زمانی که انسان به دنبال شخصی راه بیفتد،
از دنبال کردن حقیقت دست برداشته است.
-کریشنا مورتی
از دنبال کردن حقیقت دست برداشته است.
-کریشنا مورتی
قیمت عشق همیشه بیش از تحمل آدمیزاد بودهاست.
باید، اما سخت است که زندگی را
به یک عاشقانهی آرام تبدیل کنی...
-یک عاشقانهی آرام | نادر ابراهیمی
باید، اما سخت است که زندگی را
به یک عاشقانهی آرام تبدیل کنی...
-یک عاشقانهی آرام | نادر ابراهیمی
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
-🍓#مانگا توکیو غول - tokyo ghoul : پک چهارجلدی مانگای توکیو غول — قیمت با تخفیف: 200t — قیمت اصلی: 216t -جلد اول: 50t | جلد دوم: 50t. -جلد سوم: 50t | جلد چهارم: 50t •• کاغذ تحریر سفید. | زبان انگلیسی | کاور دار. 🍷جهت ثبت سفارش: @BGiAdmin
هی گریه نکن، من همیشه باهاتم.
-مانگای توکیو غول | tokyo ghoul
-مانگای توکیو غول | tokyo ghoul
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
-🍓#مانگا توکیو غول - tokyo ghoul : پک چهارجلدی مانگای توکیو غول — قیمت با تخفیف: 200t — قیمت اصلی: 216t -جلد اول: 50t | جلد دوم: 50t. -جلد سوم: 50t | جلد چهارم: 50t •• کاغذ تحریر سفید. | زبان انگلیسی | کاور دار. 🍷جهت ثبت سفارش: @BGiAdmin
هر کسی یه شخصیت دیگهای داره که نمیخواد دیگران ببیننش...
-توکیو غول | tokyo ghoul
-توکیو غول | tokyo ghoul
اما قلب حافظهی خودش را دارد و من هیچچیز را فراموش نکردهام...
-آلبرکامو
-آلبرکامو
در زندگیم سه چیز وجود دارد:
ناتوانی برای صحبت کردن، ناتوانی برای سکوت و تنهایی.
-ساموئل بکت | نام ناپذیر
ناتوانی برای صحبت کردن، ناتوانی برای سکوت و تنهایی.
-ساموئل بکت | نام ناپذیر
مادر و مادربزرگم توی پیاده روی خیابون جلوی چشمام با چاقو تیکه تیکه شدن...!
و من با چشم های خودم دیدم که اونا چطور بی جون و خونی روی زمین افتاده بودن... 🩸
و من با چشم های خودم دیدم که اونا چطور بی جون و خونی روی زمین افتاده بودن... 🩸
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
مادر و مادربزرگم توی پیاده روی خیابون جلوی چشمام با چاقو تیکه تیکه شدن...! و من با چشم های خودم دیدم که اونا چطور بی جون و خونی روی زمین افتاده بودن... 🩸
دیدم اما هیچکاری نکردم.. نه عصبی شدم... نه ناراحت.
اطرافیانم فکر میکنن من یه تیکه سنگ سردم. اما من فقط هیچ احساساتی ندارم که بخوام بروزش بدم...
اطرافیانم فکر میکنن من یه تیکه سنگ سردم. اما من فقط هیچ احساساتی ندارم که بخوام بروزش بدم...
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
دیدم اما هیچکاری نکردم.. نه عصبی شدم... نه ناراحت. اطرافیانم فکر میکنن من یه تیکه سنگ سردم. اما من فقط هیچ احساساتی ندارم که بخوام بروزش بدم...
وقتی بارون میاد, بوی نم بارون شماها رو شاد میکنه. وقتی هوا سرده یه فنجون قهوه داغ لبخند روی لبتون میاره. وقتی مادر و پدرتون بغلتون میکنن از خوشحالی میرید تو ابرا... اما من نه! من اینجوری نیستم! ☕️
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
وقتی بارون میاد, بوی نم بارون شماها رو شاد میکنه. وقتی هوا سرده یه فنجون قهوه داغ لبخند روی لبتون میاره. وقتی مادر و پدرتون بغلتون میکنن از خوشحالی میرید تو ابرا... اما من نه! من اینجوری نیستم! ☕️
من نه درک میکنم نه میفهمم نه حس میکنم. بچه های مدرسه بهم میگن : آدم آهنی!
