خرد سنجشگر – Telegram
خرد سنجشگر
491 subscribers
888 photos
256 videos
122 files
755 links
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue

آغاز کانال:

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Download Telegram
خودتان ارزیابی کنید.
Forwarded from تایم لاین خبر
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔻رییس حوزه کربلا

انشااللّه حکومت مهدی که مستقر شود
زنان ودختران مخالفان کنیزان ما میشوند ومیتوان آنها را بدون دردسر ازدواج برای همخوابگی در اختیار مهمانانمان قراردهیم
#تفکراسلامی
J0in ➣ @enssanam
Forwarded from سهیلا
#حتما_بخوانید

استصواب یا دموکرسی!؟"

🔹چند روز قبل #مهاتیر_محمد (۱۹۲۵) در سن ۹۲ سالگی پس از پیروزی در انتخابات پارلمان، برای بار دوم به عنوان نخست وزیر مالزی سوگند یاد کرد.
به این مناسبت خواستم سوابق و عملکرد جناب آقای جنتی (۱۳۰۵) را که ایشان هم ۹۲ ساله هستند با آقای مهاتیر محمد مقایسه کنم:

🔸احمد #جنتی، عضو اولیه و دبیر شورای نگهبان، رئیس مجلس خبرگان رهبری، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی، دبیر شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی، رئیس ستاد احیای امر به معروف و نهی از منکر، امام جمعه موقت(سابق) و...!
🔹ایشان از مدافعان سرسخت #نظارت_استصوابی شورای نگهبان بوده و آن را همان حق‌الناس می داند و از این طریق صلاحیت مرحوم هاشمی رفسنجانی و تعداد بسیاری از شخصیت های برجسته و شناخته شده کشور را در انتخابات مختلف ریاست جمهوری و مجلس شورا رد کرده است. طبیعی است که تشکیل مجالس ضعیف و به دنبال آن دولت های ناکارآمد و غیر پاسخگو؛ عقب افتادگی روند توسعه و اوضاع به شدت نابسامان اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور در آستانه ۴۰ سالگی نظام را در پی داشته است.

📑اکنون مروری بر سوابق و عملکرد مهاتیر محمد(۱۹۲۵) : 
او یک پزشک جراح است که در مسئولیت های وزیر وزارت خانه های اقتصاد، کشور، دفاع، تجارت و صنعت، آموزش؛ معاون نخست وزیر، نخست وزیر(۲۰۰۳- ۱۹۸۱)، نخست وزیر(۲۰۱۸) خدمت کرده است.
🔹مهاتیر محمد سرمایه‌گذاری در #آموزش و #پژوهش های علمی را در رأس برنامه هایش قرار داد و بزرگترین دانشگاه جهان اسلام را برای جذب نخبگان تاسیس کرد. در دوره نخست وزیری او اقتصاد مالزى از یک کشور فقیر و استعمارزده با درصد بالاى بیکارى با افزایش۲۰ برابری استانداردهای زندگی در حد کشورهاى پیشرفته رشد کرد و درآمد گردشگری نیز به بیست برابر افزایش یافت و کوالالامپور در حال حاضر ششمین شهر گردشگری جهان است. 


او که خود مسلمانی متعهد است، در مصاحبه ای با ایسنا در سال ۱۳۹۲ بیان داشت:
👈"ما حق نداریم بگوئیم که دیگران کمتر از ما مسلمان هستند و ما بیشتر مسلمانیم. شما نمی‌توانید میزان اعتقاد یک انسان را اندازه بگیرید!".

🔸پ.ن- مقایسه این دو شخصیت در واقع مقایسه دو رویکرد استصوابی و یا دموکراتیک در باره حقوق مردم و شیوه مدیریت یک کشور در دنیای امروز است که نتایج آنها را هم می توان با چشمانی باز در دو کشور ایران و مالزی مشاهده کرد/
Forwarded from F.z. Karimi
فرهاد قنبری:
دلم برای باغچه می سوزد...

