نمیدونم این حس نفرته یا انزجار یا هرچی. هرچی هست یه فاصلهٔ موییای با عشق داره.
Forwarded from یدالله رویایی
#لبریختهها ۸
او
در کجای افق گوشه میگیرد
وقتی که زخم بر میدارد
مثل افق که گوشه میگیرد؟
او در کجای زخمِ افق
– مثل افق که زخمِ بزرگش را
به گوشه میبَرَد
و گوشه میگیرد در زخم-
با زخمِ گوشهگیرش میخوابد؟
یداله رویایی
او
در کجای افق گوشه میگیرد
وقتی که زخم بر میدارد
مثل افق که گوشه میگیرد؟
او در کجای زخمِ افق
– مثل افق که زخمِ بزرگش را
به گوشه میبَرَد
و گوشه میگیرد در زخم-
با زخمِ گوشهگیرش میخوابد؟
یداله رویایی
Forwarded from ساراباند
اگه این یه تیکه زمینی که روش راه میرم عوض شد و من همچنان عوض نشدم (که نمیشم) چی؟ اگه همچنان من باشم و همین حبابی که توش دست و پا میزنم و صدایی که به جایی نمیرسه چی؟ اگه این فاصله هیچوقت صفر نشد، اگه تا ابد از آدمها جدا موندم و سرم رو به میلههای زندانم کوبوندم چی؟
خیلی از خاطرات بچگیم چیزی یادم نیست، نمیدونم هم چرا. ولی چند روز پیش یهو یادم اومد که یه زمان زیادی از بچگیم رو مامانبزرگم بهم میگفت مونس، میگفتن چرا؟ میگفت چون این مونس منه.