متدلوژی دیالوگ – 4📘🔸📘🔸📘🔸📘🔸📘🔸📘🔸📘🔸📘
❇️ فرق جمله با گزاره و قضیه و مدعا
❇️آنچه در دیالوگ و تفکر نقادانه مقصود ماست گزاره و قضیه است و نه جمله
🔴 در مورد اصطلاحات جمله ، قضیه ، مدعا و گزاره تا حدودی سخن گفتیم.
🔴💧 اما چنانکه معلوم است این اصطلاحات هر کدام به ساحت خاصی از معرفت بشری و علم و فن جدایی تعلق دارند
🔴💧💧 و روشن است که تنها ظرافتهای مربوط به تخصص مربوط را در خود ملحوظ دارند.
🔴💧💧💧 چون ما در حوزۀ دیالوگ و تفکر نقادانه و منطق سخن میگوییم بدین جهت طبیعی است که اصطلاحات کاربردی ما با جمله تفاوتهای جزئی داشته باشند.
🔴⬅️ لذا ضروری است به برخی از فرقهایی که اصطلاحات گزاره ، قضیه و مدعا با اصطلاح جمله و یا جملۀ خبری دارند اشاره کنیم.
فرق جمله خبری با گزاره:🔵🔸 1- مهمترین خصیصه ای که در قضیه و مدعا و گزاره لحاظ شده است اما در جمله خبری مدنظر نبوده است ، تک ارزشی بودن آنهاست.
🔸 یعنی گزاره حتما باید بسیط باشد در حالی که جمله می تواند مرکب باشد.
⚪️⬛️⚪️
همچنانکه می دانید بحث عمده ما در منطق و تفکر نقادانه و نیز دیالوگ در باره ی صدق و کذب است.
🔵🔸🔸 به همین جهت برای ما مهم است که در این مباحث، واحدی را تعریف کنیم که فقط و فقط در همه حال یکی از دو ارزش صدق یا کذب را بپذیرد و نتوان آن را به دو واحد دارای ارزش مجزا تقسیم کرد.✔️✔️✔️ برای همین در تعریف گزاره( و نیز قضیه و مدعا) همین مساله شرط شده است.
✔️♥️✔️
یعنی گزاره یک بسته ی معنایی است که دارای ارزش واحدی باشد( صدق یا کذب) و نتوان آن را به دو بسته ی معنایی حامل ارزش تقسیم کرد.
🔸⚪️🔸 در واقع گزاره ، اتم بسته های معنایی مدنظر ماست و غیرقابل تجزیه☑️ در حالی که در جمله خبری چنین شرطی وجود ندارد و جمله ی خبری ممکن است قابل تقسیم به چند جمله خبری ساده تر باشد.
♦️ مثال یک:
جمله خبری زیر را در نظر بگیرید:
مجید و مهناز دیروز عصر در زیر نم نم باران به سینمای متروپل برای دیدن فیلم تایتانیک رفتند.
به این جمله دقت کنید.
چند گزاره و مدعا یا قضیه می توانید در آن بیابید که بتواند دارای ارزش منطقی باشد؟
🔺الف- مجید و مهناز دیروز عصر با هم بودند!
🔺 ب- مجید دیروز به سینما رفت.
🔺 ج- مهناز دیروز به سینما رفت.
🔺 د- مجید و مهناز با هم به سینما می رفتند!
🔺 ه- سینمایی که مجید و مهناز با هم رفتند متروپل بود.
🔺 و- دیروز سینمای متروپل فیلم تایتانیک را نمایش می داد.
🔺 ز- دیروز عصر باران می بارید
🔺 ح- مجید و مهناز زیر نم نم باران به سینما رفتند.
🔺🔸 و ....
🔵✔️✔️ پس جمله خبری می تواند مرکب از جملات خبری متعدد باشد
✔️✔️✔️ اما گزاره لزوما باید دارای ارزش منطقی واحدی باشد و نتوان آن را به دو گزاره با ارزش منطقی مجزا تقسیم کرد.
🔵🔸🔸 2- گزاره ضرورت ندارد که حتما در ساختار جمله ی خبری نمایش داده شده یا اظهار شود.
🔸✔️ ممکن است در ضمن یک جمله ،به صورت یک عبارت یا قید و وصف ذکر شود.
🔶 مثال:
🔹 دیروز داور سیاهپوش بازی منچستر و پرسپولیس ، در برخورد با بیرانوند دروازه بان منچستر از هوش رفت! 🔹
از جمله گزاره هایی که در این جمله وجود دارد این است که:
🔺✔️ منچستر و پرسپولیس با هم مسابقه دادند.
🔺✔️✔️ و .....
🔵🔸🔸🔸 3- ممکن است گزاره در ضمن یک جمله ی غیر خبری ذکر شود:
🔺✔️ مثال:
🔹 تو در حالی که مردم بر اثر زلزله ی دیشب سرگردان و ویلانند، داری رقص و خوشگذرانی می کنی؟ 🔹
☑️ این جمله در حالی که خبری نیست و یک جمله ی پرسشی است اما متضمن گزاره است:
🔸⚪️🔸 این گزاره که:
دیشب زلزله حادث شده است.
🔸⚪️⚪️🔸 و این گزاره که:
تو در حال رقص و خوشگذرانی هستی.
⚪️⬅️ بنابر این می توان نتیجه گرفت که نباید صرفا ظاهر جملاتی را که در گفتار به کار برده شده است را ملاک قرار دهیم
⚪️⬅️⬅️ و باید معنایی که از آن جملات مستفاد می شود را به دقت استخراج کنیم.
⚪️🔸⬅️ یعنی ممکن است ظاهر یک جمله غیر خبری باشد اما دارای معنایی خبری بوده یا متضمن یک معنای خبری باشد و از این جهت صلاحیت داشته باشد که در ضمن یک استدلال به کار برده شود.
🔸🔲🔸 پس آنچه در فن دیالوگ و تفکر نقادانه مورد توجه است معنایی است که از الفاظ و عبارات و متون مورد نظر گوینده یا نویسنده مدنظر است و نه خود کلمات و عبارات🔴✅🔴 پس ما در مقام دیالوگ با یک پروسه ی بسیار مهم مواجهیم:
دریافت پیام گوینده یا نویسنده از طریق کلمات و جملات و عباراتی که ایراد کرده است.🔔🔥🔔 طبیعی است که هر گونه اشتباه ، نقص و دریافت غیر دقیق تمام مراحل بعدی را تحت تاثیر خود قرار خواهد داد.
پیامی است که از جنس معناست حتی اگر رابطه ای محتوم و اجتناب ناپذیر با کلمات و الفاظ و عبارات داشته باشد
🔚 م. ناجی
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
خرد سنجشگر pinned «متدلوژی دیالوگ – 4 📘🔸📘🔸📘🔸📘🔸📘🔸📘🔸📘🔸📘 ❇️ فرق جمله با گزاره و قضیه و مدعا ❇️آنچه در دیالوگ و تفکر نقادانه مقصود ماست گزاره و قضیه است و نه جمله 🔴 در مورد اصطلاحات جمله ، قضیه ، مدعا و گزاره تا حدودی سخن گفتیم. 🔴💧 اما چنانکه معلوم است این اصطلاحات…»
متدلوژی دیالوگ -4(2)
📘🔸📘🔸📘🔸📘🔸📘🔸📘🔸📘🔸📘
❓سوال:
🌀 چرا جملات بسیط تک ارزشی در منطق( و نیز در فن دیالوگ و تفکر نقادانه) اهمیت دارند؟
✅❓✅
1️⃣ همه می دانیم که این سه فن در واقع برای این تدوین و طراحی شده اند که ما را از افتادن در چاله چوله ها و تله های خطاو اشتباه باز دارند.
2️⃣ از طرف دیگر می دانیم که عمده کار ما در تفکر پیوند دادن معلومات قبلی خود به هم و به دست آوردن دانسته های نو است
3️⃣ و باز همگی میدانیم که معلومات ما همه به صورت قضیه ها و گزاره ها در ذهن بایگانی شده اند.
4️⃣ حال وقتی ما می خواهیم از پیوند این دانسته ها ، دانسته های نو کسب کنیم باید از درستی دانسته های قبلی مطمئن باشیم . یعنی بتوانیم به قضیه ای که در پروسه ی فکر استفاده می کنیم ارزش منطقی صفر یا یک بدهیم،
ℹ️ به طور قطع بتوانیم بگوییم که این گزاره درست است یا این گزاره نادرست است.
پس ما در پروسه ی تفکر نیازمند به قضایا و گزاره هایی هستیم که ارزش منطقی آنها معلوم باشد.
⏹❔❓با این اوصاف اگر ما قضایایی بسیط و یک ارزشی نداشته باشیم چه اتفاقی می افتد؟
🔆 جمله ی
Ⓜ️ الف = (ارسطو و خواجه نصیر طوسی از دانشمندان شهیر یونان باستان هستند.)