حال و روز این روزهای کشورمان خوب نیست. کشوری که هزاران سال زخمی هجوم انواع اقوام وحشی و بی تمدن بوده اما سر بلند بیرون آمده است، دوباره آماج امواج حملات غیر انسانی و خطرناک قرار گرفته است.
ایران امروز هما همان " باغچه" فروغ فرخزاد است که انگار هیچکس به فکر ویرانی و نابودی گل هایش نیست و هر کس در دنیای کوچک خود ساخته خود در گوشه ای از این کشتی بزرگ به گل نشسته ایستاده و به فکر قایقی برای نجات خویش است. عده ای در این سوز سرد زمستانی به دنبال گرم کردن اجاق خانه خود هستند و نمی دانند که این سرما وحشتناک ابتدا تمام کبریت ها را خاموش می کند.
در روز هایی که به هر دلیلی بسیاری از همسایگان و قدرت های جهانی به وضوح کمر به شکست و نابودی ایران بسته اند برخی سرمستانه بر طبل نفاق می کوبند و از اینکه امریکا از برجام خارج شده غرق در شعف بوده و بر پیکر بی جان دولت و وزیر خارجه اش لگد می زنند و عده ای دیگر به فکر احتکار کالاهایشان هستند تا در روز مبادا چند برابر قیمت به این " مردم بی لبخند" بفروشند. عده ای دیگر در حال تبدیل اموالشان به طلا و دلار هستند و عده دیگری از شلوغی و مرگ هموطنانشان در کازرون ( به امید اینکه همه گیر شود) در پوست خود نمی گنجند. عده دیگری بدون هیچ نگرانی غرق در دنیای اینستاگرامی خود غرقند و اصلا کاری به حال و هوا و اوضاع و حوادث جهانی ندارند و عده دیگری هم در مقام نماینده و وزیر به دنبال فیلتر، فیلتر شکن هستند....
در چنین روزهایی این شعر فروغ بیشتر از همیشه تکانمان می دهد؛ غمگین مان می کند....هیچکس به فکر خانه " وطن" نیست..

"كسی به فكر گل ها نیست
كسی به فكر ماهی ها نیست
كسی نمی خواهد
باوركند كه باغچه دارد می میرد
كه قلب باغچه در
زیر آفتاب ورم كرده است
كه ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهی می شود
و حس باغچه انگار
چیزی مجردست كه در انزوای باغچه پوسیده ست
حیاط خانه ما تنهاست
حیاط خانه ی ما
در انتظار بارش یك ابر ناشناس
خمیازه میكشد
و حوض خانه ی ما خالی است
ستاره
های كوچك بی تجربه
از ارتفاع درختان به خاك می افتد
و از میان پنجره های پریده رنگ خانه ی ماهی ها
شب ها صدای سرفه می آید
حیاط خانه ی ما تنهاست
پدر میگوید
از من گذشته ست
از من گذشته ست
من بار خود رابردم
و كار خود را كردم
و در اتاقش از صبح تا غروب
یا شاهنامه میخواند
یا ناسخ التواریخ
پدر به مادر میگوید
لعنت به هر چی ماهی و هر چه مرغ
وقتی كه من بمیرم دیگر
چه فرق میكند كه باغچه باشد
یا باغچه نباشد
برای من حقوق تقاعد كافی ست
مادر تمام زندگیش
سجاده ایست گسترده
درآستان وحشت دوزخ
مادر
همیشه در ته هر چیزی
دنبال جای پای معصیتی می گردد
و فكر می كند كه باغچه را كفر یك گیاه
آلوده كرده است
مادر تمام روز دعا می خواند
مادر گناهكار طبیعی ست
و فوت میكند به تمام گلها
و فوت میكند به تمام ماهی ها
و فوت میكند به خودش
مادر در انتظار ظهور است
و
بخششی كه نازل خواهد شد
برادرم به باغچه می گوید قبرستان
برادرم به اغتشاش علفها می خندد
و از جنازه ی ماهی ها
كه زیر پوست بیمار آب
به ذره های فاسد تبدیل میشوند
شماره بر می دارد
برادرم به فلسفه معتاد است
برادرم شفای باغچه را
در انهدام باغچه می داند
او مست میكند
و مشت میزند به در و دیوار
و سعی میكند كه بگوید
بسیار دردمند و خسته و مایوس است
او نا امیدیش را هم
مثل شناسنامه و تقویم و دستمال و فندك و خودكارش
همراه خود به كوچه و بازار می برد
و نا امیدیش
آن قدر كوچك است كه هر شب
در ازدحام میكده گم
میشود
و خواهرم كه دوست گلها بود
و حرفهای ساده ی قلبش را
وقتی كه مادر او را میزد
به جمع مهربان و ساكت آنها می برد
و گاه گاه خانواده ی ماهی ها را
به آفتاب و شیرینی مهمان میكرد ...
او خانه اش در آن سوی شهر است
او در میان خانه مصنوعیش
با ماهیان قرمز مصنوعیش
و در پناه عشق همسر مصنوعیش
و زیر شاخه های درختان سیب مصنوعی
آوازهای مصنوعی میخواند
و بچه های طبیعی می سازد
او
هر وقت كه به دیدن ما می آید
و گوشه های دامنش از فقر باغچه آلوده می شود
حمام ادكلن می گیرد
او
هر وقت كه به دیدن ما می آید
آبستن
است
حیاط خانه ما تنهاست
حیاط خانه ما تنهاست
تمام روز
از پشت در صدای تكه تكه شدن می آید
و منفجر شدن
همسایه های ما همه در خاك باغچه هاشان به جای گل
خمپاره و مسلسل می كارند
همسایه های ما همه بر روی حوض های كاشیشان
سر پوش می گذارند
و حوضهای كاشی
بی آنكه خود بخواهند
انبارهای مخفی باروتند
و بچه های كوچه ی ما كیف های مدرسه شان را
از بمبهای كوچك
پر كرده اند
حیاط خانه ما گیج است
من از زمانی
كه قلب خود را گم كرده است می ترسم
من از تصور بیهودگی این همه دست
و از تجسم بیگانگی این همه صورت می
ترسم
من مثل دانش آموزی
كه درس هندسه اش را
دیوانه وار دوست میدارد تنها هستم
و فكر میكنم كه باغچه را میشود به بیمارستان برد
من فكر میكنم ...."
Forwarded from Deleted Account
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ترامپ سی سال پیش طی یک مصاحبه با (اُپِرا) مجری مشهور آمریکائی گفت اگر رئیس جمهور آمریکا بشود یک چهارم اموال اعراب خلیج فارس را به نفع آمریکا تصاحب میکند

