Forwarded from دغدغه ایران
آقایان! «طعنهدرمانی» جای شفافیت را نمیگیرد
(محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی)
✅ مسعود پزشکیان نماینده مجلس گفته است «کسانی که حتی نمیتوانند FATF را تلفظ کنند با آن مخالفت میکنند.» جناب پزشکیان این گونه طعنهزدنها مشکلی از کار فرومانده مملکت باز نمیکند. امثال جنابعالی تا وقتی به صراحت درباره مسائلی نظیر FATF برای مردم سخن نگویند، نمیتوانید انتظار داشته باشید حمایت اجتماعی از این گونه اقدامات صورت گیرد.
✅ چرا از تریبون مجلس نمیگویید که صدا و سیمای این کشور از دو هفته مانده به جام جهانی برنامه ویژه معرفی تیمهای شرکتکننده در این رویداد گذاشته است و در شرح و بسط بازیکنان و چند و چون جام جهانی فوتبال کم مانده مشخصات لباس زیر فوتبالیستها را هم تصویر کند، اما از ساختن چند برنامه صریح و روشن درباره FATF و پیآمدهای عمل ایران به دستورالعملهای آن و الحاق به معاهدات مرتبط با آن عاجز است.
✅ چرا به صراحت درباره دو فرضیه اصلی مربوط به مخالفت گروهی با FATF سخن نمیگویید؟ چرا این بحث باز نمیشود که دستورالعمل FATF برای مقابله با کلیه صورتهای پولشویی و علیه درآمدهای حاصل از قاچاق، و تأمین مالی تروریسم است؟ دو فرضیه بیشتر نیست. فرضیه اول، با قرار گرفتن ایران در لیست سیاه گروه ویژه اقدام مالی (FATF)، شاهد ادامه چالشآفرینی پولهای کثیف در داخل، و حبس درآمدهای ارزی در خارج از کشور خواهیم بود؛ و برندگان اصلی کسانی هستند که به دلیل منافع شخصی و گروهی، علاقهای به شفاف شدن روند جابجایی پول در بانکهای کشور ندارند. گفته میشود بیشتر بانکهای کشور نیز در برابر اجرای قانون مبارزه با پولشویی مقاومت میکنند. این فرضیه چقدر درست است؟
✅ فرضیه دوم این است که گروهی واقعاً نگران محدود شدن کمکهای مالی ایران به حزبالله لبنان و حماس هستند. این فرضیه تا چقدر درست است؟ فرضیه سومی هم هست که اعتقاد دارد، گروه منتفع از فرضیه اول پشت فرضیه دوم پنهان شدهاند.
✅ جناب پزشکیان و همه کسانی که دلسوزانه طرفدار الحاق ایران به نظامهای حقوقی مرتبط با FATF هستید، بدون آشکارا سخن گفتن درباره این فرضیهها و روشن ساختن آنها برای مردم، به هیچ جا نمیرسید. چرا به صراحت و با بسط و تفصیل، به همان اندازه که تلویزیون درباره قد و بالای بازیکنان و تیمهای حاضر در جام جهانی داد سخن میدهد نمیگویید «مقررات مبارزه با پولشویی شامل قوانینی است که اشخاص و شرکتها را موظف میکند در مورد نحوه کسب درآمدشان به دولتها توضیح دهند، از این راه، پولهایی که از راههای نامشروع، مانند قاچاق، رشوه و تخلفهای مالی به دست آمده است، برای ورود به بازارهای مالی با دشواری بیشتری رو به رو میشود و سلامت نظام مالی و اقتصادی بیشتر قابل تضمینتر خواهد بود.»
✅ مدافعان شما نیز امروز به اندازه کافی اطلاعات ندارند تا از شما دفاع کنند. اکثریت ملت ایران – حتی فرهیختگان و نخبگانش - امروز اصلاً نمیداند FATF چیست، توصیهنامه «استانداردهای بینالمللی در مبارزه با پولشویی و تأمین مالی تروریسم و اشاعهگری» چیست و چه محتوایی دارد، فهرست سیاه که ایران زمانی در آن قرار داشت و محتمل است دوباره در آن قرار گیرد چه چیزی است و چه پیآمدهایی برای مردم و زندگیشان دارد. انتظار دارید مردم و نخبگان چه حمایتی از شما کنند وقتی زبان به کام گرفتهاید و مثل جناب پزشکیان طعنهدرمانی میکنید؟ یاد بگیرید شفاف سخن بگویید، و حتی وقتی مصلحت اقتضا میکند شفاف نباشید، شفاف توضیح بدهید که چرا نمیتوانید شفاف باشید.
(این متن را اگر میپسندید، برای دیگران هم ارسال کنید.)
https://news.1rj.ru/str/fazeli_mohammad
(محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی)
✅ مسعود پزشکیان نماینده مجلس گفته است «کسانی که حتی نمیتوانند FATF را تلفظ کنند با آن مخالفت میکنند.» جناب پزشکیان این گونه طعنهزدنها مشکلی از کار فرومانده مملکت باز نمیکند. امثال جنابعالی تا وقتی به صراحت درباره مسائلی نظیر FATF برای مردم سخن نگویند، نمیتوانید انتظار داشته باشید حمایت اجتماعی از این گونه اقدامات صورت گیرد.
✅ چرا از تریبون مجلس نمیگویید که صدا و سیمای این کشور از دو هفته مانده به جام جهانی برنامه ویژه معرفی تیمهای شرکتکننده در این رویداد گذاشته است و در شرح و بسط بازیکنان و چند و چون جام جهانی فوتبال کم مانده مشخصات لباس زیر فوتبالیستها را هم تصویر کند، اما از ساختن چند برنامه صریح و روشن درباره FATF و پیآمدهای عمل ایران به دستورالعملهای آن و الحاق به معاهدات مرتبط با آن عاجز است.
✅ چرا به صراحت درباره دو فرضیه اصلی مربوط به مخالفت گروهی با FATF سخن نمیگویید؟ چرا این بحث باز نمیشود که دستورالعمل FATF برای مقابله با کلیه صورتهای پولشویی و علیه درآمدهای حاصل از قاچاق، و تأمین مالی تروریسم است؟ دو فرضیه بیشتر نیست. فرضیه اول، با قرار گرفتن ایران در لیست سیاه گروه ویژه اقدام مالی (FATF)، شاهد ادامه چالشآفرینی پولهای کثیف در داخل، و حبس درآمدهای ارزی در خارج از کشور خواهیم بود؛ و برندگان اصلی کسانی هستند که به دلیل منافع شخصی و گروهی، علاقهای به شفاف شدن روند جابجایی پول در بانکهای کشور ندارند. گفته میشود بیشتر بانکهای کشور نیز در برابر اجرای قانون مبارزه با پولشویی مقاومت میکنند. این فرضیه چقدر درست است؟
✅ فرضیه دوم این است که گروهی واقعاً نگران محدود شدن کمکهای مالی ایران به حزبالله لبنان و حماس هستند. این فرضیه تا چقدر درست است؟ فرضیه سومی هم هست که اعتقاد دارد، گروه منتفع از فرضیه اول پشت فرضیه دوم پنهان شدهاند.
✅ جناب پزشکیان و همه کسانی که دلسوزانه طرفدار الحاق ایران به نظامهای حقوقی مرتبط با FATF هستید، بدون آشکارا سخن گفتن درباره این فرضیهها و روشن ساختن آنها برای مردم، به هیچ جا نمیرسید. چرا به صراحت و با بسط و تفصیل، به همان اندازه که تلویزیون درباره قد و بالای بازیکنان و تیمهای حاضر در جام جهانی داد سخن میدهد نمیگویید «مقررات مبارزه با پولشویی شامل قوانینی است که اشخاص و شرکتها را موظف میکند در مورد نحوه کسب درآمدشان به دولتها توضیح دهند، از این راه، پولهایی که از راههای نامشروع، مانند قاچاق، رشوه و تخلفهای مالی به دست آمده است، برای ورود به بازارهای مالی با دشواری بیشتری رو به رو میشود و سلامت نظام مالی و اقتصادی بیشتر قابل تضمینتر خواهد بود.»
✅ مدافعان شما نیز امروز به اندازه کافی اطلاعات ندارند تا از شما دفاع کنند. اکثریت ملت ایران – حتی فرهیختگان و نخبگانش - امروز اصلاً نمیداند FATF چیست، توصیهنامه «استانداردهای بینالمللی در مبارزه با پولشویی و تأمین مالی تروریسم و اشاعهگری» چیست و چه محتوایی دارد، فهرست سیاه که ایران زمانی در آن قرار داشت و محتمل است دوباره در آن قرار گیرد چه چیزی است و چه پیآمدهایی برای مردم و زندگیشان دارد. انتظار دارید مردم و نخبگان چه حمایتی از شما کنند وقتی زبان به کام گرفتهاید و مثل جناب پزشکیان طعنهدرمانی میکنید؟ یاد بگیرید شفاف سخن بگویید، و حتی وقتی مصلحت اقتضا میکند شفاف نباشید، شفاف توضیح بدهید که چرا نمیتوانید شفاف باشید.
(این متن را اگر میپسندید، برای دیگران هم ارسال کنید.)
https://news.1rj.ru/str/fazeli_mohammad
Telegram
دغدغه ایران
این تنها رسانه ویژه انتشار نوشتههای محمد فاضلی در تلگرام است. هیچ کانال دیگری برای نشر نوشتههایم ندارم.
