Forwarded from سهند ایرانمهر
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
معلومنیست جزو کدام دسته از موجودات است در جنگلهای انبوه رشدمیکند و قطعا گیاه نیست. نامش با الهام از یکفیلمتخیلی وترسناک«بلوب»است. نه مغز دارد نه چشم ، نه دهان و نه معده اما به شدت باهوش است وبه اندازه یکحیوان هوشمند است. مسیر حرکت خود را ارزیابی ، برای موانع چارهاندیشی ودر صورت آسیب خود را ترمیممیکند. دانشمندان هنوز ارگانیسم او را جزیی از رازهای طبیعت میدانند و این اولینبار است که آن را در معرض دید عموممیگذارند.
@sahandiranmehr
@sahandiranmehr
آیا حق داریم به هر چیزی که دلمان میخواهد باور داشته باشیم؟🌱🌻🌱🌻🌱🌻🌱
دانیل دونیکلا، ایان
معمولاً این حقِ کذایی آخرین سنگر آنهایی است که خودشان را به نادانی زدهاند، کسانی که با شاهد و مدرک در گوشهای گیر افتادهاند و به این عقیده چنگ میزنند: «به نظر من تغییرات آبوهوایی چیزی جز دروغ نیست و اهمیتی ندارد که بقیه چه میگویند. من حق دارم چنین باوری داشته باشم!» ولی آیا چنین حقی وجود دارد؟
حق دانستنِ بعضی چیزها را به رسمیت میشناسیم. من حق دارم که شرایط استخدامم، تشخیص پزشک دربارۀ بیماریام، نمرات مدرسهام، نام شاکیام، ماهیت اتهاماتم و چیزهایی از این قبیل را بدانم. اما باور و دانستن تفاوت دارند.
باورها رخدادیاند: باور داشتن به معنای آن است که حقیقت چیزی را بپذیریم. همانطور که جرج ادوارد مور، فیلسوف تحلیلی، در دههٔ ۱۹۴۰ بیان کرده است، بیمعناست که بگوییم: «باران میآید، اما من باور ندارم که باران میآید». باورها میل و اشتیاق حقیقت را دارند، اما مستلزم حقیقت نیستند. باورها میتوانند غلط باشند و شواهد و بررسیهای منطقی تضمینشان نکنند. علاوهبراین، باورها میتوانند بهلحاظ اخلاقی مشمئزکننده باشند. باورهای جنسیتزده و نژادپرستانه و [...]، باور به اینکه تربیت مناسب فرزند مستلزم «شکستن اراده» و استفاده از تنبیه بدنی است، باور به اینکه سالخوردگان را باید از روی ترحم خلاص کرد و باور به اینکه «پاکسازی قومی» نوعی راهحل سیاسی است نامزدهای احتمالی این دسته از باورها هستند. اگر این باورها را اخلاقاً نادرست میدانیم، فقط آن دسته از کنشهای محتمل را محکوم نمیکنیم که ممکن است از این باورها ناشی شوند، بلکه مفاد این باورها و باور داشتن به آنها و در نتیجه معتقدانشان را هم محکوم میکنیم.
چنین داوریهایی میتواند دال بر آن باشد که باور داشتن کنشی ارادی و اختیاری است. اما بیشتر اوقات باورها حکم وضعیت ذهنی و رویکرد و نگرش را دارند تا کنشی که از روی اراده باشد. بعضی از باورها، مانند ارزشهای شخصی، آگاهانه و با اندیشیدن انتخاب نشدهاند؛ این باورها از والدین «به ارث» رسیدهاند و از همنشینان «کسب» شدهاند، غیرعمدی به دست آمدهاند، نهادها و مراجع قدرت تلقینشان کردهاند و ریشه در شنیدهها و شایعات دارند. به همین دلیل گمان میکنم آنچه که مسئلهساز است مسیر رسیدن به باورهای غلط نیست، بلکه پافشاری روی این باورها است، مسئله امتناع از باور نکردن یا دست کشیدن از باورهایی است که عمداً و اخلاقاً نادرستند.
اگر محتوای باوری از نظر اخلاقی نادرست تشخیص داده شود، خود آن باور هم نادرست پنداشته میشود. این باور که نژادی از انسانها پستتر از انسانهای کاملند صرفاً مرامی نژادپرستانه نیست که بهلحاظ اخلاقی مشمئزکننده باشد، بلکه ادعایی نادرست هم به شمار میآید؛ گرچه نه از نظر کسی که به این باور اعتقاد دارد. برای آنکه باوری از نظر اخلاقی غلط باشد، نادرستی آن شرط لازم است اما کافی نیست. زشتی محتوای باور هم برای نادرستی اخلاقی آن کفایت نمیکند. متأسفانه حقایقی هم هستند که از نظر اخلاقی مشمئزکنندهاند، ولی آنچه که باعث مشمئزکنندگی این حقایق میشود باور به آنها نیست. زشتی اخلاقی این حقایق ریشه در گیتی دارد، نه در باور آدمها دربارهٔ آن.
متعصب پاسخ میدهد: «کی هستی که بخواهی به من بگویی به چه چیزی باور داشته باشم»؟ این چالش گمراهکننده است: دلالت ضمنی این عرض اندام این است که تصدیق باور شخص مسئلهای است مرتبط با اراده و قدرت او. چنین ادعایی نقش واقعیت را انکار میکند. باورکردن چیزی است که فیلسوفان «مدیریت سازگاری ذهن با جهان» مینامند. باورهای ما غالباً انعکاسی از واقعیتاند و همینجا است که امکان دارد باورهایمان در هم بریزند. عقاید و باورهایی وجود دارند که غیرمسئولانهاند؛ به تعبیر دقیقتر، باورهایی هستند که به شیوهٔ غیرمسئولانه به دست میآیند و حفظ میشوند. چه بسا کسی از شواهد و مدارک چشمپوشی کند، شایعات و شنیدهها و اظهارات منابع مشکوک را بپذیرد، تناقض با باورهای دیگرش را نادیده بگیرد، از خیالات واهی استقبال کند و علاقهٔ شدیدی به تئوریهای توطئه داشته باشد.
منظورم این نیست که به گواهباوری۲ ویلیام کینگدم کلیفورد، فیلسوف و ریاضیدان قرن نوزدهمی، برگردیم. کسی که مدعی بود: «باور به چیزی که شاهد و مدرک کافی ندارد، همواره و برای همه کس نادرست است». کلیفورد در تلاش بود تا از «بیشباوری» غیرمسئولانه جلوگیری کند که در آن باورها را خیالات واهی و ایمان کورکورانه و احساسات (به جای شاهد و مدرک) برمیانگیزند یا توجیه میکنند. این گواهباوری زیادی محدودکننده است. در هر جامعهٔ پیچیدهای، شخص باید بر گواهی منابع معتبر و داوران خبره و بهترین شواهد موجود اتکا کند. علاوهبراین، همانطور که ویلیام جیمز روانشناس در سال ۱۸۹۶ بیان کرد، بعضی از مهمترین باورهای ما دربارهٔ دورنمای جهان و انسان ناگزیر بدون امکان دسترسی به شواهد و مدارک کافی شکل میگیرند. در چنین شرایطی (که در نوشتههای ویلیام جیمز گاهی محدودتر و گاهی مفصلتر تشریح شده)، «اراده به باور» این جواز را به ما میدهد که باور بدیلی را برگزینیم که زندگی بهتری را نوید میدهد.
در بررسی انواع و اقسام تجربههای مذهبی، ویلیام جیمز خاطرنشان خواهد کرد که «حق باور داشتن» میتواند حالوهوای رواداری مذهبی را ایجاد کند. مذاهبی که خودشان را با باورهای ضروری (یا همان اصول عقاید) تعریف میکنند به سرکوب و شکنجه و نبردهای بیشمار علیه کافران دست زدهاند و این رفتارها فقط از طریقِ پذیرش دوجانبهٔ «حق باور داشتن» متوقف میشود. باوجوداین و حتی در چنین بافتی، باورهای متعصبانهٔ افراطی را نمیشود تحمل کرد. حقها حد و مرز دارند و مسئولیت میآورند.
شوربختانه امروزه به نظر میآید بسیاری از آدمها برای حق باور داشتن امتیاز بزرگی قائلند و مسئولیتهایشان را نادیده میگیرند. نادانی خودخواسته و دانش غلطی که با ادعای «من حق دارم باور خودم را داشته باشم» از آنها دفاع میشود، شرایط مورد نظر ویلیام جیمز را ندارند. کسانی را در نظر بگیرید که معتقدند فرود روی ماه یا تیراندازی دبستان سندی هوک واقعیت نداشته و نمایشی بوده که حکومت ترتیب داده؛ یا کسانی که معتقدند باراک اوباما مسلمان است یا زمین تخت است یا تغییرات آبوهوایی ساختگی است. در چنین مواردی، اعلام حق باور داشتن شکلی سلبی دارد. به بیان دیگر، قصد و نیت اظهار چنین حقی این است که گفتوگویی سلبی راه بیندازد و تمام چالشها را به بیراهه بکشاند و بقیه را از مداخله در اصول اعتقادی شخص منع کند. ذهن این افراد بسته است و برای یادگیری گشودگی ندارد. شاید آنها «حقیقتاً مؤمن» باشند، ولی به حقیقت ایمان ندارند.
