مُصَيِّب گردوهاي من كجان؟ – Telegram
مُصَيِّب گردوهاي من كجان؟
1.21K subscribers
550 photos
42 videos
1 file
6 links
Download Telegram
‏آدم سگ بشه انسان نشه.
نظربازی و گستاخیِ نظر و خیره شدن‌های خیره‌سرانه تا فردا دل‌کش و خواستنی‌اند؛ منتها اگر از انسان درست با طریقه میزان دیده باشین، خیره‌سری و نظربازی اگر میزان باشه، آدمیزاد رو به وجد میاره.
[لطفعلی‌خانَم کی میاد؟]
کما اینکه از حشو دوری کنید.
بحمدلله زنده‌ام؛ گوشه‌ای بودم و داشتم پِش می‌انداختم و نظاره‌گر اوضاع بودم.
‌‏بله عزیزم، بدن انسان مرکز تمام منازعاته.
آقا/خانم که شما باشید، باز فی‌السابق کمی ژاژ می‌خاییدم و سرتان را درد می‌آوردم؛ حالا؟ هرچه اینور آنور می‌کنم چیزی درخور سردرد دادنتان دستم نمی‌آید.
برآیند احوالات یک سال از سر گذشته اینجور که، احساس غنای نسبی می‌کنم، نگرانی‌های گذشته دیگر بادی نیستند که این بید را بلرزانند، انسانِ “درآنی” شده‌ام-همینکه در لحظه از اصل تعادل حیاتی تبعیت کنم خوب است، لحظه بعدی را کی دیده؟ کی شنیده؟
از رد و بدل کردن پیغام متنی حذر می‌کنم، برایم دشوار است، خیلی دشوار.
نهایت پیغام تک‌خطی بدهم و بگیرم.
آرزویم این است که زودتر موهایم بلند شوند.
در جواب سوال “سبز مثل؟!” می‌گویم: “سبز مثل دَدیا. “ محوری که خط زندگانی‌ام حول‌‌اش می‌گردد.

به سلک گذشته، امید که سال پیش رو سال آزادی، بی‌پروایی و سبز برایمان باشد.
:**

امضا/قازلّه.
هیاهو بسه! می‌خوام برگردم به سکوت و سکون پیرانه‌ام.
‏خوبم مامان. رفته‌م روی برف‌های جنگل دراز کشیده‌م.
خیالت راحت.
انگار که این بچه‌م هم مرده به دنیا اومده باشه و ترس این رو داشته باشم که اینبار چجوری خبرش رو به شوهرم بدم که ازم ناامید نشه؟
از همه‌ چیز اندازه کذب‌هایی که روزانه برای خودم می‌بافم، دورم.
تمام تلاشم برای بیان غم و محنتی که دارم بی‌حاصل مانده؛ دانستم غمی که توانسته به کلمه جاری شود دیگر غم باعزتی نیست، حضیض شده؛ همین غم حضیض شده را هم دیگران متوجه نیستند.
جای غم در دل است نه زبان.
ته تمام های و هوی‌ها و یک سر‌ و هزار سوداها، میانه‌خوری و کناره‌گردی سلک و طریقه‌ام شده.
[یه ماشین قسطی بردار، نومزَدتو‌ نیگه دار.]
«تو صدای دوست بشنو
نه جواب لَن ترانی!»
نه جان شما.
برای گفتگوی مستمر و کیف‌احوال تلفنی کاهل شدم.
پای نارفیقی و ناادبی و هر نای دیگه نذارید.
ترک‌ سیگار کمی بی‌احوالم کرده.
پاک شوم، مراودات را از سر خواهیم گرفت.
‏بگو «پیش می‌آد» و از فجایع زندگیت عبور کن عزیزم.
‏اصلن خوشم نمی‌آد تو رو جزو اجسام حساب کنم. دلم می‌خواد فرق کنی توی ذهنم. ولی تو هم دیگه مثل اجسام— مثل باقی اجسامی. دیگه من رو نمی‌بینیم. دیگه نمی‌بینیم که می‌نویسم.
‏می‌گم: «کم‌کم سبک می‌شه.» می‌نویسم: «کم‌کم سبک می‌شی. می‌ری» و میرم.
[قربانت گردم تا کنون دو سه کاغذ فرستاده‌ام که بدون جواب مانده، شاید مُردی و خدا بیامرزدت.]
-صادق هدایت
احوال روحیم خرابه، مثل ذات پدرت عزیزم.
‏من نمی‌تونم حس مالکیت کسی رو ارضا کنم. چرا که تا ابد یه کودک چموش و بازیگوشم. برای همین باید با این واقعیت کنار بیام که آدما میان و میرن و هم‌بازی‌های همیشگی کمی خواهم داشت.