Forwarded from تاریخانه: تاریخ معاصر به روایت علی مرادی مراغهای (على Morady)
سیری در سفرنامه ها
✍️علی مرادی مراغه ای
https://news.1rj.ru/str/Ali_Moradi_maragheie
ایرانی ها همیشه وعده سر خرمن می دهند! ایرانیان «آری» میگویند، ولی چون «نه» عمل می کنند. یکی از ایرانیان از من خواهش کرده بود که به حاکم فارس سفارش کنم تا دستور دهد خزانه داری فارس طلب او را بدهد. حاکم فارس با این که نهایت احترام را برای من قائل بود و بهترین پذیرایی ها را از من کرده بود، چون با او در این باره صحبت کردم ، اول به حرفهایم گوش داد و آنگاه که دانست به صرفه اش نیست، سعی کرد تا به هر شیوه از زیر بار خواهش من شانه خالی کند. لذا هر دفعه امروز و فردا می کرد و هر روز می گفت: «فردا...». ایرانیان این قبیل کارها را به روز دیگر موکول می کنند و فوراً کلمهٔ فردا را بر زبان می آورند. کارشان مثل حرف آن سلمانی است که گفت: «اینجا سر را مجانی می تراشند لیکن فردا!»(سفرنامه فلاندن...ص ۶۸)
چرب زبانی و تعارف نزد ایرانیان
در ایران آنچه ملاحظه کردم و دیدم دوچیز است که در میان مردم متداول است که هم مایه نمیخواهد و هم حاصل اجتماعی ندارد:
اول چرب زبانی
دوم رد و بدل کردن تعارفهای مکرر.(سفرنامه موزر ..ص137)
از خاطرات اسداله علم
شاه به رستم بختیار که حالا جای رییس تشریفات کارمیکند...فرمودند بگو چای بیاورند و مطالب دیگری هم فرمودند که یادداشت کرد و رفت ولی از چای خبری نشد.عصبانی شدند زنگ زدند پیشخدمت آمد ومعلوم شد فراموش کرده اند.من عرض کردم اینها بی اندازه از اعلیحضرت همایونی میترسند از این جهت است که دستپاچه میشوند . به خصوص که مطالبی به او فرمودید که در حدود ظرفیت او نبود چای را فراموش کرد!خنده شان گرفت فرمودند:این ها ... گشاد هستند و مخصوصا ما همه ایرانی ها ... گشاد هستیم . بهتر است همیشه بترسند.(خاطرات علم ...ج2ص328)
✍️علی مرادی مراغه ای
https://news.1rj.ru/str/Ali_Moradi_maragheie
ایرانی ها همیشه وعده سر خرمن می دهند! ایرانیان «آری» میگویند، ولی چون «نه» عمل می کنند. یکی از ایرانیان از من خواهش کرده بود که به حاکم فارس سفارش کنم تا دستور دهد خزانه داری فارس طلب او را بدهد. حاکم فارس با این که نهایت احترام را برای من قائل بود و بهترین پذیرایی ها را از من کرده بود، چون با او در این باره صحبت کردم ، اول به حرفهایم گوش داد و آنگاه که دانست به صرفه اش نیست، سعی کرد تا به هر شیوه از زیر بار خواهش من شانه خالی کند. لذا هر دفعه امروز و فردا می کرد و هر روز می گفت: «فردا...». ایرانیان این قبیل کارها را به روز دیگر موکول می کنند و فوراً کلمهٔ فردا را بر زبان می آورند. کارشان مثل حرف آن سلمانی است که گفت: «اینجا سر را مجانی می تراشند لیکن فردا!»(سفرنامه فلاندن...ص ۶۸)
چرب زبانی و تعارف نزد ایرانیان
در ایران آنچه ملاحظه کردم و دیدم دوچیز است که در میان مردم متداول است که هم مایه نمیخواهد و هم حاصل اجتماعی ندارد:
اول چرب زبانی
دوم رد و بدل کردن تعارفهای مکرر.(سفرنامه موزر ..ص137)
از خاطرات اسداله علم
شاه به رستم بختیار که حالا جای رییس تشریفات کارمیکند...فرمودند بگو چای بیاورند و مطالب دیگری هم فرمودند که یادداشت کرد و رفت ولی از چای خبری نشد.عصبانی شدند زنگ زدند پیشخدمت آمد ومعلوم شد فراموش کرده اند.من عرض کردم اینها بی اندازه از اعلیحضرت همایونی میترسند از این جهت است که دستپاچه میشوند . به خصوص که مطالبی به او فرمودید که در حدود ظرفیت او نبود چای را فراموش کرد!خنده شان گرفت فرمودند:این ها ... گشاد هستند و مخصوصا ما همه ایرانی ها ... گشاد هستیم . بهتر است همیشه بترسند.(خاطرات علم ...ج2ص328)
Forwarded from Hosein
به نظر شما ارزشش را نداره که کمی در مورد نگاه کی روش که یک غیر ایرانی است و قاعدتا نباید تعصب خاصی به مشکلات خاص ایران و ایرانیها داشته باشد تامل کنیم؟
طوری با مساله تحریم برخورد می کند که گویی او را هم تحریم کرده اند و حتی برخوردش با تحریم انفعالی نیست بلکه بهتر از خیلی از ما ایرانیها برخوردی فعال با تحریمها دارد و خیلی خیلی بهتر از مدعیان اطاعت و پیروی از رهبر و رهبری ، مقاومتی تر عمل میکند و سعی میکند روحیه مقاومت را در شاگردانش ایجاد کند و اجازه ندهد که شرایط سخت بهانه ای برای شکست و بد عمل کردن باشد.
آیا هر یک از ما نمی توانیم مثل او باشیم و در حوزه نفوذ خود روحیه ی مقاومت در شرایط سخت را در اطرافیان و نزدیکان خود احیا کنیم؟
طوری با مساله تحریم برخورد می کند که گویی او را هم تحریم کرده اند و حتی برخوردش با تحریم انفعالی نیست بلکه بهتر از خیلی از ما ایرانیها برخوردی فعال با تحریمها دارد و خیلی خیلی بهتر از مدعیان اطاعت و پیروی از رهبر و رهبری ، مقاومتی تر عمل میکند و سعی میکند روحیه مقاومت را در شاگردانش ایجاد کند و اجازه ندهد که شرایط سخت بهانه ای برای شکست و بد عمل کردن باشد.
آیا هر یک از ما نمی توانیم مثل او باشیم و در حوزه نفوذ خود روحیه ی مقاومت در شرایط سخت را در اطرافیان و نزدیکان خود احیا کنیم؟
چگونه بحث کنیم؟.pdf
307.6 KB
سلسله مباحث: چگونه بحث کنیم - هشت بخش
مروری مجدد برای حضور ذهن کافی جهت ادامه مبحث
مروری مجدد برای حضور ذهن کافی جهت ادامه مبحث
Forwarded from اتچ بات
جام جهانی فوتبال راه جهانی شدن را برای ارکستر سمفونیک افسانهای تهران باز کرد.
یک روز پیش از برگزاری اولین مسابقه تیم ملی ایران در جریان رقابتهای جام جهانی فوتبال ۲۰۱۸، مجموعهای بهترین نوازندگان و خوانندگان ایرانی با هدف حمایت از تیم ملی ایران در شهر سن پترزبورگ به اجرای برنامه پرداختند.
این اجرا در تالار بزرگ فیلارمونیک آکادمی سنت پترزبورگ به نام شوستوکوویچ برگزار شد و ترکیبی از ارکستر سمفونیک تهران و ارکستر ملی ایران با همراهی بیش از ۸۰ نوازنده مرد و زن برای اولین بار در روسیه به اجرای برنامه پرداخت.
این برنامه در دو بخش و با دو رهبر اجرا شد. رهبر بخش اول شهرداد روحانی و رهبر بخش دوم توسط فریدون شهبازیان بود.
در این برنامه ضمن اجرای چند قطعه موسیقی کلاسیک چند قطعه بیکلام و با کلام ایرانی از جمله سرود تیم ملی ایران در جام جهانی به خوانندگی سالار عقیلی اجرا شد.
پس از برگزاری این اجرا، شهرداد روحانی، رهبر ارکستر سمفونیک تهران گفت:«پس از این اجرا همه اعضاء ارکستر برای تشویق تیم ملی ایران به استادیوم خواهیم رفت و همراه با پرچم ایران و شعارهای خاض خودمان تیم ملی را تشویق خواهیم کرد، در واقع ما با نت ها از تیم ایران حمایت خواهیم کرد.»
برنامه ارکستر سمفونیک تهران حاصل یادداشت تفاهم بین کنسرواتوار مسکو و بنیاد رودکی تهران بود که تحت حمایت وزارت فرهنگ روسیه و کمیته سازماندهی جام جهانی فوتبال ۲۰۱۸ فیفا برگزار شد.
یک روز پیش از برگزاری اولین مسابقه تیم ملی ایران در جریان رقابتهای جام جهانی فوتبال ۲۰۱۸، مجموعهای بهترین نوازندگان و خوانندگان ایرانی با هدف حمایت از تیم ملی ایران در شهر سن پترزبورگ به اجرای برنامه پرداختند.
