دلمشغولیهای فلسفی-اخلاقی – Telegram
دلمشغولیهای فلسفی-اخلاقی
544 subscribers
211 photos
116 videos
28 files
223 links
کتابها (ترجمه):
هایدگر واپسین؛جولیان یانگ،حکمت
درآمدی بر فهم هرمنوتیک؛لارنس اشمیت،ققنوس
آزادی حیوانات؛پیترسینگر،ققنوس
فلسفه قاره ای و معنای زندگی؛جولیان یانگ،حکمت
حق حیوان، خطای انسان؛تام ریگان،نشرکرگدن
درآمدی به فهم فایده‌گرایی،نشرطه
@BeKhod87
Download Telegram
حتی شیخ بوسعید هم وقتی حالش میگرفته (قبض)، نوعی گفتگو-درمانی میکرده تا حال دلش از گرفتگی به گشادگی (بسط) تبدیل شود!

خلاصه حکایت از این قرار است که شیخ بوسعید روزی برای اینکه حال دلش خوب شود با فردی همکلام می‌شود. از او می‌خواهد سخنی بگوید که حال دلش شاید باز شود. فرد تعریف می‌کند که چگونه پس از مدتی ریاضت اینگونه وسوسه شد تا بخواهد مشتی سنگ را به زر تبدیل کند. تا اینکه سنگها را در گوشه‌ای گرد می‌کند و از خدا می‌خواهد آنها را زر کند. اما خیال خام مرد برای صاحب کرامت بودن اینگونه پاسخ می‌یابد که ندایی در می‌رسد «نهمار به رویش ری» (بسیار به سر و رویش برینید!).
همین همکلامی و حکایت بامزه حال بوسعید را خوش و گشاده می‌کند.

@BeKhodnotes
😁1
امروز در سفری یک روزه به شهر وین اتریش این ساختمان را دیدم: بنای یادبودی بنام تئودور هرتسفلد، کسی که ایده کشور مستقل یهود یا اسرائیل را مطرح کرد و عامل چنین بلای خانمان‌سوزی در خاورمیانه شد!
بنا را هم که ظاهرن یک ساختمان مسکونی بود، اسرائیل ساخته است! به گمانم محله عمدتن محله یهودی‌نشین بود!

این اتریش چهره‌های سرشناس زیادی داشته است که البته آنانی با اثرگذاری‌های منفی‌شان به مراتب تاثیرگذارتر هم بوده‌اند: دیگری هم هیتلر که چنان کرد!

@BeKhodnotes
این ساختمان هم ظاهرن زمانی محل منزل مسکونی ویکتور فرانکل بوده، کسی که به عنوان بنیانگذار لوگوتراپی یا معنا‌درمانی شناخته می‌شود، که اکنون یک آپارتمان نوساز مسکونی است. کتاب انسان در جستجوی معنای او نیز اثر برجسته او در همین باره است که به فارسی نیز ترجمه شده است. این ساختمان هم در نزدیکی های همان محله بود.
فرانکل نیز از یهودیهای اتریش بود که ظاهرن آنگونه که در کتاب اخیر نیز می‌گوید در کمپهای کار اجباری نازیسم اسیر بوده و همانجا هم ایده معنادرمانی به تاسی از شوپنهاور و نیچه به ذهنش می‌رسد.

@BeKhodnotes
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
این هم ویدئویی است از موزه زیگموند فروید در شهر وین که سابق بر این خانه و مطب و دفتر کار فروید بوده است.

در هر قسمت ویترین‌هایی قرار داشت که در کنار لوازمی باقیمانده از فروید پلاکاردهای مختصر و مفیدی هم راجع به مبانی روانکاوی فرویدی در آنها نوشته شده بود که در صورت تمایل می‌توانید ویدئو را متوقف کرده و آنها را مطالعه کنید.

