Forwarded from یدالله رویایی
#لبریختهها ۸
او
در کجای افق گوشه میگیرد
وقتی که زخم بر میدارد
مثل افق که گوشه میگیرد؟
او در کجای زخمِ افق
– مثل افق که زخمِ بزرگش را
به گوشه میبَرَد
و گوشه میگیرد در زخم-
با زخمِ گوشهگیرش میخوابد؟
یداله رویایی
او
در کجای افق گوشه میگیرد
وقتی که زخم بر میدارد
مثل افق که گوشه میگیرد؟
او در کجای زخمِ افق
– مثل افق که زخمِ بزرگش را
به گوشه میبَرَد
و گوشه میگیرد در زخم-
با زخمِ گوشهگیرش میخوابد؟
یداله رویایی
Forwarded from ساراباند
اگه این یه تیکه زمینی که روش راه میرم عوض شد و من همچنان عوض نشدم (که نمیشم) چی؟ اگه همچنان من باشم و همین حبابی که توش دست و پا میزنم و صدایی که به جایی نمیرسه چی؟ اگه این فاصله هیچوقت صفر نشد، اگه تا ابد از آدمها جدا موندم و سرم رو به میلههای زندانم کوبوندم چی؟
خیلی از خاطرات بچگیم چیزی یادم نیست، نمیدونم هم چرا. ولی چند روز پیش یهو یادم اومد که یه زمان زیادی از بچگیم رو مامانبزرگم بهم میگفت مونس، میگفتن چرا؟ میگفت چون این مونس منه.
Social Pariah,
سرده. بارون میاد. کل زندگیم کدره.
چاق هم شدم و EDم زده بالا.
Forwarded from ساراباند
اکثر وقتهایی که میگم نمیدونم چرا وجود دارم یا اینکه کاش وجود نمیداشتم منظورم این نیست که آدمی مثل من نباید وجود داشته باشه. بیشتر منظورم اینه که آدمی با زندگیای مثل زندگی من نباید وجود داشته باشه. اصلا آدم که هیچی، کلا هیچ جاندار و جنبندهای که سهمش از زندگی چنین چیزیه نباید وجود داشته باشه. خلاصه بخوام بگم کلا نمیصرفه اینجوری زندگیکردن. بیهوده و غیرضروری و زیانباره.