آلترناتیو – Telegram
آلترناتیو
1.21K subscribers
24 photos
1 video
8 files
20 links
یادداشت‌های پراکنده ©

مهرداد رحیمی‌مقدم

@Htpps_M
Download Telegram
سه نکته در مورد فایل صوتی بالا حائز اهمیت است:

۱. ازآنجایی‌که صفاریان پیوند میان صورت و محتوا را در سخن فلسفی پیش می‌کشد، به‌طور واضح پیداست که از زبان‌شناسی سوسوری فاصله می‌گیرد و اختیاری بودن نسبت میان دال و مدلول را رد می‌کند. این دیدگاه ریشه در رویکردی دارد که معمولاً از آن به Iconicity تعبیر می‌شود و در ایران آن چنان که باید شناخته نشده است. ساده‌ترین مثال برای Iconicity همان نام‌آواها هستند که در آن‌ها میان فرم و محتوا پیوند ذاتی برقرار است، و فرم در اعلی درجه در راستای انتقال معنا عمل می‌کند. اما پژوهش‌های جدید‌ به‌خوبی نشان داده‌اند که Iconicity در تمامی سطوح زبان از فونتیک و Prosody و واژگان گرفته تا مورفولوژی و نحو وجود دارد و بنابراین معنا در این سطوح نمی‌تواند مستقل از ظرف زبانی خاص، در کلیت خود مطرح بشود. چنانچه پیوند میان فرم و محتوا را در زبان بپذیریم، بدیهی‌ترین ساحت برای جستجوی شواهدی برای این دیدگاه، ادبیات خواهد بود. کما اینکه، در مطالعات ادبی مقالات بسیاری در مورد ماهیت تصویرگونه‌ی شعر به طبع رسیده است. بکت درجایی در مورد نثر جویس می‌نویسد: «[در آثار جویس] فرم همان محتوا، و محتوا همان فرم است.» پس جدای از شعر، نثر هم می‌تواند عرصه‌ی پیوند ذاتی فرم و محتوا باشد؛ طوری که ترجمه‌ی آن به هر زبان دیگری، تمامی زوایای معنایی آن را تاریک بکند. اما این‌که، در متون فلسفی تا چه میزان پدیده‌ی Iconicity خود را نشان می‌دهد، پرسشی است که شاید تأمل در آن برای هرگونه ادامه‌ی بحث در باب زبان و فلسفه ضروری باشد.

۲. بحث صفاریان در مورد ۱ قابل‌درک و استوار بر مشاهدات علمی است. اگرچه این گزاره‌ها در بیان او هرگز به شکل تئوریک و با تکیه‌بر نظریه‌های موجود بیان نمی‌شوند. اما آنجا که مثال‌هایی از مفاهیم فرهنگی همچون عاشورا و تعارف به میان می‌آید و متعاقباً ایده‌ی امتناع ترجمه با توجه به این موارد مطرح می‌شود؛ گویی نه‌تنها امکان ترجمه در عرصه‌ی فلسفه، که اساساً امکان ترجمه میان زبان‌های گوناگون و درنتیجه، وجود هرگونه درک مشترکی میان ملت‌ها و فرهنگ‌ها از بن انکار می‌شود. در اینجا هم نخست باید بدانیم در کدام وادی، قدم برمی‌داریم تا مبادا غرابت بحث راه را به پذیرش بی‌چون‌وچرای گزاره‌ها باز کند. «زبان‌شناسی فرهنگی» که ازقضا نامدارترین بانی آن در حلقه‌های آکادمیک امروز جهان یک ایرانی به اسم فرزاد شریفیان است؛ حوزه‌ا‌ی است در زبان‌شناسی مدرن که به بررسی مفاهیم فرهنگی خاص موجود در زبان‌های اقوام و ملل مختلف جهان می‌پردازد. در همین حوزه مقالاتی در مورد مفاهیم فرهنگی غیرت و ناموس (به رغم سکسیسم مستتر در آنها)، آبرو و یا شکسته‌نفسی موجود در زبان فارسی در ژورنال‌های انگلیسی‌زبان چاپ‌شده‌ است. هدف از زبان‌شناسی فرهنگی، در درجه‌ی نخست بررسی پیوستگی میان فرهنگ و زبان و سپس تأثیر این پیوستگی در دریافت یک قوم از جهان پیرامون خود است. با اندکی تسامح می‌توان گفت زبان‌شناسی فرهنگی ادامه‌ی منطقی همان رویکرد نسبیت‌ زبانی‌ای است که در نوشته‌های پیشین از آن صحبت شد. در جهان امروز، پژوهش‌های این حوزه معمولاً با سخنانی همچون «افزایش درک متقابل میان ملت‌ها و اقوام» یا «کمک به تثبیت صلح از رهگذر افزایش درک میان‌فرهنگی» توجیه می‌شود که از منظر مناسبات عینی حاکم بر جهان، نمی‌توان آن‌ها را چندان جدی تلقی کرد. در بحث ما اما، صفاریان به‌گونه‌ای از وجود یک خلأ در درک متقابل میان ملت‌ها و اقوام سخن می‌گوید که گویی امروزه در سایر عرصه‌هایی که زبان در آن‌ها از اهمیت حیاتی برخوردار است؛ ازجمله سیاست، حقوق بین‌الملل و یا حتی در سطح سازمان‌های بین‌المللی گوناگون همچون اتحادیه اروپا که در آن همه‌ی معاهدات و قوانین به زبان تمامی اعضا ترجمه می‌شود؛ هیچ تفاهمی میان ملت‌های مختلف حاصل نمی‌شود. فرهنگ‌های گوناگون، اگر در ادبیات، در سیاست و در حقوق و بسیاری حوزه‌های دیگر توانسته‌اند ولو به‌طور نسبی و نه مطلق، از طریق ترجمه به میراث یکدیگر دسترسی داشته باشند، چرا نباید در فلسفه و به‌طور نسبی، بتوانند از «متون موجود» همدیگر بهره بجویند؟

