ما مثل هم نیستیم، ولی من کم کم رنگ تو را میگرفتم.
من فراسنگ ها برای شبیه شدن راه داشتم.
من فراسنگ ها برای شبیه شدن راه داشتم.
و گاهی قالب تنفر درون خود جای میگذارم از آنچه که هستم و دیگران ایمانِ نقص به آن آمیختهاند.
آسمون هیچ وقت انقدر آبی نمیرسید، ترک کردنش خیلی سخته:) این کاریه که همیشه میکنم.
کاش میتوانستم آن قطرهی اشک باشم که بر روی گونه هایت غلظت میخورد؛
آن گاه هنگام چکیده شدن، چشم ها و گونه هایت را بی بوسه رها نمیکردم.
آن گاه هنگام چکیده شدن، چشم ها و گونه هایت را بی بوسه رها نمیکردم.