𝖡𝖨𝖭𝖦 𝖢𝖧𝖠𝖫𝖫𝖤𝖭𝖦𝖤 – Telegram
𝖡𝖨𝖭𝖦 𝖢𝖧𝖠𝖫𝖫𝖤𝖭𝖦𝖤
36 subscribers
507 photos
167 videos
536 links
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ㅤㅤ  ㅤㅤ  · · ─꯭──    ✦   ──꯭─ · · 

𓈒  𔘓ㅤ𝆬⠀ 𝐹𝑜𝑟 𝐷𝑒𝑎𝑟 𝑦𝑎𝑠𝑎𝑚𝑖𝑛𝑏𝑜𝑜𝑘𝑖𝑠ℎ

نیتن هیل برای همه یک مدیر عامل جذاب و موفق بود؛ مردی که در هر مهمانی درخشید و هر دوربینی عاشقش شد.
اما در پشت آن لبخند و چشمان نافذ نقشه های تاریکی پنهان بود؛ نقشه هایی که دستانش را به خون آلوده کرده بود.
شبها در جشن های باشکوه وقتی همه در خنده و رقص غرق بودند، او با آرامش اطلاعات سری را از مأمورانش میگرفت. هیچ کس نمی دانست همین مرد خوش پوش و محبوب همان اسنایپری ست که یک گلوله اش تاریخ را عوض کرد.
او نه پشیمان بود و نه مردد فقط بازی را بهتر از همه می فهمید.
در نگاه او قتل رئیس جمهور یک حرکت حساب شده بود... و دوربین ها فقط پرده ای بودند برای پنهان کردن حقیقت.
🍾1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ㅤㅤ  ㅤ ‌  · · ─꯭──    ✦   ──꯭─ · · 

𓈒  𔘓ㅤ𝆬⠀ 𝐹𝑜𝑟 𝐷𝑒𝑎𝑟 𝑖𝑚𝑚𝑖𝑣𝑎𝑛

آدرین کرو همیشه می گفت عشق واقعی یعنی داشتن حتی اگر به قیمت شکستن بالهای کسی باشد. وقتی کسی را انتخاب می کرد با مهارت و لبخندهای گرم او را در قفسی از وابستگی و ترس زندانی میکرد.
برای آدرین مهم نبود که قربانی هایش از او متنفرند؛ مهم این بود که هیچ وقت تنهایش نگذارند. او با آرامش و مهربانی بیمارگونه همه کارهایشان را میکرد؛ غذا میداد نوازش میکرد لبخند می زد. ولی پشت این نگاه آرام سایه ی تاریکی بود که آماده بود هر کسی را که بخواهد فرار کند، فلج کند. آدرین باور داشت که این تنها راه داشتن عشق خالص است؛ عشقی که از کنارش تکان نخورد... حتی اگر در دلشان فریاد بزنند.
🍾1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ㅤㅤ  ㅤ ‌  · · ─꯭──    ✦   ──꯭─ · · 

𓈒  𔘓ㅤ𝆬⠀ 𝐹𝑜𝑟 𝐷𝑒𝑎𝑟 𝑐𝑙𝑜𝑢𝑑𝑔𝑖𝑟𝑙𝟩

لوكاس بنت، دانشجویی بود که حضورش مثل شعری زنده و غمگین در دانشگاه می درخشید. اما وقتی کشورش در خطر افتاد، مجبور شد رویاهایش را کنار بگذارد و به جبهه برود. در دل او جنگی سخت بین آنچه میخواست و آنچه باید باشد در جریان بود. با هر قدم در میدان نبرد قلبی پر از درد و امید را میشکست.
او می دانست زخمی که میبیند فقط جسم را نمی سوزاند بلکه روح را هم به آتش میکشد. با این حال برای دفاع از وطن و بازپس گیری رویاهای نیمه کاره اش جنگید و مبارزه کرد.
🍾1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ㅤㅤ  ㅤ ‌  · · ─꯭──    ✦   ──꯭─ · · 