۳. آنجایی که صفاریان می‌گوید، درک مترجم از متن نسبتی با درک خواننده از متن ندارد، و بنابراین، ممکن است که مترجم متن را درک کرده باشد، و در بهترین وجه نیز آن را ترجمه کند اما خواننده چیزی از آن درنیابد؛ می‌توان با استناد به نظریه‌ی Relevance Theory که بیشتر با حوزه‌ی پراگماتیک زبان سروکار دارد، به اهمیت contextی که مترجم باید برای خواننده فراهم بکند اشاره کرد. در بستر همین کانتسکت است که خواننده خواهد توانست به درکی متناسب با برداشت مترجم از متن اصلی دست یابد. در آخر باز هم می‌گویم، ایده‌ی «امتناع ترجمه» صفاریان، بدون شالوده‌های محکم و استوار در زبان‌شناسی هرگز قابل دفاع نخواهدبود.

مهرداد رحیمی مقدم

@AlternativeTS
همچنین در باب رابطه‌ی میان ترجمه و فلسفه
نگاه کنید به این کتاب:

The Routledge Handbook of Translation and Philosophy

@AlternativeTS
به خصوص این مقاله:


Translating Kant and Hegel
Nicholas Walker

@AlternativeTS
#مناقشۀ_زبان_و_فلسفه

«صورت‌های اندیشه در وهلۀ نخست در "زبان" انسان بروز و تبلور یافته‌اند، در روزگار ما هر اندازه این نکته یادآوری شود باز هم کافی نخواهد بود که: آنچه که انسان را از حیوان متفاوت می‌کند، همان اندیشیدن است. زبان در هر آن چیزی که درونیِ انسان می‌شود، در هر آن چیزی که اساساً تصور می‌شود، در هر آن چیزی که انسان آن را از آن خود می‌کند، نفوذ کرده است، و آنچه انسان به زبان می‌آورد و در زبان بیان می‌کند دربردارندۀ گونه‌ای مقوله است، خواه مستتر، خواه مختلط، خواه به‌نحو معلوم‌شده؛ امر منطقی تا این اندازه برای انسان طبیعی است، یا بیش‌تر: امر منطقیْ خودِ "طبیعت" انسان است. حال اگر طبیعت اساساً چونان امر فیزیکی در تقابل با امر روحانی قرار داده شود، باید گفت که امر منطقی بیشتر امر فراطبیعی است که خود را در همۀ رفتارهای طبیعی انسان، در دریافت حسی، مشاهده، تمایل، نیاز، محرکۀ غریزی، نفوذ می‌دهد و از این طریق خود را اساساً، گیریم به‌نحوی صوری، به یک امر انسانی، به تصورات و غایات، بدل می‌کند. این مزیت یک زبان خواهد بود اگر خود برای تعینات اندیشه دربردارندۀ غنایی از تبیین‌های منطقی، یعنی تبیین‌های اختصاصی و متمایزشده باشد؛ بسیاری از حروف اضافه [و] حروف تعریف در شمار چنین نسبت‌هایی هستند که بنیادشان اندیشه است؛ [مثلاً] گویا کار زبان چینی در فرایند شکل‌گیری‌اش به هیچ عنوان، یا تنها به‌نحو ضعیفی، بدینجا رسیده است. اما این اجزای زبانی کاملاً کارآمدند و در قیاس با اضافه‌ها و علائم صرفیِ اسامی و