مُصَيِّب گردوهاي من كجان؟ – Telegram
مُصَيِّب گردوهاي من كجان؟
1.21K subscribers
550 photos
42 videos
1 file
6 links
Download Telegram
—سیزدهِ دهِ نود و گه/ دانشکده روانشناسی دانشگاه تهران:
-و ماتحت من همیشه روی فن‌کوئل‌ها چسبیده بود.
-و تن همیشه خسته‌ی من که وسط کلاس‌ها روی صندلی‌ها پهن و دراز‌کش بود. (واقعا وسط کلاس‌ها می‌آمدم و روی‌شان می‌خوابیدم.)
—آذر نود و هشت/ کلاس روانشناسی عمومی/خ.ک ثبت کرده.
نه‌تنها بیرون کلاس، بلکه شواهد داره می‌گه داخل کلاس هم خواب می‌رفتم.
(پی‌نوشت: بله با شال در سطح دانشکده و دانشگاه تردد می‌کردیم. چون یکی از خوبی‌های این دانشگاه، نداشتن ممنوعیت پوششی بود.)
اسم شب:
Dear genie, I want the impossible, as usual.
‏می‌شود بر ظرافتِ دردآلودِ چهره‌ای معصوم نقشی مضحک زد و به استهزا گرفت این غرور نخوت‌بار تاریخ مذکر را که سخت و استوار است و دودو به دودو دود به دودا.
بامداد سه‌شنبه/شانزدهِ دهِ نود و گه/حوریا و من.
اسم شب:
به من پتوی بسیار بده و از ایمان‌م مپرس.
وِیِ عزیزم! باید می‌بودی تا وزن‌های عروضی را یادت می‌دادم، بعد باهم وزن عروضی ابیات را پیدا می‌کردیم و تو با تکرار وزن‌ها توأمان با انگشتان‌ت روی میز ضرب می‌گرفتی و من برای‌ت چرخ می‌زدم و می‌رقصیدم. عزیزم گفته بودم که من عاشق رقصیدن هستم و همیشه برای‌ت خواهم رقصید حتی با آهنگ وزن‌های عروضی؟
از زن پیر و خسته‌ای چون من ناراحت نشین دوستان من.
اسم شب:
‏من سگ هم داشته باشم واق واق‌ش برای سگ‌های اطراف نامفهوم تلقی میشه.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اسم شب:
مویه به سووشون کنم.
بامداد هجدهِ دیِ نود و گه.
اما سوال اینجاست! آیا می‌شود دست‌کم در توسط مرد؟
‏ظهر های جمعه حس میکنم دیگه نمیتونم ماده رو به انقیاد نبوغ دربیارم و ملغی الاثر شدم.
بر اساس p=m/v, چگالی ماجراهای زندگانی‌م بقدری زیاده که احساس می‌کنم ماجراهای زندگانی دیگران هم داخل زندگانی منه.
(پی‌نوشت: از آن ماجراها که دهانت تا ساعت‌ها یا حتی روز‌ها باز می‌ماند و تا می‌خواهی ببندی باز ماجرای بعدی.)
اسم شب:
‏از صدای خالی به روباه آبی. هیچ چیز اینجا باقی نمونده و متاسفم.
مُصَيِّب گردوهاي من كجان؟
Mazhar Khaleghi – Lullaby
بامداد بیستِ دهِ نود و گه.
این موزیک را برای پیرمرد دورمانده فرستادم، هفت دقیقه بعد تماس گرفت و گفت:« این موقع شبی باز داری از این آهنگ پیرمردی‌ها گوش میدی؛ پس بدون حرف پس و پیش و دمپایی ابری بگو چه چِتیت هست؟... هان بابا؟»
#شب‌های‌روشن
.
یکی دیگر از عللی که دیگران دل‌سردم می‌کنند و ازبرایم تمام می‌شوند؛ مطیع بودن‌شان در ارتباط با من است. یعنی تجاسر جنگیدن دربرابر صحبت‌ها و خواسته‌هایم را ندارند. عدم تجاسر و نداشتن خایه در آدمی، دل‌سردم می‌کند. بسیار دلسرد.
اسم شب:
‏چشمان‌ش را که چون یلغزه‌ای بود باز کرد و کشتزارهای کوکنار را دید.