را در نظر بگیرید:
اگر بخواهیم این جمله را در مقدمات یک استدلال به کار ببریم چه ارزشی باید به آن بدهیم؟
هر ارزشی به آن بدهیم نادرست خواهد بود:
✅ اگر بگوییم که این مدعا درست است که: الف
⏪ نادرست گفته ایم ℹ️ چون خواجه نصیر یونانی نبوده است
✅ و اگر بگوییم که این مدعا نادرست است که الف
⏪ باز نادرست گفته ایم ℹ️چون ارسطو یونانی بوده است
⏪ پس ما عملا قادر به ارزشگذاری الف نخواهیم شد
⏪ و نتیجتا قادر به ارزشگذاری قضایایی که از الف استنتاج می شوند هم نخواهیم شد.
🔆✅🔆 اما اگر این جمله را به عنوان ترکیبی از دو قضیه با ارزشهای جدا در نظر بگیریم، مشکل کارمان برطرف می شود.
✅ ما در واقع دارای دو قضیه خواهیم شد که به هم عطف شده اند و ارزش یکی از آندو صفر و ارزش دیگری یک است.
❕✅❕ این مساله در منطق صوری( وطبیعتا منطق سمبلیک یا منطق ریاضی) اهمیت فوق العاده ای دارد
❇️ زیرا ما در آن برای راحتی ارزیابی استدلالها علامت و سمبلی را به جای هر گزاره انتخاب کرده و در تحلیل خود برای آن سمبلها ارزش صفر یا یک می دهیم و نتایج را بر اساس آن ارزیابی می کنیم.
🔴 یعنی در مثال بالا بعد از تفکیک آن به دو قضیه:
🔸 ب= ارسطو از دانشمندان شهیر یونان باستان است.
🔹 ج= خواجه نصیر طوسی از دانشمندان شهیر یونان باستان است
الف را به صورت زیر تحلیل می کنیم:
🔸🔺🔹 الف= ب+ج
🔚م. ناجی
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
📘🔸📘🔸📘🔸📘🔸📘🔸📘🔸📘🔸📘
❓سوال:
🌀 چرا جملات بسیط تک ارزشی در منطق( و نیز در فن دیالوگ و تفکر نقادانه) اهمیت دارند؟
✅❓✅
1️⃣ همه می دانیم که این سه فن در واقع برای این تدوین و طراحی شده اند که ما را از افتادن در چاله چوله ها و تله های خطاو اشتباه باز دارند.
2️⃣ از طرف دیگر می دانیم که عمده کار ما در تفکر پیوند دادن معلومات قبلی خود به هم و به دست آوردن دانسته های نو است
3️⃣ و باز همگی میدانیم که معلومات ما همه به صورت قضیه ها و گزاره ها در ذهن بایگانی شده اند.
4️⃣ حال وقتی ما می خواهیم از پیوند این دانسته ها ، دانسته های نو کسب کنیم باید از درستی دانسته های قبلی مطمئن باشیم . یعنی بتوانیم به قضیه ای که در پروسه ی فکر استفاده می کنیم ارزش منطقی صفر یا یک بدهیم،
ℹ️ به طور قطع بتوانیم بگوییم که این گزاره درست است یا این گزاره نادرست است.
پس ما در پروسه ی تفکر نیازمند به قضایا و گزاره هایی هستیم که ارزش منطقی آنها معلوم باشد.
⏹❔❓با این اوصاف اگر ما قضایایی بسیط و یک ارزشی نداشته باشیم چه اتفاقی می افتد؟
🔆 جمله ی
Ⓜ️ الف = (ارسطو و خواجه نصیر طوسی از دانشمندان شهیر یونان باستان هستند.)
را در نظر بگیرید:
اگر بخواهیم این جمله را در مقدمات یک استدلال به کار ببریم چه ارزشی باید به آن بدهیم؟
هر ارزشی به آن بدهیم نادرست خواهد بود:
✅ اگر بگوییم که این مدعا درست است که: الف
⏪ نادرست گفته ایم ℹ️ چون خواجه نصیر یونانی نبوده است
✅ و اگر بگوییم که این مدعا نادرست است که الف
⏪ باز نادرست گفته ایم ℹ️چون ارسطو یونانی بوده است
⏪ پس ما عملا قادر به ارزشگذاری الف نخواهیم شد
⏪ و نتیجتا قادر به ارزشگذاری قضایایی که از الف استنتاج می شوند هم نخواهیم شد.
🔆✅🔆 اما اگر این جمله را به عنوان ترکیبی از دو قضیه با ارزشهای جدا در نظر بگیریم، مشکل کارمان برطرف می شود.
✅ ما در واقع دارای دو قضیه خواهیم شد که به هم عطف شده اند و ارزش یکی از آندو صفر و ارزش دیگری یک است.
❕✅❕ این مساله در منطق صوری( وطبیعتا منطق سمبلیک یا منطق ریاضی) اهمیت فوق العاده ای دارد
❇️ زیرا ما در آن برای راحتی ارزیابی استدلالها علامت و سمبلی را به جای هر گزاره انتخاب کرده و در تحلیل خود برای آن سمبلها ارزش صفر یا یک می دهیم و نتایج را بر اساس آن ارزیابی می کنیم.
🔴 یعنی در مثال بالا بعد از تفکیک آن به دو قضیه:
🔸 ب= ارسطو از دانشمندان شهیر یونان باستان است.
🔹 ج= خواجه نصیر طوسی از دانشمندان شهیر یونان باستان است
الف را به صورت زیر تحلیل می کنیم:
🔸🔺🔹 الف= ب+ج
🔚م. ناجی
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
🔧🔨⚒🛠⛏🔩⛏🛠⚒🔨🔧
📕📒📔📓📔📒📕📗📘📗📕
اندیشیدن مفت مفت نیست
زحمت می خواهد
تمرین می خواهد
گرد آوردن مواد اولیه می خواهد
اما ارزانترین گنجی است که انسانها در کل زندگی و کل عالم می توانند کشف کنند
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
📕📒📔📓📔📒📕📗📘📗📕
اندیشیدن مفت مفت نیست
زحمت می خواهد
تمرین می خواهد
گرد آوردن مواد اولیه می خواهد
اما ارزانترین گنجی است که انسانها در کل زندگی و کل عالم می توانند کشف کنند
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
چرا بیشتر افراد توان تغییر تفکراتشان را ندارند؟
🖍🖌🖍🖌🖍🖌🖍🖌🖍🖌🖍🖌
هر کودک در اثر کمیت و کیفیت برآورده شدن نیازها و نظام باید و نبایدی که محیط به او القاء میکند دارای مجموعه اطلاعاتی میشود که سیستم معیار فرد را شکل میدهد. هربار که از این سیستم معیار جهت تجزیه و تحلیل و استدلال استفاده میکنیم اطلاعاتی را قبول یا رد میکنیم و به مجموع اطلاعات سیستم معیار خودمان جهت استفاده بعدی اضافه میشود.
فرض کنید یک شکل بیضوی را میبینیم و آن را میشناسیم و با اطلاعات قبلیمان انطباق دارد پس بصورت ناخودآگاه آن را توصیف میکنیم، اما درصورتی که شکل را نشناسیم و نیاز به آموزش را احساس نکنیم، سعی میکنیم تفسیری از اطلاعات قبلی انجام دهیم و آن را مثلاً شبیه دایره بنامیم.
در مورد باورها قضیه پیچیدهتر میشود وقتی با باوری مواجه میشویم، آن را با سیستم معیار خود مقایسه میکنیم. اگر شبیه بود ناخودآگاه آن را درست و اگر در تضاد با اطلاعات سیستم معیار ما بود ناخودآگاه آن را غلط میدانیم.
چون فرایند انطباق باورها و اطلاعات جدید بر سیستم معیار معمولاً بصورت ناخودآگاه انجام میشود پس ویژگی اصلی سیستم معیار تأیید باورها و اطلاعات شبه به خود است و فقط زمانی که به نتیجه انطباق شک کنیم میتوانیم انطباق را خود آگاه انجام و شاید به نتیجهای برسیم که با سیستم معیار منطبق نباشد و موجب تغییری کوچک یا عمده در سیستم معیار شویم.
چون معمولاً نتیجه برخورد ما با تفکرات دیگر تولید تفکراتی شبیه سیستم معیار خودمان است پس معمولاً تغییر زیادی در تفکرات افراد مشاهده نمیشود و تنها کسر کوچکی از افراد توان شک کردن و تجزیه و تحلیل خودآگاه را آنهم در موارد خاص و نه همیشه دارا میباشند و میتوانند تفکرات القایی جامعه را رد و خود به ساختن سیستم معیار خود مبادرت ورزند.
به نقل از کانال @thinkin✅ هشت گناه آموزش و پرورش ایران
🔰 نوشتهی حاضر، به پروسهی جاری در آموزش و پرورش و به نتیجه و برونداد ساختار آموزش و پرورش میپردازد. تلاش میکند برخی کاستیها و ضعفهایی را در ناحیهی فرایند و محصول آموزش و پرورش یادآوری کند. البته مدعی نیست که میتواند حق مطلب را ادا کند، بلکه میخواهد برخی نکات را برجسته نماید. به نحو اجمال برخی از ضعفها، سستیها و اشکالات وارده بر آموزش و پرورش به قرار زیر است؛
1️⃣ آموزش حفظیات
به جای تفکر، به حفظیات و انباشت اطلاعات (که بعضا بیفایده و بلااستفاده است)، تأکید میگردد. دانشآموزان را به از برکردن ماشینوار محتوای نقل وامیدارد.
