زیر سایهی ایماژیست کبیر: خوانش انتقادی صورتبندی استعاری ترجمه در پیرامتنهای بیژن الهی
مهرداد رحیمی مقدم
بخشی از متن:
«ژید هم، اما، نوشته که ترس از تاثیر جز ترس از فقدان شخصیت نیست، حال آنکه در «انجیل» گفته هر کس به نجات خویش بکوشد محروم میشود، ولی هر که خویشتن [فدا] کند نجاتِ خویشتن داده، که یعنی زندگی راستین بدو (به «خویشتن») بخشیده. پس بزرگان از تاثیر غیر نترسیدهاند…». بیژن الهی، ۱۳۶۳
دیوید اندرسون به نقل از پاند، در مورد دو نوع ترجمهای که پاند سعی داشته است پیش ببرد مینویسد: «در حالیکه در کاتای و در ستایش سکستوس پروپرتیوس، متون اصلی عامل بازنویسیهای جدید و مستقلی بودند؛ ترجمههای کاوالکانتی با قصد و نیت ایفای نقش راهنما در روند خواندن خود متون اصلی، انجام شدند» (Anderson, 2014, p. XIX). این دقیقاً همان تقسیمبندی بیژن الهی است در بافت تاریخیای دیگر. پاند ترجمههای خود همچون کاتای - Cathay (1915)-را معبری برای آفرینش تجربههای نو در زبان میداند، و ترجمههای خود از کاوالکانتی ایتالیایی را راهنمایی برای خواندن نسخهی اصلی. همچنان که الهی ترجمههای خود از میشو، را بهانهای برای تجربههای نو در زبان فارسی میداند و ترجمههای خود از الیوت را راهنماوارهای ناقص.
🔻
➖مفصلتر از این هم میشد دربارهی تلقی تئوریک الهی از ترجمه و البته نسبت میان او و پاند در اهتمام به تدوین بوطیقای ترجمه مطلب نوشت؛ اما نظر به محدودیتهای تعداد کلمه در یک نوشتهی استاندارد، سعی کردم ضمن حفظ ایجاز در بیان، کلیاتی را در تبیین مسئلهی نحوهی تأثیرپذیری الهی از پاند ارائه بکنم. در همین شکل فعلی هم حدود ۱۵۰۰ کلمه از نوشته حذفشده است تا مبادا برای خواننده ملالآور باشد.
درنهایت، باید از کیوان طهماسبیان بابت انتشار این نوشته و یادآوری نکات مهم مربوط به آن، تشکر بکنم.
لینک مقاله در سایت:
https://bijanelahi.hcommons.org/readers-comments/
لینک مستقیم دانلود:
https://bit.ly/2HjKBq5
@AlternativeTS
مهرداد رحیمی مقدم
بخشی از متن:
«ژید هم، اما، نوشته که ترس از تاثیر جز ترس از فقدان شخصیت نیست، حال آنکه در «انجیل» گفته هر کس به نجات خویش بکوشد محروم میشود، ولی هر که خویشتن [فدا] کند نجاتِ خویشتن داده، که یعنی زندگی راستین بدو (به «خویشتن») بخشیده. پس بزرگان از تاثیر غیر نترسیدهاند…». بیژن الهی، ۱۳۶۳
دیوید اندرسون به نقل از پاند، در مورد دو نوع ترجمهای که پاند سعی داشته است پیش ببرد مینویسد: «در حالیکه در کاتای و در ستایش سکستوس پروپرتیوس، متون اصلی عامل بازنویسیهای جدید و مستقلی بودند؛ ترجمههای کاوالکانتی با قصد و نیت ایفای نقش راهنما در روند خواندن خود متون اصلی، انجام شدند» (Anderson, 2014, p. XIX). این دقیقاً همان تقسیمبندی بیژن الهی است در بافت تاریخیای دیگر. پاند ترجمههای خود همچون کاتای - Cathay (1915)-را معبری برای آفرینش تجربههای نو در زبان میداند، و ترجمههای خود از کاوالکانتی ایتالیایی را راهنمایی برای خواندن نسخهی اصلی. همچنان که الهی ترجمههای خود از میشو، را بهانهای برای تجربههای نو در زبان فارسی میداند و ترجمههای خود از الیوت را راهنماوارهای ناقص.
🔻
➖مفصلتر از این هم میشد دربارهی تلقی تئوریک الهی از ترجمه و البته نسبت میان او و پاند در اهتمام به تدوین بوطیقای ترجمه مطلب نوشت؛ اما نظر به محدودیتهای تعداد کلمه در یک نوشتهی استاندارد، سعی کردم ضمن حفظ ایجاز در بیان، کلیاتی را در تبیین مسئلهی نحوهی تأثیرپذیری الهی از پاند ارائه بکنم. در همین شکل فعلی هم حدود ۱۵۰۰ کلمه از نوشته حذفشده است تا مبادا برای خواننده ملالآور باشد.
درنهایت، باید از کیوان طهماسبیان بابت انتشار این نوشته و یادآوری نکات مهم مربوط به آن، تشکر بکنم.
لینک مقاله در سایت:
https://bijanelahi.hcommons.org/readers-comments/
لینک مستقیم دانلود:
https://bit.ly/2HjKBq5
@AlternativeTS
Karl Marx and World Literature
by S. S. Prawer
کارل مارکس و ادبیات جهان
این کتاب هم اثر خوبی است. ترجمه هم نشده.
@AlternativeTS
by S. S. Prawer
کارل مارکس و ادبیات جهان
این کتاب هم اثر خوبی است. ترجمه هم نشده.