@BeKhodnotes
👍1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
بنای معروف به زندان سقراط واقع در تپه‌های آکروپلیس شهر آتن-یونان

@BeKhodnotes
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
اینجا هم همان جایی بوده که زنون رواقی، بنیانگذار مکتب رواقی، با شاگردان خود بحث و گفتگو میکرده و کم کم همان بحث و گفتگوها منجر به شکل‌گیری یک مکتب فلسفی تاثیرگذار در جهان باستان و همچنین تا به امروز شده است. نام محل به یونانی Stoa Poikile است که واژه stoicism در زبان انگلیسی نیز برگرفته از همان جزو نخست این محل (stoa) است که در فارسی و عربی نیز به رواق یا ایوان ترجمه شده، زیرا زنون در رواق مینشسته و با شاگردان مباحثه و گفتگو میکرده است.

@BeKhodnotes
1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
لوکیوم/لوکئون (Lyceum)، مدرسه ارسطو در شهر آتن

@BeKhodnotes
شرمسار کردن درویش چشم‌چران و هیز

ماجرای این حکایت اسرارالتوحید، قصه درویشی است که به پسربچه‌ای نظر داشته و اسباب رقص و سماع پسربچه‌ را فراهم می‌کند تا از آن کامجویی کند. شیخ ابولقاسم قشیری از آن باخبر شده و درویش را جلوی همگان خوار می‌کند و میراندش.
شیخ ابوسعید از ماجرا باخبر می‌شود. در خانقاهِ او نیز ظاهرن درویشی بوده که به پسر جوان شیخ (بوطاهر) نظر داشته و بوسعید که آگاه بوده به رویش نمیآورده. اما ضیافتی برپا می‌کند و شیخ قشیری را نیز دعوت. شیخ به بوطاهر پسرش
می‌گوید نزد آن درویش برو شیرینی تعارفش کن نیمی خود خور و نیم دیگرش را در دهان درویش بگذار. آن درویش شستش خبردار می‌شود که بوسعید از حس او نسبت به پسرش خبرداشته. شرمسار مجلس را ترک می‌کند. بوسعید بار دیگر پسر را به دنبال درویش روانه می‌کند تا خدمتش کند. درویش که پسر را بار دیگر در پی خود میبیند، شرمساری کل وجودش را فرا می‌گیرد و سر به بیابان می‌گذارد.
بوسعید روبه شیخ قشیری می‌گوید: وقتی کسی را بتوان اینگونه غیرمستقیم شرمسار خطایش کرد که آبرویش در جمع ریخته نشود، چرا باید در میانه همگان خوار و ذلیلش داشت!

@BeKhodnotes
1👍1
از آن به که کشور به دشمن دهیم!

میخواهید بدانید چطور اسکندر امپراتوری هخامنشی، اعراب امپراتوری ساسانی، و افغانها امپراتوری صفوی را در هم شکستند؟ به وضعیت فعلی و واکنش‌ها، چه در داخل و یا خارج، نسبت به حمله احتمالی اسرائیل به کشورمان نگاه کنید: یعنی افرادی که اسرائیل یا هر قدرت متجاوز خارجی دیگری را در مقام نیروی رهایی‌بخش تصور می‌کنند.

واقعیت این است که وضعیت کنونی یک جامعه می‌تواند رمزگشای معماهای بسیاری از گذشته باشد، زیرا عناصر فرهنگی یک ملت به راحتی حذف نمی‌شوند و از نسلی به نسل دیگر منتقل میگردند، حال با شدت و ضعفی متفاوت و با نمودهای متفاوت، خصوصن که زمانه کنونی رسانه‌ها نیز با جنگهای روانی این مولفه‌ها را به نفع خودشان بالا و پایین می‌کنند.

