هرمس برای خیلیها همون آدمیه که همیشه یه حرفی داره، یه جایی داره مه بره و همیشه یه کاری داره میکنه و انگار از بچگی تو حرکت بوده و هیچ وقت یه جا بند نشده. خیلیها فکر میکنن هرمس اصولاً آدمیه که فقط دنبال خوشی، تجربههای جدید و ماجراجوییه و هیچ وقت زیاد تو احساسات خودش نمیمونه ولی چیزی که کمتر کسی میبینه اینه که پشت اون همه شور و رفتوآمد و حرفای بامزه، یه خستگی پنهان خوابیده.
هرمس یه جایی ته دلش خیلی وقتها دلش میخواد فقط یه جا آروم بگیره، بدون این که مجبور باشه حرف بزنه یا جلب توجه کنه. دلش میخواد بدون این که مجبور بشه بخنده یا جو درست کنه، بتونه همونطوری که هست، بدون سروصدا کنار یکی بمونه.
هرمس یاد گرفته که تو دنیا برای اینکه جدی گرفته بشه یا تو دل بقیه جا باز کنه، باید همیشه سرگرمکننده، باهوش یا فرز باشه ولی تو دلش گاهی حس میکنه از اینهمه دویدن و از این که هیچکس به اندازهی کافی نمیمونه تا عمق حرفاشو بفهمه خستهست.
نشونههای ظریف این خستگی تو هرمس اینطوریه که یه روزی میبینی که بیحالتر از همیشه حرف میزنه، یا حوصلهی خندوندن بقیه رو نداره.
ممکنه توی جمع باشه، ولی یه گوشه بشینه و بیشتر شنونده باشه تا سخنران.
یا اگه دیدی وسط یه مکالمهی پرانرژی، یهو نگاهش خالی میشه و حواسش پرت میشه، بدون که ته دلش یه چیز دیگه داره میجوشه.
کشمکش اصلی هرمس اینه که از یه طرف عاشق تجربههای جدیده و نمیتونه قید هیجانهای زندگی رو بزنه و از طرف دیگه ته دلش دنبال یه جاییه که بتونه بدون استرس، بدون شوخی و بدون تظاهر، خودش باشه و احساس کنه که حتی وقتی حرف نزنه هم، باز هم ارزشمنده.
پس اگه یه روز یه هرمس رو دیدید که دیگه اونقدری که همیشه انتظار داشتید، شلوغ و پرحرف نیست، نترسید.
لازم نیست براش جو درست کنید یا مجبورش کنید دوباره بانمک بشه. فقط آروم کنارش بمونید، بدون این که چیزی ازش بخواید.
اون لحظههایی که اجازه بدید بدون نقاب باشه، براتون واقعیترین و دوستداشتنیترین ورژن هرمس رو میاره بیرون.
› #Hermes
› #Fact
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
آپولو: رنسانس
بعد از قرون وسطی، اروپا تغییرات فرهنگی گستردهای رو تجربه کرد که امروزه به عنوان دوران رنسانس شناخته میشه. آغاز این دوره از فلورانس ایتالیا بود و کم کم توی کل اروپا گسترش پیدا کرد. رنسانس پایان حاکمیت مطلق کلیسا و آغاز نگاه جدید مردم به هنر، انسانیت، علم و فلسفه بود.
دوران رنسانس یکی از موثر ترین بازههای تاریخی توی شکل گیری تمدن امروزهی اروپا به حساب مییاد. آپولو نمادی از روشنایی و تناسبه و از تماشای اثر این ارزشها روی زندگی انسان لذت میبره. از اونجایی که رنسانس روی بازگشت به ارزشهای کلاسیک و توجه به زیبایی انسانی تمرکز داره، میتونه دوران مناسبی برای اثر گذاری آپولو باشه.
› #Apollo
› #Fact
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
آرکیتایپ | Archetype
“چرا دیمیتر حتی وقتی قلبش شکسته، هنوز هم همون آدم بخشندهست؟”
۲. پایداری ارزشمحور در سیستم وظیفهگرا (Duty-Oriented Emotional Regulation):
دیمیتر از اون دسته افراده که احساساتش رو نه با فرار و نه با تخلیه، بلکه با مسئولیتپذیری مدیریت میکنه. مثلاً وقتی درد میکشه، کاری انجام میده و وقتی رنج میبره، بخشندهتر میشه. این سیستم تنظیم هیجانی، شخصیتش رو نهتنها حفظ میکنه بلکه با هر تجربه، ریشهدارترش میکنه.