این طور که پیداست، باور داشتن هم مانند اراده برای استقلال و خودمختاری مؤلفهای اساسی است و مهمترین پایهٔ آزادی به شمار میآید. اما باز به قول کلیفورد، «باور یک شخص به هیچ عنوان مسئلهای خصوصی نیست که فقط به خودش مربوط باشد». باورها به رفتارها و انگیزهها شکل میدهند و انتخابها و کنشها را هدایت میکنند. باور داشتن و دانستن درون اجتماعی معرفتی پدید میآید و پیامد این باورها را همین اجتماعات باید تحمل کنند. قواعدی اخلاقی برای باور وجود دارد، قواعدی برای تحصیل، حفظ و چشمپوشی از باورها؛ و این قواعد اخلاقی است که هم حق باور داشتنمان را پدید میآورد و هم این حق را محدود میکند. اگر باوری غلط یا بهلحاظ اخلاقی مشمئزکننده و یا غیرمسئولانه باشد، باورهایی هم هستند که خطرناکند. و ما حق نداریم باورشان داشته باشیم.
برگرفته از سایت ترجمان
منظورم این نیست که به گواهباوری۲ ویلیام کینگدم کلیفورد، فیلسوف و ریاضیدان قرن نوزدهمی، برگردیم. کسی که مدعی بود: «باور به چیزی که شاهد و مدرک کافی ندارد، همواره و برای همه کس نادرست است». کلیفورد در تلاش بود تا از «بیشباوری» غیرمسئولانه جلوگیری کند که در آن باورها را خیالات واهی و ایمان کورکورانه و احساسات (به جای شاهد و مدرک) برمیانگیزند یا توجیه میکنند. این گواهباوری زیادی محدودکننده است. در هر جامعهٔ پیچیدهای، شخص باید بر گواهی منابع معتبر و داوران خبره و بهترین شواهد موجود اتکا کند. علاوهبراین، همانطور که ویلیام جیمز روانشناس در سال ۱۸۹۶ بیان کرد، بعضی از مهمترین باورهای ما دربارهٔ دورنمای جهان و انسان ناگزیر بدون امکان دسترسی به شواهد و مدارک کافی شکل میگیرند. در چنین شرایطی (که در نوشتههای ویلیام جیمز گاهی محدودتر و گاهی مفصلتر تشریح شده)، «اراده به باور» این جواز را به ما میدهد که باور بدیلی را برگزینیم که زندگی بهتری را نوید میدهد.
در بررسی انواع و اقسام تجربههای مذهبی، ویلیام جیمز خاطرنشان خواهد کرد که «حق باور داشتن» میتواند حالوهوای رواداری مذهبی را ایجاد کند. مذاهبی که خودشان را با باورهای ضروری (یا همان اصول عقاید) تعریف میکنند به سرکوب و شکنجه و نبردهای بیشمار علیه کافران دست زدهاند و این رفتارها فقط از طریقِ پذیرش دوجانبهٔ «حق باور داشتن» متوقف میشود. باوجوداین و حتی در چنین بافتی، باورهای متعصبانهٔ افراطی را نمیشود تحمل کرد. حقها حد و مرز دارند و مسئولیت میآورند.
شوربختانه امروزه به نظر میآید بسیاری از آدمها برای حق باور داشتن امتیاز بزرگی قائلند و مسئولیتهایشان را نادیده میگیرند. نادانی خودخواسته و دانش غلطی که با ادعای «من حق دارم باور خودم را داشته باشم» از آنها دفاع میشود، شرایط مورد نظر ویلیام جیمز را ندارند. کسانی را در نظر بگیرید که معتقدند فرود روی ماه یا تیراندازی دبستان سندی هوک واقعیت نداشته و نمایشی بوده که حکومت ترتیب داده؛ یا کسانی که معتقدند باراک اوباما مسلمان است یا زمین تخت است یا تغییرات آبوهوایی ساختگی است. در چنین مواردی، اعلام حق باور داشتن شکلی سلبی دارد. به بیان دیگر، قصد و نیت اظهار چنین حقی این است که گفتوگویی سلبی راه بیندازد و تمام چالشها را به بیراهه بکشاند و بقیه را از مداخله در اصول اعتقادی شخص منع کند. ذهن این افراد بسته است و برای یادگیری گشودگی ندارد. شاید آنها «حقیقتاً مؤمن» باشند، ولی به حقیقت ایمان ندارند.
این طور که پیداست، باور داشتن هم مانند اراده برای استقلال و خودمختاری مؤلفهای اساسی است و مهمترین پایهٔ آزادی به شمار میآید. اما باز به قول کلیفورد، «باور یک شخص به هیچ عنوان مسئلهای خصوصی نیست که فقط به خودش مربوط باشد». باورها به رفتارها و انگیزهها شکل میدهند و انتخابها و کنشها را هدایت میکنند. باور داشتن و دانستن درون اجتماعی معرفتی پدید میآید و پیامد این باورها را همین اجتماعات باید تحمل کنند. قواعدی اخلاقی برای باور وجود دارد، قواعدی برای تحصیل، حفظ و چشمپوشی از باورها؛ و این قواعد اخلاقی است که هم حق باور داشتنمان را پدید میآورد و هم این حق را محدود میکند. اگر باوری غلط یا بهلحاظ اخلاقی مشمئزکننده و یا غیرمسئولانه باشد، باورهایی هم هستند که خطرناکند. و ما حق نداریم باورشان داشته باشیم.
برگرفته از سایت ترجمان
Forwarded from Hosein
A_Practical_Guide_to_Critical_Thinking.pdf
1.8 MB
📕📕📕📕
راهنمای عملی سنجشگرانه اندیشی
📕📕📕📕
راهنمای عملی سنجشگرانه اندیشی
📕📕📕📕
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🧐🧐🧐🧐
وقتی انسانی به موضع جدلی می افتد😉
🤨🤨🤨🤨
وقتی انسانی به موضع جدلی می افتد😉
🤨🤨🤨🤨
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زبان بی زبانی!
وقتی که الفاظ در بیان مراد ناتوان می مانند😄
🌱😶🌱😶🌱😶🌱
مادر دخترکش را آماده کرده تا نماز بخواند و برای حس افتخار یا برای خاطره از او فیلم بگیرد.
پسرک که بناگاه توجه خاص مادرش به آبجی خود را میبیند حسادتش تحریک می شود و می خواهد به جای او باشد و او در مقابل لنز دوربین قرار بگیرد
ماجرا از این لحظه آغاز می شود.
دخترک میخواهد اجازه ندهد نمازش خراب شود و در این میان دوکار باید بکند:
هم هیچ حرفی غیر از عبارات نماز بیان نکند و هم از مادرش بخواهد که برادرش را کناری بکشد!!!و از برادرش بخواهد که کنار برود😄
وقتی که الفاظ در بیان مراد ناتوان می مانند😄
🌱😶🌱😶🌱😶🌱
مادر دخترکش را آماده کرده تا نماز بخواند و برای حس افتخار یا برای خاطره از او فیلم بگیرد.
پسرک که بناگاه توجه خاص مادرش به آبجی خود را میبیند حسادتش تحریک می شود و می خواهد به جای او باشد و او در مقابل لنز دوربین قرار بگیرد
ماجرا از این لحظه آغاز می شود.
دخترک میخواهد اجازه ندهد نمازش خراب شود و در این میان دوکار باید بکند:
هم هیچ حرفی غیر از عبارات نماز بیان نکند و هم از مادرش بخواهد که برادرش را کناری بکشد!!!و از برادرش بخواهد که کنار برود😄
مباحثی در منطق غیرصوری (1)
📕🖌📕🖌📕🖌📕
❇️ منطق چیست؟
همانطور که مشهور است برخی به صراحت منطق را به عنوان ابزاری برای اجتناب از خطا در اندیشه تعریف کرده اند از جمله مرحوم مظفر در کتاب منطقش آن را چنین تعریف کرده است:
"علم منطق ابزاری از جنس قانون است که رعایت کردن آن، ذهن را از خطا در فکر کردن باز می دارد"
اگر دقیقتر سخن بگوییم فرآیندهایی که ذهن ما برای تولید علم و معرفت دنبال میکند همانند فرآیندهای جهان پیرامون از نظم و قاعده خاصی برخوردار است.
همچنانکه علم تجربی با درک قواعد این فرآیندها آنها را پیش بینی پذیر و قابل کنترل میکند، علم منطق هم در پی کشف و فهم و دریافت این قواعد است تا فرآیندهای ذهنی را هم قابل کنترل سازد.
