Forwarded from Deja Vu
اگه میتونستم تورو از غمها دور نگه میداشتم، کاری میکردم که هیچوقت اشک از چشمات جاری نشه، مگر برای خندههای بدون وقفه. اگه میتونستم تورو از سختیها دور نگه میداشتم و دنیارو همیشه به کامت میگردوندم. اگه میتونستم کاری میکردم که هیچوقت آسیب نبینی، دلت نشکنه و ناامید نشی. اگه میتونستم خیلی کارها برات میکردم. اما نمیتونم. من نمیتونم دنیا و قوانینش رو تغییر بدم. نمیتونم کاری کنم که پیر نشی، که طرد نشی، که اشتباه نکنی، که آسیب نبینی. من هیچوقت نمیتونم شبیه یه احمق باتو رفتار کنم و بهت بگم همه چیز درست میشه. نمیتونم بهت دروغ بگم، بگم قراره همیشه احساس خوشبختی کنی. من نمیتونم چیزی رو که دست من نیست، تغییر بدم.
یه بریکداون دو ساعته تو حموم رو بدون توجه به تاریخ و تقویم انداختم تقصیر PMS و خرسندم.
"If prose is a house, poetry is a man on fire running quite fast through it."
اینایی که رابطه خوب و دوستانهای با پدر مادرشون دارن متأسفانه خیلی عصبی و حسودم میکنند.
Forwarded from pathétique
آرمیتا عباسی، به نقل از پیج پدرش، آزاد شده. واقعاً از صمیم قلبم خوشحالم، برای مدت کوتاهیم شده خوشحالم.
قبل اینکه بتونم برم استادیوم، ذوقم به فوتبال رو از دست دادم؛ و این اتفاق داره کمکم برای همهٔ علایق زندگیم میفته.
Forwarded from pathétique
در کافه مجبورمون کردین روسری سرمون کنین که پلمب نشین، در ماشینهاتون مجبورمون کردین روسریمونو درست کنیم که جریمه نشین، در فیلمها و سریالها رقصیدین و با شورتک گشتین با اینکه میدونستین همکارهای زنتون به جرم زن بودن حق هیچکدومو ندارن، آلبوم دادین و کنسرت گذاشتین با اینکه میدونستین هر زنی بخونه صداش خفه میشه. چهار دهه همینجوری زندگی کردین و کک خیلیهاتون نگزید. نهتنها بلند نشدین، نهتنها یکصدا نگفتین نمیخونیم تا خواهرمون بتونه بخونه، نگفتین نمیرقصیم تا دوستمون بتونه برقصه، نگفتین پلمبو میشکنیم چون قانونتون خرابه بلکه این وسط زورتون به تنها کسایی رسید که میتونست برسه. به جای اینکه به اونی که جریمهت میکنه اعتراض کنی، مسافرتو مجبور کردی بیشتر و بیشتر بخشهایی از خودشو مخفی و پاک کنه. این چهار دهه حذف زنان ایرانی، بدون همراهی خیلیها با سکوتشون ممکن نبود. اینرو باید پذیرفت.