خوشگله، باز تمام آروزهات رو به یه سری چیز پیشپاافتاده تقلیل دادی و الان ترس برت داشته که همونا رو هم بهدست نیاری؟ هیچ بیمناک و غمگین مباش. ما هوات رو داریم.
من امروز این احساسات رو لازم ندارم. همهش رو جمع میکنم. میذارم تو این جعبه و هلش میدم زیر تخت. بذار اون زیر بمونه. کمکم جعبههای دیگهای هم بش اضافه میکنم تا وقتی انقدر زیاد بشن که نشه کاریش کرد. اون موقعی جام تنگ شد و نتونستم ازشون فرار کنم، باهاشون روبرو میشم. ولی الان نه.
سخت نگیرید. بدون هیچ یادداشت یا نشونهای تمومش کنید. بذارید حداقل بعد از مرگ رمزآلود باشید. قبل مرگ که ریز و درشت رو به همه گفتید.
مصائب انسان بودن خیلی زیاده. من میخوام کمد دیواری باشم.
چطور بگم مثل سگ دلم عروسی جنوبی میخواد تا حق مطلب ادا بشه عزیزانم؟
دلم میخواد برم بیرون یه کار احمقانه انجام بدم و زود بیام.
ببین عزیزم! من عادت دارم با دست خودم، خودم رو به خاک سیاه بشونم.
میگه:«تو بچه کوه و سرمایی، تو آدم از دست دادن نیستی.» نمیدونه من همیشه از یکقدمی به دست آوردنها رد شدم.
بله گاها در کون خودم هم نمیره این رفتارهای خاکسترْوارم.
متوجه شدم با این شیوه رفتاری و کرداریم از الان باید یکی دو نبات و رُستنی داشته باشم و عواطف کمسوی انسانیم رو بدون نگرانی صرفشون کنم. چرا که هیچ امیدواری نسبت به طرز عاطفی خودم و آدمیان ندارم.
سؤال پایهای که باید از خودتان بپرسید این است که
آیا “من از یادت نمیکاهمِ” کسی هستم؟
آیا “من از یادت نمیکاهمِ” کسی هستم؟
زود رنج، شکننده، ناکارآمد و ملول؛ بی آنکه دلیلِ درخوری داشته باشد.