شاید هم نه. همیشه باید آخر حرفهام اضافه کنم "شاید هم نه."
تمامی شرایط برای یک خودکشی شرافتمندانه در من جاری و واریه.
نمیدونم منتظر چی هستم؟
نمیدونم منتظر چی هستم؟
Forwarded from Soroush
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
همیشه که قرار نیست آدمیزاد خوب و درست باشه. نه عزیزم؛ نه. مثلاً روی حرفهای من “هیچوقت” حسابی باز نکن.
تو از زمانی بگو که چیزی شبیه خوشبختی در میان بود. من سر به دیوار تکیه داده، چند ثانیه خوابم ببرد. نه مست نیستم. دوست دارم همینجا دراز بکشم. تو بگو.
آه عزیزم! خیلی توضیحی هستی و از من خیلی انتظار توضیح داری، نمیبینی فرتوت شدهام؛ حتی تمامی فَرهایم، توت شدهاند؟ توت خشک.
نمیدانی توضیح زیاد اصالت ماجرا را زیر سوال میبرد؟
این چیزها از من دور است جانم. بدان و فراموش نکن.
نمیدانی توضیح زیاد اصالت ماجرا را زیر سوال میبرد؟
این چیزها از من دور است جانم. بدان و فراموش نکن.
«لبهایت شیرین است، از اینجا برو، اما مواظب خودت باش. من تغییرناپذیرم، یکدندهام، نحسم.»
عزیزم مدلی که تو من رو دوست داری اعتبار نداره چون باعث ترشح سروتونین کوتاه مدت و تقلبی در بدنم میشه.
وقتی میگم آدمیزاد شلمشوربای بیدر و پیکریست، نگو نه؛ هست.
تا همین چند وقت پیش تا حرف بچه و زاد و ولد میشد، دود میشدم میرفتم هوا یلنگدولنگ بازی.
حالا ببینم! غریزهی مادری چنان درونم شیهه میکشه که ای وای.
تا همین چند وقت پیش تا حرف بچه و زاد و ولد میشد، دود میشدم میرفتم هوا یلنگدولنگ بازی.
حالا ببینم! غریزهی مادری چنان درونم شیهه میکشه که ای وای.
کاش یک تمساح داشتم دوتایی باهم اشک میریختیم، اشک تمساح.
باور کنید یا نه، انسانها بندرت استحقاقاش را دارند.
نوتیفیکیشنها را خاموش کردهم؛ نیمی از چیزها حل شد. مغزم را هم بتوانم خاموش کنم، تمامی چیزها حل میشوند.
انار بانو، غصه نخور. خیلیها این طوریاند. همیشه و همهجا غریبهاند.
گلی ترقی.
گلی ترقی.
آدم بیخواب خیالاتی میشه، آدم تنها هم بیخواب. شاید باید همۀ دعوتها رو بپذیرم مدتی، نباید پرهیز کنم.
ماهها از هر پیشامدی دوری کردم تا از انتخاب طفره برم. حالا موعد رسیده و چطور چشم بپوشم؛ از عاطفه، از آینده، از خواست، از واقعیت؟
متأسفم، تخیل من با حقیقت سنخیتی نداشت.
متأسفم، تخیل من با حقیقت سنخیتی نداشت.
نخواه که روزها از من سراغی بگیری جانم، روزها بوی مردگی و سگ میدهم.
من بوی شب میدهم، شبها سراغم را بگیر.
من بوی شب میدهم، شبها سراغم را بگیر.
آه عزیزم! یادم افتاد داری فراموشم میشی و از بابتش ناراحتم. بالا رفتن سن این چیزها رو هم داره، چیزها برات زود رنگ میبازن.
«چون شبیّ و،
اگر اراده کنم
شبتَر.»
-دیدن | بیژن الهی
اگر اراده کنم
شبتَر.»
-دیدن | بیژن الهی