از این بدتر، آنان را به ظرفها و مخزنهایی مبدل میکند که باید به وسیلهی معلم پر شود. هر قدر این ظرفها با فروتنی بیشتری اجازه دهند که پرشان کنند، دانشآموزان بهتری خواهند بود.
2️⃣ آموزش سکوت
نقش دانشآموز ایرانی در فرایند آموزش و پرورش، صرفا آموختن و فراگرفتن و سکوت در برابر معلم است. جایگاه و موقعیت معلم، چنان رفیع و دستنایافتنی میشود و چنان قُدسیتی به آن داده میشود، و از سوی دیگر، رعبانگیز و ترسآلود میشود که دانشآموز چارهای جز سکوت در برابر آن نمییابد. نظام آموزش و پروش غیردموکراتیک، میوهی ترس و سکوت را در دهان فرهنگ مینهد.
3️⃣ آموزش تقلید و پیروی
در آموزش مبتنی بر سلطه،
معلم میگوید و دانشآموز صرفا مجاز است که سخنان مربیاش را تکرار و تصدیق کند. در این شیوهی آموزش، معلم، تماما زبان است و دانشآموز، تماما گوش. معلم، کارساز است و دانشآموز، کارپذیر. معلم، به منزلهی مراد است و دانشآموز به منزلهی مرید. در آموزش تقلیدی، پرسش و نقد ممنوع است. روحیهی پرسشگری از آنِ آموزش آزادِ مبتنی بر تعامل است. در حالیکه در پیروی، انفعال و خمودگی رشد میکند.
4️⃣ آموزش عدم مدارا
یکی دیگر از کارکردهای اساسی آموزش و پرورش توسعه یافته، پرورش شخصیتهای مداراگر است.
اما نتیجهی آموزش و پرورش در ایران، دامن زدن به کمتحملی و عدم مدارا با کسانی است که اندیشهی دگر دارند. هر صبحگاه، مدارس چونان پادگانهای نظامی، از جلو نظام میدهند و مرگ بر این و بر آن بر زبان دانشآموزانش جاری شده و به کینهتوزیهای تاریخی دامن زده میشود، چگونه میتواند شهروندانی مداراجو و صبور تربیت کند؟!
5️⃣ جای خالی هنر
هنر، صرفا گذران وقت و سپری کردن ساعاتی از روز نیست. هنر، بیهوده زیستن نیست. هنر، شیوهای موثر در تربیت احساسات و توسعهی زیباییهای درون و پرورش حس زیبا دیدن و زیبا زندگی کردن است. تفسیر معنابخش به جهان و هستی است. هنر، آدمی را به خویشتن نزدیک میکند و راههایی برای تحمل رنجها در اختیار آدمی مینهد. جای خالی هنر در روند آموزش و پروش، عمیقا احساس میشود. از میان هنرهای مختلف، جای خالی موسیقی، دلآزار است. روحهای زمخت، نشان میدهد که از ظرافتهای هنر و زیبایی موسیقی، بیبهرهاند و در سرزمین رازآلود هنر گام نزدهاند.
6️⃣ تربیت، نه برای اکنونِ
نظام آموزش و پرورش، شاگردانش را برای زندگی در جهان کنونی پرورش نمیدهد. زندگی "اکنونی و اینجایی". شاگردانش را برای بنانهادن ساختار دموکراتیک پرورش نمیدهد. ساختار غیردموکراتیک آموزش و پرورش در ایران، ماحصلی جز شخصیتهای غیردموکراتیک نیست. رابطهی دانشآموز با معلم غیردموکراتیک است. گفتوگو به منزلهی فضیلتی انسانی و اخلاقی، چندان مجال بروز و ظهور نمییابد.
7️⃣ جای خالی شادکامی
تلخ زیستن و تلخکامی بر آموزش و پرورش ایران سایه گسترده است و لذت زیستن را از شاگردان مضایقه میکند. شادابی و شادخواری، به نحو ضمنی و نانوشته جایی در مدارس ندارد. مناسک و شعایر تاریخی سوگ و برخی برنامههای حزین، به آسانی و در طول سال، در تمامی مقاطع و به انحاء مختلف به اجرا درمیآید، اما چندان خبری از جشنهای شادیبخش در میان نیست.
8️⃣ ناکارآمدی
ناکارآمدی آموزش و پرورش، سبب شده است که اهداف آموزشی که برای وصول به آن برنامهریزی میشود، نافرجام باقی بماند. از این رو است که حدود شش سال (در مقطع راهنمایی و دبیرستان)، زبان انگلیسی تدریس میشود، اما فارغ التحصیلان این نظام آموزشی حتی از بیان جملهی سادهی انگلیسی عاجزند. همینگونه است ریاضیات، فیزیک، شیمی و دیگر دروس. ناکارآمدی آموزش و پرورش سبب شده است که جریان غیررسمی آموزش در آموزشگاهها و تجارتخانههایی دیگر رشد کند.
✍️ علی زمانی
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
🔰 نوشتهی حاضر، به پروسهی جاری در آموزش و پرورش و به نتیجه و برونداد ساختار آموزش و پرورش میپردازد. تلاش میکند برخی کاستیها و ضعفهایی را در ناحیهی فرایند و محصول آموزش و پرورش یادآوری کند. البته مدعی نیست که میتواند حق مطلب را ادا کند، بلکه میخواهد برخی نکات را برجسته نماید. به نحو اجمال برخی از ضعفها، سستیها و اشکالات وارده بر آموزش و پرورش به قرار زیر است؛
1️⃣ آموزش حفظیات
به جای تفکر، به حفظیات و انباشت اطلاعات (که بعضا بیفایده و بلااستفاده است)، تأکید میگردد. دانشآموزان را به از برکردن ماشینوار محتوای نقل وامیدارد.
از این بدتر، آنان را به ظرفها و مخزنهایی مبدل میکند که باید به وسیلهی معلم پر شود. هر قدر این ظرفها با فروتنی بیشتری اجازه دهند که پرشان کنند، دانشآموزان بهتری خواهند بود.
2️⃣ آموزش سکوت
نقش دانشآموز ایرانی در فرایند آموزش و پرورش، صرفا آموختن و فراگرفتن و سکوت در برابر معلم است. جایگاه و موقعیت معلم، چنان رفیع و دستنایافتنی میشود و چنان قُدسیتی به آن داده میشود، و از سوی دیگر، رعبانگیز و ترسآلود میشود که دانشآموز چارهای جز سکوت در برابر آن نمییابد. نظام آموزش و پروش غیردموکراتیک، میوهی ترس و سکوت را در دهان فرهنگ مینهد.
3️⃣ آموزش تقلید و پیروی
در آموزش مبتنی بر سلطه،
معلم میگوید و دانشآموز صرفا مجاز است که سخنان مربیاش را تکرار و تصدیق کند. در این شیوهی آموزش، معلم، تماما زبان است و دانشآموز، تماما گوش. معلم، کارساز است و دانشآموز، کارپذیر. معلم، به منزلهی مراد است و دانشآموز به منزلهی مرید. در آموزش تقلیدی، پرسش و نقد ممنوع است. روحیهی پرسشگری از آنِ آموزش آزادِ مبتنی بر تعامل است. در حالیکه در پیروی، انفعال و خمودگی رشد میکند.
4️⃣ آموزش عدم مدارا
یکی دیگر از کارکردهای اساسی آموزش و پرورش توسعه یافته، پرورش شخصیتهای مداراگر است.
اما نتیجهی آموزش و پرورش در ایران، دامن زدن به کمتحملی و عدم مدارا با کسانی است که اندیشهی دگر دارند. هر صبحگاه، مدارس چونان پادگانهای نظامی، از جلو نظام میدهند و مرگ بر این و بر آن بر زبان دانشآموزانش جاری شده و به کینهتوزیهای تاریخی دامن زده میشود، چگونه میتواند شهروندانی مداراجو و صبور تربیت کند؟!
5️⃣ جای خالی هنر
هنر، صرفا گذران وقت و سپری کردن ساعاتی از روز نیست. هنر، بیهوده زیستن نیست. هنر، شیوهای موثر در تربیت احساسات و توسعهی زیباییهای درون و پرورش حس زیبا دیدن و زیبا زندگی کردن است. تفسیر معنابخش به جهان و هستی است. هنر، آدمی را به خویشتن نزدیک میکند و راههایی برای تحمل رنجها در اختیار آدمی مینهد. جای خالی هنر در روند آموزش و پروش، عمیقا احساس میشود. از میان هنرهای مختلف، جای خالی موسیقی، دلآزار است. روحهای زمخت، نشان میدهد که از ظرافتهای هنر و زیبایی موسیقی، بیبهرهاند و در سرزمین رازآلود هنر گام نزدهاند.
6️⃣ تربیت، نه برای اکنونِ
نظام آموزش و پرورش، شاگردانش را برای زندگی در جهان کنونی پرورش نمیدهد. زندگی "اکنونی و اینجایی". شاگردانش را برای بنانهادن ساختار دموکراتیک پرورش نمیدهد. ساختار غیردموکراتیک آموزش و پرورش در ایران، ماحصلی جز شخصیتهای غیردموکراتیک نیست. رابطهی دانشآموز با معلم غیردموکراتیک است. گفتوگو به منزلهی فضیلتی انسانی و اخلاقی، چندان مجال بروز و ظهور نمییابد.