این است وظیفه و کارکرد علم منطق
اما منطق به عنوان یک فن کارکردی دیگر دارد. کارکردی ابزاری
ابزاری برای دقت بخشیدن به فرآیندهای ذهنی انسانهای ناآزموده و غیر مجرب
چون انسانها از بدو تولد با مهارت اندیشیدن متولد نمی شوند بلکه بعد از فراگیری زبان است که امکان تفکر مفهومی پیدا میکنند و برای تسلط به قواعد تفکر نیازمند تمرین و تدریب و تکرار هستند.
اما همچنانکه می دانید صرف وجود ابزار برای محقق شدن فعل حتی برای تسهیل کار کافی نیست.
از جمله اموری که در این میان اهمیت دارد آشنایی با ابزار و نحوه ی بهره بردن از آن است.
ابزار به خودی خود کار نمی کند بلکه صرفا به عنوان یک عامل موثر در دست فردی است که می خواهد آن کاری را بکند که با آن ابزار می شود انجام داد.
اگر تیرو کمان را وسیله ای برای شکار بدانیم ، داشتن تیر و کمان برای توانایی شکار کافی نیست بلکه باید روش بهره گیری از آن را بلد بوده باشید.
پس صرف آشنایی با ابزار کافی نیست بلکه باید روش به کارگیری آن را هم نه تنها دانست بلکه بلد شد.
فرق دانستن با بلد شدن را هم می دانید.
دانستن علم است و بلد شدن مهارت
اما یک نکته مهمتر هم نباید از نظر دور بماند.
ابزار هم می تواند با توجه به کیفیت و ساختارش در نتیجه کار موثر باشد.
اگر شما بخواهید اشیای ریز را ببینید می توانید از ذره بین استفاده کنید.
ذره بین ابزاری برای رویت و تشخیص اشیای ریز است.
اما به نظر شما کارآیی یک ذره بین به اندازه کارآیی ابزاری دیگر به نام میکروسکوپ می تواند باشد؟
هرگز
یعنی هرقدر ابزار ما دقیقتر و قویتر و موثرتر برای ایصال ما به هدف باشد نتیجه کار ما بهتر و موفقیت آمیزتر خواهد بود.
طبیعی است که یک میکروسکوپ الکترونیکی هم قویتر از میکروسکوپهای مکانیکی خواهد بود.
پس ما برای بهبود کار هم باید طرز بهره بردن از ابزار را هرچه بیشتر و ماهرانه تر یادبگیریم و هم سعی کنیم از ابزارهای دقیقتر و موثرتری استفاده کنیم.
✍️ م. ناجی
📕🖌📕🖌📕🖌📕
❇️ منطق چیست؟
همانطور که مشهور است برخی به صراحت منطق را به عنوان ابزاری برای اجتناب از خطا در اندیشه تعریف کرده اند از جمله مرحوم مظفر در کتاب منطقش آن را چنین تعریف کرده است:
علم المنطق هو:" آلة قانونیة تعصم مراعاتها الذهن عن الخطأ فی الفکرترجمه این تعریف به زبان ساده اینگونه می شود:
"علم منطق ابزاری از جنس قانون است که رعایت کردن آن، ذهن را از خطا در فکر کردن باز می دارد"
اگر دقیقتر سخن بگوییم فرآیندهایی که ذهن ما برای تولید علم و معرفت دنبال میکند همانند فرآیندهای جهان پیرامون از نظم و قاعده خاصی برخوردار است.
همچنانکه علم تجربی با درک قواعد این فرآیندها آنها را پیش بینی پذیر و قابل کنترل میکند، علم منطق هم در پی کشف و فهم و دریافت این قواعد است تا فرآیندهای ذهنی را هم قابل کنترل سازد.
این است وظیفه و کارکرد علم منطق
اما منطق به عنوان یک فن کارکردی دیگر دارد. کارکردی ابزاری
ابزاری برای دقت بخشیدن به فرآیندهای ذهنی انسانهای ناآزموده و غیر مجرب
چون انسانها از بدو تولد با مهارت اندیشیدن متولد نمی شوند بلکه بعد از فراگیری زبان است که امکان تفکر مفهومی پیدا میکنند و برای تسلط به قواعد تفکر نیازمند تمرین و تدریب و تکرار هستند.
اما همچنانکه می دانید صرف وجود ابزار برای محقق شدن فعل حتی برای تسهیل کار کافی نیست.
از جمله اموری که در این میان اهمیت دارد آشنایی با ابزار و نحوه ی بهره بردن از آن است.
ابزار به خودی خود کار نمی کند بلکه صرفا به عنوان یک عامل موثر در دست فردی است که می خواهد آن کاری را بکند که با آن ابزار می شود انجام داد.
اگر تیرو کمان را وسیله ای برای شکار بدانیم ، داشتن تیر و کمان برای توانایی شکار کافی نیست بلکه باید روش بهره گیری از آن را بلد بوده باشید.
پس صرف آشنایی با ابزار کافی نیست بلکه باید روش به کارگیری آن را هم نه تنها دانست بلکه بلد شد.
فرق دانستن با بلد شدن را هم می دانید.
دانستن علم است و بلد شدن مهارت
اما یک نکته مهمتر هم نباید از نظر دور بماند.
ابزار هم می تواند با توجه به کیفیت و ساختارش در نتیجه کار موثر باشد.
اگر شما بخواهید اشیای ریز را ببینید می توانید از ذره بین استفاده کنید.
ذره بین ابزاری برای رویت و تشخیص اشیای ریز است.
اما به نظر شما کارآیی یک ذره بین به اندازه کارآیی ابزاری دیگر به نام میکروسکوپ می تواند باشد؟
هرگز
یعنی هرقدر ابزار ما دقیقتر و قویتر و موثرتر برای ایصال ما به هدف باشد نتیجه کار ما بهتر و موفقیت آمیزتر خواهد بود.
طبیعی است که یک میکروسکوپ الکترونیکی هم قویتر از میکروسکوپهای مکانیکی خواهد بود.
پس ما برای بهبود کار هم باید طرز بهره بردن از ابزار را هرچه بیشتر و ماهرانه تر یادبگیریم و هم سعی کنیم از ابزارهای دقیقتر و موثرتری استفاده کنیم.
✍️ م. ناجی
چگونه یک #مناظره تلگرامی یا آن-لاین برگزار کنیم؟
دکتر حامد صفاییپور
بخش اول: مفاهیم
🔸#مناظره (Debate)
مناظره گفتوگویی است که در آن فرض اولیه این است که تنها یکی از طرفین باور صادقی دارد. در واقع، دو ادعای طرفین لازم است #متناقض (الف و غیر الف) باشند. مثلا یک طرف بگوید: « طرح نظام سلامت در دولت دهم واقعا راهگشا بوده است» و دیگری، در مقام مخالفت بگوید: «چنین نیست که طرح نظام سلامت واقعا راهگشا بوده است» دغدغه مناظره رسیدن به باور #صادق و کنار زدن باور #کاذب است. مناظره ساختاری با نتیجه مورد انتظار «برد-باخت» دارد.
🔸#مذاکره ( negotiation)
مذاکره از این جهت با مناظره متفاوت است که مذاکره لزوما در پی رسیدن به باور صادق و رد باور کاذب نیست؛ بلکه بر ساختار مذاکره، منطق جلب #منفعت و #مصلحت حاکم است. گفتگوی تلفنی یک مالباخته با سارق، برای اینکه بتواند مدارک خود را تحویل گرفته و در عوض، قید خبر دادن به پلیس را بزند، یک مذاکره است. در اینجا هم سارق و هم مال باخته در پی جلب منفعت و مصلحت خویش اند و موضوع بحث این نیست که چه کسی باور صادقی دارد و چه کسی باوری کاذب. مذاکره ممکن است به «#مصالحه» ختم شود. مذاکره ساختاری با نتیجه مورد انتظار "بُرد-ُبرد" دارد.
🔸#گفتوگو (Dialogue)
گفتوگو چیست؟ گفتوگو را می توان با مناظره مقایسه کرد از این جهت که دغدغه به دست آوردن باور صادق و کنار زدن باور کاذب دارد اما تفاوت در #درجۀ_باور-ی است که شخص در اعتقاد به باور خود دارد. اگر « ولتاژ» و درجۀ باور دو قطب مناظره پایین بیاید، یعنی هیچ کدام از طرفین ادعا نکنند که به صدق باور خود یا کذب باور طرف مقابل #یقین دارند و در واقع، در «حالت تردید» (#تردید_سالم) هستند، در این حالت، امکان گفتوگو را فراهم کرده اند. لازمه گفتوگو این است که هر دو طرف در مقام بییقینی یا تردید سالم باشند. این حالت است که «سکوت درونی» را در شنیدن حرفهای طرف مقابل ایجاد میکند. حالت گفتوگو به مانند حالت باهم رقصیدن است که تنها با همدلی و همراهی طرف مقابل و البته در عین استقلال او، ممکن است. جابهجای #استعاره #جنگ با #رقص برای گفتوگو به ایجاد فهمی تازه از گفتوگو کمک میکند. گفتوگو، باهم اندیشیدن است و #اندیشیدن فرایندی است که از ابتدا نتیجه آن مشخص نیست. از همین روست نتیجه مورد انتظار در گفتوگو، از پیش نامعلوم است.
