«اما الان من خودم یکی از اون لحظههای گمشده هستم. لحظهای که هیچکس نخواهد دید و هیچکس هیچ تصوری از این وحشت کشنده نخواهد داشت، امیدی که لحظهای در آسمان این شب تیره درخشان میشه و باز در سیاهچالهی ناامیدی پنهان میشه و من نمیتونم اونها رو به چنگ بیارم. رخداد شاید همین باشد دوستانِ همسرا؛ همین چنگ زدن نومیدانه.»
Forwarded from ساراباند
همهجا دنبال خودم میگردم. توی فیلمها، کتابها، نقاشیها، موسیقیها. توی همهشون هم اون نسخهای که از خودم پیدا میکنم، تنها و دورافتادهست. از عشق بینصیبه و همیشه منتظره. منتظر هر چیز و هر کسی که قرار نیست بیاد. انگار کاراکتری که من باشه، در حال دیگهای نمیتونه توصیف بشه.
Social Pariah,
April Rain – Will We Meet Again
ولی اگه این آهنگ معنیِ آرامش قبل و بعد طوفان نباشه، idk what is.