تو؛
تو زندگی بخشی، در جایگاه ثابتی بر روی خاک باران خورده میرقصی و حرف هایت را با هر حرکت به زمان هدیه میدهی؛
همان گونه است که گذر تنها چهار دقیقه از حرف هایت با موسیقی نواخته شده از سوی قلب پر مهرت زمان میبرد تا به زندگی به گونهی کمیابی ادامه داد.
تو زندگی بخشی، در جایگاه ثابتی بر روی خاک باران خورده میرقصی و حرف هایت را با هر حرکت به زمان هدیه میدهی؛
همان گونه است که گذر تنها چهار دقیقه از حرف هایت با موسیقی نواخته شده از سوی قلب پر مهرت زمان میبرد تا به زندگی به گونهی کمیابی ادامه داد.
ما مثل هم نیستیم، ولی من کم کم رنگ تو را میگرفتم.
من فراسنگ ها برای شبیه شدن راه داشتم.
من فراسنگ ها برای شبیه شدن راه داشتم.
و گاهی قالب تنفر درون خود جای میگذارم از آنچه که هستم و دیگران ایمانِ نقص به آن آمیختهاند.
آسمون هیچ وقت انقدر آبی نمیرسید، ترک کردنش خیلی سخته:) این کاریه که همیشه میکنم.