اکنون با توجه به این سه مفهوم کلیدی الگویی را برگزاری مناظرههای حضوری و اینترنتی پیشنهاد میکنم. این مناظره ها میتواند در پایان به گفتوگو تبدیل شوند اگر هر دو طرف تحت تاثیر استدلال طرف مقابل از یقینشان به صدق باور خود کاسته شود. همچنین، مناظره میتواند به مذاکره نیز تبدیل شود اگر هدف مناظره کنندگان مشخص کردن صدق و کذب باورها نباشد بلکه هدف ارائه راه حل برای یک مشکل با کمترین معایب و بیشترین محاسن باشد.
#ایده
☀️گام های ترتیب مناظره آن-لاین
1. ابتدا باید «محل نزاع» یا گزاره مورد بحث به دقت تعیین شود. به گونه ای که دو طرف مناظره در موافقت و مخالف صریح با آن قرار گیرند. ( مثال: ارتباط با آمریکا به نفع ایران است؛ طرف اول: موافق و طرف دوم، مخالف)
2. اکنون باید هر طرف، مهمترین و قویترین استدلال خود در دفاع از موضعاش را بنویسد. (اگر چند استدلال نوشت تعیین کند که کدام استدلال، استدلال اساسی اوست یا اینکه ادعا کند همه این استدلالها در یک سطح اهمیت هستند).
3. باید نام مناظره کنندگان و دلایل آنها به دقت مکتوب شود و پیش از آغاز مناظره (مثلا دو روز قبل) در گروه منتشر گردد.
4. مجری مناظره مشخص گردد. کار مجری زمانبندی است و اینکه هر فرد در مرحله بحث تنها به سوال مورد نظر پاسخ بدهد. کار اصلی مجری بررسی #ربط پرسش و جوابهاست و در موارد بیربط حق مداخله دارد. بنابراین مجری باید در سطح قابل قبولی از #تفکر_نقادانه (Critical Thinking) و مهارت #استدلال_ورزی (Reasoning) باشد.
5. آغاز مناظره، نقد استدلال یکی از طرفین توسط طرف دیگر است. #نقد فرایند فهم و سنجش استدلالهاست. این کار می تواند 10 دقیقه به طول انجامد. سپس همین مرحله توسط طرف دیگر اجرا میشود. در این حال، نقد هر دو سوی مناظره به یکدیگر مشخص خواهد شد.
6. اکنون نوبت پاسخ دهی به نقدهاست. این مرحله لازم است دست کم، 2 برابر زمان نقد، زمان داشته باشد.
7.در پایان این مرحله وقت گفتگوی پینگ پونگی به مدت 20 دقیقه است.
8. اکنون هنگام اعلام نظر نهایی دو طرف مناظره است. هر دو گروه باید نظر نهایی خود را درباره ادعای اولیه «خود» بیان کنند. آیا هنوز بر همان نظر قبلی هستند؟ با همان درجۀ باور؟
9. جمع بندی مجری در چند دقیقه آخرین مرحله برنامۀ مناظره است. جمع بندی باید تا حد امکان خالی از سلیقه یا نظر شخصی باشد و فقط روند بحث را جمعبندی نماید.
دکتر حامد صفاییپور
بخش اول: مفاهیم
🔸#مناظره (Debate)
مناظره گفتوگویی است که در آن فرض اولیه این است که تنها یکی از طرفین باور صادقی دارد. در واقع، دو ادعای طرفین لازم است #متناقض (الف و غیر الف) باشند. مثلا یک طرف بگوید: « طرح نظام سلامت در دولت دهم واقعا راهگشا بوده است» و دیگری، در مقام مخالفت بگوید: «چنین نیست که طرح نظام سلامت واقعا راهگشا بوده است» دغدغه مناظره رسیدن به باور #صادق و کنار زدن باور #کاذب است. مناظره ساختاری با نتیجه مورد انتظار «برد-باخت» دارد.
🔸#مذاکره ( negotiation)
مذاکره از این جهت با مناظره متفاوت است که مذاکره لزوما در پی رسیدن به باور صادق و رد باور کاذب نیست؛ بلکه بر ساختار مذاکره، منطق جلب #منفعت و #مصلحت حاکم است. گفتگوی تلفنی یک مالباخته با سارق، برای اینکه بتواند مدارک خود را تحویل گرفته و در عوض، قید خبر دادن به پلیس را بزند، یک مذاکره است. در اینجا هم سارق و هم مال باخته در پی جلب منفعت و مصلحت خویش اند و موضوع بحث این نیست که چه کسی باور صادقی دارد و چه کسی باوری کاذب. مذاکره ممکن است به «#مصالحه» ختم شود. مذاکره ساختاری با نتیجه مورد انتظار "بُرد-ُبرد" دارد.
🔸#گفتوگو (Dialogue)
گفتوگو چیست؟ گفتوگو را می توان با مناظره مقایسه کرد از این جهت که دغدغه به دست آوردن باور صادق و کنار زدن باور کاذب دارد اما تفاوت در #درجۀ_باور-ی است که شخص در اعتقاد به باور خود دارد. اگر « ولتاژ» و درجۀ باور دو قطب مناظره پایین بیاید، یعنی هیچ کدام از طرفین ادعا نکنند که به صدق باور خود یا کذب باور طرف مقابل #یقین دارند و در واقع، در «حالت تردید» (#تردید_سالم) هستند، در این حالت، امکان گفتوگو را فراهم کرده اند. لازمه گفتوگو این است که هر دو طرف در مقام بییقینی یا تردید سالم باشند. این حالت است که «سکوت درونی» را در شنیدن حرفهای طرف مقابل ایجاد میکند. حالت گفتوگو به مانند حالت باهم رقصیدن است که تنها با همدلی و همراهی طرف مقابل و البته در عین استقلال او، ممکن است. جابهجای #استعاره #جنگ با #رقص برای گفتوگو به ایجاد فهمی تازه از گفتوگو کمک میکند. گفتوگو، باهم اندیشیدن است و #اندیشیدن فرایندی است که از ابتدا نتیجه آن مشخص نیست. از همین روست نتیجه مورد انتظار در گفتوگو، از پیش نامعلوم است.
اکنون با توجه به این سه مفهوم کلیدی الگویی را برگزاری مناظرههای حضوری و اینترنتی پیشنهاد میکنم. این مناظره ها میتواند در پایان به گفتوگو تبدیل شوند اگر هر دو طرف تحت تاثیر استدلال طرف مقابل از یقینشان به صدق باور خود کاسته شود. همچنین، مناظره میتواند به مذاکره نیز تبدیل شود اگر هدف مناظره کنندگان مشخص کردن صدق و کذب باورها نباشد بلکه هدف ارائه راه حل برای یک مشکل با کمترین معایب و بیشترین محاسن باشد.
#ایده
☀️گام های ترتیب مناظره آن-لاین
1. ابتدا باید «محل نزاع» یا گزاره مورد بحث به دقت تعیین شود. به گونه ای که دو طرف مناظره در موافقت و مخالف صریح با آن قرار گیرند. ( مثال: ارتباط با آمریکا به نفع ایران است؛ طرف اول: موافق و طرف دوم، مخالف)
2. اکنون باید هر طرف، مهمترین و قویترین استدلال خود در دفاع از موضعاش را بنویسد. (اگر چند استدلال نوشت تعیین کند که کدام استدلال، استدلال اساسی اوست یا اینکه ادعا کند همه این استدلالها در یک سطح اهمیت هستند).
3. باید نام مناظره کنندگان و دلایل آنها به دقت مکتوب شود و پیش از آغاز مناظره (مثلا دو روز قبل) در گروه منتشر گردد.
4. مجری مناظره مشخص گردد. کار مجری زمانبندی است و اینکه هر فرد در مرحله بحث تنها به سوال مورد نظر پاسخ بدهد. کار اصلی مجری بررسی #ربط پرسش و جوابهاست و در موارد بیربط حق مداخله دارد. بنابراین مجری باید در سطح قابل قبولی از #تفکر_نقادانه (Critical Thinking) و مهارت #استدلال_ورزی (Reasoning) باشد.
5. آغاز مناظره، نقد استدلال یکی از طرفین توسط طرف دیگر است. #نقد فرایند فهم و سنجش استدلالهاست. این کار می تواند 10 دقیقه به طول انجامد. سپس همین مرحله توسط طرف دیگر اجرا میشود. در این حال، نقد هر دو سوی مناظره به یکدیگر مشخص خواهد شد.
6. اکنون نوبت پاسخ دهی به نقدهاست. این مرحله لازم است دست کم، 2 برابر زمان نقد، زمان داشته باشد.
7.در پایان این مرحله وقت گفتگوی پینگ پونگی به مدت 20 دقیقه است.
8. اکنون هنگام اعلام نظر نهایی دو طرف مناظره است. هر دو گروه باید نظر نهایی خود را درباره ادعای اولیه «خود» بیان کنند. آیا هنوز بر همان نظر قبلی هستند؟ با همان درجۀ باور؟
9. جمع بندی مجری در چند دقیقه آخرین مرحله برنامۀ مناظره است. جمع بندی باید تا حد امکان خالی از سلیقه یا نظر شخصی باشد و فقط روند بحث را جمعبندی نماید.
