Challenges RS – Telegram
@AnINTJsoul

اگه مجبور بودی برونگرا باشی
چه تایپی رو انتخاب میکردی برا خودت؟
@black_list4Q

اگه قرار بود یه تایپ به عنوان یارت توی یه مبارزه انتخاب میکردی
چه تایپی بود؟
@skater_fox

اگه مجرم بودی
دوس داشتی جرمت چی باشه؟
👍1
@misastargirl

با کدوم تایپ اصلا احساس راحتی نداری؟
دلیلشم اگه میتونی بگو
@meow_cafee

چی باعث میشه
ساید تاریکتو نشون طرف بدی؟
@sickandtireddd

استایل بیرون رفتنتو توصیف کن
@fafadailylife

بخاطر چی حاضری بجنگی؟
@pinkpeachs

تفریح مورد علاقت چیه؟ که هیچوقت خسته نشی ازش
@tovoidme

کدوم تایپه که بیشتر از بقیه عصبیت میکنه؟
@Feicuihua

ریسک میکنی؟ توی کاری که مطمعن نیسی موفق میشی مثلا شرکت میکنی؟
👎1
@PrincessOFLibai

یه کرکتر اگه تو انیمه دیمن اسلیر داشتی
اسمت چی بود؟
@aminomind

اگه دوستت چکار کنه ازش کاملا نا امید میشی؟
@littleMplanet

یکی اگه ازت انتقاد کنه واکنشت چطوره؟
@WightNight7

یه کنجکاوی درمورد این تایپ دارم
حالا که isfp هستی بذار بپرسم

به میزان آشفتگی فکری و ذهنیت از یک تا ده چند میدی؟
@sinfuleyez

با دوست خیانت کارت چکار میکنی؟
@Xllkizuki

پیش کدوم تایپ حس بهتری داری؟
@WeirdlyHighOnSugar

بخاطر موضوعات کم ارزش دعوا میکنی؟
@Thats_all_of_me

با سه تا ایموجی
علایقت رو تایپ کن
تمام شد
اگه یه وقت کسی جا موند ناشناس لینک بده
ساعت یک و نیم بعدازظهر روز پنجشنبه10‌آوریل بود. کمیسر مشغول صرف ناهار بود که از مرکز پلیس به او اطلاع داده شد که پیرمرد 74 ساله‌ای به نام روبرت که یک ژنرال بلندپایه ارتشی است در باغ‌اش در منطقه ییلاقی بورتایک به طرز وحشتناکی به قتل رسیده است. مرکز پلیس از کمیسر خواست از آنجا که این پیرمرد از افسران قدیمی ارتش بوده و خدمات ارزشمندی در ارتش انجام داده است، سریعا به قتل این ژنرال رسیدگی شود.
کمیسر با عجله ناهار خود را تمام کرد و به طرف منطقه بورتایک که در 35 کیلومتری شهر قرار داشت حرکت کرد. منطقه بورتایک در کنار رودخانه پرآب قرار داشت. یک منطقه بسیار زیبا و ییلاقی که از باغ‌های سرسبزی تشکیل شده بود. باغ روبرتز در شمال غربی منطقه بر روی تپه واقع شده بود. در مقابل باغ چند خودرو پلیس، آمبولانس و تعدادی از افراد محلی دیده می‌شدند. کمیسر وقتی از خودرواش پیاده شد، ساعت دقیقا دو و نیم بود. کمیسر آرام وارد باغ بزرگ و مجلل روبرت شد. در ضلع شمالی باغ یک ساختمان مجلل و زیبا جلب نظر می‌کرد که قتل در همان ساختمان رخ داده بود. از آنجا که ساختمان در سراشیبی واقع شده بود و کمیسر از در پایینی باغ وارد شد، مدت زمانی طول کشید تا مسیر باغ را طی کند و وارد ساختمان شود و این در حالی بود که ورودی دیگری در ضلع شمالی باغ وجود داشت که به ساختمان باغ منتهی می‌شد. اما جاده آن خاکی و در عین حال دارای شیب زیادی بود. در ضلع غربی باغ جاده وجود داشت و در ضلع شرقی آن نیز باغ‌های متعددی دیده می‌شد که البته همه آنها با دیوارهای بلند محصور شده بودند. در گوشه ضلع شرقی ساختمان صدای پارس سگ دائم بلند بود. سگ بیچاره که افراد غریبه را