@AlternativeTS
Trash Talk: On Translating Garbage
When we speak of translation in these end-of-days, it is often in the loftiest of tones, as though it were a sacred duty undertaken by devoted adepts prostrating themselves before the altar of language. The self is renounced, the greed for authorship forsworn in service of a greater calling, which is no less than bridging the gaps between the peoples and cultures of the world.
This is certainly true if you’re translating, say, Don Quixote, or Heian-period Japanese poetry, or a new novel by Senegal’s latest rising star. But only a small minority of translators have the skill, opportunity, and financial security required to take on such labors of love.
https://www.theparisreview.org/blog/2019/07/08/trash-talk-on-translating-garbage/
@AlternativeTS
When we speak of translation in these end-of-days, it is often in the loftiest of tones, as though it were a sacred duty undertaken by devoted adepts prostrating themselves before the altar of language. The self is renounced, the greed for authorship forsworn in service of a greater calling, which is no less than bridging the gaps between the peoples and cultures of the world.
This is certainly true if you’re translating, say, Don Quixote, or Heian-period Japanese poetry, or a new novel by Senegal’s latest rising star. But only a small minority of translators have the skill, opportunity, and financial security required to take on such labors of love.
https://www.theparisreview.org/blog/2019/07/08/trash-talk-on-translating-garbage/
@AlternativeTS
شخصاً علاقهی چندانی به شخصیت احسان یارشاطر ندارم و بهنظرم دیدگاههای آلوده به تعصب و غیرعلمی او در مورد زبان ترکی، با چهرهی پاک و معصومی که برخی سعی دارند از او ارائه بکنند، همخوانی ندارد. این چند صفحه از کتاب گفتگوهای یارشاطر با ماندانا زندیان را صرفاً ازآنجهت که ممکن است برای برخی از علاقهمندان به تاریخ ترجمه در ایران، از جنبهی آشنایی با یکی از نهادهای حاکمیتی مربوط به ترجمه، یعنی بنگاه ترجمه و نشر کتاب، جالب باشد؛ به اشتراک میگذارم. نکتهای که باید به خاطر داشت، خواندن انتقادی ولو همین چند صفحه است چراکه در حد همین نیز یارشاطر ادعاهایی را مطرح میکند که مطلقاً صحت ندارد. بهعنوان نمونه، یارشاطر میگوید: «تأکید کردم که در صفحهی اول کتابهای بنگاه عباراتی مثل «در این عصر فرخنده که...» یا «بهفرمان اعلیحضرت...» و یا هرگونه ستایش از شاه چاپ نخواهد شد»؛ حال اینکه با نگاهی گذرا به برخی از آثار بنگاه ترجمه و نشر کتاب، میتوان دریافت که این ادعا درست نیست و نام محمدرضا اتفاقاً به برجستهترین شکل ممکن بر روی صفحات آغازین نقش بسته است.
مهرداد رحیمی مقدم
@AlternativeTS
مهرداد رحیمی مقدم
@AlternativeTS
@AlternativeTS_548-559.pdf
135.9 KB
[بارقههای شکلگیری دستگاه سانسور یکپارچه در دوران محمدرضا پهلوی]
طرح پیشنهادی فرخ غفاری راجع به نظارت آثار ادبی و هنری ۱۳۵۰/۴/۲
[بخشی از اسناد مربوط به نحوهی سانسور متون ترجمهشده است.]
@AlternativeTS
طرح پیشنهادی فرخ غفاری راجع به نظارت آثار ادبی و هنری ۱۳۵۰/۴/۲
[بخشی از اسناد مربوط به نحوهی سانسور متون ترجمهشده است.]
@AlternativeTS
*
The Routledge Handbook of Translation and Activism (forthcoming in 2020)
Edited by Rebecca Ruth Gould, Kayvan Tahmasebian
The Routledge Handbook of Translation and Activism provides an accessible, diverse and ground-breaking overview of literary, cultural, and political translation across a range of activist contexts.
As the first extended collection to offer perspectives on translation and activism from a global perspective, this handbook includes case studies and histories of oppressed and marginalised people from over twenty different languages. The contributions will make visible the role of translation in promoting and enabling social change, in promoting equality, in fighting discrimination, in supporting human rights, and in challenging autocracy and injustice across the Middle East, Africa, Latin America, East Asia, the US and Europe.
With a substantial introduction, thirty-one chapters and an extensive bibliography, this Handbook is an indispensable resource for all activists, translators, students and researchers of translation and activism within translation and interpreting studies.
یکی از فصلهای این کتاب را هم من و دکتر Amanda Laugesen (دانشگاه ملی استرالیا) نوشتهایم:
11. Mehrdad Rahimi-Moghaddam (University of Tehran) and Amanda Laugesen (Australian National Dictionary Centre, ANU College of Arts and Social Sciences)
‘Translators as Organic Intellectuals: Translational Activism in Pre-Revolutionary Iran’
https://bit.ly/33IUir9
@AlternativeTS
The Routledge Handbook of Translation and Activism (forthcoming in 2020)
Edited by Rebecca Ruth Gould, Kayvan Tahmasebian
The Routledge Handbook of Translation and Activism provides an accessible, diverse and ground-breaking overview of literary, cultural, and political translation across a range of activist contexts.
As the first extended collection to offer perspectives on translation and activism from a global perspective, this handbook includes case studies and histories of oppressed and marginalised people from over twenty different languages. The contributions will make visible the role of translation in promoting and enabling social change, in promoting equality, in fighting discrimination, in supporting human rights, and in challenging autocracy and injustice across the Middle East, Africa, Latin America, East Asia, the US and Europe.
With a substantial introduction, thirty-one chapters and an extensive bibliography, this Handbook is an indispensable resource for all activists, translators, students and researchers of translation and activism within translation and interpreting studies.