افعال و مانند آن، تنها کمی مجزاشده‌تر هستند. بسیار مهم‌تر آن است که تعینات اندیشه در یک زبان در اسامی دستوری و افعال تبلور یافته باشند و اینچنین به فُرمِ برابرایستایی ممهور شده باشند؛ زبان آلمانی از این نظر مزایای بسیاری بر سایر زبان‌های مدرن دیگر دارد؛ برخی واژگان این زبان حتی دارای این ویژگی بسیار خاص هستند که نه تنها حاوی معناهای مختلف، بلکه حاوی معناهای متضادند، چنان‌که نمی‌توان در این امر وجود روحِ فراکران‌نگرِ زبان را نادیده گرفت؛ برخورد با چنین واژگانی می‌تواند برای اندیشه طرب‌انگیز باشد آن‌جا که یگانگی امورِ در وضعیت تضاد قرار گرفته را که نتیجۀ اندیشۀ فراکران‌نگر است و در چشم فاهمه مهمل می‌نماید، به بی‌پیرایه‌ترین نحو و از حیث لغوی چونان "یک" واژۀ واحدِ دربردارندۀ معناهای متضاد بیابد. [...]»

- هگل، پیشگفتار چاپ دوم «علم منطق»
ترجمه: حامد صفاریان
Lakbossa
Michael Brook
Michael Brook & Brian Eno - 1992

@AlternativeTS
نشانه‌شناسی سانسور

یوری لوتمن، نشانه شناس شهیر مکتب تارتو، در کتاب خود «ساختار متن هنری»، مفهومی را مطرح می‌کند تحت عنوان Minus-Device که به‌طورکلی بر اهمیت حیاتی خلأ و عدم وجود برخی از مشخصه‌های ژنریک در متون ادبی، دلالت دارد. از منظر لوتمن، در آثار ادبی، نبود یک ویژگی به رسمیت شناخته‌شده، یا به بیانی دیگر خلأ آشکار مشخصه‌های نهادینه‌شده، قدرتمندتر از هر حضوری خود را نشان می‌دهد و از همین رو، در بررسی متون ادبی و هنری، اهمیت آنچه در نگاه نخست به چشم نمی‌آید، هرگز کمتر از وجوه مشخص و آشکار این متون نیست.

از ملموس‌ترین نمودهای خلأهایی ازاین‌دست برای ما، سه‌نقطه‌ای است که در بسیاری از متون، ازجمله متون ترجمه‌شده دال بر حذف و تعدیل بخشی از متن توسط نهادهای بازرسی هستند. نشانه‌ای که به‌واسطه‌ی کاربرد روزافزون آن، در میان اهالی کتاب‌ همچون یک نُرم پذیرفته‌شده است؛ به‌طوری‌که در برخی آثار مترجم لازم می‌بیند اشاره کند سه‌نقطه‌های موجود در متن، متعلق به خود اثر هستند و هیچ دلالت دیگری (طبیعتاً بر سانسور) ندارند.

از آثار نوشته‌شده در مورد این پدیده، می‌توان به کتاب «نشانه‌شناسی سانسور و سکوت سخن» از محمد رضایی راد، اشاره کرد که به بررسی ریشه‌های به وجود آمدن این نشانه در مطبوعات و صنعت نشر پرداخته است؛ اگرچه درنهایت تحلیل نویسنده این است که سه‌نقطه را باید به‌عنوان یک ضد نشانه در نظر گرفت که سرانجام خواننده را در یک تعلیق رها می‌کند و به او این پیام را می‌دهد که «این قسمت را نخوان و رمزگشایی نکن».