7️⃣ جای خالی شادکامی
تلخ زیستن و تلخکامی بر آموزش و پرورش ایران سایه گسترده است و لذت زیستن را از شاگردان مضایقه میکند. شادابی و شادخواری، به نحو ضمنی و نانوشته جایی در مدارس ندارد. مناسک و شعایر تاریخی سوگ و برخی برنامههای حزین، به آسانی و در طول سال، در تمامی مقاطع و به انحاء مختلف به اجرا درمیآید، اما چندان خبری از جشنهای شادیبخش در میان نیست.
8️⃣ ناکارآمدی
ناکارآمدی آموزش و پرورش، سبب شده است که اهداف آموزشی که برای وصول به آن برنامهریزی میشود، نافرجام باقی بماند. از این رو است که حدود شش سال (در مقطع راهنمایی و دبیرستان)، زبان انگلیسی تدریس میشود، اما فارغ التحصیلان این نظام آموزشی حتی از بیان جملهی سادهی انگلیسی عاجزند. همینگونه است ریاضیات، فیزیک، شیمی و دیگر دروس. ناکارآمدی آموزش و پرورش سبب شده است که جریان غیررسمی آموزش در آموزشگاهها و تجارتخانههایی دیگر رشد کند.
✍️ علی زمانی
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
✅✅✅ بسیار مهم✅✅✅
این توئیت وزیر ارتباطات، نشان درکی درست از دیالوگ و روابط کلامی مدرن در جامعه مدنی است.
اهمیت این اقدام را تبیین نماییم و دیگر دست اندرکاران را به گزینش این رویکرد ترغیب نماییم
🔺🔹🔺🔹🔺🔹🔺🔹🔺🔹🔺🔹
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
🔺🔹🔺🔹🔺🔹🔺🔹🔺🔹🔺🔹
این توئیت وزیر ارتباطات، نشان درکی درست از دیالوگ و روابط کلامی مدرن در جامعه مدنی است.
اهمیت این اقدام را تبیین نماییم و دیگر دست اندرکاران را به گزینش این رویکرد ترغیب نماییم
🔺🔹🔺🔹🔺🔹🔺🔹🔺🔹🔺🔹
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
🔺🔹🔺🔹🔺🔹🔺🔹🔺🔹🔺🔹
متدلوژی دیالوگ – 5
💧🔶💧🔶💧🔶💧🔶
🔵 قبل از ورود به بخش اصلی دیالوگ و بررسی استدلال، ضروری است در مورد قسمی از جملات سخن بگوییم که
✔️حقیقت این است که: ...... یا حقیقت ندارد که:
و یا:
✔️این درست است که: یا این درست نیست که:
و یا:
✔️ادعا می کنم که: یا ادعا می کنم که اینگونه نیست که:
✅ ب- باز یادمان هست که گفتیم : جملات در میان مردم کارکردهای مختلفی دارند ، به عبارت دیگر ما از زبان برای اهداف متعددی استفاده می کنیم
🔺 و بیان کردیم که مهمترین این کارکرد اِخبار و خبررسانی است و آگاه کردن دیگران از وقایع و حوادث و اتفاقاتی که افتاده یا قرار است بیفتد و نیز از حالات و احوال خود یا دیگران
✅ از دیگر کارکردهای زبان،
درخواست انجام کاری از دیگری یا درخواست پرهیز از انجام کار یا ممانعت دیگری از انجام کار
🔶همانگونه که می دانید این کارکرد به حسب نسبت موقعیت درخواست کننده و مخاطب به هم سه عنوان می پذیرند:
1️⃣ اگر گوینده و مخاطب هم رتبه باشند یا هم رتبه تلقی شوند به آن خواهش اطلاق می شود.
2️⃣ اگر گوینده در رتبه ی برتری نسبت به مخاطب قرار داشته باشد یا چنان تلقی شود به آن دستور و امر و نهی اطلاق می شود
3️⃣ و اگر رتبه گوینده پایینتر از مخاطب باشد یا چنان تلقی شود به آن التماس گفته می شود.
✅ از دیگر کاربردهای زبان،سوال کردن و پرسش است.
☑️ گاهی پرسش حقیقتا برای فهمیدن پاسخ است و وقتی اتفاق می افتد که گوینده پاسخ را نمی داند یا از درستی آن مطمئن نیست.
☑️ گاهی پرسش برای امتحان کردن مخاطب است و فهمیدن اینکه مخاطب پاسخ را بلد است یا نه که می توان آن را اختبار و امتحان نامید.
☑️ استفهام انکاری
گاهی پرسش برای این است که به طرف بفهماند که مطلب آنگونه نیست که او گمان میکند.
مثال:
این شعر حافظ:
شب تاریك و بیم موج و گردابی چنین حایل
كجا دانند حالِ ما سبكباران ساحلها؟
مقصود شاعر این بوده كه حال ما را سبكباران ساحلها به هیچ وجه نمیفهمند
☑️استفهام تاکیدی یا تقریری
گاهی هم پرسش برای تاکید کردن به مضمون جمله پرسشی بیان می شود:
✅ می توان گفت که استفهام انکاری و تقریری در واقع از یک مکانیزم بهره می برند
🔶 و تنها فرقشان در این است که در انکاری پرسش از جمله ای مثبت است و پاسخ به صورت انکار آن جمله ی مثبت
مثلا خطیب برای نکوهش دروغگویی سوال کند که:
مگر آدم دروغگو هم به بهشت می رود؟( می رود فعلی مثبت است)
و در واقع می خواهد به شما بگوید و از شما اعتراف بگیرد که:
آدم دروغگو قطعا به بهشت نمی رود
🔷 اما در تقریری پرسش از یک جمله ی منفی است و پاسخ به صورت جمله ی مثبت و برای تایید و تاکید مضمون مثبت جمله
مثل اینکه پدرتان به شما بگوید که:
مگر من نبودم که ترا برای تحصیل به اروپا فرستادم؟( نبودم فعلی منفی است که مورد سوال قرار گرفته)
و در واقع میخواهد به شما بگوید که:
این من بودم که شما را برای تحصیل به اروپا فرستادم.
🔵🔸🔵
ما مؤظفیم هستی مان را در راه خدا صرف کنیم. مگر نه این است که هستی ما هدیه ی رایگان اوست؟
✅🔸✅ یکی دیگر از کارکردهای جمله ، ایجاد نسبتی است که قبلا نبوده است و با بیان این عبارات محقق می شود.( کارکرد ایجادی یا اعلامی)
مثلا وقتی خانم می گوید که من ترا همسر خویش اختیار کردم.
☑️ زیرا هنوز چنین چیزی اتفاق نیفتاده است و تنها بعد از تمام شدن این گفتگوها و ختم مراسم است که تازه این دو نفر همسر همدیگر می شوند.
پس در این کلمات مضمون خبری وجود ندارد و نمی توان آن را متصف به صدق یا کذب کرد. در حالی که همین جمله در موقعیتهای دیگری می توانست به عنوان جملۀ خبری به کار رود.
💧🔶💧🔶💧🔶💧🔶
🔵 قبل از ورود به بخش اصلی دیالوگ و بررسی استدلال، ضروری است در مورد قسمی از جملات سخن بگوییم که
ظاهری مثل جملات خبری دارند اما از جنس خبر نیستند.( جملات ایجادی)
✅الف - یادمان هست که اصلی ترین شرطی که ما در مورد گزاره، قضیه و مدعا مطرح کردیم این بود که بتوان آنها را متصف به صدق و کذب کرد. بتوان آنها را بعد از این عبارتها گنجاند : ✔️حقیقت این است که: ...... یا حقیقت ندارد که:
و یا:
✔️این درست است که: یا این درست نیست که:
و یا:
✔️ادعا می کنم که: یا ادعا می کنم که اینگونه نیست که:
✅ ب- باز یادمان هست که گفتیم : جملات در میان مردم کارکردهای مختلفی دارند ، به عبارت دیگر ما از زبان برای اهداف متعددی استفاده می کنیم
🔺 و بیان کردیم که مهمترین این کارکرد اِخبار و خبررسانی است و آگاه کردن دیگران از وقایع و حوادث و اتفاقاتی که افتاده یا قرار است بیفتد و نیز از حالات و احوال خود یا دیگران
✅ از دیگر کارکردهای زبان،
درخواست انجام کاری از دیگری یا درخواست پرهیز از انجام کار یا ممانعت دیگری از انجام کار
🔶همانگونه که می دانید این کارکرد به حسب نسبت موقعیت درخواست کننده و مخاطب به هم سه عنوان می پذیرند:
1️⃣ اگر گوینده و مخاطب هم رتبه باشند یا هم رتبه تلقی شوند به آن خواهش اطلاق می شود.
2️⃣ اگر گوینده در رتبه ی برتری نسبت به مخاطب قرار داشته باشد یا چنان تلقی شود به آن دستور و امر و نهی اطلاق می شود
3️⃣ و اگر رتبه گوینده پایینتر از مخاطب باشد یا چنان تلقی شود به آن التماس گفته می شود.
✅ از دیگر کاربردهای زبان،سوال کردن و پرسش است.
☑️ گاهی پرسش حقیقتا برای فهمیدن پاسخ است و وقتی اتفاق می افتد که گوینده پاسخ را نمی داند یا از درستی آن مطمئن نیست.
