Social Pariah, – Telegram
Social Pariah,
94 subscribers
354 photos
16 videos
1 file
35 links
در رهگذار باد نگهبان لاله بود.
Download Telegram
خیلی گیج و سردرگمم.
نباید انقدر codependent باشم.
Forwarded from تنهاییِ لیلا (L e y l a)
درخواست کمک:

موسسه‌های مختلفی که با کودکان افغانستانی سروکار دارند شدیدا نیازمند کتاب‌های درسی دوره دبستان هستند. اگر کتاب سالمی دارید که دیگر نیاز ندارید، می‌توانید از ساعت ۱۰ صبح تا ۸ شب بفرستید به کتابفروشی دماوند:

تهران، بلوار کشاورز، خ ۱۶ آذر، خ ادوارد براون، پلاک ۷
.
وقت‌هایی که از تنهایی دارم مریض میشم هم دوست ندارم پیشم باشی. وقت‌هایی که از معده‌درد و سردرد نمی‌تونم از سر جام بلند شم نمی‌خوام قرص‌هامو بهم بدی. ازت هیچی نمی‌خوام راستش. کاش ازم دور شی، خیلی دور.
آقای معروفی شما نوشته بودید: «کاش تولد من هم می‌ماند برای بعد، به کجای دنیا برمی‌خورد؟» اما خوب شد تولد شما نماند برای بعد. آیدین، نوشا، حسینا و... را با همه‌ی رنج‌هایتان آفریدید.


نقل‌قول از "سال بلوا" است. مثل اینکه در سال بلوا هستیم. خبر مرگ همیشه خشن است. انگار «معصوم» با قنداقِ سنگینِ آن تفنگ مدام به کله‌ام می‌کوبد. ما می‌دانیم که مرگ آمده، اما وسعت ویرانی را درک نخواهیم کرد. با مرگِ داستان‌نویس، واقعا چند نفر می‌میرند؟

‌‌


#عباس_معروفی 🖤
نباید می‌ماندیم، #معین_دهاز
@nabayad_m
mood for the day, the month, the year, the life.
Forwarded from pathétique
I am constantly trying to communicate something incommunicable, to explain something inexplicable, to tell about something I only feel in my bones and which can only be experienced in those bones.

— Franz Kafka in a letter to Milena Jesenská
Forwarded from خَلَأ (حمیرآ)
میخواستم دریا باشم برای نور ماه.
Forwarded from The Queen Is Dead.
دروغ گفتم. بهت گفتم به زندگی کردن امید دارم. دروغ گفتم.
Forwarded from B is talking :> (Bahman)
وقتی در 11 سپتامبر پرواز شماره 93 شرکت هواپیمایی یونایتد ایر لاینز و سه هواپیمای دیگر در آسمان ربوده شد نکته‌ی جالب توجه این بود که جان کلام مکالمات تلفنی مسافرانی که می‌دانستند اندکی بعد خواهند مرد با نزدیک‌ترین خویشاوندان‌شان این بود:
«دوستت دارم»

مارتین امیس بر این نکته‌ی پائولینی‌وار تأکید داشت که آن‌چه در نهایت اهمیت دارد عشق است:
«عشق، نامی انتزاعی و چیز مبهمی است و با این حال عشق، یگانه بخشی از وجود ماست که با وارونه شدن جهان و سیاه شدن پرده، سفت و محکم سر جای خود باقی می‌ماند».

اما این‌جا یک بدگمانی باقی است: آیا این اعتراف نومیدانه به عشق در عین حال نوعی ظاهر سازی نیست، از همان نوع دغلبازی که وقتی کسی به ناگاه با خطر روبه‌رو یا به مرگ نزدیک می‌شود ناگهان به خدا رو می‌کند و دست به دعا برمی‌دارد ـ حرکتی فرصت‌طلبانه و ریاکارانه که زاده‌ی ترس و نه اعتقاد راستین است؟

خشونت_اسلاوی ژیژک
گاهی فکر می‌کنم اگه به قدر کافی بلند صدات کنم جوابم رو می‌دی. گاهی فکر می‌کنم اگه بلند تو دلم فریاد بکشم که «وجود داشته باش» و پام رو از اتاق بیرون بذارم، می‌بینمت که رو مبل نشستی.
Forwarded from Social Pariah,
«هیچکس غیر خودمان نخواهد فهمید ما زیر ظلم این حکومت شیعه چه کشیدیم و در قرن بیست و یکم چگونه زیستیم؛ راستش حتی خودمان هم نفهمیدیم که زندگی نرمال چیست. ما دور از اجتماع عادی انسانی تک و تنها ماندیم. به آیندگان بگویید ما کم بودیم؛ داد زدیم ولی کسی نشنید.»
«از آنکه از اصیل، از دیگر، از متفاوت می‌ترسد
وز شکل های شادِ شکستن می‌ترسد
از دزدی از ریا و مصلحت و رندی
کشتِ دروغ
‏- فرهنگِ آخوندی -
از بَربَر، از بسیج و از باتون
از قتل و از شقاوت، از قاتون
از وهن
- وقتیکه شخص می‌شکند در شخص -
از اعتراض‌های خاموش
وَ اعتراف‌های ناچار
از مغزهای شسته، از شستن
نفرت می کنم»
نزن بی‌شرف‌. نزن.