اما در تحلیلی متفاوت با مورد فوق، می‌توان با وام‌گیری از مفهوم Minus-Device لوتمن، اهمیت خلأهای سه‌نقطه‌ای متن و نقش آن‌ها در انقطاع روند خوانش یک متن ادبی را حتی بیش از پیش، پررنگ کرد. تصور کنید حین خواندن یک رمان، ناگهان با سلسله‌ای از سه‌نقطه‌ها مواجه می‌شوید که راه را بر هرگونه درک یکپارچه‌ای از متن مسدود کرده‌اند؛ و درواقع آنچه پیش روی شما قرار دارد، بندهایی است کاملاً بی‌سروته که هیچ تصویر و معنای منسجمی از خواندن آن‌ها در ذهنتان شکل نمی‌گیرد. علاوه بر این، به خاطر حضور گاه‌وبیگاه این سه‌نقطه‌ها، روی‌هم‌رفته، کلیت تجربه‌ی خواندن یک اثر در سایه‌ی آن‌ها قرار می‌گیرد و بنابراین ماهیت دریافت معنی نیز دستخوش تغییراتی جدی می‌شود.

از طرف دیگر، سه‌نقطه راه را برای حضور توأمان نویسنده/مترجم در متن باز می‌کند و خواننده‌ای که در اندیشه‌ی خود مشغول خواندن اثر یک نویسنده‌ی خارجی است و چه‌بسا ترجیح می‌دهد ترجمه بودن اثر را نیز به فراموشی بسپارد، ناگهان با خلأ‌هایی روبرو می‌شود که همچون سدهایی بر سر راه شکل‌گیری معنا عمل می‌کنند و اینجاست که به جهانی دیگر پرتاب می‌شود؛ توهم خواندن متن اصلی رنگ می‌بازد و دخالت مترجم برای آگاه کردن او از سلطه‌ی سانسور بر بخش‌هایی از متن، شرایطی را که در آن مشغول خواندن یک متن ادبی است، برای او یادآوری می‌کند.

ازآنجایی‌که بر اهمیت سه‌نقطه‌ در ایجاد گسست درروند خواندن تأکید کرده‌ایم، شاید مهم‌ترین کسی که می‌توان در صورت‌بندی دقیق‌تر مسئله از او بهره گرفت، نظریه‌پرداز مهم تئوری دریافت، ولفگانگ آیزر باشد. یکی از مفاهیم تئوری آیزر، Leerstellen یا همان gap است که به اهمیت نقش خواننده در روند پر کردن خلأهای مندرج در متن، اشاره دارد. اگرچه طیف پاسخ‌های ممکن خواننده، قویاً از سوی خود متن محدود و کنترل می‌شود. در مورد سه‌نقطه‌های حاکی از هرگونه حذف نیز، باید گفت، این وضعیت با حالتی که مترجم سانسور می‌کند و دم برنمی‌آورد، تفاوت اساسی دارد و آن این‌که در اینجا گویی مترجم از خواننده دعوت می‌کند خود در مقام خواننده‌ای فعال، به پر کردن این خلأ‌ها بپردازد. خلأهایی که نه از سوی نویسنده، مترجم و یا خود اثر که در اثر دخالت قدرت‌هایی بیرون از حیطه‌ی اختیارات آن‌ها، خود را بر متن تحمیل کرده‌اند.

سه‌نقطه راه خود را در آثار ادبی نویسندگان ایرانی نیز بازکرده و برای مثال، به‌عنوان یکی از مضامین محوری رمان «سانسور یک داستان عاشقانه‌ی ایرانی» از شهریار مندنی‌پور، حضور قدرتمندی در اثر دارد؛ در خلال برخی از فصل‌های این کتاب، مواجهه‌ی میان شخصیت‌های داستان با سه‌نقطه‌های حاضر در متون ادبی به‌دقت توصیف‌شده‌اند. آقای پتروویچ، به‌عنوان شخصیت تیپیک یک سانسور کننده؛ به‌واسطه‌ی همین سه‌نقطه‌ها، قدرت کنترل خود بر ذهن خوانندگان را از دست می‌دهد:

When readers see these three dots, control of their imagination is no longer in the hands of the writer, nor is it in the hands of Mr. Petrovich.

