سخت نگیرید. بدون هیچ یادداشت یا نشونهای تمومش کنید. بذارید حداقل بعد از مرگ رمزآلود باشید. قبل مرگ که ریز و درشت رو به همه گفتید.
مصائب انسان بودن خیلی زیاده. من میخوام کمد دیواری باشم.
چطور بگم مثل سگ دلم عروسی جنوبی میخواد تا حق مطلب ادا بشه عزیزانم؟
دلم میخواد برم بیرون یه کار احمقانه انجام بدم و زود بیام.
ببین عزیزم! من عادت دارم با دست خودم، خودم رو به خاک سیاه بشونم.
میگه:«تو بچه کوه و سرمایی، تو آدم از دست دادن نیستی.» نمیدونه من همیشه از یکقدمی به دست آوردنها رد شدم.
بله گاها در کون خودم هم نمیره این رفتارهای خاکسترْوارم.
متوجه شدم با این شیوه رفتاری و کرداریم از الان باید یکی دو نبات و رُستنی داشته باشم و عواطف کمسوی انسانیم رو بدون نگرانی صرفشون کنم. چرا که هیچ امیدواری نسبت به طرز عاطفی خودم و آدمیان ندارم.
سؤال پایهای که باید از خودتان بپرسید این است که
آیا “من از یادت نمیکاهمِ” کسی هستم؟
آیا “من از یادت نمیکاهمِ” کسی هستم؟
زود رنج، شکننده، ناکارآمد و ملول؛ بی آنکه دلیلِ درخوری داشته باشد.
خویش را بدون جنسیت خواهم و جهان را بدون جنسیت و هر رابطهای را عاری از جنسیت.
بدین منظور، باید که مرده باشم.
بدین منظور، باید که مرده باشم.
بیخود و بیجهت یا باخود و باجهتش اهمیتی ندارد. آنچه حائز اهمیت است، احساس بیمحبتی من است.
یعنی احساس میکنم باک محبتم پر نمیشود این روزها. یقه که را بگیرم؟ سر به کجا گذارم؟ خودم از خودم وامانده و درماندهام.
حالا یک گوشه کزکُنان نشستهام و زوال احوالات و اندوه بیاندازهام را میپرورم.
یعنی احساس میکنم باک محبتم پر نمیشود این روزها. یقه که را بگیرم؟ سر به کجا گذارم؟ خودم از خودم وامانده و درماندهام.
حالا یک گوشه کزکُنان نشستهام و زوال احوالات و اندوه بیاندازهام را میپرورم.
Forwarded from فصل دوازدهم: طبیب تبعیدی تب کرده در تبت؛
ماه لیلی دنیای واقعی اینروزا زود زووود داره فارغ التحصیل میشه. نیستم محکم بغلش کنم. ولی خیلی خوشحالم.
خوشحال از اینکه عزیزدلم برای انچه که دوست داشت جنگید، خستگی ها را نقش لوح دلش کرد و برای هر موفقیتش شادی کرد.
حبی و قلبی مبارکت باشه.
بیست و هشت ژوئن ۲۰۲۳
خوشحال از اینکه عزیزدلم برای انچه که دوست داشت جنگید، خستگی ها را نقش لوح دلش کرد و برای هر موفقیتش شادی کرد.
حبی و قلبی مبارکت باشه.
بیست و هشت ژوئن ۲۰۲۳