فراموش کردن هنر نیست، هنر در رها کردن است، و وقتی همهچیز از دست رفته باشد، میتوانی به غنای فقدان برسی.
—ربکاسولنیت
.
—ربکاسولنیت
.
اسم شب:
تو همیشه به من علاقهمند خواهی ماند. من در نظر تو نمایندهی گناهانیام که تو جرأت نداری تجربهشان کنی.
—تصویر دوریان گری
تو همیشه به من علاقهمند خواهی ماند. من در نظر تو نمایندهی گناهانیام که تو جرأت نداری تجربهشان کنی.
—تصویر دوریان گری
—سیزدهِ دهِ نود و گه/ دانشکده روانشناسی دانشگاه تهران:
-و ماتحت من همیشه روی فنکوئلها چسبیده بود.
-و تن همیشه خستهی من که وسط کلاسها روی صندلیها پهن و درازکش بود. (واقعا وسط کلاسها میآمدم و رویشان میخوابیدم.)
-و ماتحت من همیشه روی فنکوئلها چسبیده بود.
-و تن همیشه خستهی من که وسط کلاسها روی صندلیها پهن و درازکش بود. (واقعا وسط کلاسها میآمدم و رویشان میخوابیدم.)
اسم شب:
Dear genie, I want the impossible, as usual.
Dear genie, I want the impossible, as usual.
اسم شب:
به من پتوی بسیار بده و از ایمانم مپرس.
به من پتوی بسیار بده و از ایمانم مپرس.
وِیِ عزیزم! باید میبودی تا وزنهای عروضی را یادت میدادم، بعد باهم وزن عروضی ابیات را پیدا میکردیم و تو با تکرار وزنها توأمان با انگشتانت روی میز ضرب میگرفتی و من برایت چرخ میزدم و میرقصیدم. عزیزم گفته بودم که من عاشق رقصیدن هستم و همیشه برایت خواهم رقصید حتی با آهنگ وزنهای عروضی؟
اسم شب:
من سگ هم داشته باشم واق واقش برای سگهای اطراف نامفهوم تلقی میشه.
من سگ هم داشته باشم واق واقش برای سگهای اطراف نامفهوم تلقی میشه.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ظهر های جمعه حس میکنم دیگه نمیتونم ماده رو به انقیاد نبوغ دربیارم و ملغی الاثر شدم.
بر اساس p=m/v, چگالی ماجراهای زندگانیم بقدری زیاده که احساس میکنم ماجراهای زندگانی دیگران هم داخل زندگانی منه.
(پینوشت: از آن ماجراها که دهانت تا ساعتها یا حتی روزها باز میماند و تا میخواهی ببندی باز ماجرای بعدی.)
(پینوشت: از آن ماجراها که دهانت تا ساعتها یا حتی روزها باز میماند و تا میخواهی ببندی باز ماجرای بعدی.)
اسم شب:
از صدای خالی به روباه آبی. هیچ چیز اینجا باقی نمونده و متاسفم.
از صدای خالی به روباه آبی. هیچ چیز اینجا باقی نمونده و متاسفم.