شما فقط نگرشِ این آقا رو ببین ..‌

@Chaaye
WWW.AVINY.COM
www.aviny.com
صدای حزن آلود و احساس برانگیز مرحوم متولی عبدالعال را خیلی دوست دارم. انسان را با خود به فضای روحانی قرآن می کشاند فضایی که برای مردم مذهبی زمان محمد سحر برمی انگیخت. داستان مریم را میشنویم.
Forwarded from Eisa Khandan
اگر روزی شورشی در تبریز افتاد که مثلا اردبیل باید بچسبد به تبریز یا سراب چرا از تبریز جدا شد و از این چیز ها، روی من حساب نکنید.
نه شورش می کنم، نه قیام می کنم، نه ساختمان آتش می زنم و نه ماشین «پاسداران سرکوب» را به آتش می کشم.
از آن بالاتر اگر کسی خدای نکرده به اذربایجان یا نمی دانم ایران یا دین یا قومیت یا زبان من یا حتی شخص من توهین کرد از طریق نوشتن و پاسخ دادن اعتراض می کنم، یا حتی لازم شد با روش هایی قوی تر ، اما شهر را آتش نمی زنم، بانک ، خودرو پلیس، ساختمان دولتی را آتش نمی زنم.

خلاصه کاری نمی کنم که نیروی پلیس یا پاسدار از ترس بریزند و با انواع تجهیزات نظامی همه شهر را بگیرند. نیروی پلیس ایران آموزش برخورد انسانی با پدیده های انسانی را ندیده است. پس اگر ما باعث شویم پلیس خیابان ها را قرق کند و ماموریت کنترل پیدا کند هنوز دستور داده نشده مغز چندین نفر را به گلوله می گیرد.

مدتی پیش نوشتم که در شهرک والفجر تهران در مواجهه با پراید مشکوک گروهبان نیروی انتظامی به سرباز می گوید، بزن و سرباز با رگبار مستقیم ۶ گلوله به راننده پراید می زند که مسافرکش بود!!!!

نفهمیدم چطور با مردم کازرون همدلی کنم که به خاطر اینکه کسی گفته باید فلان شهر از کازرون جدا شود این همه مجروح بدهد، ساختمان آتش بزنند، ده ها ماشین پلیس را آتش بزنند! و نهایتا زندگی مردم یک شهر را هفته ها مختل کنند که چی ؟

گیرم که پلیس بی رحم و خشن است و مهمتر از خشن بودن آموزش ندیده است. بلد نیست یک جماعت عصبانی را آرام کند. تنها بلد است مردم عصبانی را بکشد!!! غیر این بلد نیست!!!