اینکه چرا امپراتوری‌ قدرتمندی همچون ساسانیان به دست اعراب شکست خوردند دلایل تاریخی بسیاری می‌تواند داشته باشد: همچون نظام مذهبی انحصارگرا، انحصار قدرت در دست موبدان و نظامیان و فسادهای مرتبط با آن، جامعه طبقاتی، دست‌کم گرفتن اعراب، بزرگ شدن قلمرو و سختی کنترل بر آن و غیره که عامل اصلی قطعن سیستم حکمرانی بوده است. اما به نظرم یک دلیل مهم هم اجتماعی و مردمی است و آن احتمالن ذهنیتی بوده که نیروی نجات‌بخش از بیرون مرزها خواهد آمد. هرچند روایت‌ها از برخورد مردم ایران با متجاوزان عرب متناقض است، مواردی حاکی از مقاومت و موارد دیگر خیانت‌های گاه و بیگاه در حمایت از اعراب که در مورد کشته شدن یزدگرد ساسانی به دست آسیابان به خوبی نمود پیدا می‌کند، اما قطعن حقیقتی در آن نهفته است که وضعیت فعلی و گرایشات متجاوز-پرستانه برخی افراد و گروهها نیز پرده از آن برمی‌دارد. گرچه حکومت‌ها با سیاست‌های نادرست خود می‌توانند به چنین گرایشات ضد میهنی و سرزمینی دامن بزنند، اما به گمانم سیاست‌های بد حکمرانی همه ماجرا نباشد و بخشی از این گرایشِ متجاوزپرستی را احتمالن باید در برخی ویژگی‌های خلق و خویی و فرهنگی-اجتماعی نیز جستجو کرد!

در اینجا خصوصن به ساسانیان اشاره میکنم چون به گمانم، به رغم تفاوتهای بسیار، شباهت‌ها میان حکومت ساسانی و جمهوری اسلامی هم کم نباشد: هردو نظام مذهبی، با قدرت اصلی در دست روحانیون و نظامیان و انحصارگراییهای مرتبط با آنها، هردو با سیاست گسترش مرزها و احتمالن موارد مشابه دیگری. اگر تشیع را نیز نسخه ایرانی از اسلام بدانیم، یعنی روایتی از اسلام که اعراب سنی به خاطر مولفه‌های ایرانیش به شدت‌ با آن مخالفند و رفتن به زیر پرچم یهود و فاشیستی‌ترین روایت از آن یعنی صهیونیسم و اسرائیل را به رفتن به زیر پرچم این نسخه ایرانی از اسلام ترجیح می‌دهند، شباهت‌ها میان ساسانیان و ج.ا به مراتب بیشتر و قابل فهم‌تر هم خواهد شد.

اما ساسانیان از میان رفتند و هرچند ایرانیان بعد از مشقتهای بسیاری پس از چندین صده باز خود را با هویت جدیدی بازسازی کردند، اما ایران دیگر هیچگاه نتوانست آن قدرت و قلمرو و هویت سابق را بیابد. اکثر حکومت‌های ایرانی که پس از از میان رفتن ساسانیان آمدند نیز آرمانشان احیای قدرت و شکوه ساسانیان بود، از آل بویه گرفته تا سامانیان و صفویان و ... . همان حکومتی که احتمالن کم نبودند از مردم که در مقابل هجوم اعراب پشتش را خالی کردند تا نیروی رهایی‌بخش خارجی جایش را بگیرد خیلی طول نکشید که آرمان نسل‌های بعدی شد!

احتمالن این مقایسه به مزاق خیلی‌ها خوش نیاید! اما به گمانم جنگ جاری بین ایران و اسرائیل به عنوان بازوی غرب در خاورمیانه، فقط یک چیز را هدف قرار داده است و آن یکپارچگی، وسعت و قلمرو ایران. هدف غایی در بهترین حالت از میان بردن ایران به عنوان کشوری وسیع و غیرقابل کنترل و تبدیل آن به تکه پاره‌هایی کنترل‌پذیر است که هیچ پیوندی با فرهنگ و هویت گذشته خودش نداشته باشد و در بدترین حالت شخم‌زدن و ویران کردن آن، همان کاری که با افغانستان و عراق و سوریه شد و اکنون به شکلی بدتر با غزه و لبنان میشود. پس هدف اصلی از میان بردن هویت مستقل ایرانی است. همان کاری که غرب و شوروی با بسیاری از کشورهای دیگر منطقه ما کردند.

