تملین: نمونه ی یه مرد عهد قجری ایرانی :|
از اینایی که میخوان زن فقط تو مطبخ باشه :/
من اگه جای فیرا بودم تیکه پارش میکردم
-قلمرو خار و رز
از اینایی که میخوان زن فقط تو مطبخ باشه :/
من اگه جای فیرا بودم تیکه پارش میکردم
-قلمرو خار و رز
*وقتی ادمین درحال مطالعه قلمرو خار و رز است و انقد توی چنل توییت میفرستد که حالش بهم میخورد*
وضعیت رون در وضعیت های مختلف هری پاتر :
وقتی نزدیک امتحانا بود : درحال لمبوندن غذا.
وقتی امتحانا دور بود : درحال لمبوندن غذا.
وقتی اسنیپ 6 تا کتاب تکلیف داده بود بهشون :
درحال لمبوندن غذا.
وقتی با هرماینی قهر بود: درحال لمبوندن غذا.
وقتی با هری قهر بود: درحال لمبوندن غذا.
وقتی توسط ولدمورت و یه دوجین مرگخوار احاطه شده بودن: میخواست غذا بخوره ولی خب محدودیت هایی همیشه وجود داره حتی برای معده رون.🙄😂
-هری پاتر
وقتی نزدیک امتحانا بود : درحال لمبوندن غذا.
وقتی امتحانا دور بود : درحال لمبوندن غذا.
وقتی اسنیپ 6 تا کتاب تکلیف داده بود بهشون :
درحال لمبوندن غذا.
وقتی با هرماینی قهر بود: درحال لمبوندن غذا.
وقتی با هری قهر بود: درحال لمبوندن غذا.
وقتی توسط ولدمورت و یه دوجین مرگخوار احاطه شده بودن: میخواست غذا بخوره ولی خب محدودیت هایی همیشه وجود داره حتی برای معده رون.🙄😂
-هری پاتر
ولی یکی از جذاب ترین قسمتای هری پاتر جر و بحث های مک گونگال با جردن سر گزارشهای کوییدیچ و فحشهایی که جردن وسط بازی تو میکروفون میداد بود.
-هری پاتر
-هری پاتر
میگن دامبلدور تنها کسیه که ولدمورت ازش میترسید و خب بنظرم مک گونگال تنها کسیه که دامبلدور ازش میترسید. بخصوص در مراسم معرفی اول سال.
-هری پاتر
-هری پاتر
کتابای اتفاقات ناگوار لمونی اسنیکت اینجوریه که: اولش هنگ میکنی از اینکه نویسنده چطور بی ربط چیزهارو به هم ربط میده، بعد سر اینکه مردم اطرافشون چقدر احمقن نویسنده رو فحش میدی، از مدل روایت کردن داستان حرصت میگیره و کتابو پرت میکنی دو متر اونور تر ولی بعد از یه مدت دیگه رد میدی و میشینی خودتم سر گفتن خزعبل های عاقلانه با نویسنده همراهی میکنی😐🤲
-اتفاقات ناگوار
-اتفاقات ناگوار
همش دارم به این فکر میکنم که داستان اگزوپری توی شازده کوچولو این طور بود که هواپیماش توی بیابون سقوط میکنه و هیچ کس نمیفهمه، بعد اونو تنهایی درست میکنه و برمیگرده...
آنتوان دوسنت اگزوپری یک سال بعد وقتی با هواپیماش در سفر بود مفقودالاثر شد
-شازده کوچولو
آنتوان دوسنت اگزوپری یک سال بعد وقتی با هواپیماش در سفر بود مفقودالاثر شد
-شازده کوچولو
نشستم دارم بوف کور میخونم، فکر کنم باید یه چند دور دیگه هم بخونمش تا بفهمم قضیه چیه
-بوف کور
-بوف کور
نمیدونی بعد از خوندن دفترچه خاطرات پسر لاغرو چقدررررر شباهت پیدا کردم
همه ما یه پسر لاغرو داخل خودمون داریم اصن
-دفترچه خاطرات پسر لاغر
همه ما یه پسر لاغرو داخل خودمون داریم اصن
-دفترچه خاطرات پسر لاغر
علاوه بر اون یه پنیر بوگندو هم داخل خودمون داریم که کسی بهش دست نمیزنه تا سمی نشه و اون پنیر هر روز بیشتر و بیشتر فاسد میشه و اطرافش رو هم آلوده میکنه
ولی! بالاخره آخرش یه پسر لاغرو پیدا میشه تا بیاد و اونو بخوره و همه رو از شرش خلاص کنه!
پسر لاغروی زندگی هم باشیم✨
(کمی اسپویل داشت شرمنده)
ولی! بالاخره آخرش یه پسر لاغرو پیدا میشه تا بیاد و اونو بخوره و همه رو از شرش خلاص کنه!
پسر لاغروی زندگی هم باشیم✨
(کمی اسپویل داشت شرمنده)
دارن شان و آر ال استاین دوتاشون ژانر ترسناک مینویسن
فقط دارن شان میکُشه
بد هم میکشه🙂
فقط دارن شان میکُشه
بد هم میکشه🙂
ولی الان که فکر میکنم میبینم من قبلا در دوهفته هفت تا کتاب میخوندم
کنکور به فرهنگم هم گند زد😐
کنکور به فرهنگم هم گند زد😐
Book Tweet
کتابای اتفاقات ناگوار لمونی اسنیکت اینجوریه که: اولش هنگ میکنی از اینکه نویسنده چطور بی ربط چیزهارو به هم ربط میده، بعد سر اینکه مردم اطرافشون چقدر احمقن نویسنده رو فحش میدی، از مدل روایت کردن داستان حرصت میگیره و کتابو پرت میکنی دو متر اونور تر ولی بعد…
تازه کتابای همه پرسش های اشتباه لمونی اسنیکت رو هم بخونی میبینی خیلیییی چیزای دیگه هم مرتبطن :))))