یکی از فصلهای این کتاب را هم من و دکتر Amanda Laugesen (دانشگاه ملی استرالیا) نوشتهایم:
11. Mehrdad Rahimi-Moghaddam (University of Tehran) and Amanda Laugesen (Australian National Dictionary Centre, ANU College of Arts and Social Sciences)
‘Translators as Organic Intellectuals: Translational Activism in Pre-Revolutionary Iran’
https://bit.ly/33IUir9
@AlternativeTS
از «کلبیمسلکان بددماغ» تا «زنانگی ترشیده»: نگاهی به ترجمههای نادر فتورهچی
مقالات بررسیشده در کتابهای زیر بهچاپ رسیدهاند:
۱. «نامهای سیاست» گزینش و ویرایش : مراد فرهادپور، بارانه عمادیان، آرش ویسی؛ نشر بیدگل.
۲. «ترور و تفکر» تری ایگلتون، نوآم چامسکی، ژاک دریدا، هانا آرنت، یورگن هابرماس. مترجمان: نادر فتورهچی، امیرهوشنگ افتخاریراد؛ نشر چشمه.
از مقدمه:
نگاهی به ترجمههای نادر فتورهچی از چند جهت میتواند سرنخی را از وضعیت تألیف، ترجمه و نحوهی پژوهش پیرامون متون نظری و فلسفی در ایران به دست بدهد. چنین بررسیای، نخست از لحاظ اینکه میکوشد عیار واقعی فهم و دانش تئوریک شخص فتورهچی را بهعنوان فردی که ادعای تسلط بر پارهای از مباحث و حوزههای فلسفه و ادبیات را دارد، روشن کند، دارای اهمیت است. فرض من این است که فتورهچی بهعنوان شخصی که با تعیین خطمشی مطالعاتی برای جمع کثیری از مخاطبان خود، از لزوم خوانش همزمان «مارکس و فروید»، «خوانش لاکان»، «خوانش دیالکتیک روشنگری»، «خوانش والتر بنیامین»، «خوانش گرامشی» و بسیاری دیگر خوانشهای دیگر سخن میگوید، بهطریقاولی، خود در فهم و درک ایدههای این نویسندگان و آثار و متعاقباً ترجمهی صحیح آنها، عملکرد قابلقبولی داشته است. این انتظار از فردی که داعیهی شرح، تبیین، توضیح، نقد، معرفی و تفسیر بخش مهمی از متفکران غرب را برای جامعهی ایران دارد، نمیتواند گزاف تلقی شود.
بررسی جامعهشناختی این پدیده که چرا و چگونه فردی که مطلقاً هیچ درک و سوادی در زبان انگلیسی ندارد موفق میشود آثاری از مهمترین متفکران غرب را آنهم در مجموعه مقالاتی با دیگر همتایانش در حلقهی رخداد و تز ۱۱م چاپ بکند؛ خارج از حیطهی این نوشته است. بااینحال، میتوان به گفتن این نکته اکتفا کرد که «تز ترجمه-تفکر» که روزگاری بنا بود روشنگر شکافها و رخنههای موجود در وضعیت جامعهی ایرانی شده و به قول خود فرهادپور «به وسیعترین معنای کلمه، یگانه شکل حقیقی تفکر برای ما باشد»، در مسخی عجیب بدل به سودای خام کسب مونوپولی در عرصهی ترجمهی متون نظری بهواسطهی مطرح کردن چند نام خاص محدود شد که یکی از عجیبترین تحفههای آن نیز همین نادر فتورهچی است. انکار نمیتوان کرد که در نبود کمک و یاری اصحاب مراد فرهادپور، افرادی چون نادر فتورهچی حتی در بازار ترجمهی متون عمومی نیز نمیتوانستند خودی نشان دهند، چه برسد به اینکه سر از وادی ترجمهی متون فلسفی و سیاسی دربیاورند.
در وهلهی سوم، پدیدهای را خواهیم دید که کلیت آن حاکی از بیارزش بودن و بضاعت اندک برخی از مقالات بهاصطلاح «علمی-پژوهشی» نوشتهشده توسط اساتید و دانشجویان دانشگاههای ایران است. در این بخش نگاهی انداختهام به مقالهای با عنوان « ﺗﺮور و ﺗﻔﮑﺮ؛ از ﻫﺎﺑﺮﻣﺎس و ﭼﺎﻣﺴﮑﯽ ﺗﺎ درﯾﺪا (نقدی شکلی و محتوایی بر کتاب ترور و تفکر)» که توسط فردی به نام مجید حسینی، استاد هیئتعلمی دانشگاه تهران و یک دانشجوی دکتری نوشتهشده است. نویسندگان در این مقاله سعی داشتهاند کتاب «ترور و تفکر» فتورهچی و درواقع دیدگاههای چامسکی، آرنت و سانتاگ را در باب مشروعیت بهکارگیری خشونت در مبارزهی سیاسی نقد کنند؛ غافل از اینکه تکتک جملات و پاراگرافهایی که با استناد به آنها متفکران مذکور را زیر سؤال بردهاند، نه گفتههای خود آنها، که درواقع ترجمههای صد درصد اشتباه و کاملاً برعکس فتورهچی بوده است. در این مقاله، استاد و دانشجوی ما دستبهدست هم چامسکی را به حمایت از خشونت و ترور متهم میکنند و با استناد به یاوههای فتورهچی عمق اشتباهات چامسکی را به رخ خوانندگان میکشند. این نمونه میتواند بهمنزلهی یک هشدار برای تمامی کسانی که در پژوهشهای خود به ترجمههای دیگران استناد میکنند، عمل کند تا درروند نگارش یک تحقیق علمی، هرگز تطبیق متون مورد ارجاع ترجمهشده را با متن اصلی فراموش نکنند.