𓈒  𔘓ㅤ𝆬⠀ 𝐹𝑜𝑟 𝐷𝑒𝑎𝑟 𝑛𝑎𝑑𝑖𝑎𝑢𝑠𝑒𝑟𝑟

به ظاهر مدیر عاملی مقتدر و بی رحم بود اما در باطن مردی بود که با نقشه ها و خیانت هایش راه را برای تسلط بر شرکت هموار کرده بود
با فریبی ماهرانه دل دختر صاحب شرکت را به دست آورد و قدم به دنیای قدرت گذاشت.
وقتی به هدفش رسید پرده از نقاب برداشت و شروع به بالا کشیدن پولهای شرکت کرد. همه کسانی که به او اعتماد کرده بودند حالا در دام بازی او گرفتار شده بودند. پشت چهره مستبد و قدرتمندش یک خلافکار بی رحم و بی وجدان پنهان بود.
و او تنها به یک چیز فکر میکرد حفظ سلطه اش به هر قیمت.
🍾1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ㅤㅤ  ㅤㅤ ‌ · · ─꯭──    ✦   ──꯭─ · · 

𓈒  𔘓ㅤ𝆬⠀ 𝐹𝑜𝑟 𝐷𝑒𝑎𝑟 𝑎𝑏𝑜𝑢𝑡𝑠𝑎ℎ𝑎𝑟𝑖𝑖

بعد از چند شکست پیاپی جیسون ميلر تصمیم گرفت که مسیر حرفه ای خود در مسابقات دو را متوقف کند.
روزهای تاریک پر از تردید و ناامیدی او را به فکر بازنشستگی از ورزش انداخت.
اما در دل این خاموشی انگیزه ای تازه جوانه زد
نوری که او را به تمرینات بازگرداند. هر گام دوباره روی پیست شعله ی امید را در دلش روشن تر می کرد.
با هر نفس عمیق احساس میکرد دوباره به روزهای اوج نزدیک میشود.
جیسون حالا میداند که شکست، فقط یک فصل است نه پایان داستان و این بار او برای بازگشت آمده قوی تر و مصمم تر از همیشه.
🍾1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ㅤㅤ  ㅤㅤ ‌ · · ─꯭──    ✦   ──꯭─ · · 

𓈒  𔘓ㅤ𝆬⠀ 𝐹𝑜𝑟 𝐷𝑒𝑎𝑟 ℎ𝑎𝑣𝑎𝑑ℎ𝑗

از همان کودکی می‌دانست که مسیر زندگی‌اش قرار نیست آسان باشد.
با تکیه بر اراده و تلاش بی‌وقفه، کسب‌وکار کوچکی را آغاز کرد که حالا به یکی از موفق‌ترین برندهای ایرانی بدل شده است.
شب‌های طولانی و روزهای پرچالش، او را نه تنها خسته نکرد بلکه قوی‌تر ساخت.
با هر تصمیم و مذاکره‌ای، نشان داد که زنان می‌توانند در دنیای تجارت هم بدرخشند.
دریا زندگی خصوصی‌اش را پشت درهای بسته نگه می‌دارد اما برای دوستان و خانواده‌اش همیشه پشتیبان و مهربان است.
او معتقد است قدرت واقعی زمانی به دست می‌آید که به دیگران کمک کنیم تا خودشان بهترین نسخه‌ی خود باشند.
و این باور، چراغ راهی است که هر روز او را به جلو می‌راند.
🍾3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ㅤㅤ  ㅤㅤ  · · ─꯭──    ✦   ──꯭─ · · 

𓈒  𔘓ㅤ𝆬⠀ 𝐹𝑜𝑟 𝐷𝑒𝑎𝑟 𝑒𝑑𝑖𝑡𝑒𝑙𝑖𝑘𝟣𝟪

نگین آدینه‌روزی در خیابان‌های قدیمی تهران قدم می‌زد، جایی که دیوارهای رنگ‌ورو رفته قصه‌های بی‌شماری را در دل خود پنهان داشتند.
با دفترچه شعرش در دست، به هر قدمش معنا می‌بخشید؛ به دنبال نوری که حتی در دل تاریکی‌ها پیدا می‌شد.
عشق به فرهنگ و هنر، همان نیرویی بود که او را از دل محدودیت‌ها عبور داد و به سوی دنیایی بزرگ‌تر هدایت کرد.
نگین نه تنها خود را نماینده نسل جدیدی می‌دانست، بلکه صدای کسانی بود که نمی‌توانستند حرف بزنند.
با هر لبخند و هر قدم، داستانی از امید و مقاومت را به جهان هدیه می‌کرد؛
داستان دختری که بین سنت و مدرنیته راه خود را جست‌وجو کرد و با شجاعت و مهربانی، آینده‌ای روشن ساخت.
🍾3