موندم قدیمترها چطوری اونجوری انرژی داشتم؟ همهش تو دشت و دمن بودم. سیگار-عرق سگی- آلودگی همهش خونم رو سیاه کرده.
اسم شب: حتی حالا دیگه مطمئن نیستم که منتظر چیزی هستم یا نه.
خیلی وقته که مثل همون ناودون شکستهی حیاطتام شاهبیبی. مثلِت توتون مرغوب نمیکشم که سینهم تو پاتالگی خسخس کنه که، تو سن و سال جوونْمشنگی به پاتالگی افتادهم شاهبیبی، ولی آدم به پاتالگی بیفته ولی تاپالگی نه، قبول داری؟!
قربون تنهاییت برم شاهبیبی که الان خیلی وقته تو گورت تنهایی.
قربون تنهاییت برم شاهبیبی که الان خیلی وقته تو گورت تنهایی.
«به مادرم بگو برایم، گاهی، گریه کند. من اینجا پوسیدهام و کسی نمیداند. چهل سال است.»
اسم شب:
و فردای آن روز، این افسانهها هم با من خواهند مرد.
و فردای آن روز، این افسانهها هم با من خواهند مرد.
اسم شب:
یه شب بالاخره این راهها رو میرم و برنمیگردم.
یه شب بالاخره این راهها رو میرم و برنمیگردم.
باید جوری ناپدید شد که به سختی بشه ثابت کرد اصلا از اول وجود داشتی.
خوابگاه اینطوریه که یکی این موقع شب تو آشپزخونه داره تق و وق چس فیل بو میده و یکی مثل من که کون رفتن تا مستراح رو نداره.
عذر میخواهم واژگان من در جیب شماست آقا؟
از بس که مفلوکم، اندازه یک وجب خاک روم نشسته. از بس که مفلوکم.
اسم شب:
دیدی که دیگر ریشه در خاک ندارم، دانستی که هر آن، نسیمی هم مرا یکدسته میبرد؛ خاک و نگهدارم باش.
دیدی که دیگر ریشه در خاک ندارم، دانستی که هر آن، نسیمی هم مرا یکدسته میبرد؛ خاک و نگهدارم باش.
Forwarded from دلگِران داشته.
دچار شدن غزاله به تغییر ژنتیکی ای که توانایی خواب رو ازش سلب کنه. از جیزغیلهی زهرمار به زقنبوت زهرمار تبدیل میشه.
همه با هم الغوث الغوث.
همه با هم الغوث الغوث.
دلگِران داشته.
دچار شدن غزاله به تغییر ژنتیکی ای که توانایی خواب رو ازش سلب کنه. از جیزغیلهی زهرمار به زقنبوت زهرمار تبدیل میشه. همه با هم الغوث الغوث.
چند سال پیشها که دل و دماغی داشتیم، برادرم، پژمان، جیزغیله صدام میکرد. حالا که مظلوم و بیسر و سودا شدهم، دیگر مثل سابق از سر و کولش بالا نمیروم؛ بالام (بچهم) صدایم میکند.
چه بر سر های و هوار و سر و سودای جوانیم آمده؟ نمیدانم. لالام کرده.
چه بر سر های و هوار و سر و سودای جوانیم آمده؟ نمیدانم. لالام کرده.
شبهایی هست که از خوابیدن میترسی، به خواب رفتن هم برات خوفناک میشه؛ امشب از همون شبهاست برای من بابا.
اسم شب:
«ز فکر آنان که در تدبیر درمانند در مانند.»
«ز فکر آنان که در تدبیر درمانند در مانند.»
من هیچگاه بیگناهی را نیازرده و یا نکُشتهام، مگر آنکه: نمیدونستم بیگناهه خب.