مهرداد رحیمی مقدم
@AlternativeTS
مقالات بررسیشده در کتابهای زیر بهچاپ رسیدهاند:
۱. «نامهای سیاست» گزینش و ویرایش : مراد فرهادپور، بارانه عمادیان، آرش ویسی؛ نشر بیدگل.
۲. «ترور و تفکر» تری ایگلتون، نوآم چامسکی، ژاک دریدا، هانا آرنت، یورگن هابرماس. مترجمان: نادر فتورهچی، امیرهوشنگ افتخاریراد؛ نشر چشمه.
از مقدمه:
نگاهی به ترجمههای نادر فتورهچی از چند جهت میتواند سرنخی را از وضعیت تألیف، ترجمه و نحوهی پژوهش پیرامون متون نظری و فلسفی در ایران به دست بدهد. چنین بررسیای، نخست از لحاظ اینکه میکوشد عیار واقعی فهم و دانش تئوریک شخص فتورهچی را بهعنوان فردی که ادعای تسلط بر پارهای از مباحث و حوزههای فلسفه و ادبیات را دارد، روشن کند، دارای اهمیت است. فرض من این است که فتورهچی بهعنوان شخصی که با تعیین خطمشی مطالعاتی برای جمع کثیری از مخاطبان خود، از لزوم خوانش همزمان «مارکس و فروید»، «خوانش لاکان»، «خوانش دیالکتیک روشنگری»، «خوانش والتر بنیامین»، «خوانش گرامشی» و بسیاری دیگر خوانشهای دیگر سخن میگوید، بهطریقاولی، خود در فهم و درک ایدههای این نویسندگان و آثار و متعاقباً ترجمهی صحیح آنها، عملکرد قابلقبولی داشته است. این انتظار از فردی که داعیهی شرح، تبیین، توضیح، نقد، معرفی و تفسیر بخش مهمی از متفکران غرب را برای جامعهی ایران دارد، نمیتواند گزاف تلقی شود.
بررسی جامعهشناختی این پدیده که چرا و چگونه فردی که مطلقاً هیچ درک و سوادی در زبان انگلیسی ندارد موفق میشود آثاری از مهمترین متفکران غرب را آنهم در مجموعه مقالاتی با دیگر همتایانش در حلقهی رخداد و تز ۱۱م چاپ بکند؛ خارج از حیطهی این نوشته است. بااینحال، میتوان به گفتن این نکته اکتفا کرد که «تز ترجمه-تفکر» که روزگاری بنا بود روشنگر شکافها و رخنههای موجود در وضعیت جامعهی ایرانی شده و به قول خود فرهادپور «به وسیعترین معنای کلمه، یگانه شکل حقیقی تفکر برای ما باشد»، در مسخی عجیب بدل به سودای خام کسب مونوپولی در عرصهی ترجمهی متون نظری بهواسطهی مطرح کردن چند نام خاص محدود شد که یکی از عجیبترین تحفههای آن نیز همین نادر فتورهچی است. انکار نمیتوان کرد که در نبود کمک و یاری اصحاب مراد فرهادپور، افرادی چون نادر فتورهچی حتی در بازار ترجمهی متون عمومی نیز نمیتوانستند خودی نشان دهند، چه برسد به اینکه سر از وادی ترجمهی متون فلسفی و سیاسی دربیاورند.
در وهلهی سوم، پدیدهای را خواهیم دید که کلیت آن حاکی از بیارزش بودن و بضاعت اندک برخی از مقالات بهاصطلاح «علمی-پژوهشی» نوشتهشده توسط اساتید و دانشجویان دانشگاههای ایران است. در این بخش نگاهی انداختهام به مقالهای با عنوان « ﺗﺮور و ﺗﻔﮑﺮ؛ از ﻫﺎﺑﺮﻣﺎس و ﭼﺎﻣﺴﮑﯽ ﺗﺎ درﯾﺪا (نقدی شکلی و محتوایی بر کتاب ترور و تفکر)» که توسط فردی به نام مجید حسینی، استاد هیئتعلمی دانشگاه تهران و یک دانشجوی دکتری نوشتهشده است. نویسندگان در این مقاله سعی داشتهاند کتاب «ترور و تفکر» فتورهچی و درواقع دیدگاههای چامسکی، آرنت و سانتاگ را در باب مشروعیت بهکارگیری خشونت در مبارزهی سیاسی نقد کنند؛ غافل از اینکه تکتک جملات و پاراگرافهایی که با استناد به آنها متفکران مذکور را زیر سؤال بردهاند، نه گفتههای خود آنها، که درواقع ترجمههای صد درصد اشتباه و کاملاً برعکس فتورهچی بوده است. در این مقاله، استاد و دانشجوی ما دستبهدست هم چامسکی را به حمایت از خشونت و ترور متهم میکنند و با استناد به یاوههای فتورهچی عمق اشتباهات چامسکی را به رخ خوانندگان میکشند. این نمونه میتواند بهمنزلهی یک هشدار برای تمامی کسانی که در پژوهشهای خود به ترجمههای دیگران استناد میکنند، عمل کند تا درروند نگارش یک تحقیق علمی، هرگز تطبیق متون مورد ارجاع ترجمهشده را با متن اصلی فراموش نکنند.