☑️ گاهی پرسش برای امتحان کردن مخاطب است و فهمیدن اینکه مخاطب پاسخ را بلد است یا نه که می توان آن را اختبار و امتحان نامید.
☑️ استفهام انکاری
گاهی پرسش برای این است که به طرف بفهماند که مطلب آنگونه نیست که او گمان میکند.
مثال:
این شعر حافظ:
شب تاریك و بیم موج و گردابی چنین حایل
كجا دانند حالِ ما سبكباران ساحلها؟
مقصود شاعر این بوده كه حال ما را سبكباران ساحلها به هیچ وجه نمیفهمند
☑️استفهام تاکیدی یا تقریری
گاهی هم پرسش برای تاکید کردن به مضمون جمله پرسشی بیان می شود:
✅ می توان گفت که استفهام انکاری و تقریری در واقع از یک مکانیزم بهره می برند
🔶 و تنها فرقشان در این است که در انکاری پرسش از جمله ای مثبت است و پاسخ به صورت انکار آن جمله ی مثبت
مثلا خطیب برای نکوهش دروغگویی سوال کند که:
مگر آدم دروغگو هم به بهشت می رود؟( می رود فعلی مثبت است)
و در واقع می خواهد به شما بگوید و از شما اعتراف بگیرد که:
آدم دروغگو قطعا به بهشت نمی رود
🔷 اما در تقریری پرسش از یک جمله ی منفی است و پاسخ به صورت جمله ی مثبت و برای تایید و تاکید مضمون مثبت جمله
مثل اینکه پدرتان به شما بگوید که:
مگر من نبودم که ترا برای تحصیل به اروپا فرستادم؟( نبودم فعلی منفی است که مورد سوال قرار گرفته)
و در واقع میخواهد به شما بگوید که:
این من بودم که شما را برای تحصیل به اروپا فرستادم.
🔵🔸🔵
همانگونه که ملاحظه می فرمایید این دو نوع پرسش، علیرغم ظاهر غیر اِخباری شان متضمن قضیه، مدعا و گزاره هستند و از این جهت می توانند در یک استدلال گنجانده شوند و بخشی از یک استدلال باشند.
🖍 به این استدلال توجه کنید:ما مؤظفیم هستی مان را در راه خدا صرف کنیم. مگر نه این است که هستی ما هدیه ی رایگان اوست؟
✅🔸✅ یکی دیگر از کارکردهای جمله ، ایجاد نسبتی است که قبلا نبوده است و با بیان این عبارات محقق می شود.( کارکرد ایجادی یا اعلامی)
مثلا عقد ازدواج : که در آن تبادل کلماتی خاص بین دو فرد که تا چند لحظه قبل نسبت به همدیگر نامحرم بودند و رابطه ی زناشویی نداشتند ، سبب می شود که آن دو زن و شوی هم شناخته شوند و کلی تغییرات حقوقی در روابط فیمابین حاصل شود ✔️🔶✔️ اگر دقت کنیم سخنانی که بین آن دو نفر رد و بدل می شود شکل و شمایل جملات خبری را دارد اما در باطن خبری نیست.چرا؟به این دلیل:
مثلا وقتی خانم می گوید که من ترا همسر خویش اختیار کردم.
مرادش خبر دادن از چنین عملی نیست ☑️ زیرا هنوز چنین چیزی اتفاق نیفتاده است و تنها بعد از تمام شدن این گفتگوها و ختم مراسم است که تازه این دو نفر همسر همدیگر می شوند.
پس در این کلمات مضمون خبری وجود ندارد و نمی توان آن را متصف به صدق یا کذب کرد. در حالی که همین جمله در موقعیتهای دیگری می توانست به عنوان جملۀ خبری به کار رود.
پس افعال ایجادی نمی توانند در استدلال به کار روند
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinkerTelegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
خرد سنجشگر pinned «متدلوژی دیالوگ – 5 💧🔶💧🔶💧🔶💧🔶 🔵 قبل از ورود به بخش اصلی دیالوگ و بررسی استدلال، ضروری است در مورد قسمی از جملات سخن بگوییم که ظاهری مثل جملات خبری دارند اما از جنس خبر نیستند.( جملات ایجادی) ✅الف - یادمان هست که اصلی ترین شرطی که ما در مورد گزاره، قضیه…»
ایران جامعه ای بی گفتگو✳️ چرا توسعه پایدار زمان بر است؟
✳️ “جامعه بی گفتگو،
✳️ ظرفیت های زبانی
🔻 ما از روزی که حرف زدن را یاد می گیریم، درگیر "مونولوگ" هستیم؛
🔻 یعنی یکی می گوید و یکی دیگر فقط گوش می کند:
🔹 ابتدا این پدر و مادر و سایر بزرگ ترهای خانواده و فامیل هستند که امر و نهی می کنند و ما گوش می کنیم.
🔸 سپس معلمان و مدیران و ناظم ها هستند که امر و نهی می کنند و ما فقط گوش می کنیم و مجری هستیم.
🔹 در خدمت سربازی هم که نیمی از جامعه تجربه اش می کنند ، بازار مونولوگ به مراتب داغ تر است.
🔸 در محل کار هم، این رئیس است که می گوید و ما گوش می کنیم.
🔹 در عرصه عمومی هم اوضاع بهتر نیست و برای قرن های متمادی، این حکومت است که می گوید و مردم شنونده اند.
🔸 در روابط همسران نیز، عمدتاً مونولوگ حاکم است
و بر اساس این که مرد گوینده مطلق است و زن شنونده یا برعکس، خانواده های مردسالار یا زن سالار شکل می گیرند.
🔹🔴🔹 گفت و گو، اما نقطه مقابل مونولوگ است.
☑️ در گفت و گو برخلاف مونولوگ، هر دو طرف به طور مساوی فرصت سخن گفتن دارند.
⚫️ اگر بخواهیم مشکلات جامعه ایرانی را به طور بنیادین بررسی کنیم،
✔️ بی گمان فقدان فرهنگ گفت و گو، یکی از مهم ترین و اساسی ترین مصائب جامعه ایرانی است که
✔️🔺 اگر فقط همین یک مورد اصلاح شود، بسیاری از مشکلات حل می شود.
🔸🔵🔸 گفت و گو دو مقدمه لازم دارد:
⚪️ یکی خوب گوش کردن
⚪️ و دیگر استدلال داشتن.
✔️یعنی اگر کسی بخواهد گفت و گو کند،
🔻 باید ابتدا گوش کردن را یاد بگیرد.
✔️ واقعیت این است که ما ، چندان با هنر گوش کردن آشنا نیستیم.
✔️✔️ اکثر ما وقتی در حال گوش کردن هستیم، در واقع گوش نمی کنیم که استدلال را بشنویم و تجزیه و تحلیل کنیم؛
✔️ ما در حالی که ظاهراً گوش می کنیم، در واقع خودمان را برای جواب دادن آماده می کنیم. طرف مقابل هم همین طور!
⬅️ به همین دلیل است که کمتر مشاهده کرده ایم دو نفر بحث کنند و در آخر، یکی بگوید من از حرف های شما متقاعد شدم و از دیدگاه قبلی ام برگشتم
⬅️ و طرف مقابل هم بگوید فلان بخش از استدلال های شما درست بود... .
گوش کردن، آنقدر مهم و حیاتی است که در این باره، حتی کتاب هایی هم در دنیا نوشته شده است.⚪️🔸 اما دومین مقدمه گفت و گو، استدلال داشتن است.
✔️ اگر کسی بخواهد در یک فرهنگ گفت و گومدار زندگی کند، ناگزیر از مجهز شدن به منطق و استدلال است.
✔️ جامعه ای هم که مردمش منطقی و استدلال گرا باشند، در همه زمینه ها رشد خواهد کرد.
✔️در سال های اخیر در کلانتری های برخی شهرها، برای مراجعین دستگاه های نوبت دهی تعبیه شده است؛ دوستی مطلع می گفت از وقتی که این سیستم تعبیه شده است، تعداد افرادی که قبل از به جریان افتادن پرونده شان با یکدیگر مصالحه می کنند، اندکی اما معنا دار، افزایش یافته است.
✔️🔴 علت نیز البته نه خود دستگاه نوبت دهی که فرصت چند دقیقه ای است که طرفین دعوا تا رسیدن نوبت شان در اختیار دارند و می توانند در این چند دقیقه کوتاه با یکدیگر گفت و گو کنند و به این نتیجه برسند که بهتر است با مسالمت، مشکل را حل کنند.
✔️ وقتی فرهنگ گفت و گو نباشد، حتی مسوولان کشور نیز به جای آن که باهم رو در رو حرف بزنند و حرف بشوند، از روش مونولوگ استفاده می کنند،
✔️ بدین گونه که هر کدام، از تریبون های خاص خودشان سخن می گویند تا در همان لحظه، جواب نشنوند و خدای ناکرده، گفت و گو صورت نگیرد!
✔️ در جامعه مونولوگ محور، هر کسی سنگی می زند و در می رود.
☑️ فقدان فرهنگ گفت و گو خانواده ها را از هم می پاشد، سیاست را به تنش می کشد،
☑️ تجارت را کند می سازد،
☑️علم را متوقف می کند،
☑️ دوستی ها را آکنده از سوء تفاهم می کند،
☑️ بدگمانی را در همه سطوح از خانواده تا کلان کشور رواج می دهد و ... .
