چنان بیدارم تو گویی که چشمانم هرگز نه رنگ خواب رو دیده باشه نه میخواد که ببینه، نه بخواد که ببینه.
بلاموضوع ناگهان ترسیدم. دلشورهام گرفت. سندرومها یکی یکی سراغم آمدند. چه چیزی داشتم که نبود؟ هیچ.
بعد فهمیدم که من همیشه باید بترسم تا زهر وجودم گرفته شود، تا کمتر از خودم باشم. ماهیت جانوریام باید همیشه شلاق بخورد تا شر به پا نکند، به ضرب ترس.
بعد فهمیدم که من همیشه باید بترسم تا زهر وجودم گرفته شود، تا کمتر از خودم باشم. ماهیت جانوریام باید همیشه شلاق بخورد تا شر به پا نکند، به ضرب ترس.
کاش یک ماهی بودم. اونجوری حتما غصههام رو یادم میرفت. تاریخ یادم میرفت. اون رو یادم میرفت. اونها رو یادم میرفت. اینکه توی تنگم رو هم یادم میرفت.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مُصَيِّب گردوهاي من كجان؟
Video message
یه امروز آروان من رو سپرده دست فرداد: از ساعت ۴:۳۰ دارم بازی این جماعت الواتباز رو تماشا میکنم. میخوام در برم هم، فرداد زنگ میزنه کجا رفتی؟ گم میشی.
تنها میتونم خیلی کنارشون خنده کنم.
#سفرنامهیزد
تنها میتونم خیلی کنارشون خنده کنم.
#سفرنامهیزد
میخواستم که زنی داشته باشم بوی گرمابه زنانه بدهه، جای پیغمبر بودم میرفتم فلکالافلاک، عارف فرداد بود و مدام من رو کنارش مینشوند و میگفت از کنارم جم نخور گم میشی، لکه عینک بودم و صاحابعینک میزدودم، نیمکیلو شیرینی خامهای بودم که دیشب به دست کاشفی و صالح تموم شد، قلنجی بودم که مهران تو کافه عرفان میشکوند، توتون رشتهای بودم که مرادی بازم میکرد و من رو میپیچید؛ افسوس که الان زنی با گوشه لاک پریدهای هستم که سر کلاس ادبیات استاد حرّاف و خرفتی نشستم و خواب داره من رو میبره اونجا که غم نباشه.
در میان انبوهی از مسائل کلان هستم، دلتان که برای بندهی حقیر تنگ شد به پای کلاغهای خبرچین میان هزارتا دسته با پرهای شکسته میگن که عاشق تو تو انزوا نشسته ببندید؛ خواهم خواند و جوابیه خواهم فرستاد.
چند همنشین سنبالای دنیادیده میخوام که چیزهای نادونسته یادم بدند، والا که اینهمه صحبت و هیاهوی بیعاید که چه؟
حالا آخرعمری پیش خودم سگآبرو شدم. مدام باید از این کلاس به اون کلاس بشم و جسم نحیف و ناسورم رو هی وادار به حرکت کنم؛ درحالی که آدمی به سن من نیاز به استراحت مطلق داره و هفتهای یکبار وصیعتنامهش رو بازنگری میکنه و نسخه جدیدش رو برا وکیلش میفرسته.
من از زیر کار در نمیرم، فقط یک آن دلم میخواد هرکاری بکنم بجز کار کردن. هرچند دقیقه یکبار.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