مهرداد رحیمی مقدم
@AlternativeTS
نگاهی به ترجمه.pdf
1.1 MB
از «کلبیمسلکان بددماغ» تا «زنانگی ترشیده»: نگاهی به ترجمههای نادر فتورهچی
مهرداد رحیمی مقدم
@AlternativeTS
مهرداد رحیمی مقدم
@AlternativeTS
Forwarded from آلترناتیو
نشانهشناسی سانسور
یوری لوتمن، نشانه شناس شهیر مکتب تارتو، در کتاب خود «ساختار متن هنری»، مفهومی را مطرح میکند تحت عنوان Minus-Device که بهطورکلی بر اهمیت حیاتی خلأ و عدم وجود برخی از مشخصههای ژنریک در متون ادبی، دلالت دارد. از منظر لوتمن، در آثار ادبی، نبود یک ویژگی به رسمیت شناختهشده، یا به بیانی دیگر خلأ آشکار مشخصههای نهادینهشده، قدرتمندتر از هر حضوری خود را نشان میدهد و از همین رو، در بررسی متون ادبی و هنری، اهمیت آنچه در نگاه نخست به چشم نمیآید، هرگز کمتر از وجوه مشخص و آشکار این متون نیست.
از ملموسترین نمودهای خلأهایی ازایندست برای ما، سهنقطهای است که در بسیاری از متون، ازجمله متون ترجمهشده دال بر حذف و تعدیل بخشی از متن توسط نهادهای بازرسی هستند. نشانهای که بهواسطهی کاربرد روزافزون آن، در میان اهالی کتاب همچون یک نُرم پذیرفتهشده است؛ بهطوریکه در برخی آثار مترجم لازم میبیند اشاره کند سهنقطههای موجود در متن، متعلق به خود اثر هستند و هیچ دلالت دیگری (طبیعتاً بر سانسور) ندارند.
از آثار نوشتهشده در مورد این پدیده، میتوان به کتاب «نشانهشناسی سانسور و سکوت سخن» از محمد رضایی راد، اشاره کرد که به بررسی ریشههای به وجود آمدن این نشانه در مطبوعات و صنعت نشر پرداخته است؛ اگرچه درنهایت تحلیل نویسنده این است که سهنقطه را باید بهعنوان یک ضد نشانه در نظر گرفت که سرانجام خواننده را در یک تعلیق رها میکند و به او این پیام را میدهد که «این قسمت را نخوان و رمزگشایی نکن».
اما در تحلیلی متفاوت با مورد فوق، میتوان با وامگیری از مفهوم Minus-Device لوتمن، اهمیت خلأهای سهنقطهای متن و نقش آنها در انقطاع روند خوانش یک متن ادبی را حتی بیش از پیش، پررنگ کرد. تصور کنید حین خواندن یک رمان، ناگهان با سلسلهای از سهنقطهها مواجه میشوید که راه را بر هرگونه درک یکپارچهای از متن مسدود کردهاند؛ و درواقع آنچه پیش روی شما قرار دارد، بندهایی است کاملاً بیسروته که هیچ تصویر و معنای منسجمی از خواندن آنها در ذهنتان شکل نمیگیرد. علاوه بر این، به خاطر حضور گاهوبیگاه این سهنقطهها، رویهمرفته، کلیت تجربهی خواندن یک اثر در سایهی آنها قرار میگیرد و بنابراین ماهیت دریافت معنی نیز دستخوش تغییراتی جدی میشود.
از طرف دیگر، سهنقطه راه را برای حضور توأمان نویسنده/مترجم در متن باز میکند و خوانندهای که در اندیشهی خود مشغول خواندن اثر یک نویسندهی خارجی است و چهبسا ترجیح میدهد ترجمه بودن اثر را نیز به فراموشی بسپارد، ناگهان با خلأهایی روبرو میشود که همچون سدهایی بر سر راه شکلگیری معنا عمل میکنند و اینجاست که به جهانی دیگر پرتاب میشود؛ توهم خواندن متن اصلی رنگ میبازد و دخالت مترجم برای آگاه کردن او از سلطهی سانسور بر بخشهایی از متن، شرایطی را که در آن مشغول خواندن یک متن ادبی است، برای او یادآوری میکند.
ازآنجاییکه بر اهمیت سهنقطه در ایجاد گسست درروند خواندن تأکید کردهایم، شاید مهمترین کسی که میتوان در صورتبندی دقیقتر مسئله از او بهره گرفت، نظریهپرداز مهم تئوری دریافت، ولفگانگ آیزر باشد. یکی از مفاهیم تئوری آیزر، Leerstellen یا همان gap است که به اهمیت نقش خواننده در روند پر کردن خلأهای مندرج در متن، اشاره دارد. اگرچه طیف پاسخهای ممکن خواننده، قویاً از سوی خود متن محدود و کنترل میشود. در مورد سهنقطههای حاکی از هرگونه حذف نیز، باید گفت، این وضعیت با حالتی که مترجم سانسور میکند و دم برنمیآورد، تفاوت اساسی دارد و آن اینکه در اینجا گویی مترجم از خواننده دعوت میکند خود در مقام خوانندهای فعال، به پر کردن این خلأها بپردازد. خلأهایی که نه از سوی نویسنده، مترجم و یا خود اثر که در اثر دخالت قدرتهایی بیرون از حیطهی اختیارات آنها، خود را بر متن تحمیل کردهاند.
سهنقطه راه خود را در آثار ادبی نویسندگان ایرانی نیز بازکرده و برای مثال، بهعنوان یکی از مضامین محوری رمان «سانسور یک داستان عاشقانهی ایرانی» از شهریار مندنیپور، حضور قدرتمندی در اثر دارد؛ در خلال برخی از فصلهای این کتاب، مواجههی میان شخصیتهای داستان با سهنقطههای حاضر در متون ادبی بهدقت توصیفشدهاند. آقای پتروویچ، بهعنوان شخصیت تیپیک یک سانسور کننده؛ بهواسطهی همین سهنقطهها، قدرت کنترل خود بر ذهن خوانندگان را از دست میدهد:
When readers see these three dots, control of their imagination is no longer in the hands of the writer, nor is it in the hands of Mr. Petrovich.