🔸🔲🔸
نکته اینجاست هیچ وقت هم نخواسته اند گفت و گو را یادمان دهند
◽️🔶◽️ چرا که اولاً آنان که باید یاد بدهند، خود نمی دانند ▫️🔶🔶▫️ و ثانیاً مونولوگ، بیشتر به کارشان می آید.
اما چه باید کرد؟
📣
چاره نزد خودمان است:▪️🔴▪️ از همین امروز، گفت و گو را شروع کنیم.
🔻 اول از همه خوب گوش کردن را تمرین کنیم.
🔻تصمیم بگیریم که وقتی کسی حرف می زند، با دقت به او گوش کنیم و هیچگاه وسط حرف دیگری نپریم.
🔻استدلال را مقدم بر هر چیزی بدانیم.
🔻اگر نقدی داریم متوجه استدلال ها کنیم نه اشخاص.
🔻احترام افراد را در گفت و گو حفظ کنیم.
🔻یاد بگیریم که اگر حرف طرف مقابل مان منطقی بود، علناً پذیرش آن را اعلام کنیم
🔻🔸🔻و تصور نکنیم که متقاعد شدن، به معنای شکست خوردن است.
🔻🔸🔸🔻در فرهنگ گفت و گو، متقاعد شدن یعنی احترام به عقلانیت و این، ارزش کمی نیست.
از همین امروز، گفت و گو را آغاز کنیم
✅ از «دموکراسی سیاسی»
✅تا «مغالطهی دموکراسی»
🔷 مغالطهی دموکراسی یعنی اینکه بگوییم نظر اکثریت همواره مرجع مناسبی برای تعیین درستی یک نظر یا عمل است. این یک مغالطهی غیرصوری است.
🔶 «دموکراسی سیاسی» امری مطلوب است،
🔵 زیرا امکان مشارکت گستردهی سیاسی را فراهم میکند
🔹 و میتواند در برابر کسانی که میخواهند بساط دیکتاتوری پهن کنند مانعی کارآمد باشد.
🔴 اما در بسیاری از زمینهها،
✔️ رأیگیری بههیچوجه روش قابلاعتمادی برای پیبردن به شیوهی عمل مناسب نیست.
☑️ کسانی که به مغالطهی دموکراسی تسلیم میشوند سادهلوحانه میانگارند که :
🔺 به رأیگذاشتن تصمیمها و قضاوتها
💠بهترین راه برای کشف حقیقت در هر موضوع
💠یا بهترین راهبرد برای اتخاذ تصمیمهای عاقلانه است
🔺 و احساس میکنند که لازم است تصمیمها و قضاوتها حتیالامکان به رأی گذاشته شوند.
🔵 اما واضح است که اگر اکثریت رأیدهندگان در موضوعی که برایش رأی میدهند ناآگاه باشند، احتمال دارد که این ناآگاهی موجب شود که رأی نادرستی ابراز کنند.
✔️ برای مثال، اگر خلبانی، به خاطر شرایط بد جوی، بخواهد تصمیم بگیرد که فرود اضطراری انجام دهد یا نه،
عاقلانه نیست که در این مورد از مسافران نظرخواهی کند.
✔️✔️ رأي اکثریت، هر چه باشد، بسیار بعید است که بر شناخت کامل از پیامد احتمالی و ارزیابی خطرهای ممکن مبتنی باشد.
✔️🔸✔️ خلبانی که در اینجا به نظر مسافران مراجعه میکند در واقع از زیر بار تصمیمگیری شانه خالی کرده است
◀️ برگرفته از کتاب «اندیشیدن؛ گام نخست در تفکر نقادانه»، صفحهی 162
✅تا «مغالطهی دموکراسی»
🔷 مغالطهی دموکراسی یعنی اینکه بگوییم نظر اکثریت همواره مرجع مناسبی برای تعیین درستی یک نظر یا عمل است. این یک مغالطهی غیرصوری است.
🔶 «دموکراسی سیاسی» امری مطلوب است،
🔵 زیرا امکان مشارکت گستردهی سیاسی را فراهم میکند
🔹 و میتواند در برابر کسانی که میخواهند بساط دیکتاتوری پهن کنند مانعی کارآمد باشد.
🔴 اما در بسیاری از زمینهها،
✔️ رأیگیری بههیچوجه روش قابلاعتمادی برای پیبردن به شیوهی عمل مناسب نیست.
☑️ کسانی که به مغالطهی دموکراسی تسلیم میشوند سادهلوحانه میانگارند که :
🔺 به رأیگذاشتن تصمیمها و قضاوتها
💠بهترین راه برای کشف حقیقت در هر موضوع
💠یا بهترین راهبرد برای اتخاذ تصمیمهای عاقلانه است
🔺 و احساس میکنند که لازم است تصمیمها و قضاوتها حتیالامکان به رأی گذاشته شوند.
🔵 اما واضح است که اگر اکثریت رأیدهندگان در موضوعی که برایش رأی میدهند ناآگاه باشند، احتمال دارد که این ناآگاهی موجب شود که رأی نادرستی ابراز کنند.
✔️ برای مثال، اگر خلبانی، به خاطر شرایط بد جوی، بخواهد تصمیم بگیرد که فرود اضطراری انجام دهد یا نه،
عاقلانه نیست که در این مورد از مسافران نظرخواهی کند.
✔️✔️ رأي اکثریت، هر چه باشد، بسیار بعید است که بر شناخت کامل از پیامد احتمالی و ارزیابی خطرهای ممکن مبتنی باشد.
✔️🔸✔️ خلبانی که در اینجا به نظر مسافران مراجعه میکند در واقع از زیر بار تصمیمگیری شانه خالی کرده است
◀️ برگرفته از کتاب «اندیشیدن؛ گام نخست در تفکر نقادانه»، صفحهی 162
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinkerTelegram
attach 📎
متدلوژی دیالوگ – 6
🌸❗️🌸❗️🌸❗️🌸❗️
✅
🔰 از جمله اشاره کردیم که جمله کوچکترین واحد گفتاری است که معنای تام دارد،
🔰 مرادمان از معنای تام هم معنایی است که گوینده حق دارد کلامش را همانجا قطع کند و ادامه ندهد زیرا کلام بیان شده واجد یک واحد پیام کامل می باشد و شنونده را هنوز منتظر تمام شدنش نگذاشته است.
🔰 و گفتیم که قضیه و گزاره و مدعا هم کوچکترین واحد بیانی است که ارزش منطقی (صدق، کذب) دارد و نمی توان آن را به دو واحد کلام دارای ارزش منطقی تقسیم کرد و در واقع اتم پیامهای صدق و کذب بردار است.
این همه را دوباره یادآور شدیم تا نکته ای را بر آن بیفزاییم.
🔵 آن هم
🔰 واحد دیالوگ متفاوت است،
🔰 واحد دیالوگ استدلال است.
🔰استدلال هم اتم دیالوگ است و چیزی که استدلال نباشد در دیالوگ به کار برده نمی شود.
🔳 بد نیست که به معنای اتم هم اشاره بکنیم:
🔷 بلکه ترکیب مدعاهایی که بقیه در پشتیبانی از یکی بیان شده اند به طوری که بتوانیم بگوییم استدلال حاصل چند مقدمه است و یک نتیجه که از آنها حاصل شده است.
🔶 به عبارت دیگر استدلال ترکیب مدعا(نتیجه) است و دلیل
🔷 استدلال = مدعا + دلیل یا = دلیل + مدعا
این جمله را در نظر بگیرید:
💠 آب از اکسیژن و ئیدروژن تشکیل شده است پس مرکب است
🔴 این جمله در واقع از دو قضیه تشکیل شده است که یک قضیه به عنوان دلیل قضیه دیگر آمده است
🔵 یا به تعبیر دیگر یک قضیه از دیگری نتیجه گرفته شده است.
⚫️⬅️ این عبارت در مجموع یک استدلال است و گرچه در منطق آن را مرکب از دو قضیه تلقی میکنیم اما در دیالوگ به عنوان یک واحد استدلال می شناسیم.
✔️ ممکن بود همین استدلال را به گونه ای دیگر می دیدیم:
💠 آب مرکب است زیرا از اکسیژن و ئیدروژن تشکیل شده است.
🔴 همان استدلال است و صرفا جای مدعا و دلیل عوض شده است.
🔵⬅️ پس گفتیم که استدلال مرکب از لااقل دو مدعاست که یکی به عنوان پشتیبان از دیگری ذکر شده است.
از اینجا می توان نتیجه ای گرفت:
☑️
2️⃣ دومی آنکه توسط آن درستی اولی را نشان می دهیم
3️⃣ و سومی یک گزاره غیرمذکور است و چیزی است که در لفظ نشانی از آن نیست! اینکه دومی دال بر درستی اولی است.
☑️✔️ البته می توان گفت که نشانواژه ها معرف این مدعای سوم هستند.
یعنی در مثال :
آب از اکسیژن و ئیدروژن تشکیل شده است پس مرکب است
(پس) نشانگر مدعای سوم است
و در مثال:
آب مرکب است زیرا از اکسیژن و ئیدروژن تشکیل شده است
(زیرا) نشانگر آن مدعا
✔️🔺✔️ با این اوصاف به نظر شما این عبارت استدلال است یا نه؟
امروز یک شنبه است، فردا دوشنبه خواهد بود
یا:
امروز یک شنبه است، دیروز شنبه بود
این عبارت چطور؟
امروز یک شنبه و فردا دوشنبه است.
