Forwarded from سهند ایرانمهر
✔️از چینییان و رومیان تا قم و نجف🔻
🖋سهند ایرانمهر
🔸دیر زمانی است مفتخریم به امنیت خودمان به اینکه در خیابانها بمبی نمیترکد، به اینکه نیروی بیگانه در کوچه هایمان قدم نمیزند، به اینکه سردار قاسم سلیمانی داریم که حوادث عراق و شام به انگشت اشاره او میچرخد، نه اینکه اینها برای یک ملت مایه مباهات نباشد ،که هرکدامشان میتواند مایه فخر باشد اما فخر وقتی به دل مینشیند که به آرامش و ثبات و اطمینان قلبی هم منجر شود.
🔸آرامش وقتی به هم میخورد که بدانی مهیبتر از بمبی که در محله میترکد، بمبی خوشهای است که در دل هموطنات هزار تکه میشود، بمب تاوان جرم هایی جدیدی که هر روز به ذائقه یکی خوش میآید و در سیاههی شهروندی به نام ماهواره و تلگرام و موسیقی و ... نوشته می شود و با گذشت یک روز، بیآنکه بدانی به ده قلمش آغشته و یک مجرم بالقوه و بالفطرهای، بمبِ نگرانی برای آزار دیدن بهخاطر باوَرَت، بمب نگرانی برای حرفی که زدهای، چیزی که نوشته یا پوشیده یا اصلا نپوشیدهای، بمبِ غم نان، بمب غم بیکاری آن جوان که مچاله میشود از خجالتِ نشستن بر سفره پدری که خود او هم سرخ میشود از شرمِ بیرونقی سفره . بمبِ کلمات دژم با چاشنی ابروهای سگرمه و خشمِ ناتمامی که در کلمات و قلم و رفتار تک تک ما منفجر می شود. بمبِ فیلتر، از فیلتر صلاحیت تا فیلتر نوشتن و پیام دادن. بمبِ هراس از خدایی که باید آرامش دلت شود اما انگونه روایتش میکنند که گویی زمین و آسمان تجلی خشم و قهر و غضب اوست. خدای خشمگین از شادی، خدای خشمگین از تنوع، خدای خشمگین از نگاهی متفاوت، خدای خشمگین از زن، خدای خشمگین از عشق و لبخند، خدایی که خود خدا هم شاید در شگفت است که چگونه از او چنین شمایلی برای بندگانش ساختهاند.
🔸 خوشحالیم که بیگانهای در خیابانهای شهرمان قدم نمیزند اما خودمان٬ کاری کردهایم که بیگانه نکرده است. همه را از هم بیگانه کردهایم: آقا زاده را از بنده زاده(!)، ژن خوب را از ژن ناخوب ، خودی را از غیر خودی، زن را از مرد، مسلمان را از غیرمسلمان و ....الی آخر.
🔸 مفتخریم که از سوریه تا عراق همهجا نام سردارسلیمانی، فرمانده ایرانی بر سرزبانهاست . خدایش نگاه دار باشد، اما سردار ایرانی در خاک عرب باشد و ایرانی زرتشتی در خاک خودش و با رای مردم نتواند عضو شورای شهر شود؟ آن هم در روزگاری که در همان جایی که سردار ایرانی حضور دارد، یعنی خاک عراق که سفیر نظامی ما در آنجا سردار سلیمانی است و یحتمل آنها باید نیاز به الگویی یا کمکی از ما داشته باشند، یک زن، عضو حزب کمونیست، از نجف، پایتخت دیرین جهان شیعه و علمای اعلام و هم پیمان با مقتدا صدر ، روحانی شیعه به عنوان نماینده به پارلمان راه پیدا می کند تا به ما بگوید که ای دلاوران عجم که راه ترکستان و بلاد عرب گرفتهاید و در عُقر دار خود از یکدیگر بریدهاید و با باور و جنسیت و هویت و تاریخ خود که هیچ، با خود در جدالید! راه خانه خود بگیرید که ما از امروز در شمار آموزگارانیم. معلمان بردباری و خردمندی و یکی بودن.
🔸نام سهاد احمد صبحی الخطیب، تجلی سرداری دموکراسی و مدارا را حالا به رخ ما میکشند، گویی نجف با این کار خود میخواهد به قم نشان دهد که اگر شما قاسم سلیمانی را فرستاده خود در عراق می دانید آنک !فرستاده ما سهاد احمد صبحی الخطیب که زن است ، از حزب کمونیست و نماینده نجف! تا تاریخ از اثر سفیر کداممان بسراید و بنای کداممان جاودان بماند؟!
🔸دراین همآوردی که با همسایه غربی خود داریم، یاد رقابت چینینان و رومیان در بارگاه آن پادشاه در مثنوی و معنوی مولانا افتادم. مقرر شد، هنرمندان چینی و رومی، در رقابتی سخت هریک بنایی را بسازند. چینیان از عده و اقتدار و هنر خود گفتند و انواع مصالح و رنگ را در تزیین ساخته خود بکار گرفتند و هزینه ها دادند. رومیان این همه نداشتند و چیزی هم خرج مصالح نکردند، رومیان به ذهن خود رجوع کردند و آنچه ساختند فقط بنایی بود که ازبس زیر تیزی و فشار، صاف و صیقلی شده بود که آیینه را میمانست. روز قضاوت، همهی آنچه چینیان بدان مفتخر بودند، در صیقل آیینهای بنای رومیان بازتاب یافت و آنان برنده میدان شدند:
چینیان صد رنگ از شه خواستند
پس خزینه باز کرد آن ارجمند...
رومیان گفتند: نه نقش و نه رنگ
درخور آید کار را جز دفع زنگ
در فرو بستند و صیقل میزدند
همچو گردون ساده و صافی شدند
چینیان چون از عمل فارغ شدند
از پی شادی دهلها میزدند
شه در آمد دید آنجا نقشها
میربود آن عقل را و فهم را
بعد از آن، آمد به سوی رومیان
پرده را بالا کشیدند از میان
عکس آن تصویر و آن کردارها
زد برین صافیشده دیوارها
هرچه آنجا دید اینجا به نمود
دیده را از دیدهخانه میربود
@sahandiranmehr
🖋سهند ایرانمهر
🔸دیر زمانی است مفتخریم به امنیت خودمان به اینکه در خیابانها بمبی نمیترکد، به اینکه نیروی بیگانه در کوچه هایمان قدم نمیزند، به اینکه سردار قاسم سلیمانی داریم که حوادث عراق و شام به انگشت اشاره او میچرخد، نه اینکه اینها برای یک ملت مایه مباهات نباشد ،که هرکدامشان میتواند مایه فخر باشد اما فخر وقتی به دل مینشیند که به آرامش و ثبات و اطمینان قلبی هم منجر شود.
🔸آرامش وقتی به هم میخورد که بدانی مهیبتر از بمبی که در محله میترکد، بمبی خوشهای است که در دل هموطنات هزار تکه میشود، بمب تاوان جرم هایی جدیدی که هر روز به ذائقه یکی خوش میآید و در سیاههی شهروندی به نام ماهواره و تلگرام و موسیقی و ... نوشته می شود و با گذشت یک روز، بیآنکه بدانی به ده قلمش آغشته و یک مجرم بالقوه و بالفطرهای، بمبِ نگرانی برای آزار دیدن بهخاطر باوَرَت، بمب نگرانی برای حرفی که زدهای، چیزی که نوشته یا پوشیده یا اصلا نپوشیدهای، بمبِ غم نان، بمب غم بیکاری آن جوان که مچاله میشود از خجالتِ نشستن بر سفره پدری که خود او هم سرخ میشود از شرمِ بیرونقی سفره . بمبِ کلمات دژم با چاشنی ابروهای سگرمه و خشمِ ناتمامی که در کلمات و قلم و رفتار تک تک ما منفجر می شود. بمبِ فیلتر، از فیلتر صلاحیت تا فیلتر نوشتن و پیام دادن. بمبِ هراس از خدایی که باید آرامش دلت شود اما انگونه روایتش میکنند که گویی زمین و آسمان تجلی خشم و قهر و غضب اوست. خدای خشمگین از شادی، خدای خشمگین از تنوع، خدای خشمگین از نگاهی متفاوت، خدای خشمگین از زن، خدای خشمگین از عشق و لبخند، خدایی که خود خدا هم شاید در شگفت است که چگونه از او چنین شمایلی برای بندگانش ساختهاند.
🔸 خوشحالیم که بیگانهای در خیابانهای شهرمان قدم نمیزند اما خودمان٬ کاری کردهایم که بیگانه نکرده است. همه را از هم بیگانه کردهایم: آقا زاده را از بنده زاده(!)، ژن خوب را از ژن ناخوب ، خودی را از غیر خودی، زن را از مرد، مسلمان را از غیرمسلمان و ....الی آخر.
🔸 مفتخریم که از سوریه تا عراق همهجا نام سردارسلیمانی، فرمانده ایرانی بر سرزبانهاست . خدایش نگاه دار باشد، اما سردار ایرانی در خاک عرب باشد و ایرانی زرتشتی در خاک خودش و با رای مردم نتواند عضو شورای شهر شود؟ آن هم در روزگاری که در همان جایی که سردار ایرانی حضور دارد، یعنی خاک عراق که سفیر نظامی ما در آنجا سردار سلیمانی است و یحتمل آنها باید نیاز به الگویی یا کمکی از ما داشته باشند، یک زن، عضو حزب کمونیست، از نجف، پایتخت دیرین جهان شیعه و علمای اعلام و هم پیمان با مقتدا صدر ، روحانی شیعه به عنوان نماینده به پارلمان راه پیدا می کند تا به ما بگوید که ای دلاوران عجم که راه ترکستان و بلاد عرب گرفتهاید و در عُقر دار خود از یکدیگر بریدهاید و با باور و جنسیت و هویت و تاریخ خود که هیچ، با خود در جدالید! راه خانه خود بگیرید که ما از امروز در شمار آموزگارانیم. معلمان بردباری و خردمندی و یکی بودن.