این اجرا در تالار بزرگ فیلارمونیک آکادمی سنت پترزبورگ به نام شوستوکوویچ برگزار شد و ترکیبی از ارکستر سمفونیک تهران و ارکستر ملی ایران با همراهی بیش از ۸۰ نوازنده مرد و زن برای اولین بار در روسیه به اجرای برنامه پرداخت.
این برنامه در دو بخش و با دو رهبر اجرا شد. رهبر بخش اول شهرداد روحانی و رهبر بخش دوم توسط فریدون شهبازیان بود.
در این برنامه ضمن اجرای چند قطعه موسیقی کلاسیک چند قطعه بیکلام و با کلام ایرانی از جمله سرود تیم ملی ایران در جام جهانی به خوانندگی سالار عقیلی اجرا شد.
پس از برگزاری این اجرا، شهرداد روحانی، رهبر ارکستر سمفونیک تهران گفت:«پس از این اجرا همه اعضاء ارکستر برای تشویق تیم ملی ایران به استادیوم خواهیم رفت و همراه با پرچم ایران و شعارهای خاض خودمان تیم ملی را تشویق خواهیم کرد، در واقع ما با نت ها از تیم ایران حمایت خواهیم کرد.»
برنامه ارکستر سمفونیک تهران حاصل یادداشت تفاهم بین کنسرواتوار مسکو و بنیاد رودکی تهران بود که تحت حمایت وزارت فرهنگ روسیه و کمیته سازماندهی جام جهانی فوتبال ۲۰۱۸ فیفا برگزار شد.
Telegram
attach 📎
Forwarded from دغدغه ایران
زیستن و رقابت در «گروه زندگی»
(محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی)
✅ شب قرعهکشی گروهبندی جام جهانی فوتبال نوشتم «ما با بزرگان دیده میشویم و اوج میگیریم» (نگاه کنید به: https://news.1rj.ru/str/fazeli_mohammad/1215). استدلالم این بود که اگر تیم آمادهای باشیم همگروهی با اسپانیا و پرتغال خوششانسی ماست. نوشتم «میلیاردها نفر برای دیدن بازی اسپانیا و پرتغال به تلویزیونها چشم میدوزند، اما ناگزیرند ما را هم ببینند و اگر تا آن زمان خوب آماده شده باشیم، در حالی که آمادهاند تا اسپانیا و پرتغال را ببینند، ما را تحسین خواهند کرد.» همان جا نوشتم که اگر فوتبال را درسی برای زندگی بدانیم «از بودن با بزرگان استقبال خواهیم کرد؛ حتماً تلاش خواهیم کرد در سایر عرصهها هم کنار بزرگان بایستیم.» حرفم این بود که باید کاری کنیم که در اقتصاد و فرهنگ هم کنار بزرگان دنیا بایستیم.
✅ کاش قاعده بازیهای دنیا اجازه میداد تا مثل فوتبال بیدردسر کنار بزرگان بایستیم و دیده شویم. عادل فردوسیپور جملهای را بعد از تمام شدن بازی و در میان هیاهو گفت که کمتر شنیده شد، جملهای زیرکانه و دردناک از همانها که جزئی از سبک گزارشگری اوست: «فقط در فوتبال است که ما زود به آرزوهامون میرسیم.» ادامه منطقی جمله میتواند این باشد امروز «فقط در فوتبال است که در میان بزرگان قرار میگیریم و فرصت دیدهشدن پیدا میکنیم.» این مردم ما را میآزارد، خسته میکند و شادی را از ایشان میگیرد.
✅ کنار بزرگان دنیای فوتبال بودن به ما اجازه داده است شادمان و امیدوار باشیم. تصویر ردهبندی گروه ما را نگاه کنید. ما بالاتر از اسپانیا و پرتغال ایستادهایم و حتی این ردهبندی اگر فقط تا آخر دومین بازی ما طول بکشد، نزدیک به یک هفته بالاتر از غولها ایستادهایم؛ ما در این دنیای رسانهایشده، یک هفته بالاتر از آنها میایستیم، در کانون توجه رسانههای و کمپ تیم ملی ما با حضور رسانهها شلوغتر خواهد شد.
✅ همه اینها نشان میدهد ما در «گروه مرگ» نیستیم، این گروه برای ما «گروه زندگی» است. زیستن و رقابت در گروه زندگی است که مردم را شادمانه به میان خیابان کشیده است، غصهها برای ساعاتی فراموش شدهاند، امید پر گشوده، همدلی موج میزند و جهانی به انتظار هنرنمایی ما در برابر غولها نشسته است.
✅ کاش زیستن در «گروه زندگی» را بیرون از دنیای فوتبال هم جدی بگیریم. شاید اگر در «گروه زندگی» این جهان میزیستیم، فرصت میداشتیم با تیمهای ملی فوتبال قدرتمندتری هم مسابقه تدارکاتی داشته باشیم، و کشورهای جهان از مسابقه دادن با ما خودداری نکنند. آن وقت مجبور نمیشدیم رقیب تدارکاتی تیم «کوزوو» باشیم و دست آخر بازی هم لغو شود. بیست دقیقه اول بازی ایران و مراکش میشد ترس از بودن در میادین بزرگ را در تیم ملی ما دید. زیستن در «گروه مرگ» را درونی کرده بودند، میدانندیدگی و با بزرگان بازی نکردن، به درونی کردن تفکر زیستن در «گروه مرگ» دامن زده بود. اگر با زیستن در «گروه زندگی» جهان، فرصت دیدار با بزرگان یافته بودیم، بیست دقیقه اول زیر فشار سنگین مراکش نمیماندیم.
✅ شادیم و شادی حق مسلم ماست، و «فقط در فوتبال است که ما زود به آرزوهامون میرسیم» اما تا وقتی تفکر «گروه زندگی» را جدی و در حیات خود جاری نکنیم، شادیهای ما به اتفاقات گره میخورند، عین این اتفاق که مدافع مراکش گل به خودی بزند – هر چند این اتفاق محصول تلاش جانانه، مقاومت و مبارزه وطندوستانه ما باشد – و شادیهای ما رویه معمول زندگی نخواهد شد. زیستن و رقابت کردن هوشیارانه در «گروه زندگی» این جهان، راهی به سوی شادی، امیدواری، انسجام و اتحاد ایران است. تفکر «زیستن و رقابت در گروه زندگی» را از این جام جهانی آغاز کنیم.
#گروه_زندگی_نه_گروه_مرگ
#زیستن_و_رقابت_در_گروه_زندگی
(این متن را اگر میپسندید، برای دیگران هم ارسال کنید.)
https://news.1rj.ru/str/fazeli_mohammad
(محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی)
✅ شب قرعهکشی گروهبندی جام جهانی فوتبال نوشتم «ما با بزرگان دیده میشویم و اوج میگیریم» (نگاه کنید به: https://news.1rj.ru/str/fazeli_mohammad/1215). استدلالم این بود که اگر تیم آمادهای باشیم همگروهی با اسپانیا و پرتغال خوششانسی ماست. نوشتم «میلیاردها نفر برای دیدن بازی اسپانیا و پرتغال به تلویزیونها چشم میدوزند، اما ناگزیرند ما را هم ببینند و اگر تا آن زمان خوب آماده شده باشیم، در حالی که آمادهاند تا اسپانیا و پرتغال را ببینند، ما را تحسین خواهند کرد.» همان جا نوشتم که اگر فوتبال را درسی برای زندگی بدانیم «از بودن با بزرگان استقبال خواهیم کرد؛ حتماً تلاش خواهیم کرد در سایر عرصهها هم کنار بزرگان بایستیم.» حرفم این بود که باید کاری کنیم که در اقتصاد و فرهنگ هم کنار بزرگان دنیا بایستیم.
✅ کاش قاعده بازیهای دنیا اجازه میداد تا مثل فوتبال بیدردسر کنار بزرگان بایستیم و دیده شویم. عادل فردوسیپور جملهای را بعد از تمام شدن بازی و در میان هیاهو گفت که کمتر شنیده شد، جملهای زیرکانه و دردناک از همانها که جزئی از سبک گزارشگری اوست: «فقط در فوتبال است که ما زود به آرزوهامون میرسیم.» ادامه منطقی جمله میتواند این باشد امروز «فقط در فوتبال است که در میان بزرگان قرار میگیریم و فرصت دیدهشدن پیدا میکنیم.» این مردم ما را میآزارد، خسته میکند و شادی را از ایشان میگیرد.
✅ کنار بزرگان دنیای فوتبال بودن به ما اجازه داده است شادمان و امیدوار باشیم. تصویر ردهبندی گروه ما را نگاه کنید. ما بالاتر از اسپانیا و پرتغال ایستادهایم و حتی این ردهبندی اگر فقط تا آخر دومین بازی ما طول بکشد، نزدیک به یک هفته بالاتر از غولها ایستادهایم؛ ما در این دنیای رسانهایشده، یک هفته بالاتر از آنها میایستیم، در کانون توجه رسانههای و کمپ تیم ملی ما با حضور رسانهها شلوغتر خواهد شد.
✅ همه اینها نشان میدهد ما در «گروه مرگ» نیستیم، این گروه برای ما «گروه زندگی» است. زیستن و رقابت در گروه زندگی است که مردم را شادمانه به میان خیابان کشیده است، غصهها برای ساعاتی فراموش شدهاند، امید پر گشوده، همدلی موج میزند و جهانی به انتظار هنرنمایی ما در برابر غولها نشسته است.
