𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚 – Telegram
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
14.6K subscribers
11K photos
2.21K videos
676 links
”اگه نمیخوای کتاب بخونی یعنی هنوز کتاب درست رو پیدا نکردی.“

سرچ کن #اعتماد.
نحوه سفارش: @BGiOrder.
ثبت سفارش: @BGiAdmin.

پیج اینستاگرام:
°• [ bookgraphi_

زمان پاسخگویی به پیام‌ها: 01-22 [فرقی نمیکنه چه ساعتی پیام بدید در این بازه بهتون پاسخ داده میشه]
Download Telegram
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
Photo
- #فتوکارت طرح دلخواه:

- سایز: 10 در 15.
- قیمت هر عدد: 5.5t
- حداقل تعداد سفارش: 15 عدد.
- نوع پرداخت: آنلاین.

•• جهت ثبت سفارش : @BGiAdmin
کم‌کم دارم می‌فهمم که بزرگ شدن چه اشکال‌هایی دارد؛ وقتی به آرزوهایی که در کودکی داشتی می‌رسی، می‌بینی آن‌قدرها هم که فکر می‌کردی جالب نبوده‌اند.
-ال ام مونتگمری | آنی‌ شرلی در گرین‌ گیبلز
کم‌کم دارم می‌فهمم که بزرگ شدن چه اشکال‌هایی دارد؛ وقتی به آرزوهایی که در کودکی داشتی می‌رسی، می‌بینی آن‌قدرها هم که فکر می‌کردی جالب نبوده‌اند.
-ال ام مونتگمری | آنی‌ شرلی در گرین‌ گیبلز
عشق فعال بودن است، نه فعل پذيرى؛ پايدارى است، نه اسارت. به طور كلى، خصيصه فعال عشق در درجه اول نثار كردن است، نه گرفتن..!
- هنر عشق ورزیدن | اریک فروم
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
Photo
مانگای میخوام پانکراست رو بخورم با هدیه اش چاپ شد❤️‍🔥
از فرصتی که فاجعه در اختیار شما گذاشته، استفاده کنید. هر کسی نمی‌تواند این کار را بکند.
-کوه پنجم | پائولو کوئلیو
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
Photo
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مانگای میخوام پانکراست رو بخورم با هدیه اش 😍😍😍
من و باقی بچه های محلمون گل میفروختیم، شیشه ماشین هارو تمیز میکردیم و به مشتری های پولدار یا فقیرمون مواد میفروختیم..
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
توی اون محل هرکسی خرج خودشو درمیاورد، حتی اگر مثل مادر مریم مجبور بود برای نون شبش، تنش رو بده..
تنها چیزی که از بابای عملیم ‌مونده بود کشتی بود
اما توی این لجنزاری که من و مادرم توش گیر افتاده بودیم، کشتی به چه کارم میومد؟
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
تنها چیزی که از بابای عملیم ‌مونده بود کشتی بود اما توی این لجنزاری که من و مادرم توش گیر افتاده بودیم، کشتی به چه کارم میومد؟
تمام آرزوی من این بود که یک روز قهرمان جهانی کشتی بشم و با مدال طلا برم پیش مادرم تا سربلندش کنم.
همه چیز در حد رویا بود تا اینکه یکبار تصمیم گرفتم مسابقه بدم..
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
تمام آرزوی من این بود که یک روز قهرمان جهانی کشتی بشم و با مدال طلا برم پیش مادرم تا سربلندش کنم. همه چیز در حد رویا بود تا اینکه یکبار تصمیم گرفتم مسابقه بدم..
وقت مسابقه بوی عرق و صداهای باشگاه همه محو شده بودن.. چشم تو چشم بودیم و آماده حمله
نمیدونم چطور اما یک دفعه به خودم اومدم و دیدم مثل بچه گربه زیر پاشم و مچ پاش رو گرفتم.. پنج ثانیه نشده خاکش کردم..
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
همه چیز بعد از اون خیلی سریع اتفاق افتاد.. برام دوبنده‌ی نو خریدن و توی باشگاه ثبت نامم کردن تا تمرین کنم..
نمیفهمیدم‌ چرا اما اون دو نفر خیلی کمکم کردن، میگفتن ما استعدادت رو میبینیم و میخوایم کمکت کنیم قهرمان جهان بشی..
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
نمیفهمیدم‌ چرا اما اون دو نفر خیلی کمکم کردن، میگفتن ما استعدادت رو میبینیم و میخوایم کمکت کنیم قهرمان جهان بشی..
میگفتن برای من و مادرم یک خونه‌ی شیک و بزرگ توی بهترین منطقه‌ی تهران میگیرن و مارو از اون آشغال‌دونی ای که اسمش خونه بود نجات میدن..
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
میخواستن من رو از اونجا بیرون بکشن و کمکم کنن برای رویاهام بجنگم تا به هرچی که میخوام برسم
اما یک شرط داشتن
باید صبح ها رو به تمرین کشتی میگذروندم و هرروز عصرها با یک دوچرخه تعدادی بسته رو میبردم و به آدم های مختلف تحویل میدادم..
نویسنده ها، بازیگرها و کلی پولدار دیگه