روایت مفصل‌تری از این مسئله را برای ارائه در کنفرانس IPCITI 2018 (دانشگاه منچستر) ارسال کرده بودم که اکسپت هم شد؛ اما به دلیل عدم موافقت هیئت برگزارکننده با حضور به‌صورت ویدئوکنفرانس درنهایت موفق به ارائه‌ی آن نشدم.

مهرداد رحیمی مقدم

@AlternativeTS
Mehrdad Rahimi-Moghaddam
MA Student, Faculty of Foreign Languages and Literatures
University of Tehran, Tehran, Iran

Semiotics of Censorship: Ellipsis as Minus-Device in Literary Translation

This paper aims to explore different strategies that Iranian literary translators employ to tackle the issue of censorship. To that end, the paper uses the concept of minus-device as it was developed by Yuri Lotman. The concept of minus-device posits that the absence of any device in a text could be as meaningful as its presence. Drawing on an established phenomenon among Iranian Literary translators who employ ellipsis “ …,” as a signal to make the reader aware of the fragments that have been censored in the translated text, this paper attempts to analyze the semiotic function of ellipsis in Iranian literary translations through an absence/presence relationship of signification that exists concurrently within the text.

I argue that through subtle use of ellipsis, Iranian literary translators have successfully established a convention that enables them to escape the rough grip of censorship, while textually manifesting their resistance to it. To illustrate this contention, examples from contemporary literary translations in Iran will be presented. Furthermore, I will discuss the fictional representation of this phenomenon in Shahriar Mandanipour’s Censoring an Iranian Love Story, in which the character reflects on her own experience vis-à-vis ellipsis “…,”. The paper concludes by emphasizing the importance of these resistant strategies in the face of censorship and suggests further lines of research as to what responses these strategies could induce among the community of readers.

Keywords: minus-device, censorship, literary translation

@AlternativeTS
Paris, Texas
Ry Cooder
Ry Cooder Paris, Texas - 1985

@AlternativeTS
زیر سایه‌ی ایماژیست کبیر: خوانش انتقادی صورت‌بندی استعاری ترجمه در پیرامتن‌های بیژن الهی

مهرداد رحیمی ‌مقدم

بخشی از متن:

«ژید هم، اما، نوشته که ترس از تاثیر جز ترس از فقدان شخصیت نیست، حال آن‌که در «انجیل» گفته هر کس به نجات خویش بکوشد محروم می‌شود، ولی هر که خویشتن [فدا] کند نجاتِ خویشتن داده، که یعنی زندگی راستین بدو (به «خویشتن») بخشیده. پس بزرگان از تاثیر غیر نترسیده‌اند…». بیژن الهی، ۱۳۶۳

دیوید اندرسون به نقل از پاند، در مورد دو نوع ترجمه‌ای که پاند سعی داشته است پیش ببرد می‌نویسد: «در حالی‌که در کاتای و در ستایش سکستوس پروپرتیوس، متون اصلی عامل بازنویسی‌های جدید و مستقلی بودند؛ ترجمه‌های کاوالکانتی با قصد و نیت ایفای نقش راهنما در روند خواندن خود متون اصلی، انجام شدند» (Anderson, 2014, p. XIX). این دقیقاً همان تقسیم‌بندی بیژن الهی است در بافت تاریخی‌ای دیگر. پاند ترجمه‌های خود همچون کاتای - Cathay (1915)-را معبری برای آفرینش تجربه‌های نو در زبان می‌داند، و ترجمه‌های خود از کاوالکانتی ایتالیایی را راهنمایی برای خواندن نسخه‌ی اصلی. همچنان که الهی ترجمه‌های خود از میشو، را بهانه‌ای برای تجربه‌های نو در زبان فارسی می‌داند و ترجمه‌های خود از الیوت را راهنماواره‌ای ناقص.

🔻

مفصل‌تر از این هم می‌شد درباره‌ی تلقی تئوریک الهی از ترجمه و البته نسبت میان او و پاند در اهتمام به تدوین بوطیقای ترجمه مطلب نوشت؛ اما نظر به محدودیت‌های تعداد کلمه در یک نوشته‌ی استاندارد، سعی کردم ضمن حفظ ایجاز در بیان، کلیاتی را در تبیین مسئله‌ی نحوه‌ی تأثیرپذیری الهی از پاند ارائه بکنم. در همین شکل فعلی هم حدود ۱۵۰۰ کلمه از نوشته حذف‌شده است تا مبادا برای خواننده ملال‌آور باشد.

