فرقی ندارد؛
چه دور باشم، چه نزدیک.
تنها گوش فرا دهم یا فریاد زنم.
در بین بازو هایت غرق شوم، و یا این تنها حسرت باشد که در وجود خود جای میدهم.
جایگاه من همیشه در امواج فر هایت باقی میماند، همینقدر زیبا، همینقدر دردناک.
چه دور باشم، چه نزدیک.
تنها گوش فرا دهم یا فریاد زنم.
در بین بازو هایت غرق شوم، و یا این تنها حسرت باشد که در وجود خود جای میدهم.
جایگاه من همیشه در امواج فر هایت باقی میماند، همینقدر زیبا، همینقدر دردناک.
امروز سیزده بهمنِ سال هزار و چهارصده و تو به شدت دلتنگی؛
به احتمال زیاد نور ماه باهات غریبست و هیجان های از دست رفته بدنت مثل سم توی رگ هات جریان دارن.
هیجان دیدار، هیجان سلام دادن.
امروز، قلب دلتنگ تو به تنهایی میتونه آوازی باشه که اون توی جایگاه خودش به سختی بهش گوش سپرده و بی شک دوست داره صدای تو رو لمس کنه.
براش اشناست چون اخر هر هفته عادت داشت اون رو به سمت دیگهی قلبش متصل کنه ولی الان نمیتونه تشخیص بده که خواننده موسیقی کیه چون فقط ازش خیلی دوره.
و تو به احتمال زیاد قسمت های قلبش رو هر پنجشنبه به اسم خودت دراوردی، به خاطر همینه که تو الان اینجایی و شوق دیدار اون لحظه هارو با غم سپری میکنی و اون؟ شاید ترجیح بدی فکر کنی که حداقل جای بهتری از اینجا هست.
امروز، بهمن هزار چهارصد من اینجا با هالهای از تنفر که کنار خودم جمع کردم، با بغض گلونشینی محو تماشای رقص تو با روح مرگ دیدهی مردی هستم که ارزو میکنم کاش جای اون رفته بودم.
به احتمال زیاد نور ماه باهات غریبست و هیجان های از دست رفته بدنت مثل سم توی رگ هات جریان دارن.
هیجان دیدار، هیجان سلام دادن.
امروز، قلب دلتنگ تو به تنهایی میتونه آوازی باشه که اون توی جایگاه خودش به سختی بهش گوش سپرده و بی شک دوست داره صدای تو رو لمس کنه.
براش اشناست چون اخر هر هفته عادت داشت اون رو به سمت دیگهی قلبش متصل کنه ولی الان نمیتونه تشخیص بده که خواننده موسیقی کیه چون فقط ازش خیلی دوره.
و تو به احتمال زیاد قسمت های قلبش رو هر پنجشنبه به اسم خودت دراوردی، به خاطر همینه که تو الان اینجایی و شوق دیدار اون لحظه هارو با غم سپری میکنی و اون؟ شاید ترجیح بدی فکر کنی که حداقل جای بهتری از اینجا هست.
امروز، بهمن هزار چهارصد من اینجا با هالهای از تنفر که کنار خودم جمع کردم، با بغض گلونشینی محو تماشای رقص تو با روح مرگ دیدهی مردی هستم که ارزو میکنم کاش جای اون رفته بودم.
کاش میتونستم کاری کنم که قلبت باور کنه ولی من دروغگوی بدی هستم و حالا تو آزادی که بری.
من دقیقا جایی ایستادم
بین بودن و نبودن.
توانستن و نخواستن.
خواستن و نتوانستن.
من دقیقا جایی ایستادم که هیچ کس قادر به دیدن دیوار شیشه ای اطرافم نیست.
بین بودن و نبودن.
توانستن و نخواستن.
خواستن و نتوانستن.
من دقیقا جایی ایستادم که هیچ کس قادر به دیدن دیوار شیشه ای اطرافم نیست.
وقتی زمان به انتهای تلاش های بی وقفه میرسه، حالا زمان شروع افکاری های مریض رسیده؛
افکار های خالی از هر گونه رحم و منطق.
افکار هایی که مثل درختی تنومند در وسط ذهنم رشد میکنه و هر روز قوی تر از روز قبل یه سمت اسمون هجوم میبره.
افکار های خالی از هر گونه رحم و منطق.
افکار هایی که مثل درختی تنومند در وسط ذهنم رشد میکنه و هر روز قوی تر از روز قبل یه سمت اسمون هجوم میبره.
در این زمان من نگران چشمان دردمندم، چشمان بی امید، چشمان خنثی که بوی مرگ میدهد.
در زمان حمله افکار ها، من، نگران چشمانی هستم که درد میدهد. سکوت میدهد. صبر میدهد.
زمان میخواهد. حرف میزند.
در زمان حمله افکار ها، من، نگران چشمانی هستم که درد میدهد. سکوت میدهد. صبر میدهد.
زمان میخواهد. حرف میزند.
تو برو؛
لحظه مرگم که شد، با ته مانده جانم خودم رو به تو میرسانم، دستانت را میبوسم و تا آخرین نفسی که از جانم میرود برای زیباییت گریه میکنم.
بعد که از این بیماری رها گردیدم و تو را با این دنیا تنها گذاشتم.