در این شرایط به گمانم خطرناک ترین و زیانبارترین کاری که یک ملت می‌تواند انجام دهد خالی کردن پشت نظام سیاسی عهده‌دار حفظ تمامیت ارضی کشور و حمایتش از نیروی متجاوز است. ما می‌توانیم منتقدان جدی نظام سیاسی حاکم باشیم و ابعاد گوناگون آنرا نقد کنیم و پرده از ناکارآمدیهای آن برداریم، اما طرفدار متجاوز نباشیم، خصوصن متجاوزانی که کارنامه اعمالشان این روزها بر همگان روشن است. امیدوارم روزی نرسد که حسرت ایران یکپارچه امروز را بخوریم، همچنانکه اجداد ما پس از سقوط ساسانیان حسرتش را خوردند و ما نیز!

@BeKhodnotes
👍5👎1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ویرانه‌های آکادمی افلاطون، آتن یونان
شرمسار کردن شخص هتاک به شیوه شیخ ابوسعید ابوالخیر، از کتاب اسرارالتوحید

@BeKhodnotes
از همۀ روایت‌هایی‌ که‌ دربارۀ سقوط ساسانیان‌ و نفوذ و گسترش اسلام‌ در ایران‌ آمده‌ است‌، برمی‌آید که‌ عقب‌‌نشینی‌ بعضی‌ از امرا و اشراف‌ و دهقانان‌ و موبدان‌ در برابر امواج‌ هجوم‌ عرب‌ها،‌ و اسلام‌ آوردن‌ و همدلی‌ با آنان‌ از عوامل‌ مهم‌ این‌ سقوط و اسلامی شدن‌ تدریجی‌ ایران‌ بود. مقاومت‌ها و شورش‌های‌ ضدعربی‌ که‌ در خلال‌ فتح‌ و پس‌ از آن‌ در بعضی‌ شهرها رخ‌ می‌داد، مانعی‌ در برابر گسترش‌ اسلام ـ هرچند کند و آرام ـ نبود و برخی از ایرانیان‌ خیلی زود‌ خود مبلّغ‌ دین نو‌ شدند و توانایی‌ خود را نه‌تنها در تدوین‌ تعالیم‌ اسلام‌ و گسترش علوم و فنون، بلکه‌ راهبری‌ دستگاه‌ خلافت‌ نیز نشان‌ دادند. همداستانی‌ بعضی‌ از امرا و اشراف‌ ایرانی‌ با مسلمانان‌ باعث‌ شد که‌ اینان‌ نه‌تنها بر جان‌ و مال‌ خود ایمن‌ شوند، بلکه‌ از عطایای‌ حکومت اسلامی‌ نیز بهره‌مند گردند و موقعیت‌ اجتماعی‌ و سیاسی‌ خود را هم‌ حفظ کنند. نمونه‌های‌ بسیاری‌ از این‌ رفتار را، که‌ غالباً از ناخشنودی‌ و بلکه‌ تنفر سپاهیان‌ و امرا و موبدان‌ از یزدگرد حکایت دارد ‌و البته خالی از رنگ خیانت هم نیست، می‌توان‌ نشان‌ داد. رفتار خائنانۀ آبان‌جادویه پس‌ از جلولا با یزدگرد و نجات‌ جان‌ و اموال‌ خود، همکاری‌ هیربد نهاوند در تسلیم‌ خزاین‌ خسرو در نخیرجان به‌ حذیفة بن‌ یمان، فتح‌ نیشابور به‌ راهنمایی‌ یکی‌ از دهقانان‌ که‌ می‌خواست‌ خراج‌ از او برداشته‌ شود، اطاعت‌ بعضی‌ از امرای‌ سواد و هیربد دارابگرد از مسلمانان برای حفظ اموال و املاک خود‌، و همکاری‌ مرزبان‌ توس‌ و توقع‌ حفظ حکومت‌ خود از آن‌ جمله‌ است‌. حتی‌ در قادسیه‌ نیز سپاه‌ ویژۀ شاهی‌ به‌ عرب‌ها‌ پیوست‌ و در تسخیر مداین‌ و جنگ‌ جلولا با آنان‌ همکاری‌ کرد و گویا در فتح‌ بعضی‌ از شهرهای‌ خوزستان‌ و فارس‌ نیز دست‌ داشت‌.
در آخرین‌ روزهای‌ یزدگرد هم‌ یارانش‌ از او بریدند و به‌ احنف بن قیس‌ پیوستند و اموال‌ شاه‌ را پس‌ از نزاع‌ و جنگ‌ با او گرفتند و به‌ امیر عرب‌ دادند و خود نیز از آن‌ سهم‌ بردند. این‌ خود داستانی شگفت از رفتار سررشته‌داران ایرانی است‌ که‌ سقوط برخی‌ از شهرها به‌ سبب خیانت، مال‌پرستی و منصب‌دوستی،‌ رقابت‌ و حسادت و دشمنی‌ میان‌ خود آنها دست‌ می‌داد. رفتارهایی که در آن تاریخ بی‌سابقه نبود و پس از آن هم بارها اتفاق افتاد. به‌هر‌حال، ری‌ نیز به‌ کوشش‌ یکی از ایرانیان متنفذ آنجا فتح‌ شد و عرب‌ها‌ حکومت‌ آنجا را به او دادند. در اصفهان‌ هم امرای‌ ایرانی‌ به‌ مسلمانان‌ پیوستند و خواهان‌ جنگ‌ با مردم خود‌ شدند. در مناطق‌ شرقی‌، گذشته‌ از اشرافی‌ چون‌ بهمنه‌ و کنارنگ‌ که‌ به‌ عرب‌ها‌ گرویدند، ماهویه‌ مرزبان‌ مرو از مؤثرترین‌ امرایی‌ بود که‌ با مهاجمان‌ بر ضدّ یزدگرد همداستان شد، بدان‌ شرط که‌ حکومت‌ در خاندانش‌ بماند و خراج‌ ندهد. این‌ مایه‌ همراهی‌ ایرانیان‌ با فاتحان سبب‌ شد که‌ عمر در اواسط فتح‌ ایران‌ وقتی دیوان‌ عطایا تشکیل‌ می‌داد، گروهی از اشراف‌ ایرانی‌ را نیز برای‌ جلب‌ قلوبشان‌ مشمول‌ این‌ عطایا کند.