دیمیتر حتی وقتی دنیاش فرو میریزه، یه استکان چای برای کسی میریزه. حتی وقتی خودش توی دل تاریکیه، هنوز دنبال اینه که یه چراغ برای یکی دیگه روشن کنه چون اون یاد گرفته که بودنش، معنای حضورش و حتی التیام خودش از مسیر مراقبت از دیگران میگذره. و این دقیقاً دلیلیه که باعث میشه با وجود هر شکستی، هنوز همون آدم بمونه.
ثبات دیمیتر از جنس جنگیدن نیست؛ از جنس تعهده. دیمیتر نه خودشو قوی نشون میده و نه ادعای شکستناپذیری داره. ولی وقتی زمانش برسه، همون کسیه که یه خونهی ویران رو با دستهای خالی دوباره میسازه، بدون اینکه از کسی منتظر تشکر باشه.
› #Demeter
› #Fact
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
هرا از موقعیتی فرار میکنه که توش باید با بینظمی روابط انسانی کنار بیاد. جایی که همهچی خاکستریه، کسی پای حرفش نمیمونه و احترام و وفاداری وابسته به حال و هوای روزه. مثلاً وقتی وارد جمعی میشه که آدمها مدام موضع عوض میکنن، دوستیها و اتحادها موقتیان و هیچکس بههیچچیز پایبند نیست. اون تو چنین فضایی گم میشه چون نمیتونه با این واقعیت کنار بیاد که هیچچیز «ثابت» نیست. اگه هرا مجبور بشه تو این موقعیت بمونه، عصبی میشه، کنترلگر میشه، یا حتی بیصدا فرو میپاشه. چون اون نمیتونه زندگی کنه تو دنیایی که ثبات رابطهها، احترام متقابل یا قولِ سادهی «من باهاتم» ارزش نداره. اون لحظهای که بفهمه نمیتونه اعتماد کنه، یا باید خودش رو با بیتعهدی دیگران وفق بده، خودش رو بیرون میکشه.
› #Hera
› #Fact
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
پارت اول: دنبالهروی
پرسفون خودش رو کسی میدونه که مستقل فکر میکنه و انتخاباش از خودشه، ولی واقعیت اینه که خیلی وقتا فقط داره خودش رو با محیط وفق میده. پرسفون اکثر وقتا اونقدر خوب بلده با فضاها هماهنگ شه که حتی خودش هم باور میکنه تصمیمی که گرفته، کاملاً از درونه اما اگه یهذره عمیقتر نگاه کنه، میفهمه که خیلی از اون "انتخابها"، فقط راهی بودن برای اینکه تنش درست نکنه، کسی ناراحت نشه یا تو چشم بقیه خوب بمونه.
اون لحظهای که باید محکم بایسته و "نه" بگه، انقدر درگیر حس گناه و تردیده که ترجیح میده همراهی کنه و بعداً با خودش قهر میکنه.
› #Persephone
› #Fact
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
دیونوسوس تو چشم خیلیها نماد شادی، آزادی و رهایی از قید و بندهاست و همون آدمیه که انگار همیشه دنبال خوشگذرونیه، همیشه یه لبخند روی لبشه و داره برای لذت بردن از لحظهها یه راهی پیدا میکنه خیلیا فکر میکنن دیونوسوس آدمیه که اصلاً ناراحتی یا غم رو جدی نمیگیره و فقط بلده خوش بگذرونه.
ولی چیزی که کمتر کسی میبینه اینه که دیونوسوس ته دلش شاید یکی از غمگینترین روحها رو داشته باشه.
اون بلده خوشحالی رو بسازه، بلده جمع رو گرم کنه و بلده به بقیه یاد بده چجوری از زندگی لذت ببرن. ولی اینا همه یه جور راه فراره؛ یه راه واسه فرار از یه درد خیلی عمیق که شاید حتی خودش هم نتونه درست توضیحش بده.
دیونوسوس اون آدمیه که وقتی میبینی داره بلندتر از بقیه میخنده یا بیشتر از بقیه دیوونهبازی درمیاره، باید بدونی شاید ته دلش بیشتر از همه نیاز داره که یکی بیاد و بدون سروصدا دردشو بفهمه.
اون دنبال آزادیه ولی آزادی واقعی، نه فقط خوشی سطحی. آزادی از ترسهای درونی، از غمهای قدیمی و از حس بیپناهی.
نشونههای ظریفش وقتیه که:
یهو وسط شلوغی و خنده، چشماش غمگین میشه و خودش سریع جمعش میکنه یا یه دفعه بدون دلیل خاصی جمع رو ترک میکنه و میره یه گوشه.