مباحثی در منطق غیرصوری (2)
📕🖌📕🖌📕🖌📕
گفتیم که کارکرد منطق ، کمک به ما انسانهاست در پرهیز از افتادن به خطا و اشتباه در فرآیند تولید معرفت
یکی از مهمترین فرآیندهایی که در طول کسب معرفت به کار برده می شود ، استدلال است.
همه ما کم و بیش با این اصطلاح آشنا هستیم و خواهی نخواهی در طول فعالیتهای روزمرۀ خود در اندرون خود یا در گفتگو با دیگران از این فرآیند بهره می بریم.
مثلا وقتی شما در برابر سخن دوستتان که می گوید: فردا قرار است به استخر برویم می گویید پس تو شنا بلدی! در واقع یک استدلال کردید.
بدین گونه:
کسی که به استخر می رود شناکردن بلد است.
تو فردا به استخر می روی
پس: تو شناکردن بلدی
استدلال در واقع به دست آوردن یک معلوم جدید از کنار هم چیدن چند قضیه است.
منظورمان از قضیه مفاد یک جمله خبری است. هر سخنی که بتوان آن را درست یا نادرست نامید و به عبارت دیگر صدق و کذب بردار است ،یک قضیه است.
جملات زیر هر کدام نشانگر یک قضیه هستند:
آسمان آبی است.
آسمان ریسمان نیست.
آسمان هشتاد طبقه است.
دیو هفت سر دارد.
دیو شاخ ندارد.
پس با این وصف می توان گفت که استدلال در واقع چیدن دو یا چند قضیه کنار هم برای به دست آوردن یک قضیه جدید است .
آن چند قضیه را مقدمات استدلال و قضیه جدید را نتیجه استدلال میگویند.
سوال مهمی در اینجا مطرح می شود:
آیا هر استدلالی نتیجه درست در پی دارد؟
مسلم است که پاسخ منفی است.
برای مثال به این استدلال توجه کنید:
1) دیوار موش دارد
2) موش گوش دارد
پس:
دیوار گوش دارد!
اما شما احساس می کنید که نتیجه درست نیست یعنی استدلال نتیجه بخش نیست. یعنی مقدمات ما که هر دو درست هستند به گونه ای چیده نشده اند که استدلال نتیجه بخش باشد.
به صورتها و شکلهایی از استدلال که همیشه نتیجه بخش هستند استدلال معتبر ( Valid Argument ) گفته می شود.
منطقی که به بررسی استدلال از حیث اعتبار ( Validity ) می پردازد منطق صوری گفته می شود.
به بقیه بخشهای منطق غیر از منطق صوری ، منطق غیرصوری اطلاق می شود.
برای توضیح بیشتر:
اگر یک استدلال نادرست باشد لااقل دو حالت متصور است:
الف-این نادرستی از نادرستی مقدمات آن استدلال ناشی شده است. مانند:
سقراط یک انسان است
هر انسانی زایاست
پس:
سقراط زایاست
یا سقراط زن است
هر زنی زایاست
پس:
سقراط زایاست
که در مثال اول مقدمه دوم و در مثال دوم مقدمه اول نادرست است.
ب- این نادرستی از نادرستی مقدمات آن ناشی نشده باشد
سقراط انسان است
هر انسانی میراست
پس:
سقراط یک فرزانه است.
در این مثال هم مقدمات درست است و هم نتیجه اما شما حس می کنید اینجا چیزی نادرست وجود دارد.
نتیجه گرچه درست است اما درستی اش را از درستی مقدمات نگرفته است
در واقع آنچه نادرست است آن ( پس) ی است که نشانگر استنتاج و استدلال ماست.
پس گاهی ممکن است هم مقدمات درست باشند و هم نتیجه اما صورت بندی و فرم استدلال نادرست باشد.
یعنی درستی استدلال( صورت و فرم آن) چیزی ورای درستی مقدمات و حتی نتیجه است.
این همان امری است که منطق صوری عهده دار بررسی آن است.
📕🖌📕🖌📕🖌📕
منطق صوری ( Formal Logic )
➖➖➖گفتیم که کارکرد منطق ، کمک به ما انسانهاست در پرهیز از افتادن به خطا و اشتباه در فرآیند تولید معرفت
یکی از مهمترین فرآیندهایی که در طول کسب معرفت به کار برده می شود ، استدلال است.
همه ما کم و بیش با این اصطلاح آشنا هستیم و خواهی نخواهی در طول فعالیتهای روزمرۀ خود در اندرون خود یا در گفتگو با دیگران از این فرآیند بهره می بریم.
مثلا وقتی شما در برابر سخن دوستتان که می گوید: فردا قرار است به استخر برویم می گویید پس تو شنا بلدی! در واقع یک استدلال کردید.
بدین گونه:
کسی که به استخر می رود شناکردن بلد است.
تو فردا به استخر می روی
پس: تو شناکردن بلدی
استدلال در واقع به دست آوردن یک معلوم جدید از کنار هم چیدن چند قضیه است.
منظورمان از قضیه مفاد یک جمله خبری است. هر سخنی که بتوان آن را درست یا نادرست نامید و به عبارت دیگر صدق و کذب بردار است ،یک قضیه است.
جملات زیر هر کدام نشانگر یک قضیه هستند:
آسمان آبی است.
آسمان ریسمان نیست.
آسمان هشتاد طبقه است.
دیو هفت سر دارد.
دیو شاخ ندارد.
پس با این وصف می توان گفت که استدلال در واقع چیدن دو یا چند قضیه کنار هم برای به دست آوردن یک قضیه جدید است .
آن چند قضیه را مقدمات استدلال و قضیه جدید را نتیجه استدلال میگویند.
سوال مهمی در اینجا مطرح می شود:
آیا هر استدلالی نتیجه درست در پی دارد؟
مسلم است که پاسخ منفی است.
برای مثال به این استدلال توجه کنید:
1) دیوار موش دارد
2) موش گوش دارد
پس:
دیوار گوش دارد!
اما شما احساس می کنید که نتیجه درست نیست یعنی استدلال نتیجه بخش نیست. یعنی مقدمات ما که هر دو درست هستند به گونه ای چیده نشده اند که استدلال نتیجه بخش باشد.
به صورتها و شکلهایی از استدلال که همیشه نتیجه بخش هستند استدلال معتبر ( Valid Argument ) گفته می شود.
منطقی که به بررسی استدلال از حیث اعتبار ( Validity ) می پردازد منطق صوری گفته می شود.
به بقیه بخشهای منطق غیر از منطق صوری ، منطق غیرصوری اطلاق می شود.
برای توضیح بیشتر:
اگر یک استدلال نادرست باشد لااقل دو حالت متصور است:
الف-این نادرستی از نادرستی مقدمات آن استدلال ناشی شده است. مانند:
سقراط یک انسان است
هر انسانی زایاست
پس:
سقراط زایاست
یا سقراط زن است
هر زنی زایاست
پس:
سقراط زایاست
که در مثال اول مقدمه دوم و در مثال دوم مقدمه اول نادرست است.
ب- این نادرستی از نادرستی مقدمات آن ناشی نشده باشد
سقراط انسان است
هر انسانی میراست
پس:
سقراط یک فرزانه است.
در این مثال هم مقدمات درست است و هم نتیجه اما شما حس می کنید اینجا چیزی نادرست وجود دارد.
نتیجه گرچه درست است اما درستی اش را از درستی مقدمات نگرفته است
در واقع آنچه نادرست است آن ( پس) ی است که نشانگر استنتاج و استدلال ماست.
پس گاهی ممکن است هم مقدمات درست باشند و هم نتیجه اما صورت بندی و فرم استدلال نادرست باشد.
یعنی درستی استدلال( صورت و فرم آن) چیزی ورای درستی مقدمات و حتی نتیجه است.
این همان امری است که منطق صوری عهده دار بررسی آن است.
یعنی صورت( Form ) های نتیجه بخش( معتبر) استدلال.✍️ م . ناجی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🤨🤨🤨
بهره هوشی رابطه ای مستقیم با توانایی حل مسأله یا رفع مشکل دارد
🤓🤓🤓
بهره هوشی رابطه ای مستقیم با توانایی حل مسأله یا رفع مشکل دارد
🤓🤓🤓
مباحثی در منطق غیر صوری (3)
📕🖌📕🖌📕🖌📕
✔️🔅✔️
* در ابتدا نکته ای را خاطرنشان می کنم: وجه اینکه من معادل انگلیسی اصطلاحات منطقی را می نویسم به خاطر نقص عمده ای است که در ترجمه متون تخصصی احساس می شود و غالبا اصطلاحات تخصصی انگلیسی به وجه مناسبی معادل یابی نمی شوند و ازینرو درک مطلب را برای خوانندگان کتابهای ترجمه شده مشکل می سازند.