روایت مفصلتری از این مسئله را برای ارائه در کنفرانس IPCITI 2018 (دانشگاه منچستر) ارسال کرده بودم که اکسپت هم شد؛ اما به دلیل عدم موافقت هیئت برگزارکننده با حضور بهصورت ویدئوکنفرانس درنهایت موفق به ارائهی آن نشدم.
مهرداد رحیمی مقدم
@AlternativeTS
یوری لوتمن، نشانه شناس شهیر مکتب تارتو، در کتاب خود «ساختار متن هنری»، مفهومی را مطرح میکند تحت عنوان Minus-Device که بهطورکلی بر اهمیت حیاتی خلأ و عدم وجود برخی از مشخصههای ژنریک در متون ادبی، دلالت دارد. از منظر لوتمن، در آثار ادبی، نبود یک ویژگی به رسمیت شناختهشده، یا به بیانی دیگر خلأ آشکار مشخصههای نهادینهشده، قدرتمندتر از هر حضوری خود را نشان میدهد و از همین رو، در بررسی متون ادبی و هنری، اهمیت آنچه در نگاه نخست به چشم نمیآید، هرگز کمتر از وجوه مشخص و آشکار این متون نیست.
از ملموسترین نمودهای خلأهایی ازایندست برای ما، سهنقطهای است که در بسیاری از متون، ازجمله متون ترجمهشده دال بر حذف و تعدیل بخشی از متن توسط نهادهای بازرسی هستند. نشانهای که بهواسطهی کاربرد روزافزون آن، در میان اهالی کتاب همچون یک نُرم پذیرفتهشده است؛ بهطوریکه در برخی آثار مترجم لازم میبیند اشاره کند سهنقطههای موجود در متن، متعلق به خود اثر هستند و هیچ دلالت دیگری (طبیعتاً بر سانسور) ندارند.
از آثار نوشتهشده در مورد این پدیده، میتوان به کتاب «نشانهشناسی سانسور و سکوت سخن» از محمد رضایی راد، اشاره کرد که به بررسی ریشههای به وجود آمدن این نشانه در مطبوعات و صنعت نشر پرداخته است؛ اگرچه درنهایت تحلیل نویسنده این است که سهنقطه را باید بهعنوان یک ضد نشانه در نظر گرفت که سرانجام خواننده را در یک تعلیق رها میکند و به او این پیام را میدهد که «این قسمت را نخوان و رمزگشایی نکن».
اما در تحلیلی متفاوت با مورد فوق، میتوان با وامگیری از مفهوم Minus-Device لوتمن، اهمیت خلأهای سهنقطهای متن و نقش آنها در انقطاع روند خوانش یک متن ادبی را حتی بیش از پیش، پررنگ کرد. تصور کنید حین خواندن یک رمان، ناگهان با سلسلهای از سهنقطهها مواجه میشوید که راه را بر هرگونه درک یکپارچهای از متن مسدود کردهاند؛ و درواقع آنچه پیش روی شما قرار دارد، بندهایی است کاملاً بیسروته که هیچ تصویر و معنای منسجمی از خواندن آنها در ذهنتان شکل نمیگیرد. علاوه بر این، به خاطر حضور گاهوبیگاه این سهنقطهها، رویهمرفته، کلیت تجربهی خواندن یک اثر در سایهی آنها قرار میگیرد و بنابراین ماهیت دریافت معنی نیز دستخوش تغییراتی جدی میشود.
از طرف دیگر، سهنقطه راه را برای حضور توأمان نویسنده/مترجم در متن باز میکند و خوانندهای که در اندیشهی خود مشغول خواندن اثر یک نویسندهی خارجی است و چهبسا ترجیح میدهد ترجمه بودن اثر را نیز به فراموشی بسپارد، ناگهان با خلأهایی روبرو میشود که همچون سدهایی بر سر راه شکلگیری معنا عمل میکنند و اینجاست که به جهانی دیگر پرتاب میشود؛ توهم خواندن متن اصلی رنگ میبازد و دخالت مترجم برای آگاه کردن او از سلطهی سانسور بر بخشهایی از متن، شرایطی را که در آن مشغول خواندن یک متن ادبی است، برای او یادآوری میکند.
ازآنجاییکه بر اهمیت سهنقطه در ایجاد گسست درروند خواندن تأکید کردهایم، شاید مهمترین کسی که میتوان در صورتبندی دقیقتر مسئله از او بهره گرفت، نظریهپرداز مهم تئوری دریافت، ولفگانگ آیزر باشد. یکی از مفاهیم تئوری آیزر، Leerstellen یا همان gap است که به اهمیت نقش خواننده در روند پر کردن خلأهای مندرج در متن، اشاره دارد. اگرچه طیف پاسخهای ممکن خواننده، قویاً از سوی خود متن محدود و کنترل میشود. در مورد سهنقطههای حاکی از هرگونه حذف نیز، باید گفت، این وضعیت با حالتی که مترجم سانسور میکند و دم برنمیآورد، تفاوت اساسی دارد و آن اینکه در اینجا گویی مترجم از خواننده دعوت میکند خود در مقام خوانندهای فعال، به پر کردن این خلأها بپردازد. خلأهایی که نه از سوی نویسنده، مترجم و یا خود اثر که در اثر دخالت قدرتهایی بیرون از حیطهی اختیارات آنها، خود را بر متن تحمیل کردهاند.