یا توی حرفاش حتی وقتی داره شوخی میکنه، یه جور تلخی خیلی ظریف قاطی جملههاش هست.
کشمکش اصلی دیونوسوس اینه که از یه طرف میخواد زندگی رو با تموم وجودش حس کنه و همهی لذتها و عشقها رو تا ته بچشه ولی از طرف دیگه گاهی اونقدر از آسیب دیدن و خالی شدن میترسه که خودش رو پشت خوشگذرونی و آزادی پنهان میکنه تا کسی اون زخمهای واقعی رو نبینه.
پس اگه یه دیونوسوس تو زندگیتون دارید که همیشه پرانرژیه ولی یه جایی حس کردید پشت اون همه شادی یه سکوت سنگین خوابیده، بدونید که بهترین کاری که میتونید بکنید اینه که بدون قضاوت و بدون عجله کنار دلش بمونید.
نه برای خندوندن بیشترش و نه برای نصیحت کردنش، فقط برای اینکه بفهمه حتی وقتی نمیخنده هم هنوز دوستداشتنیه.
› #Dionysus
› #Fact
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
آتنا؛ پارت سوم
اختلال شخصیت خودشیفته (Narcissistic Personality Disorder - NPD)
آتنا به تواناییهاش ایمان داره، ولی توی حالت ناسالم، این اعتمادبهنفس میتونه به یه غرور بیش از حد تبدیل بشه. ممکنه فکر کنه که از نظر هوش، منطق و تصمیمگیری، هیچکس نمیتونه به پای اون برسه و به همین دلیل به سختی نظر بقیه رو قبول کنه. اگه کسی ازش انتقاد کنه ممکنه اون رو جدی نگیره یا حتی اون فرد رو بیصلاحیت بدونه. ممکنه از اینکه بقیه به اندازهی خودش تحلیلگر و استراتژیست نیستن احساس برتری کنه و این باعث بشه که خودش رو از جمعهای عادی جدا بدونه. البته این ویژگی همیشه بهوضوح نشون داده نمیشه؛ آتنا ممکنه ظاهر فروتنانهای داشته باشه ولی در عین حال، عمیقاً باور داشته باشه که کسی در حد و اندازهی خودش نیست.
› #Athena
› #Fact
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from آرکیتایپ | Archetype
دیونوسوس: جنبش فرهنگ رِیو
دههی ۸۰ و ۹۰ میلادی با ظهور دیسکو و پارتی و موسیقی الکترونیک، آغاز شکل گیری فرهنگ رِیو بود. این جنبش با تمرکز روی آزادی، شادی جمعی و زندگی در لحظه فرهنگی رو حول محور دنبال کردن امیال شخصی شکل دادن که توی اون زمان طرفدارهای خاص خودش رو داشت.
این جنبش به ابراز وجود توی فضایی شورانگیز، شکستن ساختارهای جامعه و هنر و موسیقی آزاد و بدون محدودیت میپردازه. شخصیت دیونوسوس با این طرز فکر همگامه و میتونه جنبش مناسبی برای کسی با آرکیتایپ دیونوسوس باشه.
› #Dionysus
› #Fact
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
آرکیتایپ | Archetype
”چرا هستیا همیشه خودش میمونه، حتی وقتی هیچکس دیگه همون آدم سابق نیست؟”
۲. حافظه بافتی و پیوسته تجربهمحور (Contextual Continuity):
برخلاف افراد وابسته به اتفاقات یا خاطرات شدید، هستیا حافظهای از نوع بافتمحور داره. یعنی بیشتر از اتفاقات، اون حس فضا، حس حضور و حس امنیت رو به یاد میسپاره. بنابراین، تا وقتی بتونه اون بافت درونی رو دوباره بازسازی کنه، مثلاً با خلوت خودش، سکوت یا پناه بردن به مکان امنش، خودش رو باز میشناسه و تغییر نمیکنه.
هستیا ممکنه از نظر دیگران کمرنگ باشه یا حتی گاهی گم بشه اما خودش هیچوقت گم نمیشه. چون خودش برای خودش پناهگاهه. و کسی که خودش رو پناه داده، لازم نیست نقش عوض کنه تا دوام بیاره.
ثبات هستیا از جنس ایستادگی نیست؛ از جنس نبود نیاز به تغییره. چون هیچوقت خودش رو به هیجانها یا آدمها گره نزده، از دست دادنی هم براش اتفاق نمیافته. شاید ساکت باشه، شاید تو جمع گم بشه ولی اگه به خلوتش برگرده، دوباره همون آدمیه که همیشه بوده.