حالا ممکن است گفته شود نه، این ناراحتی ها فشارات و سرکوب و تحقیرهای سال های سال حکومتِ استبداد است که خودش را اینجا نشان می دهد. بلی اینجا با مردم همدلی می کنم و حق می دهم عصبانی باشند تظاهرات کنند و هر شعاری هم بدهند. اگر ۱۰۰ نفر در چنین شهری می تواند بی نهایت عصبانی و خشمگین باشد هزار نفر بعدی باید با روش های معقول وارد شوند.

آن پلیس یا سرباز یا درجه دار هم با تحقیر بزرگ شده است، آموزش مهارت های خودکنترلی را ندیده است وظیفه هایی برایشان تعریف شده که راحت نمی توانند زیر پا بگذارند.
حساب کنید که دو نیروی بیچاره و آشفته خشمگین یا تحت فشار در شهر در برابر هم قرار می گیرند!!!! و نیروی عاقل مستقلی هم نیست که از دور و نزدیک طرفین را به آرامش دعوت کند و هر دو طرف هم مشوق هایی دارند !!!!!!

حالا پستی را فوروارد می کنم که تنها در چارچوب همین نوشته آن را ببینید:
Forwarded from «صدای مردم» (آمدنیوز)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴 مردم کازرون با اتحاد و همبستگی، وحوش سرکوب‌گر را سرکوب کردند

@Sedaiemardom
Eisa Khandan
اگر روزی شورشی در تبریز افتاد که مثلا اردبیل باید بچسبد به تبریز یا سراب چرا از تبریز جدا شد و از این چیز ها، روی من حساب نکنید. نه شورش می کنم، نه قیام می کنم، نه ساختمان آتش می زنم و نه ماشین «پاسداران سرکوب» را به آتش می کشم. از آن بالاتر اگر کسی خدای…
حکمای ما عقل انسان را دو قسم می دانند.
عقل نظری
عقل عملی
عقل عملی در واقع آن بخش از قوه تفکر انسانی است که می تواند در کنترل رفتار او دخالت کند.
عقل عملی هم مثل عقل نظری نیازمند تربیت است یعنی اینگونه نیست که به صورت بالفعل در همه وجود داشته باشد.
انسانها باید به مرور زمان و با آموزش و تمرین و ممارست این قوه را در خود توسعه دهند.
اگر در روانشناسی از اوتوکنترل صحبت می شود مربوط به رشد این بخش از عقل است و اگر در عرف عامه برخی از انسانها را جاافتاده، پخته یا مدیر می دانند همه مربوط به زحماتی است که این انسانها برای پرورش عقل عملی خود انجام داده اند.
نوشته شما هم در واقع اشاره به برخورد عقل عملی در مساله مطالبات اجتماعی است و قابل تامل و آموختنی.
Forwarded from اخبار نصر
🔹ایرادی که بهاره افشاری از چاپ شعر سعدی روی ۱۰هزار تومانی‌ها گرفته!

Nasrnews.ir
@Nasrnews
Forwarded from Hosein
با سلام
شکی نیست که گزاره ی بنی آدم اعضای یک پیکرند استعاره کمتری دارد تا گزاره ی بنی آدم اعضای یکدیگرند اما در ادامه ی بحث دیروزمان با آقا بهرام باید توجه داشته باشیم که شعر یعنی بهره گیری از قوه خیال و هر چه استعارات لایه دارتر باشد شعر شاعرانه تر می شود. برای همین است که قول رایج است در میان ادیبان که:
الکنایة ابلغ من التصریح
گمان نمی کنم گزاره بنی آدم اعضای یکدیگرند نادرست باشد و یا نسبت به جمله ی دیگر کمتر بلیغ
و مراد این خواهد بود که هر فرد انسانی نسبت به رابطه ای که با انسان دیگر برقرار می کند می تواند همچون عضوی از او عمل کند. اگر شما به مصیبتی که به دوستی وارد شده است بگریید چشمان او تلقی می شوید و اگر دستی به کمک و یاری دیگری دراز کردید دستان او محسوب می شویدو ....🌺🙏🌺
از رای به آقای روحانی پشیمان نیستیم
اتفاق بزرگ نیامدن غیر بود، اگر آن تفکر می آمد آن می شد که پیشینیانشان از دروغ و ریا و دزدی و غارت و ..... بر سر مردم آوردند.

باده غمگینان خورند و ما ز می خوش دلتریم
رو به محبوسان غم ده ساقیا افیون خویش
خون ما بر غم حرام و خون غم بر ما حلال
هر غمی کو گرد ما گردید شد در خون خویش
باده گلگونه‌ست بر رخسار بیماران غم
ما خوش از رنگ خودیم و چهره گلگون خویش
من نیم موقوف نفخ صور همچون مردگان
هر زمانم عشق جانی می‌دهد ز افسون خویش
در بهشت استبرق سبزست و خلخال و حریر
عشق نقدم می‌دهد از اطلس و اکسون خویش
دی منجم گفت دیدم طالعی داری تو سعد
گفتمش آری ولیک از ماه روزافزون خویش
مه کی باشد با مه ما کز جمال و طالعش
نحس اکبر سعد اکبر گشت بر گردون خویش

۲۹ اردیبهشت سالروز انتخاب دکتر #حسن_روحانی گرامی باد
@kafaeealireza
بدون نظر
#داستان
#سرگشته
#رمضان


☑️سرگشته و ماه رمضان☑️یک

سرگشته در یک خانواده مذهبی متولد شده بود. تا جایی که به یاد داشت از همان کودکی اصرار داشت که خود را در کارهایی که بزرگترها انجام می دادند قاطی کند.
با اصرار و خواهش و تمنا و گاهی حتی با گریه و زاری مادرش را راضی می کرد که او را هم برای سحری بیدار کنند. گویی قاطی شدن در جمع افراد بزرگسال اعتماد به نفس بیشتری برایش می آفرید. احساس بلوغ و رشد به او دست می داد و از اینکه در کنار دیگر اعضای خانواده اش بسان آنها رفتار می کند و خود را از خواهر و برادران کوچکتر از خودش متمایز می سازد احساس خوبی داشت.
تنها در داخل خانه نبود که این لذت برایش حاصل می شد.
در بین دوستان و همسایه های هم سن و سال خودش ، در مدرسه و بین همکلاسهایش هم از اینکه می توانست ادعا کند که برای سحری برخاسته است و سحری خورده است و روزه است نوع خاصی از رضایتمندی به او دست می داد.
مهم نبود که می توانست تا آخر روز روزه دار بماند یا نه، گاهی پدر و مادرش به اصرار او را وادار به شکستن روزه و خوردن و آشامیدن می کردند و او گرچه سعی می کرد که تظاهر کند که نمی خواهد روزه اش را بشکند اما گاهی خودش هم حس می کرد که نیاز دارد چیزی بخورد یا بیاشامد و دنبال چنین فرصتهایی بود که این مراسم سخت و طاقت فرسا را به نحوی آسانتر کند.
گاهی هم می شد که در خفا خودش یا با برخی از دوستانش دزدکی چیزی میخوردند یا می نوشیدند و لب تر نمی کردند و وانمود می کردند که همچنان روزه اند!!!
به یاد داشت که شبهای ماه رمضان بعد از افطار پدرش او را با خود برای نماز جماعت و شنیدن وعظ به مسجد می برد و او معمولا در میانه های صحبت خطیب خوابش می برد گرچه تمام سعیش این بود که خفتگی را از دیگران پنهان نگهدارد و با دعای آخوند محله یا با مرثیه آخر وعظ بیدار می شد و آماده برگشتن به خانه! شبهای احیا هم که حکایت خاص خود را داشت.
کمی که بزرگتر شد صورت مساله به تدریج تغییر کرد.
این بار مادر بود که به هر وسیله ای او را تشویق به روزه گرفتن می کرد و برایش از ثوابهایی میگفت که خدا برای روزه های او برایش خواهد داد.
از درختانی سخن می گفت که با هر روزۀ او در بهشت برایش کاشته می شود و از لذتهای زیادی که در آخرت برایش فراهم می شود.
او دیگر یاد گرفته بود که خدا که همه عالم را خلق کرده است و ماها را نیز به این دنیا آورده است از ما تکالیفی میخواهد درست مثل تکالیفی که معلم مدرسه از بچه ها می خواهد و ما باید آن تکالیف را یاد بگیریم و همانگونه که از ما خواسته است به جا بیاوریم و الا درست مثل معلم مدرسه ما را مجازات خواهد کرد و همان طور که معلم با تیغه خط کش فلزی اش یا شلاقی که خودش یا همسرش بافته بود بر دستانش رنج می کاشت، خدا هم با بندگان خاطی خودش چنان خواهد کرد و آنها را به جهنم و آتش محکوم خواهد کرد.
اینها تنها حرفهای مادر نبود، همه همین را می گفتند، معلم تعلیمات دینی هم همینها را به آنها گفته بود. پدرش هم، آخوند مسجد مجله هم. دوستانش هم همینها را می دانستند گرچه برخی شان جدی نمی گرفتند!
مادرش اما حاضر بود برای اینکه او روزه بگیرد هرطوری شده او را قانع بکند، گاهی با خواهش و التماس و اینکه اگر روزه نگیرد از دستش ناراحت خواهد شد یا با او قهر خواهد کرد، گاهی با خاطرنشان کردن عواقب کسانی که روزه نگرفته بودند و دچار بلا شده بودند و گاهی با تشویق او با وعده های مختلف و جایزه های جذاب . گاهی با مهر و محبت و نوازش.
از همان بچگی وقتی که می خواست نماز بخواند برای سرگشته هم مهری میداد و او را در کنار خودش می نشاند و به او می گفت که هرکاری که او میکند سرگشته هم تکرار کند و هر چه را او می گفت به تقلید بیان کند. روزهای ماه رمضان که این کار را جدیتر دنبال می کرد و خیلی تلاش می کرد که اگر روزه ها را هم تمام نگیرد ولی نمازها را در کنار او بخواند و نماز مغرب و عشا را هم با پدرش در مسجد.

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Forwarded from MH MHZ
قبل از انقلاب مردی در شهر خوی بود که به او ترمان (terman) می‌گفتند. او بسیار شیرین‌عقل بود و گاهی سخنان حکیمانه‌ی عجیبی می‌گفت.
روزی از او پرسیدند: «مصدق خوب است یا شاه؟ بگو تا برای تو شامی بخریم.» ترمان گفت: «از 2 تومنی که برای شام من خواهی داد، 2 ریال کنار بگذار و قفلی بخر بر لبت بزن تا سخن خطرناک نزنی!!!»
مرحوم پدرم نقل می‌کرد، در سال 1345 برای آزمون استخدامی معلمی از خوی قصد سفر به تبریز را داشتم.
ساعت 10 صبح گاراژ گیتیِ خوی رفتم و بلیط گرفتم. از پشت اتوبوسی دود سیگاری دیدم، نزدیک رفتم دیدم، ترمان زیرش کارتُنی گذاشته و سیگاری دود می‌کند.
یک اسکناس 5 تومانی نیت کردم به او بدهم. او از کسی بدون دلیل پول نمی‌گرفت. باید دنبال دلیلی می‌گشتم تا این پول را از من بگیرد.
💥گفتم: «ترمان، این 5 تومان را بگیر به حساب من ناهاری بخور و دعا کن من در آزمون استخدامی قبول شوم.»
ترمان از من پرسید: «ساعت چند است؟» گفتم: «نزدیک 10.» گفت: «ببر نیازی نیست.» خیلی تعجب کردم که این سوال چه ربطی به پیشنهاد من داشت؟
پرسیدم: «ترمان، مگر ناهار دعوتی؟» گفت: «نه. من پول ناهارم را نزدیک ظهر می‌گیرم. الان تازه صبحانه خورده‌ام. اگر الان این پول را از تو بگیرم یا گم می‌کنم یا خرج کرده و ناهار گرسنه می‌مانم. من بارها خودم را آزموده‌ام؛ خداوند پول ناهار مرا بعد اذان ظهر می‌دهد.»

واقعا متحیر شدم. رفتم و عصر برگشتم و دنبال ترمان بودم. ترمان را پیدا کردم. پرسیدم: «ناهار کجا خوردی؟» گفت: «بعد اذان ظهر اتوبوس تهران رسید. جوانی از من آتش خواست سیگاری روشن کند. روشن کردم مهرم به دلش نشست و خندید، خندیدم و با هم دوست شدیم و مرا برای ناهار به آبگوشتی دعوت کرد.»

ترمانِ دیوانه٬ برای پول ناهارش نمی‌ترسید، اما بسیاری از ما چنان از آینده می‌ترسیم و وحشت داریم که انگار در آینده دنیا نابود خواهد شد؛ جمع کردن مال زیاد و آرزوهای طولانی و دراز داریم.

🌟حضرت علی (ع) می‌فرمایند: از آنچه که داری، فقط آنچه که می‌خوری مال توست، سرنوشتِ بقیه‌ی اموالِ تو٬ معلوم نیست.
MH MHZ
قبل از انقلاب مردی در شهر خوی بود که به او ترمان (terman) می‌گفتند. او بسیار شیرین‌عقل بود و گاهی سخنان حکیمانه‌ی عجیبی می‌گفت. روزی از او پرسیدند: «مصدق خوب است یا شاه؟ بگو تا برای تو شامی بخریم.» ترمان گفت: «از 2 تومنی که برای شام من خواهی داد، 2 ریال کنار…
روزگاری رفاه و تمول و ثروت اندوزی درد افراد کمتری بود. امروز به لطف سحر و افسون رسانه های در دست نظام سرمایه داری و سرمایه گذاری وسیع آنها در مطالعه راههای توسعه ثروت ، مردم جهان را توانستند راضی کنند که برای رفاه حتی مادر خود(زمین) را بفروشند.
امروز بی دغدغه دست به گوشت مادر خود می برند و هرچه می توانند از آن می کنند و به بیگانگان می دهند تا نان رنگینتری بخورند و از این فروختن گوشت مادر خویش شرمگین هم نیستند و برایشان مهم نیست که مادر اینها را در عرض میلیاردها سال اندوخته است و این فرزند ناخلف حق ندارد در عرض چندین نسل همه را تباه کند.
چه فرزندان ناخلفی از آب درآمدیم. افسوس
Forwarded from Rahnemayan
ﮔﻔﺖ ﻭ ﮔﻮﯼ ﺩﻭ ﺟﻨﯿﻦ ﺗﻮ ﺭﺣﻢ ﻣﺎﺩﺭ !!!....
ﺍﻭﻟﯽ ﻣﯿﮕﻪ ﺗﻮ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﻌﺪ ﺯﺍﯾﻤﺎﻥ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﺩﺍﺭﯼ؟
ﺩﻭﻣﯽ : ﺁﺭﻩ ﺣﺘﻤﺎ. ﯾﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﻧﯿﻢ ﺭﺍﻩ ﺑﺮﯾﻢ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﺩﻫﻦ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﺨﻮﺭﯾﻢ
ﺍﻭﻟﯽ: ﺍﻣﮑﺎﻥ ﻧﺪﺍﺭﻩ . ﻣﺎ ﺑﺎ ﺟﻔﺖ ﺗﻌﺬﯾﻪ ﻣﯽ ﺷﯿﻢ . ﻃﻨﺎﺑﺸﻢ ﺍﻧﻘﺪ ﮐﻮﺗﺎﻫﻪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﻪ . ﺍﺻﻼ ﺍﮔﻪ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺩﯾﮕﻪ ﻫﻢ ﻫﺴﺖ
ﭼﺮﺍ ﮐﺴﯽ ﺗﺎﺣﺎﻻ ﺍﺯ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﻧﯿﻮﻣﺪﻩ ﺑﻬﻤﻮﻥ ﻧﺸﻮﻧﻪ ﺑﺪﻩ .
ﺩﻭﻣﯽ : ﺷﺎﯾﺪ ﻣﺎﺩﺭﻣﻮﻧﻢ ﺑﺒﯿﻨﯿﻢ
ﺍﻭﻟﯽ: ﻣﮕﻪ ﺗﻮ ﺑﻪ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﺩﺍﺭﯼ؟ ﺍﮔﻪ ﻫﺴﺖ ﭘﺲ ﭼﺮﺍ ﻧﻤﯽ ﺑﯿﻨﯿﻤﺶ
ﺩﻭﻣﯽ : ﺑﻪ ﻧﻈﺮﻡ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﻫﺴﺖ. ﺩﻭﺭ ﺗﺎ ﺩﻭﺭﻣﻮﻧﻪ.
ﺍﻭﻟﯽ: ﻣﻦ ﻣﺎﻣﺎﻧﻮ ﻧﻤﯽ ﺑﯿﻨﻢ ﭘﺲ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﻩ .
ﺩﻭﻣﯽ : ﺍﮔﻪ ﺳﺎﮐﺖ ﺳﺎﮐﺖ ﺑﺎﺷﯽ ﺻﺪﺍﺷﻮ ﻣﯽ ﺷﻨﻮﯼ ﻭ ﺍﮔﻪ ﺧﻮﺏ ﺩﻗﺖ ﮐﻨﯽ ﺣﻀﻮﺭﺷﻮ ﺣﺲ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ....
ﺍﯾﻦ ﻣﮑﺎﻟﻤﻪ ﭼﻘﺪﺭ ﺁﺷﻨﺎﺱ @erfanekeyhanii
Forwarded from تقي رحماني
مسئله ایران و راهبرد موثر فصل دوم قسمت اول

🖋در وضع نیمروزی به موقعیت صبح گاهی بر نمی گردند؟
بله وضع بن بست است، درست است.
راه ها را بسته اند. حسن اقا کلیدش هم در قفل گیر کرده است.
اصلاح طلبان هم فقط نصیحت می کنند.

