از ظهری میخواستم درس بخونم و بخوابم.هنوزم نخوندم، ولی همچنان برنامه اینه که درس بخونم و بعد بخوابم (کما اینکه فقط دارم فکر میکنم. یعنی من همیشه فکر میکنم. فکری زاییده شدم، یک نطفهی فکری بودم اصلا.)اگه فردا شه چی.اگه فردا هم برنامه همین باشه چی.اگه درسم هرگز خونده نشه چی، و من هم هرگز به خواب نرم چی. اینجا تورج خان شعبانخانی داره میخونه: “اما افسوس تورو خواستن دیگه دیرههههههه دیگه دیرههههه ولی افسوس که نخواستن، دلم آروم نمیگیره نمیگیره” و همش این رو میخونه و میخونه و من نمیتونم کاری بکنم و فقط بهش گوش میدم. حالا جدی! اگه هیچ وقت این درس خونده نشه و من هرگز به خواب نرم چی؟ اگه هرگز دلم آروم نگیره چی؟
ماه کامل بود. توی خیابان، از باران یک ساعت پیش آب جمع شده بود. تصویر ماه کامل روی آب یکی از گودالهای خیابان افتاده بود. مرد لیوانش را از آبی که ماه رویش افتاده بود پر کرد یک نفس همهی آب را نوشید. مرد از فردا شروع به کم شدن از طرف چپ بدنش کرد و هر ماه فقط یک شب کل بدنش کامل بود.
اسم شب:
[نترس بابا جانم! من هستم... قرار نیست ما بیهم، جایی بریم.]
[نترس بابا جانم! من هستم... قرار نیست ما بیهم، جایی بریم.]
he: maybe some exercise would help me to open my mind.
me: Isn't there anything that can close your mind? I'm tired.
=))
me: Isn't there anything that can close your mind? I'm tired.
=))
اسم شب:
آدم که الکی برا کسی پرتقال پوست نمیکَنه. میکَنه؟
آدم که الکی برا کسی پرتقال پوست نمیکَنه. میکَنه؟
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اسم شب:
آدم مادامی رنج میکشه که انتظار داشته باشه.
آدم مادامی رنج میکشه که انتظار داشته باشه.
«برداشتن آن گام کُشنده و دور انداختن همه چیز، خودش نوعی رهایی است؛ من حتی نیمنگاهی به پیامدهایش نینداختم. تسلیم بیقیدوشرط و مطلق در برابر زنی که دوست میداری، بریدن از هر پیوندی به جز میل به از دست ندادن او؛ که خودْ وحشتناکترینِ پیوندهاست.»
سکسوس|هنری میلر
.
سکسوس|هنری میلر
.
اسم شب:
عاح پدر! کجا بدنبال دستان خشن و فرماندهندهی مورد علاقهم باشم؟
عاح پدر! کجا بدنبال دستان خشن و فرماندهندهی مورد علاقهم باشم؟
اسم شب:
میدیدیم که مورچهها دستپاچه از لقمهم بیرون میان. همهشونو خوردم.
میدیدیم که مورچهها دستپاچه از لقمهم بیرون میان. همهشونو خوردم.
آیا او که اکنون برایت عزیز است، همچنان عزیز خواهد ماند؟
[از او بپرسید یا از خودتان.]
[از او بپرسید یا از خودتان.]
اسم شب:
من غربزده و کوچکم؛ لطفا زیر درخت کریسمس امسال برام کادوهای کمرنگ بذارین. مچکران.
من غربزده و کوچکم؛ لطفا زیر درخت کریسمس امسال برام کادوهای کمرنگ بذارین. مچکران.
مُصَيِّب گردوهاي من كجان؟
آیا او که اکنون برایت عزیز است، همچنان عزیز خواهد ماند؟ [از او بپرسید یا از خودتان.]
این رو هم از یک سه چند نفری پرسیدم و متقابلا ازم پرسیدند و جواب من این بود:
“تنها چیزی که من تو این زندگی ازش مطمئنم لحظهی حالم هستش. تو لحظهی حال برای من عزیز و عزیزتر هستی، لکن هیچ اطمینانی به آیندهی پتیاره ندارم.”
“تنها چیزی که من تو این زندگی ازش مطمئنم لحظهی حالم هستش. تو لحظهی حال برای من عزیز و عزیزتر هستی، لکن هیچ اطمینانی به آیندهی پتیاره ندارم.”
فکرش رو بکن. خورشید هم یه ستارهست. مثل شباهنگ، مثل رایجل، مثل عیوق..
یه ستاره مثل همهی ستارههای دیگه که یه روز باد میکنه و بعدشم بووم... میترکه. خدا میدونه اون روز تو کدوم سحابی دارم پرسه میزنم، امیدوارم البته بمیرم از آسمون سر دربیارم.
یه ستاره مثل همهی ستارههای دیگه که یه روز باد میکنه و بعدشم بووم... میترکه. خدا میدونه اون روز تو کدوم سحابی دارم پرسه میزنم، امیدوارم البته بمیرم از آسمون سر دربیارم.
اسم شب:
غمانگیزترین چیزِ ممکن، مرگِ دیالوگ بوده و هست. مرگ مکالمه، مرگ حرف. مرگِ ناگهانی، بدون این که بفهمی.
غمانگیزترین چیزِ ممکن، مرگِ دیالوگ بوده و هست. مرگ مکالمه، مرگ حرف. مرگِ ناگهانی، بدون این که بفهمی.