درنهایت، باید از کیوان طهماسبیان بابت انتشار این نوشته و یادآوری نکات مهم مربوط به آن، تشکر بکنم.

لینک مقاله در سایت:

https://bijanelahi.hcommons.org/readers-comments/

لینک مستقیم دانلود:

https://bit.ly/2HjKBq5

@AlternativeTS
yampolsky1993.pdf
1.7 MB
Voice Devoured: Artaud and Borges on Dubbing

@AlternativeTS
Karl Marx and World Literature
by S. S. Prawer

کارل مارکس و ادبیات جهان

این کتاب هم اثر خوبی است. ترجمه هم نشده.

@AlternativeTS
Trash Talk: On Translating Garbage

When we speak of translation in these end-of-days, it is often in the loftiest of tones, as though it were a sacred duty undertaken by devoted adepts prostrating themselves before the altar of language. The self is renounced, the greed for authorship forsworn in service of a greater calling, which is no less than bridging the gaps between the peoples and cultures of the world.


This is certainly true if you’re translating, say, Don Quixote, or Heian-period Japanese poetry, or a new novel by Senegal’s latest rising star. But only a small minority of translators have the skill, opportunity, and financial security required to take on such labors of love.


https://www.theparisreview.org/blog/2019/07/08/trash-talk-on-translating-garbage/

@AlternativeTS
haug2017.pdf
412.9 KB
On the Need for a New English Translation of Marx’s Capital

Wolfgang Fritz Haug

@AlternativeTS
شخصاً علاقه‌ی چندانی به شخصیت احسان یارشاطر ندارم و به‌نظرم دیدگاه‌های آلوده به تعصب و غیرعلمی او در مورد زبان ترکی، با چهره‌ی پاک و معصومی که برخی سعی دارند از او ارائه بکنند، همخوانی ندارد. این چند صفحه از کتاب گفتگو‌های یارشاطر با ماندانا زندیان را صرفاً ازآن‌جهت که ممکن است برای برخی از علاقه‌مندان به تاریخ ترجمه در ایران، از جنبه‌ی آشنایی با یکی از نهادهای حاکمیتی مربوط به ترجمه، یعنی بنگاه ترجمه و نشر کتاب، جالب باشد؛ به اشتراک می‌گذارم. نکته‌ای که باید به خاطر داشت، خواندن انتقادی ولو همین چند صفحه است چراکه در حد همین نیز یارشاطر ادعاهایی را مطرح می‌کند که مطلقاً صحت ندارد. به‌عنوان نمونه، یارشاطر می‌گوید: «تأکید کردم که در صفحه‌ی اول کتاب‌های بنگاه عباراتی مثل «در این عصر فرخنده که...» یا «به‌فرمان اعلیحضرت...» و یا هرگونه ستایش از شاه چاپ نخواهد شد»؛ حال این‌که با نگاهی گذرا به برخی از آثار بنگاه ترجمه و نشر کتاب، می‌توان دریافت که این ادعا درست نیست و نام محمدرضا اتفاقاً به برجسته‌ترین شکل ممکن بر روی صفحات آغازین نقش‌ بسته است.

مهرداد رحیمی مقدم
@AlternativeTS
Ehsan Yarshater.pdf
455.6 KB
احسان یار شاطر در گفتگو با ماندانا زندیان -

@AlternativeTS
@AlternativeTS_548-559.pdf
135.9 KB
[بارقه‌های شکل‌گیری دستگاه سانسور یکپارچه در دوران محمدرضا پهلوی]

طرح پیشنهادی فرخ غفاری راجع به نظارت آثار ادبی و هنری ۱۳۵۰/۴/۲


[بخشی از اسناد مربوط به نحوه‌ی سانسور متون ترجمه‌شده است.]

@AlternativeTS
Benedict Anderson, The Unrewarded, NLR 80, March-April 2013.pdf
96.4 KB
Benedict Anderson

THE UNREWARDED

Notes on the Nobel Prize for Literature

@AlternativeTS
Jennifer Quist, Laurelled Lives, NLR 104, March-April 2017.pdf
578.4 KB
Jennifer Quist

LAURELLED LIVES

The Swedish Academy’s Praise for Its Prizewinners

@AlternativeTS