Social Pariah, – Telegram
Social Pariah,
94 subscribers
354 photos
16 videos
1 file
35 links
در رهگذار باد نگهبان لاله بود.
Download Telegram
خواب خانوادم رو دیدم و انقد واقعی بود وقتی بیدار شدم از ناراحتی و مریضی فقط می‌تونستم گریه کنم.
عکس‌های پارسال این موقع گوگلم چقدر روح داره، چقدر نسبتاً زنده بودم.
دوست‌هام رو لازم دارم؛ چرا انقد همه‌شون ازم دورن؟
Forwarded from Tented
می‌خواستم با انگشتانم سینه‌ام را بشکافم و یک مشت خونی را بیرون بکشم. بیرون بکشم و نگاهش کنم.
نگاهش‌ کنم و بگویم:
به آرام بستمت، در مشت خودت.
واقعا دلم برای خواهرم تنگ شده و تحملش خیلی سخته.
من فقط تو رو از دست ندادم، بخشی از وجودم رو از دست دادم. تبدیل شده‌م به آدمی که حافظه‌ش رو از دست داده و کم‌کم همه‌چیز یادش میاد و زجر می‌کشه. تبدیل شد‌ه‌م به آدمی که زندگی‌ش متوقف شده. نمی‌دونم من برای تو زخم بزرگ‌تری بودم یا تو برای من، ولی اینو می‌دونم که تو همهٔ زندگی من بودی و حالا انگار زندگی‌م وجود نداره. عزیزِ من، عزیزِ تنهای من، کاش اینطور نصفه و نیمه نایستاده بودم. کاش محکم زمین می‌خوردم.
نمی‌دونم افسرده‌ام یا burnout ولی انگار‌ تلاش کردنمم دیگه فایده‌ای نداره.
Forwarded from Deja Vu
اگه می‌تونستم تورو از غم‌ها دور نگه می‌داشتم، کاری می‌کردم که هیچ‌وقت اشک از چشمات جاری نشه، مگر برای خنده‌های بدون وقفه. اگه می‌تونستم تورو از سختی‌ها دور نگه می‌داشتم و دنیارو همیشه به کامت می‌گردوندم. اگه می‌تونستم کاری می‌کردم که هیچ‌وقت آسیب نبینی، دلت نشکنه و ناامید نشی. اگه می‌تونستم خیلی کارها برات می‌کردم. اما نمی‌تونم. من نمی‌تونم دنیا و قوانینش رو تغییر بدم. نمی‌تونم کاری کنم که پیر نشی، که طرد نشی، که اشتباه نکنی، که آسیب نبینی. من هیچ‌وقت نمی‌تونم شبیه یه احمق باتو رفتار کنم و بهت بگم همه چیز درست می‌شه. نمی‌تونم بهت دروغ بگم، بگم قراره همیشه احساس خوشبختی کنی. من نمی‌تونم چیزی رو که دست من نیست، تغییر بدم.
یه بریک‌داون دو ساعته تو حموم رو بدون توجه به تاریخ و تقویم انداختم تقصیر PMS و خرسندم.
«شکفتن در مزاجم نیست.»
جسم و روحم دیگه جای کشش نداره.
رمقی تو وجودم نمونده انگار.
نفهمیدم چی شد که انقدر آدم مزخرفی شدم.
اسم امتحان بیوشیمی میاد من مریض میشم و میفتم.
"If prose is a house, poetry is a man on fire running quite fast through it."
Forwarded from ساراباند
در عرض یک ثانیه به پایان می‌رسم.
باشه ولی اینی که من دارم میکنم اسمش زندگی نیست.
اینایی که رابطه خوب و دوستانه‌ای با پدر مادرشون دارن متأسفانه خیلی عصبی و حسودم می‌کنند.
Forwarded from pathétique
آرمیتا عباسی، به نقل از پیج پدرش، آزاد شده. واقعاً از صمیم قلبم خوشحالم، برای مدت کوتاهیم شده خوشحالم.
Forwarded from ساراباند
به‌قدری پایینم که فقط با مرگ می‌تونم بیام بالا.
قبل اینکه بتونم برم استادیوم، ذوقم به فوتبال رو از دست دادم؛ و این اتفاق داره کم‌کم برای همهٔ علایق زندگیم میفته.