🔸نام سهاد احمد صبحی الخطیب، تجلی سرداری دموکراسی و مدارا را حالا به رخ ما میکشند، گویی نجف با این کار خود میخواهد به قم نشان دهد که اگر شما قاسم سلیمانی را فرستاده خود در عراق می دانید آنک !فرستاده ما سهاد احمد صبحی الخطیب که زن است ، از حزب کمونیست و نماینده نجف! تا تاریخ از اثر سفیر کداممان بسراید و بنای کداممان جاودان بماند؟!
🔸دراین همآوردی که با همسایه غربی خود داریم، یاد رقابت چینینان و رومیان در بارگاه آن پادشاه در مثنوی و معنوی مولانا افتادم. مقرر شد، هنرمندان چینی و رومی، در رقابتی سخت هریک بنایی را بسازند. چینیان از عده و اقتدار و هنر خود گفتند و انواع مصالح و رنگ را در تزیین ساخته خود بکار گرفتند و هزینه ها دادند. رومیان این همه نداشتند و چیزی هم خرج مصالح نکردند، رومیان به ذهن خود رجوع کردند و آنچه ساختند فقط بنایی بود که ازبس زیر تیزی و فشار، صاف و صیقلی شده بود که آیینه را میمانست. روز قضاوت، همهی آنچه چینیان بدان مفتخر بودند، در صیقل آیینهای بنای رومیان بازتاب یافت و آنان برنده میدان شدند:
چینیان صد رنگ از شه خواستند
پس خزینه باز کرد آن ارجمند...
رومیان گفتند: نه نقش و نه رنگ
درخور آید کار را جز دفع زنگ
در فرو بستند و صیقل میزدند
همچو گردون ساده و صافی شدند
چینیان چون از عمل فارغ شدند
از پی شادی دهلها میزدند
شه در آمد دید آنجا نقشها
میربود آن عقل را و فهم را
بعد از آن، آمد به سوی رومیان
پرده را بالا کشیدند از میان
عکس آن تصویر و آن کردارها
زد برین صافیشده دیوارها
هرچه آنجا دید اینجا به نمود
دیده را از دیدهخانه میربود
@sahandiranmehr
Telegram
attach 📎
Forwarded from سهند ایرانمهر
✔️ ماه رمضان در زمانه قاجار🔻
🔸به جز مقدسینی که قبل از افطار راهی مسجد میشدند و آنها که دم صبح هم همین کار را میکردند، دسته سومی هم بودند که شب را به قمار صبح میکردند و میگفتند اگر به این سرگرمی مشغول نشوند، ناچارند بخوابند و روز دیگر خواب نمیروند و روزه برای آنها مشکل خواهد شد.
این دسته بیشتر اعیان زادگان بودند ولی در هر حال روزه را می گرفتند، چون اگر نمیگرفتند،درخانه خودشان هم، جا نداشتند.
🔸 مرحوم «احمد منشور» میگفت با «برادرم موقر»در مجلس قمار تا صبح مشغول شدیم چون به سحری نرسیدیم روزه را خورده بعد به منزل آمدیم خبر روزه خوری ما زودتر از خودمان به منزل رسیده بود همینکه وارد شدیم مادرم از ما رو گرفت. چند روز با ما مثل جذامیها رفتار میکردند قدغن شده بود نوکرها به ما نزدیک شوند. غذایی اگر میآوردند، در اتاق میگذاشتد و فرار میکردند. ظرفهای غذای مارا علی حده در حضور ما کنار حوض، خاکمال میکردند تا بالاخره با وساطت برادر بزرگتر مارا توبه دادند و دوباره به عضویت خانه پذیرفتند.
🔸برای خوردن روزه نیاز بود که طبیبی تصدیق مرض بدهد، اطبای آن دوره حتا اطبای یهودی ولو برای روزه خوری هم احترام تصدیق خود را داشتند و تصدیق دروغ نمیدادند.
🔸..محال بود وقت افطار صدای فقیری از کوچه بلند شود و چندین نفر داوطلب به سمتش نروند. ...دراین ماه کار تعطیل میشد و مردم به عبادت مشغول میشدند . طلبکار، سر وقت بدهکار نمیرفت . ادارات دولتی باز بود اما کسی مراجعه نمیکرد. مرافعه شرعی در دفتر علما متوقف میشد . محصلین دیوانی به سراغ مطالبه بدهکاری نمیرفتند.
🔸 در خانهها کسی به نوکرها امر و نهی نمیکرد. اگر بنایی نیمهتمام بود صاحب کار، بیش از نصفِ روز کار نمیکشید اما اجرت روز کامل را میداد . خلاصه اینکه مردم در همه چیز رعایت یکدیگر را میکردند.
✔️شرح زندگانی من
تاریخ اجتماعی و اداری دوره قاجاریه جلد اول/ نشر هرمس
عبدالله مستوفی
@sahandiranmehr
🔸به جز مقدسینی که قبل از افطار راهی مسجد میشدند و آنها که دم صبح هم همین کار را میکردند، دسته سومی هم بودند که شب را به قمار صبح میکردند و میگفتند اگر به این سرگرمی مشغول نشوند، ناچارند بخوابند و روز دیگر خواب نمیروند و روزه برای آنها مشکل خواهد شد.
این دسته بیشتر اعیان زادگان بودند ولی در هر حال روزه را می گرفتند، چون اگر نمیگرفتند،درخانه خودشان هم، جا نداشتند.
🔸 مرحوم «احمد منشور» میگفت با «برادرم موقر»در مجلس قمار تا صبح مشغول شدیم چون به سحری نرسیدیم روزه را خورده بعد به منزل آمدیم خبر روزه خوری ما زودتر از خودمان به منزل رسیده بود همینکه وارد شدیم مادرم از ما رو گرفت. چند روز با ما مثل جذامیها رفتار میکردند قدغن شده بود نوکرها به ما نزدیک شوند. غذایی اگر میآوردند، در اتاق میگذاشتد و فرار میکردند. ظرفهای غذای مارا علی حده در حضور ما کنار حوض، خاکمال میکردند تا بالاخره با وساطت برادر بزرگتر مارا توبه دادند و دوباره به عضویت خانه پذیرفتند.
🔸برای خوردن روزه نیاز بود که طبیبی تصدیق مرض بدهد، اطبای آن دوره حتا اطبای یهودی ولو برای روزه خوری هم احترام تصدیق خود را داشتند و تصدیق دروغ نمیدادند.
🔸..محال بود وقت افطار صدای فقیری از کوچه بلند شود و چندین نفر داوطلب به سمتش نروند. ...دراین ماه کار تعطیل میشد و مردم به عبادت مشغول میشدند . طلبکار، سر وقت بدهکار نمیرفت . ادارات دولتی باز بود اما کسی مراجعه نمیکرد. مرافعه شرعی در دفتر علما متوقف میشد . محصلین دیوانی به سراغ مطالبه بدهکاری نمیرفتند.
🔸 در خانهها کسی به نوکرها امر و نهی نمیکرد. اگر بنایی نیمهتمام بود صاحب کار، بیش از نصفِ روز کار نمیکشید اما اجرت روز کامل را میداد . خلاصه اینکه مردم در همه چیز رعایت یکدیگر را میکردند.
✔️شرح زندگانی من
تاریخ اجتماعی و اداری دوره قاجاریه جلد اول/ نشر هرمس
عبدالله مستوفی
@sahandiranmehr
Telegram
☑️سرگشته و ماه رمضان-2☑️
خواهرش با اینکه چند سال از او کوچکتر بود قبل از او مکلف شده بود که روزه بگیرد.
این اصطلاحی بود که پدر و مادرش و مسوولین و مربیان مدرسه و آخوند مسجد به کار می بردند. معنایش این بود که طبق آیین مرسوم مسلمانی او به سنی رسیده است که باید اعمال عبادی را که بر انسانهای بالغ و رشید واجب است را انجام دهد.
برایش به طور جدی سوال بود که چگونه می شود یک دختر در ده سالگی مکلف شود ولی یک پسر چند و چندین سال بعد، اما علتش هرچه بود، این عقیده به نفع پسران بود.
خواهر بخت برگشته اش از همان ده سالگی مجبور بود از تمام آزادی های کودکانه اش دست بکشد، بازی با پسران فامیل دیگر برایش ناممکن شده بود، مادر مجبورش کرده بود که همیشه در جمع چادر به سر کند ، خنده بر او چیز ناپسندی حساب می شد و از همان ده سالگی یک ماه تمام را باید با بزرگسالان دهن ببندد و چارده پانزده ساعت تمام گرسنه و تشنه بماند.
دخترهای همسایه اینگونه نبودند. آنها راحت و آزاد بدون محدودیت زندگی معمولی خود را می گذراندند.نه محدودیتهای ارتباطی داشتند و نه محرومیتهایی از این دست.
بعد از ظهر ها، مادر او را همراه خود آماده می کرد و به مجالس وعظ و مرثیه و قرائت قرآن می برد. دختر است دیگر، نه مخالفتی می کرد و نه ابراز ناراحتی ، از همان ابتدا اطاعت را خوب به او آموخته بودند.
شاید که نه، مطمئنا در درون خود هزاران خیال و آرزوی ناپخته و نورس می پروراند یا بی خواست او در سرش به پرواز در می آمدند و او هوس هزار کار نکرده داشت، اما در عمل باید طوری رفتار می کرد که پدر و مادر دوست دارند و از او می خواهند.
به یاد روزی افتاد که در یکی از روزهای روزه داری ، بعد از ظهر داغ تابستان خواهرش از حال رفت و مادر مجبور شد که به او رخصت دهد که کمی آب بخورد و روزه اش شکست.
آن روزها دقیقا نمیفهمید که چطور می شود که روزه می شکند ولی می شنید که می گفتند فلانی روزه اش را شکسته است گاهی هم می گفتند خورده است!
همان روز بود که نهانی با خواهرش درد دل کرده بود و به او توصیه کرده بود که در خفا چیزهایی بخورد تا اینگونه حالش بد نشود ولی خواهرش موافقت نکرده بود.
پاسخ خواهرش این بود که نه من می ترسم. مادر می گوید که در آن دنیا دهان آدم را پر از آتش می کنند و من از آتش می ترسم. مچ دستش را نشان وی داده بود که یک بار در کودکی به بخاری خورده بود و سوخته بود و هنوز هم هنوز است نشان سوختن باقی بود. می گفت اگر آتش در دهان من بگذارند من از ترس می میرم. همین بهتره که چیزی نخورم. بالاخره تموم میشه دیگه، هرچی که باشه بهتر از آتش خوردنه!
صدای زنگ موبایل رشته ی افکارش را پاره کرد. دخترش بود . می گفت: بابا ما خونه ی پدر بزرگیم. افطار را بیا اینجا ، قراره امشب با مامان بزرگ و اینا افطار بکنیم.
یادش افتاد که داشت در مورد روزه داری و سوالاتی که در این مورد برایش مطرح اند فکر می کرد و همین افکار، او را سوار بر قطار زمان به روزهای گذشته برده بود و داشت تاریخچه روزه داری خودش را مرور می کرد.
احساس می کرد که ذهنیات انسانها در طول زمان به یک شکل نمی مانند و با هر برخوردی با دیگر انسانها یا با افکار و نوشته ها و گفته هایشان و نیز با هر چیزی که او را به فکر وامی دارد تغییراتی در ساختار فکری اش اتفاق می افتد که اگر این تغییرات را در فواصل چندماهه یا چند ساله نگاه کنی ، گاهی بسیار عمیق و ریشه ای هستند و نحوه زندگی را تغییر داده،دچار تحول می کنند.
داشت به افکار دوران کودکی یا نوجوانی خودش فکر می کرد و طرز تلقی و نگاهش به افعال و کردار یا اعمال عبادی یا آیینهای دینی و.....
و نهایتا می خواست برگردد و به این سوال پاسخ دهد که چرا روزه می گیرم؟
و چرا باید روزه بگیرم؟
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
خواهرش با اینکه چند سال از او کوچکتر بود قبل از او مکلف شده بود که روزه بگیرد.
این اصطلاحی بود که پدر و مادرش و مسوولین و مربیان مدرسه و آخوند مسجد به کار می بردند. معنایش این بود که طبق آیین مرسوم مسلمانی او به سنی رسیده است که باید اعمال عبادی را که بر انسانهای بالغ و رشید واجب است را انجام دهد.
برایش به طور جدی سوال بود که چگونه می شود یک دختر در ده سالگی مکلف شود ولی یک پسر چند و چندین سال بعد، اما علتش هرچه بود، این عقیده به نفع پسران بود.
خواهر بخت برگشته اش از همان ده سالگی مجبور بود از تمام آزادی های کودکانه اش دست بکشد، بازی با پسران فامیل دیگر برایش ناممکن شده بود، مادر مجبورش کرده بود که همیشه در جمع چادر به سر کند ، خنده بر او چیز ناپسندی حساب می شد و از همان ده سالگی یک ماه تمام را باید با بزرگسالان دهن ببندد و چارده پانزده ساعت تمام گرسنه و تشنه بماند.
دخترهای همسایه اینگونه نبودند. آنها راحت و آزاد بدون محدودیت زندگی معمولی خود را می گذراندند.نه محدودیتهای ارتباطی داشتند و نه محرومیتهایی از این دست.
بعد از ظهر ها، مادر او را همراه خود آماده می کرد و به مجالس وعظ و مرثیه و قرائت قرآن می برد. دختر است دیگر، نه مخالفتی می کرد و نه ابراز ناراحتی ، از همان ابتدا اطاعت را خوب به او آموخته بودند.
شاید که نه، مطمئنا در درون خود هزاران خیال و آرزوی ناپخته و نورس می پروراند یا بی خواست او در سرش به پرواز در می آمدند و او هوس هزار کار نکرده داشت، اما در عمل باید طوری رفتار می کرد که پدر و مادر دوست دارند و از او می خواهند.
به یاد روزی افتاد که در یکی از روزهای روزه داری ، بعد از ظهر داغ تابستان خواهرش از حال رفت و مادر مجبور شد که به او رخصت دهد که کمی آب بخورد و روزه اش شکست.
آن روزها دقیقا نمیفهمید که چطور می شود که روزه می شکند ولی می شنید که می گفتند فلانی روزه اش را شکسته است گاهی هم می گفتند خورده است!
همان روز بود که نهانی با خواهرش درد دل کرده بود و به او توصیه کرده بود که در خفا چیزهایی بخورد تا اینگونه حالش بد نشود ولی خواهرش موافقت نکرده بود.
پاسخ خواهرش این بود که نه من می ترسم. مادر می گوید که در آن دنیا دهان آدم را پر از آتش می کنند و من از آتش می ترسم. مچ دستش را نشان وی داده بود که یک بار در کودکی به بخاری خورده بود و سوخته بود و هنوز هم هنوز است نشان سوختن باقی بود. می گفت اگر آتش در دهان من بگذارند من از ترس می میرم. همین بهتره که چیزی نخورم. بالاخره تموم میشه دیگه، هرچی که باشه بهتر از آتش خوردنه!
صدای زنگ موبایل رشته ی افکارش را پاره کرد. دخترش بود . می گفت: بابا ما خونه ی پدر بزرگیم. افطار را بیا اینجا ، قراره امشب با مامان بزرگ و اینا افطار بکنیم.
یادش افتاد که داشت در مورد روزه داری و سوالاتی که در این مورد برایش مطرح اند فکر می کرد و همین افکار، او را سوار بر قطار زمان به روزهای گذشته برده بود و داشت تاریخچه روزه داری خودش را مرور می کرد.
احساس می کرد که ذهنیات انسانها در طول زمان به یک شکل نمی مانند و با هر برخوردی با دیگر انسانها یا با افکار و نوشته ها و گفته هایشان و نیز با هر چیزی که او را به فکر وامی دارد تغییراتی در ساختار فکری اش اتفاق می افتد که اگر این تغییرات را در فواصل چندماهه یا چند ساله نگاه کنی ، گاهی بسیار عمیق و ریشه ای هستند و نحوه زندگی را تغییر داده،دچار تحول می کنند.
داشت به افکار دوران کودکی یا نوجوانی خودش فکر می کرد و طرز تلقی و نگاهش به افعال و کردار یا اعمال عبادی یا آیینهای دینی و.....
و نهایتا می خواست برگردد و به این سوال پاسخ دهد که چرا روزه می گیرم؟
و چرا باید روزه بگیرم؟
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Forwarded from Hosein
ظاهرا یک پوستر است اما در واقع یک مدعا و دلیل مربوط
مضمون مدعای پوستر این است:
بی کفایتی های متولیان سیاسی کشور همچنان مثل چند سده ی پیش ادامه دارد.
دلیل های ضمنی مدعا:
✅ 1-عراقچی از متولیان سیاست خارجی حکومت ایران است.
✅2-عراقچی گفته است:: هنوز تا نقض فاحش برجام فاصله داریم!
✅3- این سخن شبیه سخن شاه سلطان حسین صفوی است که گفت:
هنوز کاخ را نگرفته اند!!
✅4- سخن شاه سلطان حسین صفوی حاکی از یک بی عرضگی و بی کفایتی محرز است
......
⬅️پس سخن متولیان حکومت ایران همانند شاهان اسبق حاکی از بی کفایتی است.
من صرفا به تحلیل خبر پرداختم و ارزیابی آن را به دوستان وامی گذارم.
مضمون مدعای پوستر این است:
بی کفایتی های متولیان سیاسی کشور همچنان مثل چند سده ی پیش ادامه دارد.
دلیل های ضمنی مدعا:
✅ 1-عراقچی از متولیان سیاست خارجی حکومت ایران است.
✅2-عراقچی گفته است:: هنوز تا نقض فاحش برجام فاصله داریم!
✅3- این سخن شبیه سخن شاه سلطان حسین صفوی است که گفت:
هنوز کاخ را نگرفته اند!!
✅4- سخن شاه سلطان حسین صفوی حاکی از یک بی عرضگی و بی کفایتی محرز است
......
⬅️پس سخن متولیان حکومت ایران همانند شاهان اسبق حاکی از بی کفایتی است.
من صرفا به تحلیل خبر پرداختم و ارزیابی آن را به دوستان وامی گذارم.
Forwarded from همشهرى استانها
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عبدالباسط #تبریز ؛ نوجوانی که صداش دلها را به لرزه در می آورد.
#همشهریاستانها :
@hamshahriostanha 🔵
#همشهریاستانها :
@hamshahriostanha 🔵
Forwarded from Hosein
YouTube
تلاوت قران توسط پسر بچه تبریزی
سبک عبدالباسط
Forwarded from Hosein
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ربنای استاد شجریان با صدای قاری نوجواب تبریزی سید علیرضا موسوی
↩️سرگشته و ماه رمضان-3↪️
آمدنم بهر چه بود؟
روزه های طولانی و داغ و عطش آفرین تابستان ، روزه گرفتن کار طاقت فرسایی است.
قریب هفده هجده ساعت باید تشنه و گشنه تحمل کنی خصوصا اگر محل کارت زیر آفتاب داغی است که گویی این بار با تو سر مهر ندارد و همچون شلاقی داغ بر سرت می کوبد.
سرگشته تازه سحری خورده بود ، پشت میز مطالعه نشسته بود و سعی می کرد خود را بر روی این سوال متمرکز کند که چرا روزه؟
شاید برایتان این سوال مطرح شود که چرا مهم است که انسان به این سوال پاسخ دهد؟
چرا نمی شود که بی خیال این سوال ها و تاملات فکری شد و سر در آخور زندگی فرو برد و بی خیال چون یک گوسفند پروار که هم اصطبلش تامین است و هم آخورش پر مشغول خوردن و جویدن و تولید مثل و شیر دادن به ارباب و بچه شد تا که قسمت محتوم به سر آید و وقت رفتن شود آنگاه ترا به مهربانی به نقطه ای معین می برند و تنها چند دقیقه بیشتر فرصت رنج نداری کوله بارت را می بندی و سفرت بخیر تا بی نهایت تاریکی!
برای سرگشته همین مدتی که برای پرسشگر وقت عیش می نمود، فرصت بین یافتن خود به عنوان یک موجود زنده ی خودآگاه که می تواند زندگی کردن خود را به وقت زندگی کردن ببیند و می تواند از خود سوال کند و از هدف زندگی سوال کند و از اینکه چه کاری باید بکنم و چه کاری نباید بکنم از خود پرسش کند و بخواهد بداند که چرا خواب عمیق او را در نیستی به هم زده اند و او را چند روزی به سرای هستی کشانده اند و به او توان خودبینی داده اند ؟
چه کسی این شوخی زشت و سخیف را با او کرده است؟ مگر چه مرگش بود اگر این چند روز را هم به او نمی دادند و او را یاد نمی دادند که غیر از تاریکی نیستی و عدم بهشتی پر از نور و لذت و فراوانی و شادی و بهجت به نام وجود هست که او از ازل از این بهشت محروم بوده و احتمال دارد چندی دیگر هم تا ابد از آن محروم گردد.
اگر قرار است این لذت هستی از او گرفته شود این کاری که با او شده است به یک لذت سادیستی شبیه است ! کسی از رنج دادن به او آیا لذت می برد؟ لااقل چه خوب بود مثل گوسفند او را خودآگاهی نمی دادند و او اگر مجبور هم بود که چند روز از تونل زندگی عبور کند لااقل قادر نمی شد فکر کند و خود را بین دو سیاهی عمیق و تاریک و در زیر یک نور دلنشین اما کوتاه و گذرا به مشاهده ای رنج آلود بنشیند.
به او فرصت داده می شد که چون قارچی در غفلت از خویش فقط به مکیدنی چند از درخت زندگی مشغول شود تا که گاو مرگ، او را زیر دندانهایش خرد و حلیم کند و به وظن سیاه و سابقش ارسال کند! این رنجزایی زندگی چیزی جز یک سادیسم ویرانگر است؟ چرا کسی آن ابتدای خلقت از من نپرسید که آیا موافقی ترا از این خواب عمیق تاریک برای لحظه ای بیدار کنیم یا نه؟ چقدر خودبینانه است اینکه هرکس دلش بخواهد بتواند طعم یک لذت را برای لحظه ای به کسی بچشاند تا او را الی الابد در رنج بی حاصل دوری از آن لذت شکنجه کند! باورش نمی شد که این نور لذت آفرین زندگی در درون خود، چنین باطن سخت و تلخ و خشنی داشته باشد.
هرگز امیدش او را تنها نگذاشته بود، همیشه دلداری اش می داد که این حلاوت نمی تواند چنین خصلت تلخی داشته باشد باید تامل کرد، باید درنگ کرد باید حوصله کرد ،
شاید همین رنج کشیدن مقدمه ی یک لذت فراتر بوده باشد . بی قراری نکن تو که تازه چشمانت به نور باز شده است تو که تازه این طعم شیرین طمع آفرین را شناخته ای، صبور باش ممکن است درهای ناگشوده ی زیادی پیش رویت داشته باشی.
به خودش می گفت به یاد بیاور آن دوره ی رنجزای اول را که در یک دریای خیس و لزج شناور بودی و دویست و هفتاد سال چون یک ماهی تنها و بی کس معلق بودی و هر روز در کار و تلاش فراوان و سخت اما هوشمندانه و فکر می کردی که عمرت همان دویست و هفتاد سال و اندی است و بعد از آن به تاریکی عدم برمی گردی و مجبوری دریای رحم مادر را ترک کنی و چه سخت بود مرگ در آن دنیا و رنج آور و وحشتناک و چنان بود که گویی ترا به جهنمی عذاب آور منتقل می کنند تا هرچه خورده ای را از دماغت دربیاورند و هر چه به تو داده اند را به چندین برابر بازستانند.
چرا ممکن نیست که کسی خواسته باشد به تو هدیه ای مهربانانانه و کریمانه دهد بی آنکه چیزی ازت باز ستاند؟ مگر وجود از جنس بذل نیست مگر ایجاد کردن نوعی بخشش رایگان نیست؟ چرا فکر نمی کنی که این بخشش لطفی بوده باشد برای تو ؟
لااقل یک مورد تجربه داری که مرگ مطلق نابودی نبوده است و از درونش یک زندگی برتر زاده است.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
آمدنم بهر چه بود؟
روزه های طولانی و داغ و عطش آفرین تابستان ، روزه گرفتن کار طاقت فرسایی است.
قریب هفده هجده ساعت باید تشنه و گشنه تحمل کنی خصوصا اگر محل کارت زیر آفتاب داغی است که گویی این بار با تو سر مهر ندارد و همچون شلاقی داغ بر سرت می کوبد.
سرگشته تازه سحری خورده بود ، پشت میز مطالعه نشسته بود و سعی می کرد خود را بر روی این سوال متمرکز کند که چرا روزه؟
شاید برایتان این سوال مطرح شود که چرا مهم است که انسان به این سوال پاسخ دهد؟
چرا نمی شود که بی خیال این سوال ها و تاملات فکری شد و سر در آخور زندگی فرو برد و بی خیال چون یک گوسفند پروار که هم اصطبلش تامین است و هم آخورش پر مشغول خوردن و جویدن و تولید مثل و شیر دادن به ارباب و بچه شد تا که قسمت محتوم به سر آید و وقت رفتن شود آنگاه ترا به مهربانی به نقطه ای معین می برند و تنها چند دقیقه بیشتر فرصت رنج نداری کوله بارت را می بندی و سفرت بخیر تا بی نهایت تاریکی!
برای سرگشته همین مدتی که برای پرسشگر وقت عیش می نمود، فرصت بین یافتن خود به عنوان یک موجود زنده ی خودآگاه که می تواند زندگی کردن خود را به وقت زندگی کردن ببیند و می تواند از خود سوال کند و از هدف زندگی سوال کند و از اینکه چه کاری باید بکنم و چه کاری نباید بکنم از خود پرسش کند و بخواهد بداند که چرا خواب عمیق او را در نیستی به هم زده اند و او را چند روزی به سرای هستی کشانده اند و به او توان خودبینی داده اند ؟
چه کسی این شوخی زشت و سخیف را با او کرده است؟ مگر چه مرگش بود اگر این چند روز را هم به او نمی دادند و او را یاد نمی دادند که غیر از تاریکی نیستی و عدم بهشتی پر از نور و لذت و فراوانی و شادی و بهجت به نام وجود هست که او از ازل از این بهشت محروم بوده و احتمال دارد چندی دیگر هم تا ابد از آن محروم گردد.
اگر قرار است این لذت هستی از او گرفته شود این کاری که با او شده است به یک لذت سادیستی شبیه است ! کسی از رنج دادن به او آیا لذت می برد؟ لااقل چه خوب بود مثل گوسفند او را خودآگاهی نمی دادند و او اگر مجبور هم بود که چند روز از تونل زندگی عبور کند لااقل قادر نمی شد فکر کند و خود را بین دو سیاهی عمیق و تاریک و در زیر یک نور دلنشین اما کوتاه و گذرا به مشاهده ای رنج آلود بنشیند.
به او فرصت داده می شد که چون قارچی در غفلت از خویش فقط به مکیدنی چند از درخت زندگی مشغول شود تا که گاو مرگ، او را زیر دندانهایش خرد و حلیم کند و به وظن سیاه و سابقش ارسال کند! این رنجزایی زندگی چیزی جز یک سادیسم ویرانگر است؟ چرا کسی آن ابتدای خلقت از من نپرسید که آیا موافقی ترا از این خواب عمیق تاریک برای لحظه ای بیدار کنیم یا نه؟ چقدر خودبینانه است اینکه هرکس دلش بخواهد بتواند طعم یک لذت را برای لحظه ای به کسی بچشاند تا او را الی الابد در رنج بی حاصل دوری از آن لذت شکنجه کند! باورش نمی شد که این نور لذت آفرین زندگی در درون خود، چنین باطن سخت و تلخ و خشنی داشته باشد.
هرگز امیدش او را تنها نگذاشته بود، همیشه دلداری اش می داد که این حلاوت نمی تواند چنین خصلت تلخی داشته باشد باید تامل کرد، باید درنگ کرد باید حوصله کرد ،
شاید همین رنج کشیدن مقدمه ی یک لذت فراتر بوده باشد . بی قراری نکن تو که تازه چشمانت به نور باز شده است تو که تازه این طعم شیرین طمع آفرین را شناخته ای، صبور باش ممکن است درهای ناگشوده ی زیادی پیش رویت داشته باشی.
به خودش می گفت به یاد بیاور آن دوره ی رنجزای اول را که در یک دریای خیس و لزج شناور بودی و دویست و هفتاد سال چون یک ماهی تنها و بی کس معلق بودی و هر روز در کار و تلاش فراوان و سخت اما هوشمندانه و فکر می کردی که عمرت همان دویست و هفتاد سال و اندی است و بعد از آن به تاریکی عدم برمی گردی و مجبوری دریای رحم مادر را ترک کنی و چه سخت بود مرگ در آن دنیا و رنج آور و وحشتناک و چنان بود که گویی ترا به جهنمی عذاب آور منتقل می کنند تا هرچه خورده ای را از دماغت دربیاورند و هر چه به تو داده اند را به چندین برابر بازستانند.
چرا ممکن نیست که کسی خواسته باشد به تو هدیه ای مهربانانانه و کریمانه دهد بی آنکه چیزی ازت باز ستاند؟ مگر وجود از جنس بذل نیست مگر ایجاد کردن نوعی بخشش رایگان نیست؟ چرا فکر نمی کنی که این بخشش لطفی بوده باشد برای تو ؟
لااقل یک مورد تجربه داری که مرگ مطلق نابودی نبوده است و از درونش یک زندگی برتر زاده است.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Forwarded from Existentialist (A.nazeri)
بنویس فیلتر شکن و بخوان «اصلا تو خوبی!»
✍️ زیر پوست فضای مجازی همه جور اتفاقی میافتد. تلگرام با دستور قضایی فیلتر میشود و سپس ایرانیها مثل زامبی به سایتهای ارائه دهندهی فیلترشکن حمله میکنند و باز هم حماسه خلق میشود. ایران در صدر جدول دانلود فیلترشکن و مردم خوشحالی که با افتخار چیزی را که حکومت ناهنجاری و بد توصیف کرده، انجام میدهند. با ولع تمام دنبال فیلترشکنهای مختلف میگردند و دهان به دهان از کارایی و سرعت فیلترشکنها برای هم میگویند. مذهبی و غیر مذهبی، دولتی و غیر دولتی، کشوری و لشکری. فرقی نمیکند، فکرش را بکنید تندروترین طرفداران فیلترینگ اینترنت هنوز وقتی وارد وبسایتهایشان میشوید با عنوان درشت شما را به کانال تلگرامیشان دعوت میکنند.
⬅خوب حالا اجازه بدهید تا این داستان حماسی را از زاویه دیگری بررسی کنیم:
⛔ ایران به قانون دسترسی آزاد به اطلاعات پیوسته است، پس خشت کج اول را حاکمیت با فیلتر کردن پر استفادهترین خبررسان گذاشت و بعد نوبت مردم شد، مردم هم خشت بزرگ بعدی را با دانلود فیلترشکن گذاشتند تا این دیوار تا ثریا کج برود. اما پسِ پشت فیلتریگ تلگرام در ایران و بعد هجوم ایرانیان برای دانلود و استفاده از فیلترشکن (وی پی ان و پروکسی) یک مسئله بسیار مهم نهفته است:
همه گیر کردن پدیده ی «دور زدن قانون»
⛔ بر اساس قوانین ایران استفاده از فیلترشکن چه برای یک فرد عادی و چه برای یک مقام حکومتی جرم محسوب می شود. در واقع وقتی ما الان داریم از تلگرام استفاده میکنیم، داریم قانون مملکت را دور میزنیم (تبریک می گویم شما در حال دور زدن قانون هستید 😉)، و این یک استعاره مهم در ذهن ما ایجاد میکند:
«قانون این مملکت برای دور زدن است».
قانونی که اجرا نشود، فقط یک قانون مرده و بی استفاده نیست، اشتباه نکنید. قانونی که رعایت نمیشود یعنی پس میتوان دنبال قوانین دیگری هم بود که رعایتشان نکرد. یعنی من پزشک میتوانم بر خلاف قانون از بیمارم زیرمیزی بگیرم، یعنی من کاسب میتوانم بر خلاف قانون گران فروشی کنم، یعنی من معلم میتوانم بر خلاف قانون کلاس هایم را نصفه تشکیل دهم، یعنی من دانش آموز کلاس اولی بر خلاف قانون میتوانم بدهم تکالیفم را مادرم بنویسد و این می شود که در مملکت ولعی وصف ناشدنی برای دور زدن همه قوانین به وجود میآید.
چرا؟ کم کاری یک کارمند در جواب به مشکل ارباب رجوع چه ربطی دارد به فیلترینگ تلگرام؟؟؟
ربط دارد عزیزم. از قضا خیلی هم ربط دارد. شما دارید داستانی را در ناخودآگاه مردم میسازید که در آن قانون کشک است و بی قانونی عرف. شما دارید ساقیهای فضای مجازی یعنی همان فیلترشکن فروشها را به مهربانترین قشر جامعه تبدیل میکنید. شما دارید کاری میکنید که بعد از جدیترین حرف شما هم مردم یک پوزخند بزنند و بگویند: «اصلا تو خوبی!». ‼
دکتر محسن طاهری
آینده پژوه و عضو هیات علمی دانشگاه اصفهان
@existentialistt
✍️ زیر پوست فضای مجازی همه جور اتفاقی میافتد. تلگرام با دستور قضایی فیلتر میشود و سپس ایرانیها مثل زامبی به سایتهای ارائه دهندهی فیلترشکن حمله میکنند و باز هم حماسه خلق میشود. ایران در صدر جدول دانلود فیلترشکن و مردم خوشحالی که با افتخار چیزی را که حکومت ناهنجاری و بد توصیف کرده، انجام میدهند. با ولع تمام دنبال فیلترشکنهای مختلف میگردند و دهان به دهان از کارایی و سرعت فیلترشکنها برای هم میگویند. مذهبی و غیر مذهبی، دولتی و غیر دولتی، کشوری و لشکری. فرقی نمیکند، فکرش را بکنید تندروترین طرفداران فیلترینگ اینترنت هنوز وقتی وارد وبسایتهایشان میشوید با عنوان درشت شما را به کانال تلگرامیشان دعوت میکنند.
⬅خوب حالا اجازه بدهید تا این داستان حماسی را از زاویه دیگری بررسی کنیم:
⛔ ایران به قانون دسترسی آزاد به اطلاعات پیوسته است، پس خشت کج اول را حاکمیت با فیلتر کردن پر استفادهترین خبررسان گذاشت و بعد نوبت مردم شد، مردم هم خشت بزرگ بعدی را با دانلود فیلترشکن گذاشتند تا این دیوار تا ثریا کج برود. اما پسِ پشت فیلتریگ تلگرام در ایران و بعد هجوم ایرانیان برای دانلود و استفاده از فیلترشکن (وی پی ان و پروکسی) یک مسئله بسیار مهم نهفته است:
همه گیر کردن پدیده ی «دور زدن قانون»
⛔ بر اساس قوانین ایران استفاده از فیلترشکن چه برای یک فرد عادی و چه برای یک مقام حکومتی جرم محسوب می شود. در واقع وقتی ما الان داریم از تلگرام استفاده میکنیم، داریم قانون مملکت را دور میزنیم (تبریک می گویم شما در حال دور زدن قانون هستید 😉)، و این یک استعاره مهم در ذهن ما ایجاد میکند:
«قانون این مملکت برای دور زدن است».
قانونی که اجرا نشود، فقط یک قانون مرده و بی استفاده نیست، اشتباه نکنید. قانونی که رعایت نمیشود یعنی پس میتوان دنبال قوانین دیگری هم بود که رعایتشان نکرد. یعنی من پزشک میتوانم بر خلاف قانون از بیمارم زیرمیزی بگیرم، یعنی من کاسب میتوانم بر خلاف قانون گران فروشی کنم، یعنی من معلم میتوانم بر خلاف قانون کلاس هایم را نصفه تشکیل دهم، یعنی من دانش آموز کلاس اولی بر خلاف قانون میتوانم بدهم تکالیفم را مادرم بنویسد و این می شود که در مملکت ولعی وصف ناشدنی برای دور زدن همه قوانین به وجود میآید.
چرا؟ کم کاری یک کارمند در جواب به مشکل ارباب رجوع چه ربطی دارد به فیلترینگ تلگرام؟؟؟
ربط دارد عزیزم. از قضا خیلی هم ربط دارد. شما دارید داستانی را در ناخودآگاه مردم میسازید که در آن قانون کشک است و بی قانونی عرف. شما دارید ساقیهای فضای مجازی یعنی همان فیلترشکن فروشها را به مهربانترین قشر جامعه تبدیل میکنید. شما دارید کاری میکنید که بعد از جدیترین حرف شما هم مردم یک پوزخند بزنند و بگویند: «اصلا تو خوبی!». ‼
دکتر محسن طاهری
آینده پژوه و عضو هیات علمی دانشگاه اصفهان
@existentialistt
Forwarded from پویش فکری توسعه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
جامعهای بدون تواناییهای ارتباطی .... (۵)
گزیده سخنان محسن رنانی در نشست
«کودکی، آموزش و توسعه در ایران امروز»
(۳۰ فروردین ۱۳۹۷)
ــــــــــــــــــــ
پویش فکری توسعه
👇👇👇👇
@pooyeshfekri
.
جامعهای بدون تواناییهای ارتباطی .... (۵)
گزیده سخنان محسن رنانی در نشست
«کودکی، آموزش و توسعه در ایران امروز»
(۳۰ فروردین ۱۳۹۷)
ــــــــــــــــــــ
پویش فکری توسعه
👇👇👇👇
@pooyeshfekri
.
Audio
بازی در عرض مورد نفی براندازان و هم مورد نقد اصلاح طلبان داخل نظام هم است.در این فایل به مورد دوم پرداختیم. اما به نفع اصلاح طلبان است که از نهاد های مدنی مستقل حمایت جدی و واقعی کنند. تقی رحمانی
Forwarded from م پادار
دولتی که سطح شخصیت افراد را عمداً به این منظور تقلیل دهد که از آن ها ابزارهای مطیع تری (حتی برای انجام هدف های سودمند) درست کند، چنین دولتی سرانجام به کشف این حقیقت تلخ نائل خواهد شد که با مردان کوچک و بی اراده حقیقتاً هیچ کار بزرگ انجام شدنی نیست و آن دستگاه مطیع اجتماعی که دولت همه چیز را در راه ساختن آن فدا کرده است به علت فقدان نیروی محرک در مغز ماشین های دستگاه –نیرویی که دولت آن را عمداً برای راحت شدن از غرش و سر@ و صدای طبیعی ماشین ها از بین برده است – سرانجام بی آنکه امتیاز یا بهره ای نصیب سازندگان خود کرده باشد از کار و حرکت باز می ماند.
📕رساله درباره آزادی
💭#جان_استیوارت_میل #سیاست #علوم_سیاسی #آزادی #لیبرالیسم
📕رساله درباره آزادی
💭#جان_استیوارت_میل #سیاست #علوم_سیاسی #آزادی #لیبرالیسم
Forwarded from اكونوميست فارسی
💥در باب قانون
هرچه دولتی فاسدتر باشد؛ تعداد قانون هایش بیشتر است!
تاسیتوس؛ مورخ؛ سالنامه امپراتوری روم
🔖راهبرد
@economistfarsi
🌐کانال اکونومیست فارسی
هرچه دولتی فاسدتر باشد؛ تعداد قانون هایش بیشتر است!
تاسیتوس؛ مورخ؛ سالنامه امپراتوری روم
🔖راهبرد
@economistfarsi
🌐کانال اکونومیست فارسی
Forwarded from اكونوميست فارسی
📍ترجمه کتاب «هنر تحریمها» نوشته طراح تحریم های ایران، به سفارش رئیس مجلس شورای اسلامی منتشر شد.
✍ این کتاب که دو ماه پس از انتشار توسط مرکز پژوهش های مجلس ترجمه شده و در شناسنامه آن، متقاضی ترجمه را علی لاریجانی ذکر کرده است، به الگوی تحریم های ایران و ذهنیت تحریم سازان در مورد شیوه کارکرد این تحریم ها پرداخته است. این کتاب، در آستانه سال ۱۳۹۷ شمسی در آمریکا منتشر شده و از این بابت نیز در ارتباط با تحولات مرتبط با ایران، تازگی دارد.
✍ نویسنده کتاب، ریچارد نفیو، مسئول تیم طراحی تحریمها علیه ایران، منجر به برجام، در دوره دوم اوباما و چهره اصلی تیم پشتیبان مذاکرهکنندگان این توافق در امور تحریمها در وین بوده است.
✍ نفیو پیش از آن، بهمدت ۱۰ سال مسئول امور ایران در شورای امنیت ملی در کاخ سفید و قائممقام هماهنگی سیاست تحریم در وزارت خارجه ایالات متحده بوده است. در حقیقت، نفیو را میتوان فرمانده چریکهای کت و شلواری جنگ تحریمی ایالات متحده علیه ایران خطاب کرد.
✍ نفیو در این کتاب با عنوان «هنر تحریمها، نگاهی از درون میدان» به تشریح چارچوب فکری و عملی خود در طراحی تحریمها علیه ایران با هدف افزایش حداکثری تأثیر و موفقیت آنها میپردازد. این کتاب، بهدلیل آنکه نه از بُعد نظری یا دانشگاهی، بلکه با دیدی کاملاً عملگرایانه و معطوف به مسئله تحریمگذاری میپردازد و توسط مسئول طراحی تحریمهای ایران نوشته شده، از آثار دیگر در این زمینه متمایز است. این کتاب، در آستانه سال ۱۳۹۷ شمسی در آمریکا منتشر شده و از این بابت نیز در ارتباط با تحولات مرتبط با ایران، تازگی دارد.
✍ نفیو نشان میدهد که چگونه در عین تحریم اقلام مختلف، واردات کالاهای لوکس را از تحریم مستثنا کرده تا به احساس اجتماعی تحریمشدگی بیشتر دامن بزند، یا مثلاً چگونه افزایش قیمت مرغ در ایران، موضوعی که هدف تحریم نبوده، به افزایش فشار تحریمها کمک کرده است یا مثلاً چطور واردات برخی اقلام را منع نکرده تا ذخیره ارزی ایران با سرعت بیشتر و زودتر تحلیل برود.
✍ نتیجه کلی کتاب برای مخاطب ایرانی و سیاستگذاران میتواند این نکته باشد که:
👈 اولاً تحریمگذار تحریم را بهعنوان ابزار اصلی و ثابت در جعبه ابزار تعامل خود با کشورهای دیگر میداند و این امر با اقدامات مقطعی قابل رفع نیست، چنانکه در مواعد و زمینههای مختلف قابل استفاده مجدد است؛
👈👈ثانیاً و مهمتر از آن اینکه: آنچه سرنوشت جنگ تحریمی را مشخص خواهد کرد، «هنر استقامت» در ابعاد مختلف آن و بهکارگیری روشهای مختلف سنتی و خلاقانه است که در گام آخر میتواند نفع دیپلماتیک را برای کشور تحت تحریم رقم زند و بدون ساختن بستر استقامت، شروع از گام آخر میتواند نتایج معکوس به بار آورد.
✍ دنیل فرید هماهنگکننده سابق وزارت خارجه آمریکا در امور تحریمها، ضمن توصیه کتاب به همقطاران خود مینویسد: «نفیو توانسته کتاب آموزشی استادانهای در این زمینه بنویسد. آنهایی که سروکارشان با کره شمالی، روسیه و ایران است و در مورد این کشورها نگرانی دارند از کتاب هنر تحریمها مطالب زیادی میآموزند».
✍ رابرت اینهورن مشاور ارشد سابق دفتر عدم اشاعه در وزارت خارجه آمریکا و عضو برجسته مؤسسه بروکینگز مینویسد: «این کتاب حتماً باید توسط مقامات و کارشناسان حوزه کره شمالی، ایران و روسیه خوانده شود و در مورد بقیه چالشهای مهم امنیت ملی آمریکا نیز بهکار گرفته شود».
📝مدیریت سرمایه گذاری
@economistfarsi
🌐کانال اکونومیست فارسی
✍ این کتاب که دو ماه پس از انتشار توسط مرکز پژوهش های مجلس ترجمه شده و در شناسنامه آن، متقاضی ترجمه را علی لاریجانی ذکر کرده است، به الگوی تحریم های ایران و ذهنیت تحریم سازان در مورد شیوه کارکرد این تحریم ها پرداخته است. این کتاب، در آستانه سال ۱۳۹۷ شمسی در آمریکا منتشر شده و از این بابت نیز در ارتباط با تحولات مرتبط با ایران، تازگی دارد.
✍ نویسنده کتاب، ریچارد نفیو، مسئول تیم طراحی تحریمها علیه ایران، منجر به برجام، در دوره دوم اوباما و چهره اصلی تیم پشتیبان مذاکرهکنندگان این توافق در امور تحریمها در وین بوده است.
✍ نفیو پیش از آن، بهمدت ۱۰ سال مسئول امور ایران در شورای امنیت ملی در کاخ سفید و قائممقام هماهنگی سیاست تحریم در وزارت خارجه ایالات متحده بوده است. در حقیقت، نفیو را میتوان فرمانده چریکهای کت و شلواری جنگ تحریمی ایالات متحده علیه ایران خطاب کرد.
✍ نفیو در این کتاب با عنوان «هنر تحریمها، نگاهی از درون میدان» به تشریح چارچوب فکری و عملی خود در طراحی تحریمها علیه ایران با هدف افزایش حداکثری تأثیر و موفقیت آنها میپردازد. این کتاب، بهدلیل آنکه نه از بُعد نظری یا دانشگاهی، بلکه با دیدی کاملاً عملگرایانه و معطوف به مسئله تحریمگذاری میپردازد و توسط مسئول طراحی تحریمهای ایران نوشته شده، از آثار دیگر در این زمینه متمایز است. این کتاب، در آستانه سال ۱۳۹۷ شمسی در آمریکا منتشر شده و از این بابت نیز در ارتباط با تحولات مرتبط با ایران، تازگی دارد.
✍ نفیو نشان میدهد که چگونه در عین تحریم اقلام مختلف، واردات کالاهای لوکس را از تحریم مستثنا کرده تا به احساس اجتماعی تحریمشدگی بیشتر دامن بزند، یا مثلاً چگونه افزایش قیمت مرغ در ایران، موضوعی که هدف تحریم نبوده، به افزایش فشار تحریمها کمک کرده است یا مثلاً چطور واردات برخی اقلام را منع نکرده تا ذخیره ارزی ایران با سرعت بیشتر و زودتر تحلیل برود.
✍ نتیجه کلی کتاب برای مخاطب ایرانی و سیاستگذاران میتواند این نکته باشد که:
👈 اولاً تحریمگذار تحریم را بهعنوان ابزار اصلی و ثابت در جعبه ابزار تعامل خود با کشورهای دیگر میداند و این امر با اقدامات مقطعی قابل رفع نیست، چنانکه در مواعد و زمینههای مختلف قابل استفاده مجدد است؛
👈👈ثانیاً و مهمتر از آن اینکه: آنچه سرنوشت جنگ تحریمی را مشخص خواهد کرد، «هنر استقامت» در ابعاد مختلف آن و بهکارگیری روشهای مختلف سنتی و خلاقانه است که در گام آخر میتواند نفع دیپلماتیک را برای کشور تحت تحریم رقم زند و بدون ساختن بستر استقامت، شروع از گام آخر میتواند نتایج معکوس به بار آورد.
✍ دنیل فرید هماهنگکننده سابق وزارت خارجه آمریکا در امور تحریمها، ضمن توصیه کتاب به همقطاران خود مینویسد: «نفیو توانسته کتاب آموزشی استادانهای در این زمینه بنویسد. آنهایی که سروکارشان با کره شمالی، روسیه و ایران است و در مورد این کشورها نگرانی دارند از کتاب هنر تحریمها مطالب زیادی میآموزند».
✍ رابرت اینهورن مشاور ارشد سابق دفتر عدم اشاعه در وزارت خارجه آمریکا و عضو برجسته مؤسسه بروکینگز مینویسد: «این کتاب حتماً باید توسط مقامات و کارشناسان حوزه کره شمالی، ایران و روسیه خوانده شود و در مورد بقیه چالشهای مهم امنیت ملی آمریکا نیز بهکار گرفته شود».
📝مدیریت سرمایه گذاری
@economistfarsi
🌐کانال اکونومیست فارسی
نوشته ای که نشانگر مرز بین عوام بودن و خواص( روشنفکر) بودن است:
📔 الإشارات و التنبیهات
نمط دهم، فصل ۳۱
✳️ نصیحةٌ:
إیّاکَ أن یکونَ تَکَیُّسُک و تَبرُّؤُک عن العامّةِ هو أن تَنبریَ مُنکراً لکُلّ شیءٍ فذلک طیشٌ و عجزٌ
⬅️ مبادا زیرکی تو و دوری گزیدنت از عامّهٔ مردم به این باشد که رو بیاوری به اینکه منکر همهچیز بشوی؛ این کار سَبُکی و ناتوانی است.
🔸(توضیح: مبادا هر چیزی را بهخاطر اینکه عوام میگویند و قبول دارند، رد کنی و این کار را زیرکی بدانی.)
✳️ و لیسَ الخُرقُ فی تکذیبِک ما لم یَستبِنْ لک بعد جلیَّتِه دون الخرق فی تصدیقِک بما لمتَقُم بینَ یدیک بیّنتُه
⬅️ اینکه چیزی را رد کنی که هنوز برایت روشن نیست، حماقتش کمتر از این نیست که چیزی را بپذیری که دلیلی برایش نداری.
🔸(توضیح: کسی که بدون دلیل رد میکند، حماقتش کمتر از کسی که بیدلیل میپذیرد، نیست.)
✳️ بل علیک الاعتصامُ بحَبلِ التوقّف و إن أزْعَجَکَ استنکارُ ما یوعاهُ سَمعُکَ ما لم تُبَرهَن إستحالَتُه لک
⬅️ بر تو لازم است که به ریسمان «توقف» چنگ بزنی در هنگامی که چیزی میشنوی که از طرفی ندانستنش تو را سرگردان و پریشان کرده و از طرف دیگر، برهانی بر محال بودنش نداری.
🔸(توضیح: تعجب+نداشتن برهان بر محال بودن= توقف)
✳️ فالصوابُ لک أن تسرح أمثال ذلک إلی بُقعَةِ الإمکانِ ما لم یَردکَ عنها قائمُ البرهان
⬅️ برای تو بهتر است که امثال این چیزها را به جایگاه امکان، واگذار کنی تا وقتی که اقامهٔ برهانی تو را از حالت امکان، خارج کند.
🔸(توضیح: تا وقتی بر ضرورت عقلی یا امتناع عقلی چیزی برهان نداشته باشیم، باید آن را ممکن فرض کنیم. ممکن یعنی شدنی بودنش یا نشدنی بودنش پنجاهپنجاه است.)
✳️ واعلم أنَّ فی الطبیعة عجائبَ و للقُوی العالیةِ الفعّالةِ و القوی السافلةِ المنفعلةِ اجتماعاتٍ علی غرائبَ
⬅️ و بدان که در طبیعت، چیزهای عجیبی هست و همچنین در قوای برتر اثرگذار و قوای فروتر اثرپذیر، مجموعی از چیزهای عجیب هست.
📔 الإشارات و التنبیهات
نمط دهم، فصل ۳۱
✳️ نصیحةٌ:
إیّاکَ أن یکونَ تَکَیُّسُک و تَبرُّؤُک عن العامّةِ هو أن تَنبریَ مُنکراً لکُلّ شیءٍ فذلک طیشٌ و عجزٌ
⬅️ مبادا زیرکی تو و دوری گزیدنت از عامّهٔ مردم به این باشد که رو بیاوری به اینکه منکر همهچیز بشوی؛ این کار سَبُکی و ناتوانی است.
🔸(توضیح: مبادا هر چیزی را بهخاطر اینکه عوام میگویند و قبول دارند، رد کنی و این کار را زیرکی بدانی.)
✳️ و لیسَ الخُرقُ فی تکذیبِک ما لم یَستبِنْ لک بعد جلیَّتِه دون الخرق فی تصدیقِک بما لمتَقُم بینَ یدیک بیّنتُه
⬅️ اینکه چیزی را رد کنی که هنوز برایت روشن نیست، حماقتش کمتر از این نیست که چیزی را بپذیری که دلیلی برایش نداری.
🔸(توضیح: کسی که بدون دلیل رد میکند، حماقتش کمتر از کسی که بیدلیل میپذیرد، نیست.)
✳️ بل علیک الاعتصامُ بحَبلِ التوقّف و إن أزْعَجَکَ استنکارُ ما یوعاهُ سَمعُکَ ما لم تُبَرهَن إستحالَتُه لک
⬅️ بر تو لازم است که به ریسمان «توقف» چنگ بزنی در هنگامی که چیزی میشنوی که از طرفی ندانستنش تو را سرگردان و پریشان کرده و از طرف دیگر، برهانی بر محال بودنش نداری.
🔸(توضیح: تعجب+نداشتن برهان بر محال بودن= توقف)
✳️ فالصوابُ لک أن تسرح أمثال ذلک إلی بُقعَةِ الإمکانِ ما لم یَردکَ عنها قائمُ البرهان
⬅️ برای تو بهتر است که امثال این چیزها را به جایگاه امکان، واگذار کنی تا وقتی که اقامهٔ برهانی تو را از حالت امکان، خارج کند.
🔸(توضیح: تا وقتی بر ضرورت عقلی یا امتناع عقلی چیزی برهان نداشته باشیم، باید آن را ممکن فرض کنیم. ممکن یعنی شدنی بودنش یا نشدنی بودنش پنجاهپنجاه است.)
✳️ واعلم أنَّ فی الطبیعة عجائبَ و للقُوی العالیةِ الفعّالةِ و القوی السافلةِ المنفعلةِ اجتماعاتٍ علی غرائبَ
⬅️ و بدان که در طبیعت، چیزهای عجیبی هست و همچنین در قوای برتر اثرگذار و قوای فروتر اثرپذیر، مجموعی از چیزهای عجیب هست.
Forwarded from اتچ بات
تاریخ، تجربه ویرانی
(محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی)
✅ دانشگاه تربیت مدرس را برای شکل دادن به خیلی از خاطرات خوب زندگیم دوست دارم. جامعهشناسی را در آن دانشگاه آموختم، چهار سال در خوابگاههای متأهلی کوچک اما دوستداشتنی و پرخاطرهاش زندگی کردم و تنها فرزندم تا چهار سالگی خاطرات مشترک من و همسرم را در آنجا رنگ و لعاب زندگی زد. دانشگاه تربیت مدرس برای من خاطره آبادانی است. اثری هنری در جلوی سردر این دانشگاه صبح امروز جمعه سه خرداد هزار و سیصد و نود و هفت، توجهم را جلب کرد. اثری که نامش «وضعیت» است و تصویری از آنرا در پایین همین یادداشت میبینید. دیوارهایی ویران، دوچرخهای شکسته و قراضه، و درختی که در میان این ویرانی سبز است. کتیبهای – که تصویر بزرگش را روی عکس مونتاژ کردهام - کنار اثر نصب شده و روی آن نوشته است:
🔸 تجربه ویرانی، درکی است همزمان از ویرانهای فراموششده که گوشه کنار آن گیاهی روییده است.
🔸 همزمانی زندگی و نابودی که هر یک توأمان زمینهای میسازند برای دیده شدن و فهم شدن دیگری، فهمی که زمان را از قید گذشته و حال و آینده رها میکند.
🔸 تجربه ویرانی، تجربه تاریخ یک سرزمین است.
🔸 سرزمینی که در ویرانههای آن گیاهی نروییده باشد تاریخ ندارد. علی وزیری اسفند 1396.
✅ این اثر و کتیبه همراه آن به دو جهت جالب توجه است. «ویرانهای که در میان آن درختی روییده» نمادی از امید است؛ مرگ و زندگی با هم؛ همزمانی بیم و امید. قرار گرفتنش درست جلوی در دانشگاه هم در نوع خود جالب است. دانشگاه جای رسیدن به ناامیدی از اندیشهها و ایدههای کهنه و امید بستن به تفکرات تازه است؛ درست مثل روییدن میان ویرانه؛ دانشگاه خصوصاً در این اوضاع و احوال درست عین تجربه ویرانی است؛ جایی که دوست داری شورمندانه بزنی آجرهای پوسیده برخی ایدهها را فروبریزی تا شاید نوری از پس دیوارهای کهنه و سرد بتابد و گیاهی بروید وسط تاریکخانهای.
✅ «تجربه ویرانی، تجربه تاریخ یک سرزمین است. سرزمینی که در ویرانههای آن گیاهی نروییده باشد، تاریخ ندارد.» جمله سهمگینی است؛ تلخ و شورانگیز؛ گویی فریاد میکشد و فرمان میدهد: چه مرگتان شده است؟ نترسید، ویرانی و رویش با هم است، چیزی برویانید، مگر شما مدعی تاریخ داشتن نیستید؟
✅ دور اثر چرخیدم و فیلم و عکس گرفتم تا با همه به اشتراک بگذارم، اما بیشتر به این فکر میکردم که کاش میشد این اثر را تکثیر کرد، و جلوی هر دانشگاه یکی گذاشت؛ اصلاً باید یکی هم جلوی دولت، مجلس، قوه قضائیه یا هر وزارتخانه گذاشت تا هر روز فریاد بکشد بر سر هر کس که وارد میشود و بگوید «ویرانه را به خاطر بسپار، اما برویید و برویانید، مگر تاریخ ندارید؟»
✅ حال و هوایم این گونه بود که دقت در نوشتار و طراحی کتیبه، شلختگی یک ویرانه را مثل زهر در حلقوم ذهنم نشاند. فیلم را روی نوشتار کتیبه متوقف کرده و به آن دقت کنید. کتیبه را با قلم فارسی ننوشتهاند (فونت عربی است)؛ «آن» و «آینده» را بدون مَدّ روی الف نوشتهاند؛ فاصلههای مجازی رعایت نشده است و در نتیجه «رها میکند» به «رهامی کند» نوشته شده است؛ و در جمله «تجربه ویرانی، تجربه تاریخ یک سرزمین است» حرف «ز» سرزمین جا افتاده و نوشته شده «سزمین»؛ و دست آخر سال ساخت و نصب اثر به انگلیسی نوشته شده است.
✅ عجیب نیست؟ شلختگی، بینظمی، کمتوجهی و به گند کشیدن آنچه که میتواند زیبایی فکرآفرین باشد تا به کجا؟ بخشی از ویرانهای که جماعتی از رویاندن هر گیاهی در گوشه و کنار آن ناامید شدهاند، محصول همین شلختگی و بینظمی است. کتیبهها را همواره به زیباترین خط نوشتهاند، در همه دنیا، در کتیبههای تاریخ همین سرزمین. کاش مدیریت دانشگاه تربیت مدرس، کتیبهای بسازد در نهایت زیبایی و بگذارد کنار همین شلخته تو ذوقزن فعلی تا خود پیامی شود برای هر کس که در کنار این اثر ایستاد تا بداند میشود گونه دیگری بود، حتی در میان آنچه ویرانهای پنداشته میشود.
✅ کاش مدیریت دانشگاه تربیت مدرس هیچ گاه نگذارد آن تک درخت روییده در گوشه کنار ویرانه، بخشکد؛ تا هر دانشجویی که از کنار این اثر گذشت، بنگرد که چگونه میتوان گیاهی بود روییده حتی در گوشه کنار یک ویرانه؛ تا بداند اصلاً دانشگاه جایی است برای آنکه گیاهی برویانیم در گوشه کنار هر ویرانه.
(این متن را اگر میپسندید، برای دیگران هم ارسال کنید.) @fazeli_mohammad
(محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی)
✅ دانشگاه تربیت مدرس را برای شکل دادن به خیلی از خاطرات خوب زندگیم دوست دارم. جامعهشناسی را در آن دانشگاه آموختم، چهار سال در خوابگاههای متأهلی کوچک اما دوستداشتنی و پرخاطرهاش زندگی کردم و تنها فرزندم تا چهار سالگی خاطرات مشترک من و همسرم را در آنجا رنگ و لعاب زندگی زد. دانشگاه تربیت مدرس برای من خاطره آبادانی است. اثری هنری در جلوی سردر این دانشگاه صبح امروز جمعه سه خرداد هزار و سیصد و نود و هفت، توجهم را جلب کرد. اثری که نامش «وضعیت» است و تصویری از آنرا در پایین همین یادداشت میبینید. دیوارهایی ویران، دوچرخهای شکسته و قراضه، و درختی که در میان این ویرانی سبز است. کتیبهای – که تصویر بزرگش را روی عکس مونتاژ کردهام - کنار اثر نصب شده و روی آن نوشته است:
🔸 تجربه ویرانی، درکی است همزمان از ویرانهای فراموششده که گوشه کنار آن گیاهی روییده است.
🔸 همزمانی زندگی و نابودی که هر یک توأمان زمینهای میسازند برای دیده شدن و فهم شدن دیگری، فهمی که زمان را از قید گذشته و حال و آینده رها میکند.
🔸 تجربه ویرانی، تجربه تاریخ یک سرزمین است.
🔸 سرزمینی که در ویرانههای آن گیاهی نروییده باشد تاریخ ندارد. علی وزیری اسفند 1396.
✅ این اثر و کتیبه همراه آن به دو جهت جالب توجه است. «ویرانهای که در میان آن درختی روییده» نمادی از امید است؛ مرگ و زندگی با هم؛ همزمانی بیم و امید. قرار گرفتنش درست جلوی در دانشگاه هم در نوع خود جالب است. دانشگاه جای رسیدن به ناامیدی از اندیشهها و ایدههای کهنه و امید بستن به تفکرات تازه است؛ درست مثل روییدن میان ویرانه؛ دانشگاه خصوصاً در این اوضاع و احوال درست عین تجربه ویرانی است؛ جایی که دوست داری شورمندانه بزنی آجرهای پوسیده برخی ایدهها را فروبریزی تا شاید نوری از پس دیوارهای کهنه و سرد بتابد و گیاهی بروید وسط تاریکخانهای.
✅ «تجربه ویرانی، تجربه تاریخ یک سرزمین است. سرزمینی که در ویرانههای آن گیاهی نروییده باشد، تاریخ ندارد.» جمله سهمگینی است؛ تلخ و شورانگیز؛ گویی فریاد میکشد و فرمان میدهد: چه مرگتان شده است؟ نترسید، ویرانی و رویش با هم است، چیزی برویانید، مگر شما مدعی تاریخ داشتن نیستید؟
✅ دور اثر چرخیدم و فیلم و عکس گرفتم تا با همه به اشتراک بگذارم، اما بیشتر به این فکر میکردم که کاش میشد این اثر را تکثیر کرد، و جلوی هر دانشگاه یکی گذاشت؛ اصلاً باید یکی هم جلوی دولت، مجلس، قوه قضائیه یا هر وزارتخانه گذاشت تا هر روز فریاد بکشد بر سر هر کس که وارد میشود و بگوید «ویرانه را به خاطر بسپار، اما برویید و برویانید، مگر تاریخ ندارید؟»
✅ حال و هوایم این گونه بود که دقت در نوشتار و طراحی کتیبه، شلختگی یک ویرانه را مثل زهر در حلقوم ذهنم نشاند. فیلم را روی نوشتار کتیبه متوقف کرده و به آن دقت کنید. کتیبه را با قلم فارسی ننوشتهاند (فونت عربی است)؛ «آن» و «آینده» را بدون مَدّ روی الف نوشتهاند؛ فاصلههای مجازی رعایت نشده است و در نتیجه «رها میکند» به «رهامی کند» نوشته شده است؛ و در جمله «تجربه ویرانی، تجربه تاریخ یک سرزمین است» حرف «ز» سرزمین جا افتاده و نوشته شده «سزمین»؛ و دست آخر سال ساخت و نصب اثر به انگلیسی نوشته شده است.
✅ عجیب نیست؟ شلختگی، بینظمی، کمتوجهی و به گند کشیدن آنچه که میتواند زیبایی فکرآفرین باشد تا به کجا؟ بخشی از ویرانهای که جماعتی از رویاندن هر گیاهی در گوشه و کنار آن ناامید شدهاند، محصول همین شلختگی و بینظمی است. کتیبهها را همواره به زیباترین خط نوشتهاند، در همه دنیا، در کتیبههای تاریخ همین سرزمین. کاش مدیریت دانشگاه تربیت مدرس، کتیبهای بسازد در نهایت زیبایی و بگذارد کنار همین شلخته تو ذوقزن فعلی تا خود پیامی شود برای هر کس که در کنار این اثر ایستاد تا بداند میشود گونه دیگری بود، حتی در میان آنچه ویرانهای پنداشته میشود.
✅ کاش مدیریت دانشگاه تربیت مدرس هیچ گاه نگذارد آن تک درخت روییده در گوشه کنار ویرانه، بخشکد؛ تا هر دانشجویی که از کنار این اثر گذشت، بنگرد که چگونه میتوان گیاهی بود روییده حتی در گوشه کنار یک ویرانه؛ تا بداند اصلاً دانشگاه جایی است برای آنکه گیاهی برویانیم در گوشه کنار هر ویرانه.
(این متن را اگر میپسندید، برای دیگران هم ارسال کنید.) @fazeli_mohammad
Telegram
attach 📎
♻️♻️♻️نگاهی متفاوت به فیلترینگ♻️♻️♻️
یک تئوری در مورد فیلترینگ تلگرام در ذهن من کم کم شکل می گیرد.
این تئوری بعد از دیدن فرق دوبرابری یا بیشتر هزینه ی ترافیک داخلی و بین الملل به ذهنم آمد.
کمی فکر کنید
بعد از استفاده از وی پی ان چه اتفاقی می افتد؟
ما از ترافیک بین الملل برای دیدن سایتهای داخلی استفاده می کنیم و دو برابر هزینه می کنیم!
خود همین عامل کافی نیست که عده ای دوست داشته باشند که افراد عظیمی از وی پی ان استفاده کنند؟
یک تئوری در مورد فیلترینگ تلگرام در ذهن من کم کم شکل می گیرد.
این تئوری بعد از دیدن فرق دوبرابری یا بیشتر هزینه ی ترافیک داخلی و بین الملل به ذهنم آمد.
کمی فکر کنید
بعد از استفاده از وی پی ان چه اتفاقی می افتد؟
ما از ترافیک بین الملل برای دیدن سایتهای داخلی استفاده می کنیم و دو برابر هزینه می کنیم!
خود همین عامل کافی نیست که عده ای دوست داشته باشند که افراد عظیمی از وی پی ان استفاده کنند؟