حالا تو بمان؛
من میروم.
لحظه مرگم که شد، با ته مانده جانم خودم رو به تو میرسانم، دستانت را میبوسم و تا آخرین نفسی که از جانم میرود برای زیباییت گریه میکنم.
بعد که از این بیماری رها گردیدم و تو را با این دنیا تنها گذاشتم.
حالا تو بمان؛
من میروم.
میدانم که امیدم واهی بود؛
من آن را در میان رقص باد مانند قاصدکی که آرزویم را به دوش میکشید رها کردم و امیدوار بودم به سمت تو پرواز کند.
من حتی رها تر از قاصدک بودم ولی نسیم رهایی من را آرام به طرف گرد باد کشید.
من آن را در میان رقص باد مانند قاصدکی که آرزویم را به دوش میکشید رها کردم و امیدوار بودم به سمت تو پرواز کند.
من حتی رها تر از قاصدک بودم ولی نسیم رهایی من را آرام به طرف گرد باد کشید.
میدونی؛
اینکه هرچیزی که خوب باشه یه روز به پایان میرسه حتمیه.
این غیر ممکنه که بدونی آیا بعد از این ما میتونیم بازم باهام دوست باشیم؟
میدونم، میدونم که داری میگی نمیخوای اذیتم کنی. خب شاید تو باید یک مقداری بخشش رو بهم نشون بدی.
و اینطوری که از ظاهرت معلومه..خب من میتونم بگم تو برای عذرخواهی نیومدی.
چرا میخوای که از زندگیم بری؟
و اگه تو قرار نیست فردا رو برای من باشی، نمیخوای یک امروز رو پیشم بمونی؟ اوه عزیزم، بذار در حالی که دوستت دارم ازت خدافظی کنم.
میدونی، ما کنار هم فراموش نشدنی بودیم.
ما تموم دنیا رو توی دستامون داشتیم و این عشقی بود که فقط ما میتونستیم درکش کنیم.
و من میدونم هیچ راهی وجود نداره که بتونم انجامش بدم تا این وضع تغییر کنه، ولی ایا چیزی هست که بشه درموردش صحبت کرد؟
باید بگم که؛
قلب من همین الانم شکسته، عزیزم، ادامه بده، چاقو رو درون قلبم بچرخون.
چرا داری اینو میپوشی تا زندگیم بری؟ حتی اگه فکر کردی این تموم شده باید امشب رو بمونی!
اگه فردا قرار نیست برای من باشی..نمیخوای برای اخرین بار به من بدیش؟
بذاری درحالی که دوستت دارم ترکت کنم.
فقط یک بار دیگه چشیدن از مزه لب هات میتونه من رو بگردونه، به جاهایی که رفتیم و شب هایی که داشتیم.
چون اگه این هستش، پس ما میتونیم خوب تمومش کنیم.
حتی اگه فکر کردی تموم شده باید امشب رو بمونی و بذاری وقتی دوستت دارم باهات خداحافظی کنم.
اینکه هرچیزی که خوب باشه یه روز به پایان میرسه حتمیه.
این غیر ممکنه که بدونی آیا بعد از این ما میتونیم بازم باهام دوست باشیم؟
میدونم، میدونم که داری میگی نمیخوای اذیتم کنی. خب شاید تو باید یک مقداری بخشش رو بهم نشون بدی.
و اینطوری که از ظاهرت معلومه..خب من میتونم بگم تو برای عذرخواهی نیومدی.
چرا میخوای که از زندگیم بری؟
و اگه تو قرار نیست فردا رو برای من باشی، نمیخوای یک امروز رو پیشم بمونی؟ اوه عزیزم، بذار در حالی که دوستت دارم ازت خدافظی کنم.
میدونی، ما کنار هم فراموش نشدنی بودیم.
ما تموم دنیا رو توی دستامون داشتیم و این عشقی بود که فقط ما میتونستیم درکش کنیم.
و من میدونم هیچ راهی وجود نداره که بتونم انجامش بدم تا این وضع تغییر کنه، ولی ایا چیزی هست که بشه درموردش صحبت کرد؟
باید بگم که؛
قلب من همین الانم شکسته، عزیزم، ادامه بده، چاقو رو درون قلبم بچرخون.
چرا داری اینو میپوشی تا زندگیم بری؟ حتی اگه فکر کردی این تموم شده باید امشب رو بمونی!
اگه فردا قرار نیست برای من باشی..نمیخوای برای اخرین بار به من بدیش؟
بذاری درحالی که دوستت دارم ترکت کنم.
فقط یک بار دیگه چشیدن از مزه لب هات میتونه من رو بگردونه، به جاهایی که رفتیم و شب هایی که داشتیم.
چون اگه این هستش، پس ما میتونیم خوب تمومش کنیم.
حتی اگه فکر کردی تموم شده باید امشب رو بمونی و بذاری وقتی دوستت دارم باهات خداحافظی کنم.
درد از دست دادن؛
حرف های زیادی دارد ولی گویی ساده سخن میگوید. انگار که بعد مدت ها تنها لبخندی میزد و میگوید: "رفت".
حرف های زیادی دارد ولی گویی ساده سخن میگوید. انگار که بعد مدت ها تنها لبخندی میزد و میگوید: "رفت".