[تاریخ مختصر ایران در عصر اسلامی، دکتر سید صادق سجادی، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، ۱۴۰۲، ص ۴۴-۴۵]

بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی

@AfsharFoundation
متنی از قرن چهارم از ثبت یک مورد خودکشی
👇👇
ترجمه ادب و فرهنگ عربی مسعود باب الحوائجی
Photo
☝️
👇👇
نگاهی از قرن چهارم به پدیده خودکشی:

در کتاب بالا که مربوط به قرن چهارم هجری است؛ یک گزارش از خودکشی یکی از دانشمندان آن عصر دیده شده که از متون میراثی نادر ماست.
کتاب «مقابسات» از «ابوحیان توحیدی» است که به تعبیر ابن‌جوزی اگر سه تن را در جهانِ اسلام زندیق بدانیم قطعا یکی از ایشان ابوحیان است.
گرچه دیگرانی که تعصبات مذهبی ابن‌جوزی را ندارند او را ادیب و فیلسوف آزاداندیشی توصیف کرده‌اند که مخصوصا در همین «المقابسات»خود به انعکاس دیدگاه‌های متفکران قرن چهارم در زمینه‌های سیاسی فلسفی ادبی و اجتماعی پرداخته است و با طرح یک موضوع، دیدگاه متفکران مختلفی چون“أبو سليمان المنطقي/ يحيى بن عدي/ أبو حسن العامري/ مسكويه” را پیرامون آن یادآور می‌شود.

