مُصَيِّب گردوهاي من كجان؟ – Telegram
مُصَيِّب گردوهاي من كجان؟
1.21K subscribers
550 photos
42 videos
1 file
6 links
Download Telegram
وسط این صغری‌کبری و بل‌بشو یادم افتاد که یکی بهم گفته بود:«احمق! چرا نمی‌فهمی من همون تکیه‌گاه امن کوفتیتم؟»
نمی‌دونم کی بود ولی الان بود ازش می‌پرسیدم: این حامد بهداد بازیا چیه درمیاری؟
‏حس می‌کنم پیروانم مرده‌اند.
‏نگو، بگذار فراموش شود. فقط نگو. به زبان نیاور. صدا مغز را بعدها خواهد سپوخت.
“من می‌خوام یه دسته‌گل به آب بدم.”
دارم کاچی بِه از هیچی می‌خورم و پیغام‌های متنی رو بالا و پایین می‌کنم.
بعد از امتحانات این ترم، به میان‌سالگی سلام کرده‌ام.
به یاد داشته باشید که تمامی قیود و خط و‌ مرزها از شکوه انسان کم می‌کنه. پس آزاده ادامه بدین.
حوصله‌م رو سگ خورده.
به اندازه‌ی دوردست‌ها از آشنایانم دورم و دلتنگ. می‌خواهم به تک‌تک‌شان خط بنویسم که دلم برای حضور و دستانت بی‌دلی می‌کند.
دلم ولگردی‌های نیمه‌شبانه میخواد.
کاش سر و‌ گوشم می‌جنبید یه غلط خوب می‌کردم.
مسائل زندگانیم مته به خشخاشم میذارن.
هرموقع دلم خوش میشه به عزیزهای داخل جونم، آهنگ‌های مورد علاقه‌م رو می‌فرستم.
بچه دمغم.
می‌خوام راهزن بشم.
نطلبیده طلبیده شدم یزد.
خداوندا گویی که هستی و الان که هستی ببوسمت.
خرمالو میخوام. خرمالوی هدیه‌ای.
مثلا دوستی چیزی بعنوان هدیه یک جعبه خرمالو برام بخره. حتما هدیه باشه.
چنان بیدارم تو گویی که چشمانم هرگز نه رنگ خواب رو دیده باشه نه میخواد که ببینه، نه بخواد که ببینه.
‏بلاموضوع ناگهان ترسیدم. دلشوره‌ام گرفت. سندروم‌ها یکی یکی سراغم آمدند. چه چیزی داشتم که نبود؟ هیچ.
‏بعد فهمیدم که من همیشه باید بترسم تا زهر وجودم گرفته شود، تا کمتر از خودم باشم. ماهیت جانوری‌‌ام باید همیشه شلاق بخورد تا شر به پا نکند، به ضرب ترس.
‏کاش یک ماهی بودم. اونجوری حتما غصه‌هام رو یادم می‌رفت. تاریخ یادم می‌رفت. اون رو یادم می‌رفت. اون‌ها رو یادم می‌رفت. اینکه توی تنگم رو هم یادم می‌رفت.