Jostojouye Sarnevesht
Golshifteh Farahani
شب سیه گذر کند، غم از وطن سفر کند؛
دوباره میخندیم، دوباره میخندیم؛
همه یک تن هستیم.
دوباره میخندیم، دوباره میخندیم؛
همه یک تن هستیم.
«چرا همهاش از مسیرهای کج، پر از پیچ و سربالا، نفسگیر، نفسبر؟ چرا همهاش از مسیرهای نشد، نخواهد شد؛ مسیرهای ناتوان از شدن؛ مسیرهای نرسیدن؟ چرا؟ شاید میترسم؟ شاید میترسم؟ شاید خوشم به همین رفتن؟ چقدر بدم میآید از ته هر چیز، از انتها؛ از آخر؛ از ایستادن در لبهی فساد؛ مثل میوهای در انتهای تابستان. مثل ایستگاه آخر اتوبوس؛ یا قطار؛ اینجا یا هرکجا.»
Social Pariah,
خوشحال کردن دیگران رو از معلم ادبیات من یاد بگیرید. :)) هنوز دارم ذوق میکنم. :)))
تایپ کرده بود : «این از سطح شما پایین تره.»
پاک کرد نوشت : «خیلی خوبه. ولی به نظر من سطح شما بالاتر از اینه.» :))))
پاک کرد نوشت : «خیلی خوبه. ولی به نظر من سطح شما بالاتر از اینه.» :))))
It's fascinating how everyone knows that they'd be more calm and peaceful if they just stopped intervening with others' lives; and yet how little everyone tends to do so.
Snowbird
Anne Murray
"... This one's like a breeze in summer or a letter from an old friend, no particular edge but still soothing."