سهنقطه راه خود را در آثار ادبی نویسندگان ایرانی نیز بازکرده و برای مثال، بهعنوان یکی از مضامین محوری رمان «سانسور یک داستان عاشقانهی ایرانی» از شهریار مندنیپور، حضور قدرتمندی در اثر دارد؛ در خلال برخی از فصلهای این کتاب، مواجههی میان شخصیتهای داستان با سهنقطههای حاضر در متون ادبی بهدقت توصیفشدهاند. آقای پتروویچ، بهعنوان شخصیت تیپیک یک سانسور کننده؛ بهواسطهی همین سهنقطهها، قدرت کنترل خود بر ذهن خوانندگان را از دست میدهد:
When readers see these three dots, control of their imagination is no longer in the hands of the writer, nor is it in the hands of Mr. Petrovich.
روایت مفصلتری از این مسئله را برای ارائه در کنفرانس IPCITI 2018 (دانشگاه منچستر) ارسال کرده بودم که اکسپت هم شد؛ اما به دلیل عدم موافقت هیئت برگزارکننده با حضور بهصورت ویدئوکنفرانس درنهایت موفق به ارائهی آن نشدم.
مهرداد رحیمی مقدم
@AlternativeTS
Forwarded from آلترناتیو
Mehrdad Rahimi-Moghaddam
MA Student, Faculty of Foreign Languages and Literatures
University of Tehran, Tehran, Iran
Semiotics of Censorship: Ellipsis as Minus-Device in Literary Translation
This paper aims to explore different strategies that Iranian literary translators employ to tackle the issue of censorship. To that end, the paper uses the concept of minus-device as it was developed by Yuri Lotman. The concept of minus-device posits that the absence of any device in a text could be as meaningful as its presence. Drawing on an established phenomenon among Iranian Literary translators who employ ellipsis “ …,” as a signal to make the reader aware of the fragments that have been censored in the translated text, this paper attempts to analyze the semiotic function of ellipsis in Iranian literary translations through an absence/presence relationship of signification that exists concurrently within the text.
I argue that through subtle use of ellipsis, Iranian literary translators have successfully established a convention that enables them to escape the rough grip of censorship, while textually manifesting their resistance to it. To illustrate this contention, examples from contemporary literary translations in Iran will be presented. Furthermore, I will discuss the fictional representation of this phenomenon in Shahriar Mandanipour’s Censoring an Iranian Love Story, in which the character reflects on her own experience vis-à-vis ellipsis “…,”. The paper concludes by emphasizing the importance of these resistant strategies in the face of censorship and suggests further lines of research as to what responses these strategies could induce among the community of readers.
Keywords: minus-device, censorship, literary translation
@AlternativeTS
MA Student, Faculty of Foreign Languages and Literatures
University of Tehran, Tehran, Iran
Semiotics of Censorship: Ellipsis as Minus-Device in Literary Translation
This paper aims to explore different strategies that Iranian literary translators employ to tackle the issue of censorship. To that end, the paper uses the concept of minus-device as it was developed by Yuri Lotman. The concept of minus-device posits that the absence of any device in a text could be as meaningful as its presence. Drawing on an established phenomenon among Iranian Literary translators who employ ellipsis “ …,” as a signal to make the reader aware of the fragments that have been censored in the translated text, this paper attempts to analyze the semiotic function of ellipsis in Iranian literary translations through an absence/presence relationship of signification that exists concurrently within the text.
I argue that through subtle use of ellipsis, Iranian literary translators have successfully established a convention that enables them to escape the rough grip of censorship, while textually manifesting their resistance to it. To illustrate this contention, examples from contemporary literary translations in Iran will be presented. Furthermore, I will discuss the fictional representation of this phenomenon in Shahriar Mandanipour’s Censoring an Iranian Love Story, in which the character reflects on her own experience vis-à-vis ellipsis “…,”. The paper concludes by emphasizing the importance of these resistant strategies in the face of censorship and suggests further lines of research as to what responses these strategies could induce among the community of readers.
Keywords: minus-device, censorship, literary translation
@AlternativeTS
*The Routledge Handbook of Translation and Activism
Edited By Rebecca Ruth Gould, Kayvan Tahmasebian
Chapter 11:
Translators as organic intellectuals, Translational activism in pre-revolutionary Iran
Mehrdad Rahimi-Moghaddam, Amanda Laugesen
This chapter examines the contribution of activist translators in Iran, drawing on the concept of organic intellectuals as developed by Gramsci. It is argued that the concept of organic intellectuals could be applied to this group of translators because of their political alignment with subordinate social classes, their politically informed translation work, and their counter-hegemonic discourse. In order to illustrate this argument, we examine the life and work of Iranian translator Mahmoud Etemadzadeh, also known as Behazin (1915–2006). The chapter also investigates attempts by the Shah’s regime, along with the US government, to neutralize leftist discourse through a translation project called Franklin Book Programs after the removal of Prime Minister Mossadegh in 1953 by a coup d’état. Up to the beginning of the Franklin Book Programs, leftist translations had a strong presence in the Iranian book market. However, after the implementation of US translation programs in Iran largely driven by an anti-communist agenda, the proportion of books favoring American culture and its ideological values dramatically increased. Our research highlights the role of activist translations as an agent of political change, showing how they play a vital role both in challenging and strengthening the hegemony of a ruling regime.
https://www.taylorfrancis.com/books/e/9781315149660/chapters/10.4324/9781315149660-11
@AlternativeTS
Edited By Rebecca Ruth Gould, Kayvan Tahmasebian
Chapter 11:
Translators as organic intellectuals, Translational activism in pre-revolutionary Iran
Mehrdad Rahimi-Moghaddam, Amanda Laugesen
This chapter examines the contribution of activist translators in Iran, drawing on the concept of organic intellectuals as developed by Gramsci. It is argued that the concept of organic intellectuals could be applied to this group of translators because of their political alignment with subordinate social classes, their politically informed translation work, and their counter-hegemonic discourse. In order to illustrate this argument, we examine the life and work of Iranian translator Mahmoud Etemadzadeh, also known as Behazin (1915–2006). The chapter also investigates attempts by the Shah’s regime, along with the US government, to neutralize leftist discourse through a translation project called Franklin Book Programs after the removal of Prime Minister Mossadegh in 1953 by a coup d’état. Up to the beginning of the Franklin Book Programs, leftist translations had a strong presence in the Iranian book market. However, after the implementation of US translation programs in Iran largely driven by an anti-communist agenda, the proportion of books favoring American culture and its ideological values dramatically increased. Our research highlights the role of activist translations as an agent of political change, showing how they play a vital role both in challenging and strengthening the hegemony of a ruling regime.
https://www.taylorfrancis.com/books/e/9781315149660/chapters/10.4324/9781315149660-11
@AlternativeTS
Iranian Literature after the Islamic Revolution - Production and Circulation in Iran and the World
Laetitia Nanquette
Publisher : Edinburgh University Press; 1st edition (May 31, 2021)
"In this critical analysis, Laetitia Nanquette explores how Iranian literature has functioned and circulated from the 1979 revolution to the present. She looks at prose productions in particular, analysing several genres and media.
Taking Iran as a starting point, Nanquette explores the forms, structures and functions of Iranian literature within Iranian society. She then turns to the diaspora – with a focus on North America, Western Europe and Australia – and the world beyond Iranians to examine the current dynamics of literary production and circulation between Iranian diasporic spaces and the homeland".
https://bit.ly/3vE8MHG
Also by Laetitia Nanquette:
Orientalism Versus Occidentalism: Literary and Cultural Imaging Between France and Iran Since the Islamic Revolution
https://bit.ly/3vF1d3h
@AlternativeTS
Laetitia Nanquette
Publisher : Edinburgh University Press; 1st edition (May 31, 2021)
"In this critical analysis, Laetitia Nanquette explores how Iranian literature has functioned and circulated from the 1979 revolution to the present. She looks at prose productions in particular, analysing several genres and media.
Taking Iran as a starting point, Nanquette explores the forms, structures and functions of Iranian literature within Iranian society. She then turns to the diaspora – with a focus on North America, Western Europe and Australia – and the world beyond Iranians to examine the current dynamics of literary production and circulation between Iranian diasporic spaces and the homeland".
https://bit.ly/3vE8MHG
Also by Laetitia Nanquette:
Orientalism Versus Occidentalism: Literary and Cultural Imaging Between France and Iran Since the Islamic Revolution
https://bit.ly/3vF1d3h
@AlternativeTS
Walter Pater - “Conclusion” to The Renaissance:
One of the most beautiful passages of Rousseau is that in the sixth book of the Confessions, where he describes the awakening in him of the literary sense. An undefinable taint of death had clung always about him, and now in early manhood he believed himself smitten by mortal disease. He asked himself how he might make as much as possible of the interval that remained; and he was not biassed by anything in his previous life when he decided that it must be by intellectual excitement, which he found just then in the clear, fresh writings of Voltaire. Well! we are all condamnés, as Victor Hugo says: we are all under sentence of death but with a sort of indefinite reprieve — les hommes sont tous condamnés mort avec des sursis indéfinis: we have an interval, and then our place knows us no more. Some spend this interval in listlessness, some in high passions, the wisest, at least among "the children of this world," in art and song. For our one chance lies in expanding that interval, in getting as many pulsations as possible into the given time. Great passions may give us this quickened sense of life, ecstasy and sorrow of love, the various forms of enthusiastic activity, disinterested or otherwise, which come naturally to many of us. Only be sure it is passion — that it does yield you this fruit of a quickened, multiplied consciousness. Of such wisdom, the poetic passion, the desire of beauty, the love of art for its own sake, has most. For art comes to you proposing frankly to give nothing but the highest quality to your moments as they pass, and simply for those moments' sake.
1868.
@AlternativeTS
One of the most beautiful passages of Rousseau is that in the sixth book of the Confessions, where he describes the awakening in him of the literary sense. An undefinable taint of death had clung always about him, and now in early manhood he believed himself smitten by mortal disease. He asked himself how he might make as much as possible of the interval that remained; and he was not biassed by anything in his previous life when he decided that it must be by intellectual excitement, which he found just then in the clear, fresh writings of Voltaire. Well! we are all condamnés, as Victor Hugo says: we are all under sentence of death but with a sort of indefinite reprieve — les hommes sont tous condamnés mort avec des sursis indéfinis: we have an interval, and then our place knows us no more. Some spend this interval in listlessness, some in high passions, the wisest, at least among "the children of this world," in art and song. For our one chance lies in expanding that interval, in getting as many pulsations as possible into the given time. Great passions may give us this quickened sense of life, ecstasy and sorrow of love, the various forms of enthusiastic activity, disinterested or otherwise, which come naturally to many of us. Only be sure it is passion — that it does yield you this fruit of a quickened, multiplied consciousness. Of such wisdom, the poetic passion, the desire of beauty, the love of art for its own sake, has most. For art comes to you proposing frankly to give nothing but the highest quality to your moments as they pass, and simply for those moments' sake.
1868.
@AlternativeTS
Forwarded from فردان
رودی مته، تاریخنگار سرشناس عصر صفوی، در مقاله تفصیلی خود بحث مهم "ایران" را در منابع دست اول صفوی بررسی کرده. این مقاله را مهرداد رحیمیمقدم در فرهنگبان ۸ به فارسی برگردانده است.
https://news.1rj.ru/str/farhangbaanmag
https://news.1rj.ru/str/farhangbaanmag