Forwarded from Tented
کاری که همیشه خوب بلد بودم و یادم نمیره، غرق شدنه. تا یجایی فکر میکردم چیزایی هست که توشون خوبم ولی الان بنظرم همیشه همون غرق شدنه بوده. همیشه همینجوری زیر بار همهچیز فقط نگاه میکنم و بیشتر فرو میرم تا آخرش با همهی اون باری که متحمل شدم یکی بشم. اینجوری هم نیست که شنا کردنو بلد نباشم. فقط از وقتی یادمه سعی میکردم به سطح آب نرسم چون خودم رو آدم خوبی نمیدونستم. هنوزم آدم خوبی نیستم ولی اینبار بهونهام فقط خستگیه. جونم داره در میاد.