› #Hestia
› #Fact
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
هرمس: جنگ بین آزادی و وابستگی
•اول دلیل مشکل رو درک کنیم:
هرمس از یک طرف نیاز داره که در رابطه باشه و شنیده بشه و از طرف دیگه از احساس وابستگی میترسه. برای همین، هرمس برای بقا، انعطاف و در صورت لزوم فرار رو انتخاب میکنه. و از طرف دیگه، امنیت رو نه در رابطه پایدار، بلکه در فرصت بعدی میبینه.
•این مشکل چه شکلی بروز میکنه؟
وقتی برای حفظ آزادی، از احساسات فرار میکنه. وقتی روابط رو سطحی نگه میداره تا وابسته نشه. وقتی تازگیها رو دنبال میکنه تا درگیر نشه. درک نکردن موقعیت وقتی کسی مستقیماً ازش احساس میخواد یا خودش دچار احساسات قوی میشه.
•ما چطوری میتونیم بهشون کمک کنیم؟
اولین قدم اینه که هرمس بدونه تضاد بین آزادی و وابستگی، طبیعی و بخشی از فرآیند رشد اونه. نه باید ازش فرار کنه، نه خودش رو سرزنش کنه. پذیرش این دوگانگی، بهش یاد میده آرومتر با احساسات خودش روبرو بشه.
یکی از چیزهایی که میتونیم بهشون توصیه کنیم، تمرینهای سادهٔ همراه با مکث هستن، مثل تنفس عمیق. این تمرین ساده میتونه به آروم کردن ذهنهای پرجنبوجوش هرمسها کمک کنه.
باید برای اونها فضای امنی برای ابراز احساسات ایجاد کنیم. هرمسها میتونن یاد بگیرن که بدون ترس از قضاوت شدن، احساساتشون رو بیان کنن. اگر هرمس «قضاوت نشدن» رو به معنی «درست بودن» کار خودش ببینه، معمولاً یعنی هرمس دنبال تایید نیست، بلکه میترسه نقد بشه و احساس کمبود یا ضعف کنه.
برای حل این مشکل، به جای قضاوت مستقیم، سوالات باز بپرسید که اون رو به تفکر درباره رفتار و انتخابش دعوت کنه. همچنین میتونید تأکید کنید که نقد برای رشد هست، نه محکوم شدن.
•میتونیم به هرمس یادآوری کنیم وابستگی لزوماً به معنای محدود شدن نیست
بلکه میتونه شامل حمایت متقابل و رشد مشترک باشه. آزادی و تعهد میتونن همزمان وجود داشته باشن. آزادی هرمس رو محدود نکنید، اما مرزهای روشن و سالم تعیین کنید. بهش فرصت بدید خودش رو ابراز کنه، بدون اینکه کنترلکننده باشید.
هرمس همچنین باید یاد بگیره که شوخی و بازیگوشی خوبه، اما وقتی زمان مواجهه و حضور عاطفی رسید، باید موقتا کنار گذاشته بشه. هرمس رو تشویق کنید تا در لحظات حساس، بایسته و کنار شما باشه. اگر اهمیتی نده و فرار کنه، یعنی ترس از آسیبپذیری و احساس کنترل شدن داره. بیان احساسات رو به شکل تدریجی و مرحلهای، و نه یکباره انجام بدید. همچنین به هرمس فرصت بدید محبت رو به سبک خودش تجربه کنه و پاسخ بده، و سبک دوست داشتنی که خودتون دارید رو تحمیل نکنید.
•شما هم باید ضعف شخصیت هرمس در همدلی رو بپذیرید.
همونطور که شما به احساس نیاز دارید، هرمس به منطق نیاز داره. احساسات و نیازهای خودتون رو واضح و بدون ابهام بیان کنید تا هرمس احساس سردرگمی و گیجی نکنه. و به جای اینکه انتظار داشته باشید خودش حدس بزنه، با احترام و مهربانی خواستههای خودتون رو مطرح کنید.
یادتون باشه اگه هرمس قبول نکنه که نیاز داره تغییر کنه، و اگر این مشکلات رو در حد اختلال و بیشتر از یک مشکل عاطفی داشته باشه، کمک شما صرفاً به معنی آزار دادن خودتون در وهله اول و طرف مقابل در وهله دوم هست.
در نهایت، اجازه بدید خودش درک کنه و تصمیم بگیره چیکار کنه. اگر بعد از خوندن این پست سوالی داشتید، میتونید در چنل ناشناس سوال خودتون رو مطرح کنید.
› #Hermes
› #Fact
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM