مُصَيِّب گردوهاي من كجان؟ – Telegram
مُصَيِّب گردوهاي من كجان؟
1.21K subscribers
550 photos
42 videos
1 file
6 links
Download Telegram
‏از اتاق رفتم بیرون گفتم: می‌شه کم‌تر با من حرف بزنید؟ یا نه نه ؛ اصلا با من حرف نزنید؟ گفتن چرا؟ گفتم چون حوصله ندارم و برگشتم تو اتاق‌. حالا چندسالی هست تو اتاق‌م و جوشونده می‌خورم و از حرف‌زدن فراری‌م.
‏—روایت کهن‌سالی.
لالایی
محمد نوری
آرام بخواب غزاله‌ی کوچک ما
اسم شب:

شب/داخلی/من
شب‌هایی‌ست بمانند امشب، که بچه‌سال می‌شوم و می‌ترسم. می‌دانم و می‌دانید که من همیشه بچه‌سال بوده و هستم و خواهم‌ساید( خواهم بود*). چند وقت پیش وقتی ترسیده بودم آن مرد قصه‌گو، قصه گفت آرام گرفتم. قصه‌ها همیشه آرام‌کننده‌اند. من قصه دوست دارم. مثل سوسکی که بچه سوسک‌‌ش را یا سگی که توله‌ش را یا غزاله‌ای که آغوش، سکوت، شیرموز،رقص،بربری و خیلی چیزها را.امشب ترسیده بودم ولی مَحَبت هم ترس را تار و مار می‌کند . امشب ناامید، سردی‌زده و عصبی هم بودم. تا همین لحظه بودید، گفتید، مراقب‌م بودید، مَحبت‌م کردید، برای‌م لالایی فرستادید، خواندید، خواندم، نازداری‌م کردید، گفتید بیا دست‌م را بگیر و فشار بده تا نترسی غزاله، گفتید بمانم براتان و گفتم هستم و هستیم، و شما، شما غریبه‌های دوست‌داشتنی عزیز، غزاله‌ی ترسیده‌ی ناامید عصبی را تنها وا نگذاشته و درست کردید و شب بخیرم گفتید.
با احترام بسیار، دوست‌دار و مَحبت‌دار شما هستم.
خب بعنوان نمی‌دانم کی! بذارید یه حقیقت رو تو صورتتون بکوبم. (می‌دونم و می‌دونین تنها کسی که حقیقت رو می‌کوبه تو صورت این و حتی اون من هستم).
“همگی ژاژ می‌خاییم یا اصطلاحا کس می‌گیم.”
حتی من هم ژاژ می‌خایم یا همون کس می‌گم. کسی نیست ژاژ نخاید یا همون کس نگه. مگر خلاف‌ش ثابت بشه در عمل. خلاصه پیش‌فرض رو بر ژاژ خایی یا همون کس‌گویی همه و حتی خودتون بگذارید.
(*ادوایس: حالا که فهمیدیم همه و حتی خودمان ژاژ می‌خاییم یا همون کس می‌گیم؛ حداقل ژاژ‌های مرغوب بخاییم یا همون کس خوب بگیم.)
از مام‌بزرگه بپرسید چقدر دیگر باید ساچ‌هایم (*زلف-مو) را حنا بگذارم، تا نارنج رنگ شود؟
اسم شب:
‏شَب بلند و تو مَلول و اَفسانه دَراز.
گفتم: ‏استفاده از فعل "بود" در مورد یه آدم یعنی تا اطلاع ثانوی مُرده و گاهی هیچ اطلاع ثانوی‌ای وجود نخواهد داشت. و‌ گفت: غزاله چند وقتیه خیلی از “بود” داری استفاده می‌کنی. حواس‌ت هست؟
گفتم: نمی‌دونم [مکث] شاید آره شاید هم نه.
با منی که بیست‌و‌سه سال نازنین عمرم رو با منطق محض گذروندم؛ با منطق و برهان صحبت نکنید. اگر آدم منطقی هستید که اصلا با من صحبت نکنید. دارم بهتون می‌گم که “لَذت زندگی تو بی‌دریغ بودنشه. مدیون دل‌تون نباشید بابا جان من.” لذا صحبت با منطق با بنده رو موکول کنید به جایی که عرب نی انداخت و زمانی که نی، گل میده.
اسم شب:

میای دورم نخ ببندی، بندازی دور گردنت تا گم نشم؟
بیدارید که؟
میو :””
‏من احتمالا جزو اون دسته‌م که توی کمدی‌ الهی دارن اعتراض میکنن که: بابا ما که هیچ کاری نکردیم! و جواب میگیرن که: اتفاقا گناه‌تون هم همینه.
‏هیچ کار نمیکنم. “نشسته‌م به در نگاه میکنم.”
‏قبل از هر بحثی وا داده‌ام. نتیجه همیشه ادامه‌‌ست، ادامه‌ی محض. اما در اصل می‌خواستم بگم، دیدن ویرونی لذت‌بخشه؛ مثل دیدن شیری که اون شب جلوی چشم‌م سرریز شد و هیچ‌کاری نکردم و تماشا کردم.
اسم شب:
بهش بگین کاکل‌زری! دیر اومدی... مُرد پری.
—این قسمت: جا به جایی مرز‌های پارگی، اندازه‌ی میلیان‌ها فرسنگ.

آمدم بگم امروزی که گذشت البته الان که دیگه شب امروزه و داره تامام میشه، جمعه بود. می‌دانم و می‌دانید جمعه‌ها من سگ هستم. خیلی سگ، خیلی سگ هار نژاد ارمنی. لکن برای کاهیدن از میزان سگ‌ییت‌م از ظهر امروز که الان شب‌شه تنهایی زدم بیران، تا همین یک ساعت پیش که الان شب‌شه. حدود خیلی ساعت خودم و خودم تهنای تهنا رفتم و مثل سگ خرید کردم. هم خودم هم مثل‌ سگ‌م مثل سگ، سگ‌کیف شدیم. شکلات خریدم از این‌ها که همیشه بابایم می‌خره و من قیمت‌ش رو نمی‌دونم و اینبار که خودم خریدم و فهمیدم یک تخته‌اش پنجاه هزار تومن رایج مملَکته، پشم و پیل‌های خود و خود سگ‌م ریز ریز ریزانده شد. القصه الان رسیدم خانه. پاره رسیدم خانه. نه نه من پاره نیستم که رسیدم خانه؛ بلکه پاره من اَست‌ش که رسیده خانه که الان شب‌شه.
اسم شب:
‏در بندر آمستردام ملوانانی هستند که می‌نوشند و می‌نوشند و باز می‌نوشند و آن‌وقت باز هم می‌نوشند.
می‌خواهم یک ملوان باشم.
“علت نصف سیاهی‌هام داشتن شامه سگ، تو تشخیص دروغه.”
یعنی یک کسی وقتی داره پشت تلفن دروغ و دغل سرهم می‌کنه، ریکشن خاص و حتی ماصی از من نمی‌بینه؛ مثل وقتی که دارم به یه صحبت مفت و خزعبل یا مهم و حیاتی، یا صحبتی که نظری درموردش ندارم، مابیناً آواهایی نظیر: “هوم...آها...هوووم...اوهوم اوهوم” تکرار می‌کنم ولی یهو تماس رو قطع می‌کنم و دیگه جواب نمی‌دم. حتی اگر این صحبت حضوری هم باشه باز هم ریکشن خاصی جز اون آواها که گفتم دیده نمیشه و وقتی دیگه حوصله‌م به انتها رسید، بی‌هیچ حرفی می‌رم. غالبا نمی‌دونن چرا یهو تماس قطع می‌کنم یا راه‌م رو می‌کشم و می‌رم؛ همینه بهم می‌گن “گاو....” . این اتفاق درمورد کسانی که از من توقع ‌و انتظار زیاده هم دارن میوفته، کسانی که بعضا خواسته و ناخواسته به امنیت نسبی من حمله می‌کنند.
کاش چوب خط “هوم-اوهوم” گفتن‌هام درمقابل اراجیف یک‌سری‌ها پر نشه.
عزیزم! خودت همیشه گفتی من سگ و مأیوس کننده‌م و من الان خیلی خسته‌م.سگ، نومید کننده و خسته؛ خیلی خسته... خیلی سگ و خیلی خسته؛ و قدیسه‌ی کوچک تو و هیچ‌کسی نبوده و نیست‌م. کاش بفهمی.