✅ کاش زیستن در «گروه زندگی» را بیرون از دنیای فوتبال هم جدی بگیریم. شاید اگر در «گروه زندگی» این جهان میزیستیم، فرصت میداشتیم با تیمهای ملی فوتبال قدرتمندتری هم مسابقه تدارکاتی داشته باشیم، و کشورهای جهان از مسابقه دادن با ما خودداری نکنند. آن وقت مجبور نمیشدیم رقیب تدارکاتی تیم «کوزوو» باشیم و دست آخر بازی هم لغو شود. بیست دقیقه اول بازی ایران و مراکش میشد ترس از بودن در میادین بزرگ را در تیم ملی ما دید. زیستن در «گروه مرگ» را درونی کرده بودند، میدانندیدگی و با بزرگان بازی نکردن، به درونی کردن تفکر زیستن در «گروه مرگ» دامن زده بود. اگر با زیستن در «گروه زندگی» جهان، فرصت دیدار با بزرگان یافته بودیم، بیست دقیقه اول زیر فشار سنگین مراکش نمیماندیم.
✅ شادیم و شادی حق مسلم ماست، و «فقط در فوتبال است که ما زود به آرزوهامون میرسیم» اما تا وقتی تفکر «گروه زندگی» را جدی و در حیات خود جاری نکنیم، شادیهای ما به اتفاقات گره میخورند، عین این اتفاق که مدافع مراکش گل به خودی بزند – هر چند این اتفاق محصول تلاش جانانه، مقاومت و مبارزه وطندوستانه ما باشد – و شادیهای ما رویه معمول زندگی نخواهد شد. زیستن و رقابت کردن هوشیارانه در «گروه زندگی» این جهان، راهی به سوی شادی، امیدواری، انسجام و اتحاد ایران است. تفکر «زیستن و رقابت در گروه زندگی» را از این جام جهانی آغاز کنیم.
#گروه_زندگی_نه_گروه_مرگ
#زیستن_و_رقابت_در_گروه_زندگی
(این متن را اگر میپسندید، برای دیگران هم ارسال کنید.)
https://news.1rj.ru/str/fazeli_mohammad
Telegram
دغدغه ایران
ما با بزرگان دیده میشویم و اوج میگیریم
(محمد فاضلی)
✅ عجب بدشانسی بزرگی!! قرار گرفتن در کنار اسپانیا، پرتغال و مراکش در جام جهانی؛ آیا آرزوها برای صعود بر باد میرود؟ پاسخ این سؤال به میزان آمادگی در یک سال آینده، بازیهای تدارکاتی، و فراهم کردن اسباب بزرگی…
(محمد فاضلی)
✅ عجب بدشانسی بزرگی!! قرار گرفتن در کنار اسپانیا، پرتغال و مراکش در جام جهانی؛ آیا آرزوها برای صعود بر باد میرود؟ پاسخ این سؤال به میزان آمادگی در یک سال آینده، بازیهای تدارکاتی، و فراهم کردن اسباب بزرگی…
Forwarded from کتابخانه سیمرغ
〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰
" در برلین قاضی هست ... "
فردریک کبیر می خواست در رقابت با ورسای قصری بسازد . در کار ساخت قصر وقفه افتاد . علت را پرسید . گفتند در گوشه ای از زمین ، آسیابی است که صاحبش نمی فروشد . فردریک شخصا به سراغ اسیابان رفت و علت را پرسید .
آسیابان گفت اینجا موروثی است و من نه آن قدر متمولم که به آن احتیاج نداشته باشم و نه آن قدر فقیر که به پولش نیازمند باشم پس نمی فروشم !
فردریک با پرخاش گفت : « تو می دانی با چه کسی حرف می زنی !؟ من اینجا را از تو می گیرم ! »
آسیابان لبخندی زد و گفت ؛ « نمی توانی چون هنوز در برلین قاضی هست ! » ...
فردریک به یاد نصایح « ولتر » افتاد که به او گفته بود :
« در حکومت هر چیزی را ابزار خودت کن جز دستگاه عدالت را ، چون مردمت از هر جا رانده شوند به دستگاه عدالت پناه می برند و وقتی آنجا را نیز گوش به فرمان تو ببینند دیگر به بیگانه پناه می برند و بدین ترتیب پای بیگانه به کشورت باز می شود !!! ...
@seemorghbook
" در برلین قاضی هست ... "
فردریک کبیر می خواست در رقابت با ورسای قصری بسازد . در کار ساخت قصر وقفه افتاد . علت را پرسید . گفتند در گوشه ای از زمین ، آسیابی است که صاحبش نمی فروشد . فردریک شخصا به سراغ اسیابان رفت و علت را پرسید .
آسیابان گفت اینجا موروثی است و من نه آن قدر متمولم که به آن احتیاج نداشته باشم و نه آن قدر فقیر که به پولش نیازمند باشم پس نمی فروشم !
فردریک با پرخاش گفت : « تو می دانی با چه کسی حرف می زنی !؟ من اینجا را از تو می گیرم ! »
آسیابان لبخندی زد و گفت ؛ « نمی توانی چون هنوز در برلین قاضی هست ! » ...
فردریک به یاد نصایح « ولتر » افتاد که به او گفته بود :
« در حکومت هر چیزی را ابزار خودت کن جز دستگاه عدالت را ، چون مردمت از هر جا رانده شوند به دستگاه عدالت پناه می برند و وقتی آنجا را نیز گوش به فرمان تو ببینند دیگر به بیگانه پناه می برند و بدین ترتیب پای بیگانه به کشورت باز می شود !!! ...
@seemorghbook
Forwarded from اندیشه سرا
اظهار تعجب کانال های پرجمعیت از یک توئیت؛
بدون اطلاع از اینکه توئیت قابل ویرایش است و "ممکن است" آنچه می بینند، با آنچه در آغاز بوده فرق داشته باشد.
(پیام بعد را ببینید)
@andishehsarapub
بدون اطلاع از اینکه توئیت قابل ویرایش است و "ممکن است" آنچه می بینند، با آنچه در آغاز بوده فرق داشته باشد.
(پیام بعد را ببینید)
@andishehsarapub
Forwarded from اندیشه سرا
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روش ویرایش توئیت در توئیتر
برای نشان دادن غیرقابل استناد بودن محتوای توئیت برحسب تاریخ (پیام قبلی)
@andishehsarapub
برای نشان دادن غیرقابل استناد بودن محتوای توئیت برحسب تاریخ (پیام قبلی)
@andishehsarapub
Forwarded from اندیشه سرا
علاوه بر روشی که قبلا گفته شد، اپلیکیشنی هم برای ویرایش توئیت وجود دارد. (Twitterrific 5 برای آی او اس)
فریب توئیت های دستکاری شده "پیشگویی نما" را نخورید!
مرتبط با:
https://news.1rj.ru/str/andishehsarapub/2833
فریب توئیت های دستکاری شده "پیشگویی نما" را نخورید!
مرتبط با:
https://news.1rj.ru/str/andishehsarapub/2833
چرا منتقدان را دوست نداریم؟
✍️ ایمان مطلق آرانی
فرهنگ ما که فرهنگی مهرطلب است، به واسطه ی مهرطلبی اش مردمانی را در خود می پروراند که میانه ی خوشی با نقد ندارند. مهرطلبی که از آن تائید طلبی و نیاز به دوست داشته شدن را باید فهمید دقیقا در تقابل و روبروی انتقاد پذیری است و به همین جهت منتقدان -در هر مدیوم و رشته ای که باشند- انسانهای دوست داشتنی ای به نظر نمیایند و قالب هم این است که احتمال مطرود شدنشان بسیار است. اما میدانیم که وجود نقد، امری نه تنها لازم بلکه اگر بخواهیم جامعه و تفکراتی پویا داشته باشیم واجب است. منتقد به عنوان فردی که از نگاهی تخصصی -یا حتی عوامانه- انتقادی را دارد، اولا به «اثر» توجه ویژه ای را مبذول داشته است و دوما از «نقطه نظر»ی جز آنچه در سر «تولیدکننده» ی اثر بوده است با اثر مواجه میشود، بنابراین از چیزی میگوید که نقص اثر است و آنرا به تولید کننده و دیگر مواجهان با اثر معرفی میکند، بنابراین منتقد به معنایی موثر در تاریخ اثر و فهم های ممکن از اثر است؛ بنابراین باید متشکر از منتقد بود. اما حقیقت این است که نه ما متشکر از منتقدیم و نه حقیقتا از او قلبا خوشمان میاید. اما چرا؟
افراد تائید طلب که در واقع تمام تلاش خود را میکنند که مورد تصدیق و تائید دیگران قرار گیرند قالبا پس از استماع نقد احساس پوچی و بیهودگی میکنند و خود را بی ارزش میانگارند. این حس ناشی از چند مغالطه ی ذهنی است که در اینجا به آن اشاره میکنم.
۱- فرد اثر، تولید و حتی فکر خود را با شخصیت خودش یکی میگیرد. حال آنکه اثر من مادون من و تبعا از من کمتر است، دوم آنکه قالبا اثر و حتی تفکر آدمی ناشی از احساسات و عواطف و آموخته های من است که میتواند اغلاطی داشته باشد و به همین جهت هم هست که آدمی که دگم اندیش نباشد میتواند افکار و باورهایش را در طی حیات خود تغییر دهد.
۲- میتواند نقد نقاد غلط باشد، اما نقد شونده که بدون اقامه ی دلیل آن را میپذیرد، در واقع با مشکل عدم اعتماد به نفس مواجه است. و حتی اگر نقد منتقد صحیح هم باشد چرا نباید به این فکر افتاد که نگاه و نظر را میتوان تغییر داد؟
۳- یکی دیگر از مشکلات افرادی که با نقد مواجهه ی صحیحی ندارند و بنابراین دچار سرخوردگی و افسردگی حتی میشوند این است که این افراد، پس از انتقاد از یک جز به کل بد میرسند. یعنی با خود میگویند اگر فلان باور من غلط است پس کل باورم غلط است و یا اگر این کار کنغلط است پس نتیجتا همه ی کارهای من غلط است، حال آنکه هیچکس نه به تنهایی درست مطلق است و نه غلط مطلق. بنابراین با مغلطه ی جز به کل خود را هیچ و پوچ میانگارد.
۴- از دیگر مسائل ذهنی که سبب آن میشود که مواجهه ی درستی با نقد نداشته باشیم مشکل ایدئالیست بودن است. قالب این است که افراد ایدئالیست به دنبال (بهترین) بودن هستند، و بنابراین جهان هستی را عرصه ی نبرد می انگارند که باید بر دیگران مسلط و پیروز شد. اما از آنجا که همیشه ایرادی در کار است چرا که از لازمات خلق، نقص است و خلق بی نقص ممکن نیست و همینطور از آنجا که از من بهتر در هر زمینه ای وجود دارد، بنابراین این افراد اولا دیر یا زود دچار افسردگی میشوند و دوما میانه ای با منتقد ندارند چرا که منتقد را همانی میدانند که خوب یا بهترین ایشان را بد جلوه میدهد، و به همین جهت هم قالبا این افراد منتقد را بیشعور قلمداد میکنند و یا آنکه بلکل دست از کار میکشند.
۵- تاکید بر رای غلط نیز حتی مادامی که فرد به واسطه ی منتقد متوجه خطای خود شده است نیز میتواند ناشی از خودشیفتگی باشد که فرد را از پذیرش نقد وارد باز میدارد. که البته همانطور که پیشتر هم اشاره شد، فرد اثر خودش را با خود یگانه میانگارد.
✍️ ایمان مطلق آرانی
فرهنگ ما که فرهنگی مهرطلب است، به واسطه ی مهرطلبی اش مردمانی را در خود می پروراند که میانه ی خوشی با نقد ندارند. مهرطلبی که از آن تائید طلبی و نیاز به دوست داشته شدن را باید فهمید دقیقا در تقابل و روبروی انتقاد پذیری است و به همین جهت منتقدان -در هر مدیوم و رشته ای که باشند- انسانهای دوست داشتنی ای به نظر نمیایند و قالب هم این است که احتمال مطرود شدنشان بسیار است. اما میدانیم که وجود نقد، امری نه تنها لازم بلکه اگر بخواهیم جامعه و تفکراتی پویا داشته باشیم واجب است. منتقد به عنوان فردی که از نگاهی تخصصی -یا حتی عوامانه- انتقادی را دارد، اولا به «اثر» توجه ویژه ای را مبذول داشته است و دوما از «نقطه نظر»ی جز آنچه در سر «تولیدکننده» ی اثر بوده است با اثر مواجه میشود، بنابراین از چیزی میگوید که نقص اثر است و آنرا به تولید کننده و دیگر مواجهان با اثر معرفی میکند، بنابراین منتقد به معنایی موثر در تاریخ اثر و فهم های ممکن از اثر است؛ بنابراین باید متشکر از منتقد بود. اما حقیقت این است که نه ما متشکر از منتقدیم و نه حقیقتا از او قلبا خوشمان میاید. اما چرا؟
افراد تائید طلب که در واقع تمام تلاش خود را میکنند که مورد تصدیق و تائید دیگران قرار گیرند قالبا پس از استماع نقد احساس پوچی و بیهودگی میکنند و خود را بی ارزش میانگارند. این حس ناشی از چند مغالطه ی ذهنی است که در اینجا به آن اشاره میکنم.
۱- فرد اثر، تولید و حتی فکر خود را با شخصیت خودش یکی میگیرد. حال آنکه اثر من مادون من و تبعا از من کمتر است، دوم آنکه قالبا اثر و حتی تفکر آدمی ناشی از احساسات و عواطف و آموخته های من است که میتواند اغلاطی داشته باشد و به همین جهت هم هست که آدمی که دگم اندیش نباشد میتواند افکار و باورهایش را در طی حیات خود تغییر دهد.
۲- میتواند نقد نقاد غلط باشد، اما نقد شونده که بدون اقامه ی دلیل آن را میپذیرد، در واقع با مشکل عدم اعتماد به نفس مواجه است. و حتی اگر نقد منتقد صحیح هم باشد چرا نباید به این فکر افتاد که نگاه و نظر را میتوان تغییر داد؟
۳- یکی دیگر از مشکلات افرادی که با نقد مواجهه ی صحیحی ندارند و بنابراین دچار سرخوردگی و افسردگی حتی میشوند این است که این افراد، پس از انتقاد از یک جز به کل بد میرسند. یعنی با خود میگویند اگر فلان باور من غلط است پس کل باورم غلط است و یا اگر این کار کنغلط است پس نتیجتا همه ی کارهای من غلط است، حال آنکه هیچکس نه به تنهایی درست مطلق است و نه غلط مطلق. بنابراین با مغلطه ی جز به کل خود را هیچ و پوچ میانگارد.
۴- از دیگر مسائل ذهنی که سبب آن میشود که مواجهه ی درستی با نقد نداشته باشیم مشکل ایدئالیست بودن است. قالب این است که افراد ایدئالیست به دنبال (بهترین) بودن هستند، و بنابراین جهان هستی را عرصه ی نبرد می انگارند که باید بر دیگران مسلط و پیروز شد. اما از آنجا که همیشه ایرادی در کار است چرا که از لازمات خلق، نقص است و خلق بی نقص ممکن نیست و همینطور از آنجا که از من بهتر در هر زمینه ای وجود دارد، بنابراین این افراد اولا دیر یا زود دچار افسردگی میشوند و دوما میانه ای با منتقد ندارند چرا که منتقد را همانی میدانند که خوب یا بهترین ایشان را بد جلوه میدهد، و به همین جهت هم قالبا این افراد منتقد را بیشعور قلمداد میکنند و یا آنکه بلکل دست از کار میکشند.
۵- تاکید بر رای غلط نیز حتی مادامی که فرد به واسطه ی منتقد متوجه خطای خود شده است نیز میتواند ناشی از خودشیفتگی باشد که فرد را از پذیرش نقد وارد باز میدارد. که البته همانطور که پیشتر هم اشاره شد، فرد اثر خودش را با خود یگانه میانگارد.
Forwarded from جامعهای بهتر بسازیم
دسترسی به اطلاعات مخالف
جامعهی سنجشگر
ویلیام گراهام سامنر معتقد بود که سنجشگرانهاندیشی تنها چیزی است که از ما در برابر توهم، فریب، خرافات و درک نادرست از خود و شرایط زمینیمان محافظت میکند. بهباور او آموزش و پرورش فقط تا آنجایی خوب است که قوهی سنجشگری را در ما بسازد و بپرورد. پرورش این رفتار در افراد باعث میشود مقهور اشخاصی که سخنرانیهای تبلیغاتی میکنند نشوند. این افراد کندباور خواهند بود و وقتی چیزی را باور میکنند، آن را قطعی تلقی نمیکنند، میدانند که چیزهایی که باور کردهاند اموری ممکن و محتملاند و این "امکان" و "احتمال" درجههای مختلف دارد. اینکه کسی مدعایش را با تاکید یا با اطمینان مطرح کند، هیچ تاثیری بر آنها نمیگذارد. آنها این توانایی را دارند که قضاوت را تا زمان دریافت شواهد به تاخیر بیندازند و توانایی ارزیابی شواهد را هم دارند. آنها میتوانند از زبانبازی و نیز استناد به پیشداوریهای موردعلاقهاشان خودداری کنند.
در این مسیر، یافتن یافتن دیدگاههای سنجیده و حسابشدهای که خبرهای جریان غالب را زیر سوال ببرند، البته دشوار است.
در همهی جوامع، هم دیدگاههای غالب وجود دارند و هم دیدگاههای مخالف. مقصود ما این نیست که دیدگاههای مخالف لزوما صحیحاند و دیدگاههای غالب ناصحیح. مهم این است که بفهمیم کجا میتوان به رساترین و بخردانهترین روایت از دیدگاههای غالب و مخالف دست یافت. بهترین حالت این است که در مورد هر موضوعی با طیف کاملی از دیدگاهها آشنا شویم و این آشنایی از طریق ماهرترین و معقولترین مدافعان دو سر طیف باشد.
دیدگاههای غالب در هر کشور معمولا در روزنامههای اصلی آن کشور که تعدادشان هم کم نیست، یافت میشود. مسلما خیلی از آنها با هم همپوشانی دارند که این میزان بستگی به میزان اشتراک آنها در باورهای دینی، منافع اقتصادی و مواضع سیاسی دارد.
در برخی موارد میتوان کتابها و نشریههایی را یافت که موضوعها را عمیقتر از جریان خبری غالب بررسی میکنند.
روزانه میلیونها رویداد در جهان رخ میدهند، اما فقط درصد کوچکی از آنها به رویداد "خبری" تبدیل میشوند. رویدادهایی که انتخاب میشوند معمولا دیدگاههای فرهنگی حاکم در جامعه را تایید میکنند. رویدادهای مخالف معمولا نادیده گرفته میشوند، کم گزارش میشوند یا دفن میشوند. گاهی ممکن است یک رویداد در دو فرهنگ مختلف پوشش داده شود، اما تفاوت زیادی میان تصویرسازیهای آن دو فرهنگ از آن رویداد وجود دارد.
دشمنانگارهها نیز راهی برای کمک به دریافت اطلاعات درست است. دشمنانگارهها آینهی یکدیگرند، هر یک از دوطرف همان فضیلتهایی را به خود نسبت میدهند که دیگری به خود نسبت میدهد و همان رذیلتهایی را به دشمنش نسبت میدهد که دشمنش به او. ما قابل اعتماد، صلحدوست، شریف و انساندوست، آنها خائن، جنگطلب و ظالماند. عدسی دشمنانگارهگی اطلاعاتی که مورد تایید است را بزرگ میکند و جلو اطلاعاتی که با آن همخوانی ندارد را میگیرد. بنابراین رویدادهای حاکی از خیانت یا ظلم دشمن را بزرگ و رفتارهای انساندوستانه یا شرافتمندانه او را نادیده یا دفن میکند.
استفاده از اینترنت هم راه دیگری برای دریافت اطلاعات در دوسر طیف است. سه منبع مهم برای دسترسی به دیدگاههای مخالف عبارتند از سازمان عفو بینالملل (www.amnesty.org)، پایگاه اطلاعاتی و سازمان نظارتی پایش آزادیهای دولتی و شهروندی در اتحادیه اروپا (www.statewatch.org) و نمونه سوم فصلنامهی کاورت اکشن (www.covertactionquarterly.org) است که نقض حقوق بشر سازمانهای اطلاعاتی انگلستان، فرانسه، ایتالیا، اسرائیل، آمریکا، پرتغال، افریقای جنوبی و ... را زیر نظر دارد.
نهایتا باید گفت که هرکدام از ما خودش باید تصمیم بگیرد که چه چیزهایی را باور کند و چگونه عمل کند. میتوانبم بیسروصدا به شرطیسازی اجتماعی و ایدئولوژیای که با آن همراه است تسلیم شویم، یا دانسته و آگاهانه تصمیم بگیریم که رشد کنیم و از آن شرطیسازی فراتر رویم. هیچکس حق ندارد بهجای ما دست به این انتخاب بزند. اگر تصمیم بگیریم که از شرطیسازی اجتماعی فراتر برویم و برای خود بیندیشیم، میتوانیم به افرادی آزاد و شهروندانی متعهد تبدیل شویم.
|چگونه سوگیری و تبلیغات را در رسانهها تشخیص دهیم، ریچارد پل و لیندا الدار؛ ترجمه مهدی خسروانی|
@JameahiBehtarBesazim
جامعهی سنجشگر
ویلیام گراهام سامنر معتقد بود که سنجشگرانهاندیشی تنها چیزی است که از ما در برابر توهم، فریب، خرافات و درک نادرست از خود و شرایط زمینیمان محافظت میکند. بهباور او آموزش و پرورش فقط تا آنجایی خوب است که قوهی سنجشگری را در ما بسازد و بپرورد. پرورش این رفتار در افراد باعث میشود مقهور اشخاصی که سخنرانیهای تبلیغاتی میکنند نشوند. این افراد کندباور خواهند بود و وقتی چیزی را باور میکنند، آن را قطعی تلقی نمیکنند، میدانند که چیزهایی که باور کردهاند اموری ممکن و محتملاند و این "امکان" و "احتمال" درجههای مختلف دارد. اینکه کسی مدعایش را با تاکید یا با اطمینان مطرح کند، هیچ تاثیری بر آنها نمیگذارد. آنها این توانایی را دارند که قضاوت را تا زمان دریافت شواهد به تاخیر بیندازند و توانایی ارزیابی شواهد را هم دارند. آنها میتوانند از زبانبازی و نیز استناد به پیشداوریهای موردعلاقهاشان خودداری کنند.
در این مسیر، یافتن یافتن دیدگاههای سنجیده و حسابشدهای که خبرهای جریان غالب را زیر سوال ببرند، البته دشوار است.
در همهی جوامع، هم دیدگاههای غالب وجود دارند و هم دیدگاههای مخالف. مقصود ما این نیست که دیدگاههای مخالف لزوما صحیحاند و دیدگاههای غالب ناصحیح. مهم این است که بفهمیم کجا میتوان به رساترین و بخردانهترین روایت از دیدگاههای غالب و مخالف دست یافت. بهترین حالت این است که در مورد هر موضوعی با طیف کاملی از دیدگاهها آشنا شویم و این آشنایی از طریق ماهرترین و معقولترین مدافعان دو سر طیف باشد.
دیدگاههای غالب در هر کشور معمولا در روزنامههای اصلی آن کشور که تعدادشان هم کم نیست، یافت میشود. مسلما خیلی از آنها با هم همپوشانی دارند که این میزان بستگی به میزان اشتراک آنها در باورهای دینی، منافع اقتصادی و مواضع سیاسی دارد.
در برخی موارد میتوان کتابها و نشریههایی را یافت که موضوعها را عمیقتر از جریان خبری غالب بررسی میکنند.
روزانه میلیونها رویداد در جهان رخ میدهند، اما فقط درصد کوچکی از آنها به رویداد "خبری" تبدیل میشوند. رویدادهایی که انتخاب میشوند معمولا دیدگاههای فرهنگی حاکم در جامعه را تایید میکنند. رویدادهای مخالف معمولا نادیده گرفته میشوند، کم گزارش میشوند یا دفن میشوند. گاهی ممکن است یک رویداد در دو فرهنگ مختلف پوشش داده شود، اما تفاوت زیادی میان تصویرسازیهای آن دو فرهنگ از آن رویداد وجود دارد.
دشمنانگارهها نیز راهی برای کمک به دریافت اطلاعات درست است. دشمنانگارهها آینهی یکدیگرند، هر یک از دوطرف همان فضیلتهایی را به خود نسبت میدهند که دیگری به خود نسبت میدهد و همان رذیلتهایی را به دشمنش نسبت میدهد که دشمنش به او. ما قابل اعتماد، صلحدوست، شریف و انساندوست، آنها خائن، جنگطلب و ظالماند. عدسی دشمنانگارهگی اطلاعاتی که مورد تایید است را بزرگ میکند و جلو اطلاعاتی که با آن همخوانی ندارد را میگیرد. بنابراین رویدادهای حاکی از خیانت یا ظلم دشمن را بزرگ و رفتارهای انساندوستانه یا شرافتمندانه او را نادیده یا دفن میکند.
استفاده از اینترنت هم راه دیگری برای دریافت اطلاعات در دوسر طیف است. سه منبع مهم برای دسترسی به دیدگاههای مخالف عبارتند از سازمان عفو بینالملل (www.amnesty.org)، پایگاه اطلاعاتی و سازمان نظارتی پایش آزادیهای دولتی و شهروندی در اتحادیه اروپا (www.statewatch.org) و نمونه سوم فصلنامهی کاورت اکشن (www.covertactionquarterly.org) است که نقض حقوق بشر سازمانهای اطلاعاتی انگلستان، فرانسه، ایتالیا، اسرائیل، آمریکا، پرتغال، افریقای جنوبی و ... را زیر نظر دارد.
نهایتا باید گفت که هرکدام از ما خودش باید تصمیم بگیرد که چه چیزهایی را باور کند و چگونه عمل کند. میتوانبم بیسروصدا به شرطیسازی اجتماعی و ایدئولوژیای که با آن همراه است تسلیم شویم، یا دانسته و آگاهانه تصمیم بگیریم که رشد کنیم و از آن شرطیسازی فراتر رویم. هیچکس حق ندارد بهجای ما دست به این انتخاب بزند. اگر تصمیم بگیریم که از شرطیسازی اجتماعی فراتر برویم و برای خود بیندیشیم، میتوانیم به افرادی آزاد و شهروندانی متعهد تبدیل شویم.
|چگونه سوگیری و تبلیغات را در رسانهها تشخیص دهیم، ریچارد پل و لیندا الدار؛ ترجمه مهدی خسروانی|
@JameahiBehtarBesazim
Forwarded from جامعهای بهتر بسازیم
قتلعام گنجشکها
تفکر غیرسیستمیک
۶۰ سال پيش در ژانويه ١٩٥٨، دولت چين عليه گنجشكها اعلام جنگ كرد!
مائو تسهتونگ در نطقی آتشين گنجشكها را بزرگترين دشمن چين اعلام كرد.
او معتقد بود، گنجشكها به محصولات كشاورزی چين دستبرد میزنند و اين باعث میشود، دهقانان زحمتكش به حق و حقوق خود نرسند.
جنگی تمامعيار عليه گنجشكها شروع شد. لانههای گنجشکها ویران شد، تخمهایشان شکسته شد و جوجههایشان کشته شدند. کودکان نیز با شکار گنجشکها با تیرکمان به مبارزات کمک میکردند. همچنین برای جلوگیری از فرود گنجشکها به مزرعهها، تمام اهالی شهر درحالیکه ناقوسهایی را به صدا درمیآوردند و بر طبلهای عظیمی میکوبیدند و فشفشه به هوا میفرستادند، بهسوی حومهها رژه میرفتند. عاقبت، جسد بیجان گنجشکها از آسمان فروریخت.
آمار نفسگیر موفقیتهای مبارزات علیه گنجشکها، فیالفور به اقامتگاه مائو در شهر ممنوعه ارسال شد. تنها در عرض یک روز، مردم شانگهای ۱۹۴۴۳۲ گنجشک را کشتند و در عرض یکسال بیش از یک میلیون گنجشک کشته شدند. عاقبت در سراسر چین گنجشکها به مرز انقراض رسیدند.
بزرگترين شكست مائو دقيقا زمانیكه فكر میكرد پيروز شده است رخ داد.
ناگهان جمعيت حشرات رو به فزونی گذاشت. ملخها به طرز غير قابل باوری زياد شدند و به مزارع حمله میكردند. هجوم ملخها بهقدری وحشتناك بود كه چين كاملا بیدفاع شده بود.
حالا جنگ تغيير كرد. روزی كه اولين چينی به دليل گرسنگی مُرد، تازه مائو شروع به انديشيدن كرد.
او در ابتدا لجبازانه میگفت خلق چين به عقب بازگشت نخواهند كرد.
باوركردنی نيست ولي، ٤٣ ميليون چينی طی سالهای بعد از گرسنگی كشته شدند تا مائو دست از لجبازی خود بردارد.
نهایتا در بر پاشنهی دیگر چرخید و چین بزرگترين واردکنندهی گنجشك شد و هر روز هزاران گنجشك از اتحاد جماهير شوروی وارد كردند تا تعادلی كه از بين برده بودند را بازگردانند.
بهتر است نگاه خود را به مشکلات خود در تمام سطوح به شکل سیستمیک حل کنید. در یک سامانه یا سیستم، اجزاء بهشدت در یک شبکهی تودرتو بههم مرتبط هستند.
@JameahiBehtarBesazim
تفکر غیرسیستمیک
۶۰ سال پيش در ژانويه ١٩٥٨، دولت چين عليه گنجشكها اعلام جنگ كرد!
مائو تسهتونگ در نطقی آتشين گنجشكها را بزرگترين دشمن چين اعلام كرد.
او معتقد بود، گنجشكها به محصولات كشاورزی چين دستبرد میزنند و اين باعث میشود، دهقانان زحمتكش به حق و حقوق خود نرسند.
جنگی تمامعيار عليه گنجشكها شروع شد. لانههای گنجشکها ویران شد، تخمهایشان شکسته شد و جوجههایشان کشته شدند. کودکان نیز با شکار گنجشکها با تیرکمان به مبارزات کمک میکردند. همچنین برای جلوگیری از فرود گنجشکها به مزرعهها، تمام اهالی شهر درحالیکه ناقوسهایی را به صدا درمیآوردند و بر طبلهای عظیمی میکوبیدند و فشفشه به هوا میفرستادند، بهسوی حومهها رژه میرفتند. عاقبت، جسد بیجان گنجشکها از آسمان فروریخت.
آمار نفسگیر موفقیتهای مبارزات علیه گنجشکها، فیالفور به اقامتگاه مائو در شهر ممنوعه ارسال شد. تنها در عرض یک روز، مردم شانگهای ۱۹۴۴۳۲ گنجشک را کشتند و در عرض یکسال بیش از یک میلیون گنجشک کشته شدند. عاقبت در سراسر چین گنجشکها به مرز انقراض رسیدند.
بزرگترين شكست مائو دقيقا زمانیكه فكر میكرد پيروز شده است رخ داد.
ناگهان جمعيت حشرات رو به فزونی گذاشت. ملخها به طرز غير قابل باوری زياد شدند و به مزارع حمله میكردند. هجوم ملخها بهقدری وحشتناك بود كه چين كاملا بیدفاع شده بود.
حالا جنگ تغيير كرد. روزی كه اولين چينی به دليل گرسنگی مُرد، تازه مائو شروع به انديشيدن كرد.
او در ابتدا لجبازانه میگفت خلق چين به عقب بازگشت نخواهند كرد.
باوركردنی نيست ولي، ٤٣ ميليون چينی طی سالهای بعد از گرسنگی كشته شدند تا مائو دست از لجبازی خود بردارد.
نهایتا در بر پاشنهی دیگر چرخید و چین بزرگترين واردکنندهی گنجشك شد و هر روز هزاران گنجشك از اتحاد جماهير شوروی وارد كردند تا تعادلی كه از بين برده بودند را بازگردانند.
بهتر است نگاه خود را به مشکلات خود در تمام سطوح به شکل سیستمیک حل کنید. در یک سامانه یا سیستم، اجزاء بهشدت در یک شبکهی تودرتو بههم مرتبط هستند.
@JameahiBehtarBesazim
❇️چگونه بحث کنیم- اصول بحث❇️ یک
اصل اول: پیشگیری ازسوء تفاهم و بدفهمی
یکی از مهمترین اصولی که در یک گفتگوی منصفانه و همگرایانه یعنی گفتگویی که با نیت نزدیکی اذهان و افکار به همدیگر و دریافت مشترک و به بیانی دیگر به قصد تقرب به حقیقت انجام می شود، باید رعایت شود این است که تمام تمهیدات لازم و بلکه ممکن در جهت جلوگیری از بدفهمی و یا دریافت ناقص پیام به کار گرفته شود.
یکی از نکات مهمی که اکثر ما از آن غافلیم این است که پیام ما از طرف شنونده غالبا به همان صورت که ما می خواستیم دریافت نمی شود.
و این نکته سرآغاز سوء تفاهم و بحثهای بی حاصلی است که ناخواسته رخ می دهد و در هر گام چندین درجه مسیر منحرف می شود به طوری که پس از چند پرسش و پاسخ متقابل ، مطلب مورد بحث کاملا تغییر مسیر داده و به جاهای غیرمقصود منتقل می شود و سبب بی حاصلی گفتگو می شود.
رعایت نکردن همین اصل کافی است که بعد از چندین تجربه ی متقابل بحث، همه به این نتیجه برسند که بحث فایده ای ندارد و ماها هرگز نمی توانیم به تفاهم برسیم.
برای اینکه ما از بدفهمی متقابل جلوگیری کنیم باید نکات زیادی را مدنظر قرار دهیم و بلکه اصول فرعی متعددی را رعایت کنیم.
در این فرصت به چندین اصل در این باره اشاره می شود:
1/1 :تسلط بر تعریف دقیق واژه هایی که استفاده می کنیم.
تنها راه ما انسانها برای رساندن منظور خودمان به طرف مقابل یعنی شنونده بهره گیری از واژه ها و کلمات است.
ما هرگز قادر نیستیم که خود معنایی را که در ذهن داریم مستقیما به مخاطب نشان دهیم و مجبوریم از واژه ها به عنوان واسطه های حمل پیام استفاده کرده و مراد خود را به مخاطبمان بفهمانیم.برای همین کار واژه خاصی را برای معنای مورد نظر خود استخدام کرده و معنا را بر پشتش سوار می کنیم و آن را چه به صورت گفتاری و چه به صورت نوشتاری سوی طرف مقابل روانه می کنیم. گویی ما معنای ذهنی خود را کدبندی کرده و به صورا واژه درآورده و صادر کرده ایم.
فرآیند با رسیدن واژه به فرد هدف تمام نمی شود بلکه ادامه می یابد.
چطور؟
این بار شنونده با یک بسته پستی به صورت واژه مواجه است که باید آن بسته را باز کردم و کدخوانی کرده و کشف رمز کند و سعی کند پیام معنایی مورد نظر ما را دریابد.
در این مرحله است که دقت کدگذاری ما و انتخاب واژه مناسب یا غیرمناسب توسط ما معلوم خواهد شد.
اگر مخاطب دقیقا همان معنایی را که ما میخواستیم دریافت کند، گرفته باشد مشخص می شود که ما دقت کافی در ارسال پیام داشته ایم و اگر نه، هنوز باید در این کار تمرین و ممارست داشته باشیم.
از اینجا روشن می شود که صرف گفتن یا نوشتن مهم نیست بلکه مهم این است که مهارت کافی در رساندن دقیق پیام داشته باشیم و نه صرفا ارسال پیام.
پس یکی از مهمترین نکته هایی که ما باید رعایت کنیم این است که:
اولا از دقت انتخاب واژه ها برای معانی مورد نظر خودمان مطمئن باشیم
ثانیا از اینکه مخاطبمان هم همین معنا را از این واژه استخراج خواهد کرد یا کرده است مطمئن شویم.
این اصل نکات فرعی زیادی را بر ما ضروری خواهد کرد.
از جمله اینکه هرچه می توانیم واضحتر سخن بگوییم.
- از ترکیب چند معنا با هم و درآمیختن ادعاهای مختلف با هم بپرهیزیم و هر ادعایی را در یک جمله مجزا و جداگانه بیان کنیم.
- سعی کنیم از واژه هایی که مشترک لفظی بین چند معنا هستند تا حد امکان استفاده نکنیم
- سعی کنیم در بحثهای جدی از استعاره و مجاز استفاده نکنیم
- در آوردن مثال دقت کافی داشته باشیم به طوری که خود مثال مایه گمراهی مخاطب از فهمیدن مدعای یا دلیل ما نشود.
- و............
در اینجا باید نکته ای را متذکر شد:
همچنانکه می دانید یک گفتگو لااقل از دو عنصر انسانی تشکیل می یابد که هر کدام وظیفه و کارکرد خاصی را در این فرآیند به عهده دارند. گرچه این کارکردها و عنوانها به طور مرتب جا عوض می کنند و اختصاص به فردخاص و عنصر خاصی ندارند.
یعنی ما در این مبحث از دو عنوان بحث می کنیم و نه دو فرد معین.
این دو عنوان عباتند از:
فرستنده و گیرنده
یا گوینده (نویسنده) و شنونده(خواننده)
متکلم و مخاطب
ازینرو ما در هر موقعیتی مجبوریم از وظایف و کارکردهای هر دو طرف گفتگو سخن بگوییم. وقتی وظایف متکلم را در موردی بحث می کنیم در همان موقعیت باید وظایف مخاطب و گیرنده پیام را هم مشخص کنیم.
به عبارت دیگر گفتگو در واقع عبارت است از تفهیم و تفهم ( تفاهم)
یعنی یک مسوولیت مشترک و متقابل است. همانقدر که فرستنده پیام موظف است که از رساندن صحیح و دقیق پیام مطمئن شود به همان اندازه گیرنده پیام هم موظف است از اینکه پیام گرفته شده دقیقا همانی بوده است که فرستنده می خواست بفرستند، اطمینان یابد.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
اصل اول: پیشگیری ازسوء تفاهم و بدفهمی
یکی از مهمترین اصولی که در یک گفتگوی منصفانه و همگرایانه یعنی گفتگویی که با نیت نزدیکی اذهان و افکار به همدیگر و دریافت مشترک و به بیانی دیگر به قصد تقرب به حقیقت انجام می شود، باید رعایت شود این است که تمام تمهیدات لازم و بلکه ممکن در جهت جلوگیری از بدفهمی و یا دریافت ناقص پیام به کار گرفته شود.
یکی از نکات مهمی که اکثر ما از آن غافلیم این است که پیام ما از طرف شنونده غالبا به همان صورت که ما می خواستیم دریافت نمی شود.
و این نکته سرآغاز سوء تفاهم و بحثهای بی حاصلی است که ناخواسته رخ می دهد و در هر گام چندین درجه مسیر منحرف می شود به طوری که پس از چند پرسش و پاسخ متقابل ، مطلب مورد بحث کاملا تغییر مسیر داده و به جاهای غیرمقصود منتقل می شود و سبب بی حاصلی گفتگو می شود.
رعایت نکردن همین اصل کافی است که بعد از چندین تجربه ی متقابل بحث، همه به این نتیجه برسند که بحث فایده ای ندارد و ماها هرگز نمی توانیم به تفاهم برسیم.
برای اینکه ما از بدفهمی متقابل جلوگیری کنیم باید نکات زیادی را مدنظر قرار دهیم و بلکه اصول فرعی متعددی را رعایت کنیم.
در این فرصت به چندین اصل در این باره اشاره می شود:
1/1 :تسلط بر تعریف دقیق واژه هایی که استفاده می کنیم.
تنها راه ما انسانها برای رساندن منظور خودمان به طرف مقابل یعنی شنونده بهره گیری از واژه ها و کلمات است.
ما هرگز قادر نیستیم که خود معنایی را که در ذهن داریم مستقیما به مخاطب نشان دهیم و مجبوریم از واژه ها به عنوان واسطه های حمل پیام استفاده کرده و مراد خود را به مخاطبمان بفهمانیم.برای همین کار واژه خاصی را برای معنای مورد نظر خود استخدام کرده و معنا را بر پشتش سوار می کنیم و آن را چه به صورت گفتاری و چه به صورت نوشتاری سوی طرف مقابل روانه می کنیم. گویی ما معنای ذهنی خود را کدبندی کرده و به صورا واژه درآورده و صادر کرده ایم.
فرآیند با رسیدن واژه به فرد هدف تمام نمی شود بلکه ادامه می یابد.
چطور؟
این بار شنونده با یک بسته پستی به صورت واژه مواجه است که باید آن بسته را باز کردم و کدخوانی کرده و کشف رمز کند و سعی کند پیام معنایی مورد نظر ما را دریابد.
در این مرحله است که دقت کدگذاری ما و انتخاب واژه مناسب یا غیرمناسب توسط ما معلوم خواهد شد.
اگر مخاطب دقیقا همان معنایی را که ما میخواستیم دریافت کند، گرفته باشد مشخص می شود که ما دقت کافی در ارسال پیام داشته ایم و اگر نه، هنوز باید در این کار تمرین و ممارست داشته باشیم.
از اینجا روشن می شود که صرف گفتن یا نوشتن مهم نیست بلکه مهم این است که مهارت کافی در رساندن دقیق پیام داشته باشیم و نه صرفا ارسال پیام.
پس یکی از مهمترین نکته هایی که ما باید رعایت کنیم این است که:
اولا از دقت انتخاب واژه ها برای معانی مورد نظر خودمان مطمئن باشیم
ثانیا از اینکه مخاطبمان هم همین معنا را از این واژه استخراج خواهد کرد یا کرده است مطمئن شویم.
این اصل نکات فرعی زیادی را بر ما ضروری خواهد کرد.
از جمله اینکه هرچه می توانیم واضحتر سخن بگوییم.
- از ترکیب چند معنا با هم و درآمیختن ادعاهای مختلف با هم بپرهیزیم و هر ادعایی را در یک جمله مجزا و جداگانه بیان کنیم.
- سعی کنیم از واژه هایی که مشترک لفظی بین چند معنا هستند تا حد امکان استفاده نکنیم
- سعی کنیم در بحثهای جدی از استعاره و مجاز استفاده نکنیم
- در آوردن مثال دقت کافی داشته باشیم به طوری که خود مثال مایه گمراهی مخاطب از فهمیدن مدعای یا دلیل ما نشود.
- و............
در اینجا باید نکته ای را متذکر شد:
همچنانکه می دانید یک گفتگو لااقل از دو عنصر انسانی تشکیل می یابد که هر کدام وظیفه و کارکرد خاصی را در این فرآیند به عهده دارند. گرچه این کارکردها و عنوانها به طور مرتب جا عوض می کنند و اختصاص به فردخاص و عنصر خاصی ندارند.
یعنی ما در این مبحث از دو عنوان بحث می کنیم و نه دو فرد معین.
این دو عنوان عباتند از:
فرستنده و گیرنده
یا گوینده (نویسنده) و شنونده(خواننده)
متکلم و مخاطب
ازینرو ما در هر موقعیتی مجبوریم از وظایف و کارکردهای هر دو طرف گفتگو سخن بگوییم. وقتی وظایف متکلم را در موردی بحث می کنیم در همان موقعیت باید وظایف مخاطب و گیرنده پیام را هم مشخص کنیم.
به عبارت دیگر گفتگو در واقع عبارت است از تفهیم و تفهم ( تفاهم)
یعنی یک مسوولیت مشترک و متقابل است. همانقدر که فرستنده پیام موظف است که از رساندن صحیح و دقیق پیام مطمئن شود به همان اندازه گیرنده پیام هم موظف است از اینکه پیام گرفته شده دقیقا همانی بوده است که فرستنده می خواست بفرستند، اطمینان یابد.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Forwarded from اتچ بات
🤔🤔اندکی تامل🤔🤔
می گوید وقتی مرتکب جنایت شدند عدل و داد را اختراع کردند
💢 یعنی به لحاظ زمانی اختراع عدل و داد بعد از ارتکاب جنایت بوده است
💢چه امری را می توان جنایت نامید؟
هر کشتنی آیا جنایت است؟
یا کشتنی که بناحق و به دور از انصاف بوده باشد؟
‼️با کمی تامل می توان دریافت که مفهوم عدل و داد در داخل مفهوم جنایت مضمر و مستتر است.
⭕️ جنایت یعنی کشتار ظالمانه
⭕️ظلم یعنی فقدان عدالت
یعنی محال است که عملی رخ داده باشد که متصف به جنایت شده باشد در حالی که هنوز عدل و داد برای وصف کننده معلوم نبوده باشد
✅✅✅ به این جمله می توان گفت پارادوکسیکال
جمله ای که خودش درستی خودش را نقض میکند
می گوید وقتی مرتکب جنایت شدند عدل و داد را اختراع کردند
💢 یعنی به لحاظ زمانی اختراع عدل و داد بعد از ارتکاب جنایت بوده است
💢چه امری را می توان جنایت نامید؟
هر کشتنی آیا جنایت است؟
یا کشتنی که بناحق و به دور از انصاف بوده باشد؟
‼️با کمی تامل می توان دریافت که مفهوم عدل و داد در داخل مفهوم جنایت مضمر و مستتر است.
⭕️ جنایت یعنی کشتار ظالمانه
⭕️ظلم یعنی فقدان عدالت
یعنی محال است که عملی رخ داده باشد که متصف به جنایت شده باشد در حالی که هنوز عدل و داد برای وصف کننده معلوم نبوده باشد
✅✅✅ به این جمله می توان گفت پارادوکسیکال
جمله ای که خودش درستی خودش را نقض میکند
Telegram
attach 📎