من تمام منابع رو مطالعه کردم. تمام سندها رو بررسی کردم. از تمام افراد معتمد و مطلع سوال کردم. نتیجه این شد که همینه که هست.
گفتی هیچوقت نتونسته بودی اینطوری با کسی بیپرده صحبت کنی؟ هیچوقت نتونستی با کسی حرف بزنی بدون اینکه قضاوت یا طرد بشی؟ خوشحالم که من اون آدم مورداعتمادت بودم، ولی اگه دفعه دیگه ویرگولها رو با فاصله از کلمه قبلش بذاری، من رو هم از دست میدی.
خوشگله، باز تمام آروزهات رو به یه سری چیز پیشپاافتاده تقلیل دادی و الان ترس برت داشته که همونا رو هم بهدست نیاری؟ هیچ بیمناک و غمگین مباش. ما هوات رو داریم.
من امروز این احساسات رو لازم ندارم. همهش رو جمع میکنم. میذارم تو این جعبه و هلش میدم زیر تخت. بذار اون زیر بمونه. کمکم جعبههای دیگهای هم بش اضافه میکنم تا وقتی انقدر زیاد بشن که نشه کاریش کرد. اون موقعی جام تنگ شد و نتونستم ازشون فرار کنم، باهاشون روبرو میشم. ولی الان نه.
سخت نگیرید. بدون هیچ یادداشت یا نشونهای تمومش کنید. بذارید حداقل بعد از مرگ رمزآلود باشید. قبل مرگ که ریز و درشت رو به همه گفتید.
مصائب انسان بودن خیلی زیاده. من میخوام کمد دیواری باشم.
چطور بگم مثل سگ دلم عروسی جنوبی میخواد تا حق مطلب ادا بشه عزیزانم؟
دلم میخواد برم بیرون یه کار احمقانه انجام بدم و زود بیام.
ببین عزیزم! من عادت دارم با دست خودم، خودم رو به خاک سیاه بشونم.