انگار که هیچ احساسی توی بدنم وجود نداره... نه میتونم بخندم نه میتونم اشک بریزم. نه چیزی خوشحالم میکنه و نه قلبم و میشکونه.. 🖤
انگار که هیچ احساسی توی بدنم وجود نداره... نه میتونم بخندم نه میتونم اشک بریزم. نه چیزی خوشحالم میکنه و نه قلبم و میشکونه.. 🖤
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
من نه درک میکنم نه میفهمم نه حس میکنم. بچه های مدرسه بهم میگن : آدم آهنی! انگار که هیچ احساسی توی بدنم وجود نداره... نه میتونم بخندم نه میتونم اشک بریزم. نه چیزی خوشحالم میکنه و نه قلبم و میشکونه.. 🖤
اطرافیانم فکر میکردن بعد از به قتل رسیدن خونوادم, غمگین میشم و احساساتم برمیگردن. ولی اشتباه میکردن... سلاخی شدن خونوادم اونم جلوی چشمام برای من به اندازه شکستن یک لیوان بی اهمیت بود. حتی روانشناس ها هم نمیتونستن هیچ کمکی به من بکنن...
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
اطرافیانم فکر میکردن بعد از به قتل رسیدن خونوادم, غمگین میشم و احساساتم برمیگردن. ولی اشتباه میکردن... سلاخی شدن خونوادم اونم جلوی چشمام برای من به اندازه شکستن یک لیوان بی اهمیت بود. حتی روانشناس ها هم نمیتونستن هیچ کمکی به من بکنن...
توی مدرسه پسری بود که دائم منو بخاطر اینکه هیچ احساسی نداشتم و هیچ واکنشی نشون نمیدادم مسخره میکرد و کتک میزد...
اون فکر میکرد بالاخره یک روزی به غرور من برمیخوره و عکس العملی نشون میدم... اما من بجز احساس درد در اندام های کتک خورده ام هیچ احساس دیگه ای نداشتم!
اون فکر میکرد بالاخره یک روزی به غرور من برمیخوره و عکس العملی نشون میدم... اما من بجز احساس درد در اندام های کتک خورده ام هیچ احساس دیگه ای نداشتم!
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
توی مدرسه پسری بود که دائم منو بخاطر اینکه هیچ احساسی نداشتم و هیچ واکنشی نشون نمیدادم مسخره میکرد و کتک میزد... اون فکر میکرد بالاخره یک روزی به غرور من برمیخوره و عکس العملی نشون میدم... اما من بجز احساس درد در اندام های کتک خورده ام هیچ احساس دیگه ای نداشتم!
کم کم اون پسر دست از کتک زدن من برداشت و سعی کرد بهم نزدیک بشه. حالا من براش حکم یه سرگرمی یا معما رو داشتم که میخواست حلش کنه و بفهمه من چطور چیزی رو حس نمیکنم
سعی کرد باهام دوست بشه اما...
سعی کرد باهام دوست بشه اما...
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
کم کم اون پسر دست از کتک زدن من برداشت و سعی کرد بهم نزدیک بشه. حالا من براش حکم یه سرگرمی یا معما رو داشتم که میخواست حلش کنه و بفهمه من چطور چیزی رو حس نمیکنم سعی کرد باهام دوست بشه اما...
بعد از چند وقت حس کردم یک چیزی فرق کرده. انگار وقتایی که اون نبود و وقتایی که کنار هم بودیم فرق داشت... برای اولین بار داشتم احساس جدیدی رو تجربه میکردم. چیزی که هیچ درکی ازش نداشتم🥀
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
بعد از چند وقت حس کردم یک چیزی فرق کرده. انگار وقتایی که اون نبود و وقتایی که کنار هم بودیم فرق داشت... برای اولین بار داشتم احساس جدیدی رو تجربه میکردم. چیزی که هیچ درکی ازش نداشتم🥀
فقط میدونستم وقتی اون نیست انگار جای چیزی توی قلبم خالیه اما نمیفهمیدم چیه...
یعنی داشتم به دنیای آدمهای عادی قدم میذاشتم؟ اما با چه احساسی؟ این چیزی که حس میکردم اسمش چی بود...؟
یعنی داشتم به دنیای آدمهای عادی قدم میذاشتم؟ اما با چه احساسی؟ این چیزی که حس میکردم اسمش چی بود...؟
چگونه ممکن است
کسانی که در نور روز زندگی میکنند
عمق شب را درک کنند...؟!
-به آواز باد گوش بسپار | هاروکی موراکامی
کسانی که در نور روز زندگی میکنند
عمق شب را درک کنند...؟!
-به آواز باد گوش بسپار | هاروکی موراکامی