Social Pariah,
سرده. بارون میاد. کل زندگیم کدره.
چاق هم شدم و EDم زده بالا.
Forwarded from ساراباند
اکثر وقتهایی که میگم نمیدونم چرا وجود دارم یا اینکه کاش وجود نمیداشتم منظورم این نیست که آدمی مثل من نباید وجود داشته باشه. بیشتر منظورم اینه که آدمی با زندگیای مثل زندگی من نباید وجود داشته باشه. اصلا آدم که هیچی، کلا هیچ جاندار و جنبندهای که سهمش از زندگی چنین چیزیه نباید وجود داشته باشه. خلاصه بخوام بگم کلا نمیصرفه اینجوری زندگیکردن. بیهوده و غیرضروری و زیانباره.
جالب. ۱۵ آپریل پارسال هم داشتم دنبال بگو یادته با ورژن جیدال میگشتم. خاک بر سر مغزت انسان.
کاش این چند روز رو میتونستم اسکیپ کنم که فلش بک و تروماهای گذشته انقد تو خواب و بیداری دنبالم نکنند.
Social Pariah,
ولی این حس که آدم تو نقطه امن خودش، insecure بشه از بدترین چیزهاست.
روزها گذشت و عقربه چرخید.
همهٔ اون شبهایی که اینجا نوشتم «دیگه نمیتونم، دیگه نمیخوام، و و و...» گذشتند. صبح شدند یا نه رو نمیدونم. ولی گذشتند.