حکومت ایران دولت روحانی را قفل کرده است البته به کمک جریان ترامپ در امریکا.
ترامپ و حکومت ایران با هم بدند اما راهبرد شان در عمل می شود اسقاط ایران.

دولت منجی نیست. حکومت ایران هم سرکوب می کند. بن بست ایجاد شده است.
وقتی که با بن بست روبرو می شویم چه می کنیم: دیوار را خراب می کنیم.
دست روی دست می گذاریم ناله و فریاد می کنیم.
راه جدیدی را جستجو می کنیم.
راه حل من راه سوم است.

در این مسیر راه حل فوری برای عمل موضع گیری برای تغییر ساختار به وسیله موسوی و کروبی و دیگران است تا بخشی از حاکمیت و جامعه مدنی با هم همراه شوند.در باره قبلا گفته ام ایشان از نظر من مسولیت دارند موضع ایشان امید و راه ایجاد می کند.

اگر این دو تن چنین نکردند مردم چه کنند.چرا دنیا به آخر نمی رسد.
این جا می شود به رفتار رهنورد توجه کرد یعنی موضع گیری خرد و اما بزنگاهی برای زنده نگه داشتن امید در دل ها.

چرا که جامعه مدنی ایران هنوز موثر است رفتارش بر حکومت و نظام تاثیر دارد. اگر نداشت تا همین حد هم دولت روی مواضع اش در مواجه با حکومت نمی ایستاد.

پس همین جامعه مدنی ژله ای باید بماند.
اما چگونه می ماند؟ اگر حکومت دولت را شکست دهد نظام نمی ریزد اما جامعه مدنی له می شود یا محو می شود البته نابود نمی شود.
پس دولت روحانی به دلیل تاکتیکی برای جامعه مدنی مهم است، همین .
اما برای این که همین این جامعه مدنی با کمک روشنفکران و فعالان سیاسی و هم صنفی حمایت و هدایت شود و امید آن نا امید نشود چه باید بکند.
نا امیدی مرگ است. هم گونه که توهم به دولت منجی سم است. این وضع بن بستی را با خراب کردن دیوار نظام که نه عملی است و نه ممکن نباید تغییر داد.
@taghirahmani
درست است که کلید اصلاح در دولت هم نمی چرخد.
در این مواقع بازی در عرض می کنند بازی در عرض حوصله می خواهد و هم استمرارو هم مدامت .
دموکراسی به هر میزانش در بازی عرضی تولید می شود
فراموش نکنیم که سازگاری ایرانی هم خلاق ، هم منفعل است.
@taghirahmani
شرایط به سمت سازگاری منفعل ایرانی می رود که اکثریت را با خود می برد و اقلیتی را هم رادیکال هم بدون دستاورد خواهد کرد البته با هزینه بالا.
پس باید از تحلیل صبح گاهی پرهیز کرد تحلیل صبح گاهی همان تحلیل از نوع حنیف نژادی و جزنی است.که قهرمان اندک می سازد و میلیون ها تماشا چی بی اثر درست می کند.
@taghirahmani
ما در نیمروز حادثه به بن بست رسیده ایم. ماجرا تمام نشده است .
در ذهن خود ماجرا تمام نکنیم به تحلیل صبح گاهی و شروع از صفر نپردازیم که این تحلیل پیشتاز جان برکف می خواهد با تمایل و توان اکثریت مردم همراه نیست.چنین عنصر پیشتازی هم نداریم پس انفعال مضاعف خلق می کنیم.
@taghirahmani
هنوز جامعه مدنی ژله ای ما بازی گر است موثر است.
پس اگر بازی اصلاح طلبی در نیمروز حادثه به بن بست رسیده است می تواند بازی در عرض را ادامه داد.
اما بازی در عرض چیست؟
@taghirahmani