🔚 م . ناجی
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
🌸❗️🌸❗️🌸❗️🌸❗️
✅
استدلال
🔰 در مورد جمله، جملۀ خبری، قضیه، مدعا و گزاره توضیحات لازم داده شد،🔰 از جمله اشاره کردیم که جمله کوچکترین واحد گفتاری است که معنای تام دارد،
🔰 مرادمان از معنای تام هم معنایی است که گوینده حق دارد کلامش را همانجا قطع کند و ادامه ندهد زیرا کلام بیان شده واجد یک واحد پیام کامل می باشد و شنونده را هنوز منتظر تمام شدنش نگذاشته است.
🔰 و گفتیم که قضیه و گزاره و مدعا هم کوچکترین واحد بیانی است که ارزش منطقی (صدق، کذب) دارد و نمی توان آن را به دو واحد کلام دارای ارزش منطقی تقسیم کرد و در واقع اتم پیامهای صدق و کذب بردار است.
این همه را دوباره یادآور شدیم تا نکته ای را بر آن بیفزاییم.
🔵 آن هم
واحد دیالوگ:🔰 واحد دیالوگ متفاوت است،
🔰 واحد دیالوگ استدلال است.
🔰استدلال هم اتم دیالوگ است و چیزی که استدلال نباشد در دیالوگ به کار برده نمی شود.
🔳 بد نیست که به معنای اتم هم اشاره بکنیم:
اتم یعنی شکست ناپذیر، غیرقابل تقسیم🔶 استدلال ترکیب دو یا چند مدعاست اما نه دو مدعای بی ارتباط با هم.
🔷 بلکه ترکیب مدعاهایی که بقیه در پشتیبانی از یکی بیان شده اند به طوری که بتوانیم بگوییم استدلال حاصل چند مقدمه است و یک نتیجه که از آنها حاصل شده است.
🔶 به عبارت دیگر استدلال ترکیب مدعا(نتیجه) است و دلیل
🔷 استدلال = مدعا + دلیل یا = دلیل + مدعا
این جمله را در نظر بگیرید:
💠 آب از اکسیژن و ئیدروژن تشکیل شده است پس مرکب است
🔴 این جمله در واقع از دو قضیه تشکیل شده است که یک قضیه به عنوان دلیل قضیه دیگر آمده است
🔵 یا به تعبیر دیگر یک قضیه از دیگری نتیجه گرفته شده است.
⚫️⬅️ این عبارت در مجموع یک استدلال است و گرچه در منطق آن را مرکب از دو قضیه تلقی میکنیم اما در دیالوگ به عنوان یک واحد استدلال می شناسیم.
✔️ ممکن بود همین استدلال را به گونه ای دیگر می دیدیم:
💠 آب مرکب است زیرا از اکسیژن و ئیدروژن تشکیل شده است.
🔴 همان استدلال است و صرفا جای مدعا و دلیل عوض شده است.
🔵⬅️ پس گفتیم که استدلال مرکب از لااقل دو مدعاست که یکی به عنوان پشتیبان از دیگری ذکر شده است.
از اینجا می توان نتیجه ای گرفت:
☑️
اینکه ما در واقع در یک استدلال حد اقل سه مدعا داریم!
1️⃣ یکی همان که می خواهیم درستی اش را بیان کنیم2️⃣ دومی آنکه توسط آن درستی اولی را نشان می دهیم
3️⃣ و سومی یک گزاره غیرمذکور است و چیزی است که در لفظ نشانی از آن نیست! اینکه دومی دال بر درستی اولی است.
☑️✔️ البته می توان گفت که نشانواژه ها معرف این مدعای سوم هستند.
یعنی در مثال :
آب از اکسیژن و ئیدروژن تشکیل شده است پس مرکب است
(پس) نشانگر مدعای سوم است
و در مثال:
آب مرکب است زیرا از اکسیژن و ئیدروژن تشکیل شده است
(زیرا) نشانگر آن مدعا
✔️🔺✔️ با این اوصاف به نظر شما این عبارت استدلال است یا نه؟
امروز یک شنبه است، فردا دوشنبه خواهد بود
یا:
امروز یک شنبه است، دیروز شنبه بود
این عبارت چطور؟
امروز یک شنبه و فردا دوشنبه است.
🔚 م . ناجی
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Forwarded from Hosein
می گفت:
آقای من دوستی به اسم نیست
دوستی به رسم است
دوستی به این است که حرمت نگهداری
دوستی به این است که گاهی به خاطر شادی دوستت خفه بشی، حرف را در گلویت خفه کنی
دوستی به این نیست که به زبان بگویی نوکرتم، چاکرتم
دوستی به این است که هرگز دلت رضا ندهد که دوست را ناراحت ببینی
دوستی هزینه می طلبد؛ تنها فرصت طلبان هستند که با آب حمام دوست صید می کنند و تنها ساده لوحانند که در این دام می افتند
دوستی ، با چشم طمع سیراب نمی شود، دوستی با نقد جان ریشه می گیرد
و چه کم اند دوستان بی ادعا و کوه طبع
آقای من دوستی به اسم نیست
دوستی به رسم است
دوستی به این است که حرمت نگهداری
دوستی به این است که گاهی به خاطر شادی دوستت خفه بشی، حرف را در گلویت خفه کنی
دوستی به این نیست که به زبان بگویی نوکرتم، چاکرتم
دوستی به این است که هرگز دلت رضا ندهد که دوست را ناراحت ببینی
دوستی هزینه می طلبد؛ تنها فرصت طلبان هستند که با آب حمام دوست صید می کنند و تنها ساده لوحانند که در این دام می افتند
دوستی ، با چشم طمع سیراب نمی شود، دوستی با نقد جان ریشه می گیرد
و چه کم اند دوستان بی ادعا و کوه طبع
خرد سنجشگر pinned «متدلوژی دیالوگ – 6 🌸❗️🌸❗️🌸❗️🌸❗️ ✅ استدلال 🔰 در مورد جمله، جملۀ خبری، قضیه، مدعا و گزاره توضیحات لازم داده شد، 🔰 از جمله اشاره کردیم که جمله کوچکترین واحد گفتاری است که معنای تام دارد، 🔰 مرادمان از معنای تام هم معنایی است که گوینده حق دارد…»
Forwarded from Deleted Account
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
😢🥺😢🥺😢🥺😢
داری اشتباه می کنی کاپیتان
کلیپی از مرکز بررسی های استراتژیک ریاست جمهوری
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
داری اشتباه می کنی کاپیتان
کلیپی از مرکز بررسی های استراتژیک ریاست جمهوری
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
🌺 در ادب گفت و گوی نقادانه 🌺
✍️ دنیل دنت
🗣 آرتور مارتین میگفت :
وقتی درباره مسایل اخلاقی یا علمی بحث میکنید، هدفتان را نزدیکی به حقیقت و نه غلبه بر رقیب بگذارید.
✔️ در این صورت هیچ وقت بازنده نخواهید بود.
🗣 البته اوضاع همیشه به این شکل پیش نمیرود به خصوص وقتی از پشت کیبورد علیه مخالفین عقیدهتان اعلام جنگ میکنید.
🗣 بعضی نقدها واقعا شایسته حرف مارک تواین هستند که میگفت نماد منتقدین بایستی سرگین غلتانک (حشرهای کوچک م.) باشد که تخماش را در پهن دیگران میکارد.
🗣 هدف از نقد میبایست افزایش آگاهی عمومی باشد.
🍄
🌿🌸 ۲. تمامی مواردی که با رقیب تان اتفاق نظر دارید را ذکر بکنید، به خصوص آنهایی که فراتر از عقل سلیم و توافق عمومی است
🌿🌺 ۳. هر آنچه از رقیبتان آموختهاید را ذکر بکنید
🌿🌻
✍️ دنیل دنت
🗣 آرتور مارتین میگفت :
وقتی درباره مسایل اخلاقی یا علمی بحث میکنید، هدفتان را نزدیکی به حقیقت و نه غلبه بر رقیب بگذارید.
✔️ در این صورت هیچ وقت بازنده نخواهید بود.
🗣 البته اوضاع همیشه به این شکل پیش نمیرود به خصوص وقتی از پشت کیبورد علیه مخالفین عقیدهتان اعلام جنگ میکنید.
🗣 بعضی نقدها واقعا شایسته حرف مارک تواین هستند که میگفت نماد منتقدین بایستی سرگین غلتانک (حشرهای کوچک م.) باشد که تخماش را در پهن دیگران میکارد.
🗣 هدف از نقد میبایست افزایش آگاهی عمومی باشد.
