اسم شب:
«مگر از نرفتنیها نرفته بودم به اقصای خویش؟ که میمانی و از تیغِ بیتفاوتیم زخمهای سطحی برمیداری.»
«مگر از نرفتنیها نرفته بودم به اقصای خویش؟ که میمانی و از تیغِ بیتفاوتیم زخمهای سطحی برمیداری.»
دوری از خانهم، بابایم، و آغوش بابایم، و مسائل کلان چند وقته، از من انسان متزلزلی ساخته. پس از هیچ کردهی من تعجب نکنید.
اسم شب:
«پسرانی که به من عاشق بودند، هنوز با همان موهای درهم و گردنهای باریک به تبسمهای معصوم دخترکی میاندیشند که یکشب او را باد با خود برد.»
«پسرانی که به من عاشق بودند، هنوز با همان موهای درهم و گردنهای باریک به تبسمهای معصوم دخترکی میاندیشند که یکشب او را باد با خود برد.»
حقیقت این که، من حال و حوصله تبعات برخی صحبتها رو ندارم، پس سکوت میکنم. یادت نره که از سر بیحوصلگیه، نه عدم تجاسر درونیم.
#زوال
#زوال
اسم کولی رو به دهن کثیفت نیار لجّاره ادبی.
اسم شب:
تحمل آدمی بهخاطر این است که درد باز هم بیشتر بشود، اما هنگامی که درد آنقدر زیاد بشود که دیگر نتواند بیشتر بشود، بومیانِ جنوب زارشان میگیرد.
تحمل آدمی بهخاطر این است که درد باز هم بیشتر بشود، اما هنگامی که درد آنقدر زیاد بشود که دیگر نتواند بیشتر بشود، بومیانِ جنوب زارشان میگیرد.
اسم شب:
بهت میگم “سّگ”؛ جوری که قراره بعدش بگی آ.
بهت میگم “سّگ”؛ جوری که قراره بعدش بگی آ.
هیچ چیز زیباتر و با شکوهتر از اینکه تنم را به تن موجودی که دوسته میدارمش، بچسبانم نیست.
“سلام بابا”
.
“سلام بابا”
.
عزیزم! تمامی واژهها رنگ باختهاند. هیچ دستآویزی برای چنگ زدن وجود ندارد. جایی برای بند شدن هم. یکی گفت: «الان جایی برای بند شدن نیست؛ تو که از ابتدا جایی بند نمیشدی!» چیزی حواسم را پرت نمیکند. و هیچکس و هیچ چیز مورد رضایتم نیست. میگوید “در این مواقع میبایست خوابید. به ضرب و زور باید خوابید. از زیر سنگ هم شده خواب را باید به چشم آورد.”
اما من خواستم کوچهخواب باشم.
اما من خواستم کوچهخواب باشم.
پاکدامنی، اخلاق، وجدان الفاظی برای بند کشیدن انسانند. انسان آزاد و برهنه بوجود آمده و باید این آزادی رو حفظ کنه.
در بند اخلاق نباشید.
.
در بند اخلاق نباشید.
.
اسم شب:
خودتو نباز بچه. از راه رفته برنگرد. شک نکن __ حتی لحظهای.
خودتو نباز بچه. از راه رفته برنگرد. شک نکن __ حتی لحظهای.
بگذارید مسئله رو تشریح کنم. ببنیند شما در ارتباط با بنده، ممکنه چندین و چند بار دچار خطا بشید، زیاده و نامربوط صحبت کنید، گستاخ باشید؛ اما من لبخند میزنم و سکوت میکنم. تاا کِی؟ تا وقتی چشمهای باباقوریتان را باز کرده و میبینید منی در کار نیست. اهل ادب آنجا و آنموقع میفرمایند:«اون مَمه رو لولو برد.» آمّا من چون ادیب نیستم بهتان میفهمانم یا نه به عرضهتان میرسانم:
“عزیزم! الان حتی اگه “گُّه” هم بخوری فایده نداره نداره.”
“عزیزم! الان حتی اگه “گُّه” هم بخوری فایده نداره نداره.”
بزدلی، زنندهترین صفت آدمیه بابا. خایه داشته باشیم. خایه خوب است. زن و مرد هم ندارد.