🔆✔️🔆
گفتیم که منطق صوری به بررسی شکل و صورتها و فرم های معتبر استدلال می پردازد.
✅ از این تعریف می توان این نکته را فهمید که منطق صوری به هیچ رو با درستی یا نادرستی مقدمه ( Premise یا Premiss ) های استدلال نمی پردازد و کاری ندارد که قضیه ( Statement ) هایی که ما در یک استدلال به کار می بریم درست( True ) هستند یا نادرست ( False ).
✅ تنها مفاد یک استدلال معتبر این است که با فرض درستی مقدمه های استدلال، نتیجه( conclusion ) لزوما و بالضروره درست خواهد بود. یعنی اگر مقدمه های یک استدلالِ معتبر درست باشند محال است نتیجه آن استدلال نادرست باشد. اما به هیچ رو به این معنا نیست که مقدمه ها هم درستند.
☀️ پس یادگیری و حتی تسلط بر منطق صوری به تنهایی هرگز نمی تواند ما را مطمئن سازد که باورهای ما همگی درستند.
به عبارت دیگر یادگیری و تسلط بر منطق صوری برای اطمینان از درستی نتایج استدلالهای ما شرط لازم ( necessary condition ) هستند و نه شرط کافی( Sufficient condition )
🔅 و باز به بیانی دیگر ما برای دریافت و فهم درستی استدلالهای خود نیاز به منطق دیگری داریم که ما را در فهم درستی مقدمه های استدلال کمک کند.
✅ برای درستی نتیجه یک استدلال دو شرط لازم است:
1- اعتبار استدلال
2- درستی و صدق ( Trueness ) مقدمه ها
🔆 با این وصف ( Soundness ) را می توان استحکام یک استدلال معنی کرد.
وصفی که برای استدلالی به کار برده می شود اگر:
✔️- استدلال معتبر بوده باشد.
✔️ - تمام مقدمه های استدلال صحیح باشند.
❇️ پس می توان گفت که منطق غیرصوری منطقی است که می کوشد راههای فهم درستی مقدمه های استدلال را نشان دهد و نیز به هر مبحث مربوط به استحکام استدلال های ما که در حیطه وظایف منطق صوری نیست بپردازد.
***
🔘 سوالی در اینجا به ذهن می رسد: اینکه در منطق سنتی صرفا به ابعاد صوری استدلال پرداخته شده است یا به هر دو وجه آن توجه شده است؟
✔️✔️ می توان چنین برداشت کرد که از آنجایی که تاملات در مورد این علم برگرفته از التفات و توجه به ریاضیات بوده است عمده تمرکز بر منطق صورت بوده و حتی در بین انواع استدلال بیشترین توجه و تمرکز به استدلال قیاسی ( Deductive reasoning ) که بر ریاضیات به معنای عام آن حاکم است، معطوف شده است.
❇️ مراد از استدلال قیاسی همان استدلال های متعارفی است که همه روزه به نحوی از آن بهره می گیریم.
مثل مثالهایی که در شماره های قبل بررسی کردیم:
هر انسانی فناپذیر است
سقراط انسان است
پس:
سقراط فناپذیر است.
🔅✔️🔅
✅ اما از بعد دیگر هم غفلت نشده و در پایان این علم بحثی به نام صناعات خمس مطرح گشته که در آن اهم فنونی را که از استدلالها برای رسیدن به اهداف تعیین شده بهره میگیرند از لحاظ مواد و قضایا مورد بررسی قرار گرفته است.
❇️ مراد از فنون پنجگانه ( صناعات خمس)
فن برهان
و جدل
و خطابه
و شعر
و مغالطه است.
✔️ به این جهت به این مباحث می توان در مقابل منطق صورت ، منطق ماده یا منطق مادی نام نهاد زیرا در آن به بررسی انواع قضایایی که به عنوان ماده اولیه استدلالها مورد استفاده واقع می شوند پرداخته شده است.
✍️ م . ناجی
📕🖌📕🖌📕🖌📕
منطق غیرصوری ( Informal Logic ) ✔️🔅✔️
* در ابتدا نکته ای را خاطرنشان می کنم: وجه اینکه من معادل انگلیسی اصطلاحات منطقی را می نویسم به خاطر نقص عمده ای است که در ترجمه متون تخصصی احساس می شود و غالبا اصطلاحات تخصصی انگلیسی به وجه مناسبی معادل یابی نمی شوند و ازینرو درک مطلب را برای خوانندگان کتابهای ترجمه شده مشکل می سازند.
🔆✔️🔆
گفتیم که منطق صوری به بررسی شکل و صورتها و فرم های معتبر استدلال می پردازد.
✅ از این تعریف می توان این نکته را فهمید که منطق صوری به هیچ رو با درستی یا نادرستی مقدمه ( Premise یا Premiss ) های استدلال نمی پردازد و کاری ندارد که قضیه ( Statement ) هایی که ما در یک استدلال به کار می بریم درست( True ) هستند یا نادرست ( False ).
✅ تنها مفاد یک استدلال معتبر این است که با فرض درستی مقدمه های استدلال، نتیجه( conclusion ) لزوما و بالضروره درست خواهد بود. یعنی اگر مقدمه های یک استدلالِ معتبر درست باشند محال است نتیجه آن استدلال نادرست باشد. اما به هیچ رو به این معنا نیست که مقدمه ها هم درستند.
☀️ پس یادگیری و حتی تسلط بر منطق صوری به تنهایی هرگز نمی تواند ما را مطمئن سازد که باورهای ما همگی درستند.
به عبارت دیگر یادگیری و تسلط بر منطق صوری برای اطمینان از درستی نتایج استدلالهای ما شرط لازم ( necessary condition ) هستند و نه شرط کافی( Sufficient condition )
🔅 و باز به بیانی دیگر ما برای دریافت و فهم درستی استدلالهای خود نیاز به منطق دیگری داریم که ما را در فهم درستی مقدمه های استدلال کمک کند.
✅ برای درستی نتیجه یک استدلال دو شرط لازم است:
1- اعتبار استدلال
2- درستی و صدق ( Trueness ) مقدمه ها
استدلالی که این هر دو شرط را دارا باشد استدلال محکم یا مستحکم ( Sound argument ) نامیده می شود.❇️ ( در منطق ارسطویی چنین اصطلاحی تعریف نشده است ازینرو در بین اصطلاحات فارسی منطق هنوز واژه مناسبی مترادف با این معنا جا نیفتاده است و استفاده از عنوان مستحکم یا محکم یک واژه پیشنهادی است.)
🔆 با این وصف ( Soundness ) را می توان استحکام یک استدلال معنی کرد.
وصفی که برای استدلالی به کار برده می شود اگر:
✔️- استدلال معتبر بوده باشد.
✔️ - تمام مقدمه های استدلال صحیح باشند.
❇️ پس می توان گفت که منطق غیرصوری منطقی است که می کوشد راههای فهم درستی مقدمه های استدلال را نشان دهد و نیز به هر مبحث مربوط به استحکام استدلال های ما که در حیطه وظایف منطق صوری نیست بپردازد.
***
🔘 سوالی در اینجا به ذهن می رسد: اینکه در منطق سنتی صرفا به ابعاد صوری استدلال پرداخته شده است یا به هر دو وجه آن توجه شده است؟
✔️✔️ می توان چنین برداشت کرد که از آنجایی که تاملات در مورد این علم برگرفته از التفات و توجه به ریاضیات بوده است عمده تمرکز بر منطق صورت بوده و حتی در بین انواع استدلال بیشترین توجه و تمرکز به استدلال قیاسی ( Deductive reasoning ) که بر ریاضیات به معنای عام آن حاکم است، معطوف شده است.
❇️ مراد از استدلال قیاسی همان استدلال های متعارفی است که همه روزه به نحوی از آن بهره می گیریم.
مثل مثالهایی که در شماره های قبل بررسی کردیم:
هر انسانی فناپذیر است
سقراط انسان است
پس:
سقراط فناپذیر است.
🔅✔️🔅
✅ اما از بعد دیگر هم غفلت نشده و در پایان این علم بحثی به نام صناعات خمس مطرح گشته که در آن اهم فنونی را که از استدلالها برای رسیدن به اهداف تعیین شده بهره میگیرند از لحاظ مواد و قضایا مورد بررسی قرار گرفته است.
❇️ مراد از فنون پنجگانه ( صناعات خمس)
فن برهان
و جدل
و خطابه
و شعر
و مغالطه است.
✔️ به این جهت به این مباحث می توان در مقابل منطق صورت ، منطق ماده یا منطق مادی نام نهاد زیرا در آن به بررسی انواع قضایایی که به عنوان ماده اولیه استدلالها مورد استفاده واقع می شوند پرداخته شده است.