در صفحه‌ی ۱۹۶ این کتاب موضوع خودکشی یکی از اندیشمندان آن زمان که در همان ایام رخ داده در یکی از جلسات این متفکران پیش کشیده می‌شود و طبعاً بحث آنها را به موضوع خودکشی سوق می‌دهد.
ابوحیان بحث را اینگونه گزارش می‌دهد که:
در این ایام شاهد بودیم یکی از اهل علم که از دیرباز در میانه‌ی دانشمندان رشد یافته بود، به دلیل وخامت احوالش، و تنگنای معیشت‌اش مردمان از او نفور گشته بودند و آشنایانش از او بیزار؛ و چون این وضعیت مدتی بر او تداوم یافت، روزی به منزل خویش وارد گشت و ریسمانی از سقف بیاویخت و خود را دار زد و متعاقب آن جان بداد.
ابوحیان که درباره‌ی این کتاب مقابسات‌اش در آغاز یکی از فصول آن نوشته:
این کتاب را در حالی می‌نوشتم که دنیا در چشمانم سیاه شده و درهای خیر بر من بسته شده بود، از بار روزی به تنگنا افتاده بودم....، از همین‌رو در گزارشی که از خودکشی آن اهل علم می‌دهد، نه تنها او را محکوم نمی‌کند بلکه بسیار همدلانه و همذات‌پندارانه از چنین رخدادی سخن می‌گوید.
گرچه اقوالی که از دیگران در این زمینه نقل می‌کند رنگ همدلی‌های او را ندارد. اما ابوحیان می‌نویسد:
ما وقتی بدین واقعه پی بُردیم بسی بی‌تاب گشتیم و دردمند شدیم و سخن‌اش را به گفتگوی محفل خویش کشاندیم.
بعد می‌گوید: در همان مجلس برخی از حاضران بودند که با دیده‌ی شُکوه بدان عمل وی نگریستندی، حتا یکی از ایشان گفت: خدایش خیر دهاد! که بر کنشی مردانه اقدام نمود، و اظهار داشت که:
آری آنچه که او بدان مبادرت کرد و برگزید بر تلخی روح و رنج روانش اشارت دارد و نیز به سترگی همت وی! که خویش را از شوربختی‌ای که دیری بر او گذشته بود رهایی بخشید. و خود را از وضعیتی که او را منفور ساخته بود نجات داد، حالتی که با تنگدستی سخت و مضیقه‌ای مداوم که در آن به سر می‌برد همگان ترک‌اش گفته بودند،به هر جا روی می‌نمود از او رویگردان می‌شدند، درِ هر خانه را که می‌کوفت به رویش بسته می‌شد، و هر خواهشی از دوستی داشت بهرش عذر می‌تراشیدند.

این عبارات متعلق به قرن چهارم نشان می‌دهد که نگاه متفکران قرن چهارمی به پدیده‌ی خودکشی چندان هم منفی نبوده و در آن رنگی از همدلی دیده می‌شود. گرچه سایر دیدگاه‌ها در دو صفحه‌ی بعد رنگ مذهبی و ملامت و عتاب به خود می‌گیرد.
همانطور که می‌دانیم ابوحیان با کثرت تصانیفی که داشت خود چنان مبتلای به افسردگی شده بود که بسیاری از آثارش را به دست خود طعمه‌ی آتش ساخت و جز نامی از فهرست آنها به ما نرسیده است‌، بنابراین طبعا وضعیت روانی او در دیدگاههای اخلاقی و ادبی‌اش هم بازتاب پیدا کرده است.
در حالی که در اعصار گذشته معروف بود وقتی فقیهی چون عیسی الغرافی متوفای ۶۰۶ه که فقیه شافعیان بود خودکشی کرد تمامی اعیان و علمای شهر از نماز گزاردن بر پیکر وی امتناع ورزیدند.

پیش‌تر درباره‌ی خودکشی در جهان عرب از زمان پیشااسلام تا عصر ما و رمان «لا سکاکین فی مطابخ هذه المدینه» خالد خلیفه در همین کانال نوشته بودم.
مطلب امشب تنها به خاطر قدمت قرن چهارمی این سند ثبت شد.
و حسرت و دریغا زان رفتگان بی‌برگشت...
2