مُصَيِّب گردوهاي من كجان؟ – Telegram
مُصَيِّب گردوهاي من كجان؟
1.21K subscribers
550 photos
42 videos
1 file
6 links
Download Telegram
اسم شب:
‏آره خب من گاهی یک لیدی مکبث از خواب بیدار می‌شم و یا به خواب می‌رم.
من که گفته بودم هیچ‌گاه عاقله‌زن نیستم. عقل‌مندی صفت مناسب پس و پیش نامم نیست. من که می‌دانستم نامربوط و پراکنده‌ام و سکوتم از بهر وقار‌ و تناسبم نیست. معلوم که بود تن‌رنجور و ناسورم. به عینه که دیدید رشته‌ی مسائل را وا نهاده‌‌ام. گفتید که شوریده‌ سرم و بله .
در نزنید من به خوابم. خواب سنگین.
دهان‌تان را که باز می‌کنید به ساعت نگاه می‌کنم ببینم چقدر مانده ببندیدش. من جزئیات رفتار شما را حفظ هستم. حرکت دادن هیستیریک دست و چانه‌ی بالا گرفته و چشم‌های پایین گرفته‌تان وقت صحبت. من در جزئیات از شما منزجرم. خواهش می‌کنم، شما هم تعارف نکنید. این حرف‌ها باید گفته شود. صدای بم و خسته‌تان را گفتم؟ واقعا حال به‌هم‌زن است.
‏چقدر بیان احساسات آدم را سبک می‌کند.
اسم شب:
‏«مگر از نرفتنی‌‌ها نرفته بودم به اقصای خویش؟ که می‌مانی و از تیغِ بی‌تفاوتیم زخم‌های سطحی برمی‌داری.»
دوری از خانه‌م، بابایم، و آغوش بابایم، و مسائل کلان چند وقته، از من انسان متزلزلی ساخته. پس از هیچ کرده‌ی من تعجب نکنید.
امروز رو ببرید گرم کنید تا من شروعش کنم.
دیدار با یک کُردْمرد، روز رو خوش کرد.
اسم شب:
«پسرانی که به من عاشق بودند، هنوز با همان موهای درهم و گردن‌های باریک به تبسم‌های معصوم دخترکی می‌اندیشند که یک‌شب او را باد با خود برد.»
حقیقت این‌ که، من حال و حوصله تبعات برخی صحبت‌ها رو ندارم، پس سکوت می‌کنم. یادت نره که از سر بی‌حوصلگیه، نه عدم تجاسر درونیم.
#زوال
‏اسم کولی رو به دهن کثیفت نیار لجّاره ادبی.
اسم شب:
‏تحمل آدمی به‌خاطر این است که درد باز هم بیش‌تر بشود، اما هنگامی که درد آن‌قدر زیاد بشود که دیگر نتواند بیش‌تر بشود، بومیانِ جنوب زارشان می‌گیرد.
اسم شب:
‏اما من در عین خواستن نمی‌خواهم.
اسم شب:
بهت می‌گم “سّگ”؛ جوری که قراره بعدش بگی آ.
هیچ چیز زیباتر و‌ با شکوه‌تر از اینکه تنم را به تن موجودی که دوسته می‌دارمش، بچسبانم نیست.
“سلام بابا”
.
احمد جان! خواندی‌اش؟!
عزیزم! تمامی واژه‌ها رنگ باخته‌اند. هیچ دست‌آویزی برای چنگ زدن وجود ندارد. جایی برای بند شدن هم. یکی گفت: «الان جایی برای بند شدن نیست؛ تو که از ابتدا جایی بند نمی‌شدی!» چیزی حواسم را پرت نمی‌کند. و هیچ‌کس و‌ هیچ چیز مورد رضایتم نیست. می‌گوید “در این مواقع می‌بایست خوابید. به ضرب و زور باید خوابید. از زیر سنگ هم شده خواب را باید به چشم آورد.”
اما من خواستم کوچه‌خواب باشم.