✍️ م . ناجی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
😂😅😂😅😂😅😂
⚠️مواطب باشید⚠️
خنده مسری است😂🤣😂
😂😅😂😅😂😅😂
با تشکر از دوست ارجمندم مهندس شعاری نژاد بابت ارسال این فیلم
⚠️مواطب باشید⚠️
خنده مسری است😂🤣😂
😂😅😂😅😂😅😂
با تشکر از دوست ارجمندم مهندس شعاری نژاد بابت ارسال این فیلم
مباحثی در منطق غیر صوری (4)
📕🖌📕🖌📕🖌📕
✔️ با توجه به اینکه اصطلاح Informal Logic سابقه دیرینه ای ندارد و به قول یکی از نویسندگان این رشته برای اولین بار با عنوان یک سخنرانی گیلبرت رایل در سال 1954 وارد دنیای معرفت و عرصه مباحث آکادمیک شده است ؛ یعنی حدودا سابقه ای شصت و چندساله دارد.
✔️ پس طبیعی است که هر اندیشمند و فیلسوفی از منظر خاص خود به آن بنگرد و با این اصطلاح سعی کند آن بخش مورد نیازی از منطق را که حس میکند مورد نیاز عصرکنونی است و در تلاشهای قبلی چندان توجه نشده است را در این بخش مطرح کند.
✔️ برخی از اهل فن آن را دقیقا مترادف با تفکر نقادانه گرفته اند
✔️ برخی دیگر آن را به معنای منطق غیررسمی گرفته اند و تمام بحثهایی را که در منطق سنتی مطرح نشده است را داخل در مجموعه منطق غیررسمی قرار داده اند.
✔️ برخی دیگر به معنای منطق غیررسمی گرفته و دایره آن را به مباحث غیرآکادمیک منطق که مربوط به مسائل مبتلابه مردم در عرصه زندگی است محدود کرده اند.
اما به نظر می رسد همین مقدار به منزله مقدمه در این نوشتار کافی است و علاقمندان خود می توانند بیشتر تحقیق کنند.
این شماره را با طرح سوالی ادامه می دهیم:
گفتیم که
❇️ اما چه نیازی است به درست اندیشیدن و درست نتیجه گرفتن؟
✔️ انسان موجودی است که تشخیص وضعیت و موقعیت در لحظه جزو مبادی عمل اوست.
ازینروست که او را موجودی مختار می نامیم.
✔️ در تمام لحظات هشیار زندگی ، ما نیازمند انتخاب هستیم، در درجه اول انتخاب بین عمل و بی عملی ،سپس اختیار نوع عمل یا بی عملی!
✔️ نکته ی اساسی اینکه برای انتخاب نوع مواجهه در لحظه،تشخیص ما از موقعیتی که در آن قرار داریم بسیار حائز اهمیت است. تشخیص نادرست از موقعیت می تواند به انتخاب بد و بلکه خطرناک منجر شود.
✔️ تشخیص درست یعنی شناخت همه عوامل موثر در انتخاب ، و شناخت صحیح و کامل آن عوامل و نیز درک ترتیب اهمیت و اولویتها در آن لحظه
✔️ طبیعی است میل ذاتی و فطری ما به بهترین انتخاب است انتخابی که بتواند ما را به ممکن ترین حالت مصونیت ببخشد یا از بیشترین خوشحالی و لذت برخوردار کند.
✔️✔️ازینرو تشخیص درست نقش بسیار مهمی در سرنوشت و حیات ما ایفا میکند.
🔘 با مراجعه به یکی از وضعیتهای زندگی خود به راحتی می توانید نقش تشخیص درست و خسارت تشخیص های نادرست را در حیات خود ارزیابی کنید.
🖌 سعی خواهد شد برای هر شماره تمرینهایی هم طراحی شود تا دوستان علاقمند بتوانند در عمل خود را بیازمایند.
✍️ م . ناجی
📕🖌📕🖌📕🖌📕
- تفسیرهای دیگر Informal Logic✅ آنچه در مورد تمایز بین Formal Logic و Informal Logic گفته شد، تنها یکی از تفاسیری بود که برای این دو اصطلاح مطرح شده است.
-اهمیت منطق
✔️ با توجه به اینکه اصطلاح Informal Logic سابقه دیرینه ای ندارد و به قول یکی از نویسندگان این رشته برای اولین بار با عنوان یک سخنرانی گیلبرت رایل در سال 1954 وارد دنیای معرفت و عرصه مباحث آکادمیک شده است ؛ یعنی حدودا سابقه ای شصت و چندساله دارد.
✔️ پس طبیعی است که هر اندیشمند و فیلسوفی از منظر خاص خود به آن بنگرد و با این اصطلاح سعی کند آن بخش مورد نیازی از منطق را که حس میکند مورد نیاز عصرکنونی است و در تلاشهای قبلی چندان توجه نشده است را در این بخش مطرح کند.
✔️ برخی از اهل فن آن را دقیقا مترادف با تفکر نقادانه گرفته اند
✔️ برخی دیگر آن را به معنای منطق غیررسمی گرفته اند و تمام بحثهایی را که در منطق سنتی مطرح نشده است را داخل در مجموعه منطق غیررسمی قرار داده اند.
✔️ برخی دیگر به معنای منطق غیررسمی گرفته و دایره آن را به مباحث غیرآکادمیک منطق که مربوط به مسائل مبتلابه مردم در عرصه زندگی است محدود کرده اند.
اما به نظر می رسد همین مقدار به منزله مقدمه در این نوشتار کافی است و علاقمندان خود می توانند بیشتر تحقیق کنند.
این شماره را با طرح سوالی ادامه می دهیم:
گفتیم که
منطق ابزاری است برای درست اندیشیدن و درست نتیجه گرفتن ،❇️ اما چه نیازی است به درست اندیشیدن و درست نتیجه گرفتن؟
✔️ انسان موجودی است که تشخیص وضعیت و موقعیت در لحظه جزو مبادی عمل اوست.
ازینروست که او را موجودی مختار می نامیم.
✔️ در تمام لحظات هشیار زندگی ، ما نیازمند انتخاب هستیم، در درجه اول انتخاب بین عمل و بی عملی ،سپس اختیار نوع عمل یا بی عملی!
✔️ نکته ی اساسی اینکه برای انتخاب نوع مواجهه در لحظه،تشخیص ما از موقعیتی که در آن قرار داریم بسیار حائز اهمیت است. تشخیص نادرست از موقعیت می تواند به انتخاب بد و بلکه خطرناک منجر شود.
✔️ تشخیص درست یعنی شناخت همه عوامل موثر در انتخاب ، و شناخت صحیح و کامل آن عوامل و نیز درک ترتیب اهمیت و اولویتها در آن لحظه
✔️ طبیعی است میل ذاتی و فطری ما به بهترین انتخاب است انتخابی که بتواند ما را به ممکن ترین حالت مصونیت ببخشد یا از بیشترین خوشحالی و لذت برخوردار کند.
✔️✔️ازینرو تشخیص درست نقش بسیار مهمی در سرنوشت و حیات ما ایفا میکند.
🔘 با مراجعه به یکی از وضعیتهای زندگی خود به راحتی می توانید نقش تشخیص درست و خسارت تشخیص های نادرست را در حیات خود ارزیابی کنید.
همین اهمیت تشخیصِ درست و کامل و قابل اطمینان است که منطق را برای هر انسانی مهم و بلکه حیاتی می سازد.🖌 از شماره بعد به مباحث منطق غیرصوری می پردازیم.
🖌 سعی خواهد شد برای هر شماره تمرینهایی هم طراحی شود تا دوستان علاقمند بتوانند در عمل خود را بیازمایند.
✍️ م . ناجی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🙄🙄🙄🙄
معمای هندسی
😯😯😯
می توانید اندازه های این اضلاع را نسبت به هم مشخص کنید؟
😧😲🤫
با تشکر از دوست گرامی ام مهندس رضا فکری
معمای هندسی
😯😯😯
می توانید اندازه های این اضلاع را نسبت به هم مشخص کنید؟
😧😲🤫
با تشکر از دوست گرامی ام مهندس رضا فکری
مباحثی در منطق غیر صوری (5)
📕🖌📕🖌📕🖌📕
✅ کمی تأمل کافی است که بتوانیم پاسخ این پرسشها را دریابیم.
✔️ وقتی از دنیای رحِم پای به عالم خاکی می نهیم ، می گویند اکثر ما با گریه آغاز می کنیم.
✔️ گریه یک عمل ارادی است عملی است که طفل تازه وارد از آن طریق به دنیای جدید خود واکنش نشان می دهد ، واکنش به وضعیت خود در لحظه و حال( وضعیت اکنون و اینجا)
✔️ این واکنش مانند هر عمل ارادی نشانگر وجود ادراکاتی جدید است که بر اثر احساس تفاوت و تمایز دنیای جدید با دنیای قبلی حاصل می شود.
✔️ هیچ طفلی ندیده ایم که از ادراکات لحظۀ ورودش با ما سخنی بگوید؛ ازینرو تنها می توانیم با تامل روی تفاوتهایی که دنیای زهدان مادر با دنیای پرآشوب بیرون دارد، این ادراکات را حدس بزنیم.
