Book Tweet – Telegram
Book Tweet
1.1K subscribers
439 photos
187 videos
4 files
181 links
‘‘خب من به کتاب معتادم.📚

[یه وقتایی از فیلمایی که دوست دارمم تیکه تیکه میذارم.]

چنل پر از اسپویله. اگه دوست ندارید براتون اسپویل شه توییتا رو نخونید

راه ارتباطی:

https://telegram.me/BChatBot?start=sc-299248-6zgOuB1
Download Telegram
https://news.1rj.ru/str/BChatBot?start=sc-299612-48YoXQa

ارسالی ندارین؟
حوصلمان سر رفت
نستا - کاسین >>>> فیرا - ریسند
-قلمرو خار و رز
کتابای اتفاقات ناگوار لمونی اسنیکت اینجوریه که: اولش هنگ میکنی از اینکه نویسنده چطور بی ربط چیزهارو‌ به هم ربط میده، بعد سر اینکه مردم اطرافشون‌ چقدر احمقن‌ نویسنده رو فحش میدی، از مدل روایت کردن داستان حرصت میگیره و کتابو‌ پرت میکنی‌ دو متر اونور تر ولی بعد از یه مدت دیگه رد میدی و میشینی خودتم سر گفتن خزعبل‌ های عاقلانه با نویسنده همراهی می‌کنی‌‌😐🤲
-اتفاقات ناگوار
همش دارم به این فکر می‌کنم‌ که داستان اگزوپری‌ توی شازده کوچولو این طور بود که هواپیماش‌ توی بیابون سقوط می‌کنه‌ و هیچ کس نمیفهمه‌، بعد اونو‌ تنهایی درست می‌کنه و برمیگرده‌...
آنتوان دوسنت‌ اگزوپری‌ یک سال بعد وقتی با هواپیماش‌ در سفر بود مفقودالاثر شد
-شازده کوچولو
نشستم دارم بوف کور میخونم، فکر کنم باید یه چند دور دیگه هم بخونمش‌ تا بفهمم‌ قضیه چیه
-بوف کور
نمیدونی بعد از خوندن دفترچه خاطرات پسر لاغرو‌ چقدررررر‌ شباهت پیدا کردم
همه ما یه پسر لاغرو‌ داخل خودمون داریم اصن
-دفترچه خاطرات پسر لاغر
علاوه بر اون یه پنیر بوگندو هم داخل خودمون‌ داریم که کسی بهش دست نمیزنه‌ تا سمی نشه و اون پنیر‌ هر روز بیشتر و بیشتر فاسد میشه و اطرافش رو هم آلوده میکنه
ولی! بالاخره آخرش یه پسر لاغرو‌ پیدا میشه تا بیاد و اونو‌ بخوره و همه رو از شرش‌ خلاص کنه!
پسر لاغرو‌ی‌ زندگی هم باشیم
(کمی اسپویل داشت شرمنده)
دارن شان‌ و آر ال استاین دوتاشون‌ ژانر ترسناک می‌نویسن‌
فقط دارن شان میکُشه‌
بد هم میکشه🙂
ولی الان که فکر می‌کنم‌ میبینم من قبلا در دوهفته هفت تا کتاب میخوندم
کنکور به فرهنگم هم گند‌ زد😐
یه مریضی ای هم هست اینطوریه که
دقیقا چند روز مونده به امتحان کرمت میگیره کتاب جدید شروع کنی😍
به درجه ای از عرفان در کتابخوانی رسیدم که واحد کتاب خوندنم از صفحه در ساعت
به تعداد کتاب در روز تبدیل شده
استارت رابطه نستا و کاسین:
کاسین: هلو نِس.
نستا درحالی که با چشمای یخیش زل زده به کاسین: خفه شو و به من نگو نس.
بعد خیلی شیک از کنارش رد میشه.
چه شیپ زیبایی.
-قلمرو خار و رز
ولی به سه شاخه ی پوسایدون قسم کسی که گفته خانوما ناموس آقایونن رو پیدا کنم میدم به آنابت از ناخن پا دارش بزنه
اخه والا هرجور حساب میکنم آنابت ناموس پرسی نیست پرسی ناموس آنابته :/
-پرسی جکسون
فقط منم که کاراکترایی که رو‌ حضورشون دو دقیقه هم نمیشه تو داستان کراش میزنم یا شما هم مثل منین؟
Book Tweet
استارت رابطه نستا و کاسین: کاسین: هلو نِس. نستا درحالی که با چشمای یخیش زل زده به کاسین: خفه شو و به من نگو نس. بعد خیلی شیک از کنارش رد میشه. چه شیپ زیبایی. -قلمرو خار و رز
نه اشتباه شد. استارت رابطه نستا و کاسین اینطوریه که بهم نگا میکنن و همزمان میگن:
بیا گلوی همو پاره کنیم.
-قلمرو خار و رز
Book Tweet
نه اشتباه شد. استارت رابطه نستا و کاسین اینطوریه که بهم نگا میکنن و همزمان میگن: بیا گلوی همو پاره کنیم. -قلمرو خار و رز
ریسند و فیرا در حالی که پاپکورن میخورن و این دوتا رو نگا میکنن:
ریسند: من شرط میبندم نستا برنده میشه.
فیرا: موافقم.
-قلمرو خار و رز
ریسند : من جلوی هیچکس و هیچ چیز بجز تاجم تعظیم نمیکنم.
*دو دیقه بعد ریسند جلوی فیرا زانو زده.*
-قلمرو خار و رز
شما هم وقتی یه داستانی میخونید بعدش میشنین فک میکنین اگه وقایع یه طور دیگه اتفاق میوفتاد چی میشد و داستان رو دوباره باز سازی میکنین یا من خود درگیری مضمن دارم؟
کاسین وسط میدون جنگ و بین نیروهای دشمن داره یه تنه میجنگه. نستا اسمشو فریاد میزنه و کاسینی که تا صداشو میشنوه وسط جنگ با سرعت نور میره سمت نستا. خب این اگه عشق نیست چیه؟ :)
-قلمرو خار و رز