🍄
این اصول را در هر گفتگوی نقادانه ای رعایت کنید:
🌿🌼 ۱. میبایست تلاش بکنید ابتدا موضع رقیب تان را به قدری واضح و شفاف و منصفانه صورت بندی بکنید که بگوید «سپاسگذارم، ایکاش خودم به این خوبی میگفتمش»🌿🌸 ۲. تمامی مواردی که با رقیب تان اتفاق نظر دارید را ذکر بکنید، به خصوص آنهایی که فراتر از عقل سلیم و توافق عمومی است
🌿🌺 ۳. هر آنچه از رقیبتان آموختهاید را ذکر بکنید
🌿🌻
تنها آن موقع است که حق گفتن کلامی در نقد او دارید🌻🌿https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Forwarded from اتچ بات
شعر از رهی معیری
ساقیا در ساغر هستی شراب ناب نیست
و آنچه در جام شفق بینی به جز خوناب نیست
زندگی خوشتر بود در پردهٔ وهم و خیال
صبح روشن را صفای سایه مهتاب نیست
شب ز آه آتشین یک دم نیاسایم چو شمع
در میان آتش سوزنده جای خواب نیست
مردم چشمم فروماندهست در دریای اشک
مور را پای رهایی از دل گرداب نیست
خاطر دانا ز طوفان حوادث فارغ است
کوه گردون سای را اندیشه از سیلاب نیست
ما به آن گل از وفای خویشتن دل بسته ایم
ورنه این صحرا تهی از لالهٔ سیراب نیست
آنچه نایاب است در عالم وفا و مهر ماست
ورنه در گلزار هستی سرو و گل نایاب نیست
گر تو را با ما تعلق نیست ما را شوق هست
ور تو را بی ما صبوری هست ما را تاب نیست
گفتی اندر خواب بینی بعد از این روی مرا
ماه من در چشم عاشق آب هست و خواب نیست
جلوهٔ صبح و شکرخند گل و آوای چنگ
دلگشا باشد ولی چون صحبت احباب نیست
جای آسایش چه می جویی رهی در ملک عشق
موج را آسودگی در بحر بی پایاب نیست
🌹❤️❤️❤️🌹
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
ساقیا در ساغر هستی شراب ناب نیست
و آنچه در جام شفق بینی به جز خوناب نیست
زندگی خوشتر بود در پردهٔ وهم و خیال
صبح روشن را صفای سایه مهتاب نیست
شب ز آه آتشین یک دم نیاسایم چو شمع
در میان آتش سوزنده جای خواب نیست
مردم چشمم فروماندهست در دریای اشک
مور را پای رهایی از دل گرداب نیست
خاطر دانا ز طوفان حوادث فارغ است
کوه گردون سای را اندیشه از سیلاب نیست
ما به آن گل از وفای خویشتن دل بسته ایم
ورنه این صحرا تهی از لالهٔ سیراب نیست
آنچه نایاب است در عالم وفا و مهر ماست
ورنه در گلزار هستی سرو و گل نایاب نیست
گر تو را با ما تعلق نیست ما را شوق هست
ور تو را بی ما صبوری هست ما را تاب نیست
گفتی اندر خواب بینی بعد از این روی مرا
ماه من در چشم عاشق آب هست و خواب نیست
جلوهٔ صبح و شکرخند گل و آوای چنگ
دلگشا باشد ولی چون صحبت احباب نیست
جای آسایش چه می جویی رهی در ملک عشق
موج را آسودگی در بحر بی پایاب نیست
🌹❤️❤️❤️🌹
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
attach 📎
متدلوژی دیالوگ -7🌸❗️🌸
قبل از پرداختن به سوالها ، لازم است در باره ی
مدعای سوم استدلال کمی توضیح دهیم.🔷 وقتی فردی می گوید الف پس ب که در آن :
☘️ الف گزاره یا مجموعه گزاره هایی است که به عنوان دلیل و پیشتیبان ذکر شده اند
☘️ و ب گزارۀ مدعای گوینده است که هدفش از بیان استدلال ادعای صدق و درستی آن است
☘️ و روشن است که الف و ب به لحاظ معنایی با هم ارتباط دارند،
ارتباطی وثیق که درستی ب از بطن الف زاده می شود،
✔️ در اینصورت با دقت در معنای استدلال می توان استنباط کرد که:
استدلال در واقع میخواهد بگوید که:
: اگر الف آنگاه ب
: الف پس ب
برای مثال وقتی کسی می گوید که امروز یک شنبه است پس فردا دوشنبه است
✔️ در واقع یک جمله ی شرطی نهان در پشت مدعای وی وجود دارد به این مضمون که:
اگر امروز یک شنبه باشد فردا دوشنبه خواهد بود.
و چون امروز یک شنبه است پس بنابر این فردا دوشنبه است.
و آن جمله ی شرطی همان مدعای سوم نهان در استدلال ماست.🔶
این مدعای سوم به عنوان مقدمه نهان در هر استدلالی وجود دارد.
مثلا وقتی میگوییم که:سقراط انسان است
هر انسانی فانی است
: پس سقراط فانی است
این یک استدلال است که در آن
🔺 گزاره های سقراط انسان است و هر انسانی فانی است به عنوان مقدمات استدلال ذکر شده اند
🔺و گزاره سوم یعنی سقراط فانی است نتیجه استدلال است که به آن مدعای استدلال هم گفته می شود( assertion )
🔺در این عبارت سه مدعا وجود دارد که دو تا به عنوان دلیل و یکی به عنوان نتیجه استدلال ذکر شده است
🔺🔻 اما مدعای نهان دیگری هم وجود دارد که ذکر نشده است.
اینکه:
اگر دو گزاره ی دلیل درست باشد بالضروره سقراط فانی است درست خواهد بود.
و به تعبیر دیگر: اگر سقراط انسان باشد و هر انسانی فانی باشد ضرورتا سقراط فانی است📗🔔📗
این جزو مقدمات نهان و غیرمذکور استدلال است و چون در همه استدلالها وجود دارد و درستی اش برای هر دو طرف دیالوگ روشن است ، برای رعایت اختصار همواره حذف می شود و در کلام نمی آید.📕🔶📕
حال بپردازیم به سوالاتی که شماره پیشین مطرح کرده بودیم:
شماره پیشین سوال کردیم که آیا جملات زیر استدلالند یا نه و چرا؟
🔺الف- امروز یک شنبه است ،فردا دوشنبه خواهد بود
🔺ب- امروز یک شنبه است، دیروز شنبه بود
🔺ج – امروز یک شنبه و فردا شنبه است
✔️مسلم است که اگر سوال در مورد این عبارت بود :
امروز یک شنبه است پس فردا دوشنبه خواهد بود
یا در مورد این جمله:
امروز یک شنبه است زیرا دیروز شنبه بود
پاسخ روشن بود.
با ضرص قاطع و با اطمینان می توانستیم پاسخ دهیم که هر دو استدلال هستند.
✅ آنچه ما را از این داوری مطمئن می کرد وجود نشانواژه های استدلال در ساختار کلام بود.
واژه ی (پس) و (زیرا) نشان از ارتباطی خاص بین دو جمله ی پیش و پس خود دارد همان ارتباطی که یک عبارت را می تواند به استدلال تبدیل کند.
✅اما وقتی این نشانواژه ها وجود ندارد چه؟
آیا
آیا می توانیم قاطعانه بگوییم که آن دو جمله استدلال نیستند؟
اجازه بدهید از جمله سوم شروع کنیم.
ج – امروز یک شنبه و فردا شنبه است
این جمله چنانکه روشن است در واقع حاکی از دو گزاره است، دو گزاره که با حرف عطف واو با هم ترکیب شده اند.
اما شکل بیان این دو گزاره به گونه ای نیست که هیچ اهل زبانی بین آن دو گزاره رابطۀ استدلالی بفهمد،
یعنی یکی را منتج و نتیجه گرفته شده از دیگری بفهمد ،
دو گزاره هر دو با هم اما هر کدام مستقلا مورد ادعا قرار گرفته اند،
یعنی ما صرفا با دو مدعای مستقل از هم مواجهیم که گوینده هیچکدام را به عنوان دلیلی برای صدق دیگری نیاورده است.
🔸در مورد این جمله می توان با اطمینان گفت که این عبارت یا متن، استدلال نیست.
🔹اما دو مثال اولی به سادگی مثال اخیر نیست.
دو جمله در کنار هم ذکر شده اند اما توسط واو عطف هم به هم وصل نشده اند .
اگر بینشان واو عطف بود ظاهر امر بیشتر شبیه مورد سوم می شد
یعنی اینکه ما با دو مدعا در کنار هم مواجه بودیم که هر دو به طور مستقل ادعا شده اند،
اما وقتی که به هم عطف نشده اند، موضوع مبهم است، گویی آن وسط چیزی کم است،
یعنی چیزی بوده است که به دلیل قرینه های موجود حذف شده اند،
قرینه هایی که در شرایط حاضر برای ما مفقودند و در دسترس نیستند .
برای مثال ممکن است قرینه های معنوی و حالی باشند که در مقام بیان شفاهی در لحن گفتار و کانتکست وجود داشته است.
پس به لحاظ دلالت کلامی، هر دو احتمال ممکن است:
🔺ممکن است گوینده قصد استدلال داشته باشد
🔺و ممکن است مرادش صرفا بیان دو مدعا باشد ، دو گزاره ی هم ارز که به درستی هر دو به یک اندازه مطمئن است.
🔶اما یک نکته را نباید از نظر دور داشت:
اینکه در هر یک از آن دو متن ، یکی از دو گزاره صلاحیت دلیل واقع شدن برای دیگری را دارد، و این امر نکته ای است که در تعیین مراد گوینده می تواند دخالت داشته باشد.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3