در باغ دیده بود آرام و قرار نداشت و دائم پارس می‌کرد و قطعا اگر با زنجیر بسته نشده بود به افراد داخل ساختمان که برایش ناآشنا بودند حمله می‌کرد. کمیسر پس از آن که وارد ساختمان شد، سروان ادکمپلر، رئیس پاسگاه انتظامی منطقه را در مقابل خود دید. سروان ادکمپلر که خود از دانشجویان کمیسر بود با دیدن وی بسیار خوشحال شد و در حالی که با وی روبوسی می‌کرد گفت: باعث افتخار من است که پس از سال‌ها مجددا شما را می‌بینم. وی سپس درخصوص حادثه گزارش داد: ساعت حدود 12 ظهر بود که ادموند باغبان باغ سراسیمه با ما تماس گرفت و درخواست کمک کرد و گفت ژنرال را کشتند. ادموند کاملا وحشت‌زده بود و به سختی سخن می‌گفت. او فقط تکرار می‌کرد که ژنرال روبرتز به قتل رسیده است. پس از اطلاع ادموند ما بلافاصله به طرف اینجا حرکت کردیم.نیمساعت بعد وقتی در باغ حاضر شدیم متاسفانه متوجه شدیم که ژنرال روبرتز با شلیک گلوله به گلویش به قتل رسیده است. بلافاصله محل را تحت کنترل درآوردیم و تحقیقات اولیه را شروع نمودیم. تمام فضای خانه را تحت بررسی قرار دادیم و همه جا را به دقت وارسی کردیم. هیچ اثری از بهم ریختگی در خانه دیده نمی‌شود. ضمن این که در ساختمان نیز به زور باز نشده و نشانی هم از زد و خورد و از هم پاشیدگی در اتاق‌ها به چشم نمی‌خورد. به نظر نمی‌رسد جستجویی برای پیدا کردن پول یا اشیای قیمتی انجام شده باشد. البته هنوز برای ما مشخص نیست که چیزی سرقت شده یا خیر؟ سروان ادکمپلر ادامه داد: بررسی‌های اولیه حکایت از آن دارد که خون به پشت صندلی نفوذ کرده است و قطرات خون به دیوار پاشیده شده است و این امر نشان می‌دهد که مقتول احتمالا از پشت، مورد حمله قرار گرفته است. کمیسر از گزارش سروان تشکر کرد و از وی پرسید: از همسایه‌ها بازجویی کرده‌اید؟ سروان جوان با تبسم جواب داد: بله قربان. متاسفانه هیچ کس مورد مشکوکی ندیده است. حتی صدای تیر هم شنیده نشده که این امر نشان می‌دهد اسلحه مجهز به صدا خفه کن بوده است. این را هم اضافه کنم که حتی همسایه‌ها صدای پارس سگ را هم نشنیده‌اند. کمیسر پرسید: به خانواده ژنرال اطلاع داده‌اید؟ سروان جواب داد: در زمان وقوع حادثه داماد سابق مقتول حضور داشته و مراتب نیز به همسر و دو فرزند او اطلاع داده شده است. کمیسر از سروان تشکر کرد و وارد ساختمان شد. ساختمان زیبا و مجلل که به طور خیره‌کننده‌ای تزیین شده بود و نظر هر تازه‌واردی را جلب می‌کرد، تمام دیوارها و سقف ساختمان از چوب بود. سالن ساختمان با مبلمان بسیار قیمتی و اشیای قدیمی تزئین شده بود. هیچ‌گونه آثار بهم ریختگی در فضای سالن دیده نمی‌شد. در ضلع شرقی سالن راه‌پله پرپیچ و خمی دیده می‌شد که به طبقه بالا و اتاق خواب‌ها منتهی می‌شد. کمیسر نگاه جستجوگرش را در اطراف سالن بزرگ و مجلل چرخاند و آنگاه به طرف محلی که جسد رها شده بود در ضلع جنوبی سالن در کنار پنجره بزرگی که به فضای باغ باز می‌شد رفت. ژنرال در حالی که سرش به یک طرف خم شده بود، بی‌حرکت روی صندلی راحتی مورد علاقه‌اش افتاده بود. او یک لباس یکسره بر تن داشت که دکمه جیب بالایی سمت چپ آن باز بود.