✔️ اولین تفاوت دور شدن از سکون و سکوت و گرمای نشئه برانگیز رحم است، احساس جریان هوا تن نحیف کودک را متآثر میکند ، ضربان قلب مادر را دیگر حس نمی کند و شناوری در درون دریای کوچک جای خود را به دستهای زمختی می دهد که بر قسمتی از بدنش فشار می آورد .
✔️ ادراکات ما از دنیای رحم شروع می شود و ما حواس مخصوص به آن دنیا را برای فهم محیط به کار می گیریم؛ حال این توانایی در کدام مرحله از رشد جنین حاصل می شود ربط چندانی به بحث ما ندارد.
🔘 در ویدئویی که اخیرا در یکی از بیمارستانهای امریکا فیلم برداری شده بود دو نوزاد دوقلو را نشان می داد که تازه متولد شده بودند و هنوز حتی چشمانشان را باز نکرده بودند.
وقتی پرستار می خواست آن دو نوزاد را از هم دور کند شروع به گریه کردند و وقتی به نزد یکدیگر قرار دادند گریه قطع شد، این آزمایش را چندین بار تکرار کردند و نتیجه همان بود.
✔️ اولین ادراکات ما در این دنیا یعنی پس از تولد از طریق حواس حاصل می شود، ادراک اینجا و اکنون، ادراکات مستقیم و در لحظه.
✔️ ادراکاتی که هیچ سابقۀ آشنایی با آنها نداریم و هیچ معنای خاصی برای ما تداعی نمی کنند جز تغییر و تهدید!
✔️ اما دیری نمی گذرد که ادراکات ما دیگر بیگانه نیستند و هر یک به حسب میزان تکرار کم کم به عنوان ادراکاتی آشنا درمی آیند.
✔️ علت این امر توانایی ما برای ثبت و ضبط ادراکات حسی و سپردن آنها به حافظه است.
هر ادراکی حسی ردپایی از خودش در وجود ما به جا می گذارد.
✔️ ما نه تنها خود آن ادراکات را می شناسیم بلکه ادراکات همزمان را به هر طریقی با هم پیوند می دهیم.
🔘 برای مثال چهره مادر و صدای او و بوی تنش از یک سو و ضربان قلب او ، یا امواجی که از او به ما رسیده یا هرچیز دیگر که چندین ماه در عالم رحم احساس کرده ایم و برای ما آشناست با هم پیوند میخورند و ما وقتی در دستان مادر هستیم احساس آرامش می کنیم.
✔️ برای مثال کم کم بین لبخند از یکسو و مهربانی یا عدم تهدید و احساس امنیت از سوی دیگر نوعی تلازم و تقارن حس میکنیم .
با تکرار لبخند و دریافت حس درونی که لبخند ایجاد میکند برای آن حالتِ چهره، معنای خاصی ادراک می کنیم.
✔️ در این میان نقش حافظه بسیار حیاتی است.
🔘 اگر حافظه ای نبود هر ادراکی ، یک ادراک تازه بود و هیچ معنای دیگری نداشت.
پس این حافظه است که به ما کمک می کند بین دو ادراک مختلف ارتباط معنایی ایجاد کنیم و از هر ادراکِ در لحظه معنایی دیگر استنباط کنیم.
کم کم می توانیم از صدای رو به تشدید قدمها، آمدن کسی را بفهمیم ، از صدای فریاد خشونت و نامهربانی را ادراک کنیم.
و از صدای خنده، شادی.
از صدای مادر ، آمدنش را یا حضورش را درک کنیم ، بین شیر و رفع تشنگی و گرسنگی ارتباط برقرار کنیم ؛شاید درخواست خوابیدن را از لالایی مادر ادراک کنیم
✅ مرحله بعدی ادراکات ما نشان ( sign) ها هستند. ارتباطی که بین دو ادراک متفاوت برقرار می کنیم.
❇️🔆❇️
تمرین:
ده مورد نشان بین ادراکات حسی در حیوانات را که از آنها به عنوان راهنمای عمل بهره می گیرند بیابید.
✍️م . ناجی
📕🖌📕🖌📕🖌📕
- نقطه آغاز دانایی انسان کجاست؟
- اولین ادراکات ما چیستند؟
- نشان ( Sign ) چیست؟
✅ کمی تأمل کافی است که بتوانیم پاسخ این پرسشها را دریابیم.
✔️ وقتی از دنیای رحِم پای به عالم خاکی می نهیم ، می گویند اکثر ما با گریه آغاز می کنیم.
✔️ گریه یک عمل ارادی است عملی است که طفل تازه وارد از آن طریق به دنیای جدید خود واکنش نشان می دهد ، واکنش به وضعیت خود در لحظه و حال( وضعیت اکنون و اینجا)
✔️ این واکنش مانند هر عمل ارادی نشانگر وجود ادراکاتی جدید است که بر اثر احساس تفاوت و تمایز دنیای جدید با دنیای قبلی حاصل می شود.
✔️ هیچ طفلی ندیده ایم که از ادراکات لحظۀ ورودش با ما سخنی بگوید؛ ازینرو تنها می توانیم با تامل روی تفاوتهایی که دنیای زهدان مادر با دنیای پرآشوب بیرون دارد، این ادراکات را حدس بزنیم.
✔️ اولین تفاوت دور شدن از سکون و سکوت و گرمای نشئه برانگیز رحم است، احساس جریان هوا تن نحیف کودک را متآثر میکند ، ضربان قلب مادر را دیگر حس نمی کند و شناوری در درون دریای کوچک جای خود را به دستهای زمختی می دهد که بر قسمتی از بدنش فشار می آورد .
✔️ ادراکات ما از دنیای رحم شروع می شود و ما حواس مخصوص به آن دنیا را برای فهم محیط به کار می گیریم؛ حال این توانایی در کدام مرحله از رشد جنین حاصل می شود ربط چندانی به بحث ما ندارد.
🔘 در ویدئویی که اخیرا در یکی از بیمارستانهای امریکا فیلم برداری شده بود دو نوزاد دوقلو را نشان می داد که تازه متولد شده بودند و هنوز حتی چشمانشان را باز نکرده بودند.
وقتی پرستار می خواست آن دو نوزاد را از هم دور کند شروع به گریه کردند و وقتی به نزد یکدیگر قرار دادند گریه قطع شد، این آزمایش را چندین بار تکرار کردند و نتیجه همان بود.
✔️ اولین ادراکات ما در این دنیا یعنی پس از تولد از طریق حواس حاصل می شود، ادراک اینجا و اکنون، ادراکات مستقیم و در لحظه.
✔️ ادراکاتی که هیچ سابقۀ آشنایی با آنها نداریم و هیچ معنای خاصی برای ما تداعی نمی کنند جز تغییر و تهدید!
✔️ اما دیری نمی گذرد که ادراکات ما دیگر بیگانه نیستند و هر یک به حسب میزان تکرار کم کم به عنوان ادراکاتی آشنا درمی آیند.
✔️ علت این امر توانایی ما برای ثبت و ضبط ادراکات حسی و سپردن آنها به حافظه است.
هر ادراکی حسی ردپایی از خودش در وجود ما به جا می گذارد.
✔️ ما نه تنها خود آن ادراکات را می شناسیم بلکه ادراکات همزمان را به هر طریقی با هم پیوند می دهیم.
🔘 برای مثال چهره مادر و صدای او و بوی تنش از یک سو و ضربان قلب او ، یا امواجی که از او به ما رسیده یا هرچیز دیگر که چندین ماه در عالم رحم احساس کرده ایم و برای ما آشناست با هم پیوند میخورند و ما وقتی در دستان مادر هستیم احساس آرامش می کنیم.
✔️ برای مثال کم کم بین لبخند از یکسو و مهربانی یا عدم تهدید و احساس امنیت از سوی دیگر نوعی تلازم و تقارن حس میکنیم .
با تکرار لبخند و دریافت حس درونی که لبخند ایجاد میکند برای آن حالتِ چهره، معنای خاصی ادراک می کنیم.
✔️ در این میان نقش حافظه بسیار حیاتی است.
🔘 اگر حافظه ای نبود هر ادراکی ، یک ادراک تازه بود و هیچ معنای دیگری نداشت.
پس این حافظه است که به ما کمک می کند بین دو ادراک مختلف ارتباط معنایی ایجاد کنیم و از هر ادراکِ در لحظه معنایی دیگر استنباط کنیم.
کم کم می توانیم از صدای رو به تشدید قدمها، آمدن کسی را بفهمیم ، از صدای فریاد خشونت و نامهربانی را ادراک کنیم.
و از صدای خنده، شادی.
از صدای مادر ، آمدنش را یا حضورش را درک کنیم ، بین شیر و رفع تشنگی و گرسنگی ارتباط برقرار کنیم ؛شاید درخواست خوابیدن را از لالایی مادر ادراک کنیم
✅ پس اولین ادراکات ما ادراکات اکنون و اینجای ماست و ادراکات بعدی تصویرهایی که از اینها در حافظه ما باقی می مانند.
✅ مرحله بعدی ادراکات ما نشان ( sign) ها هستند. ارتباطی که بین دو ادراک متفاوت برقرار می کنیم.
❇️🔆❇️
تمرین:
ده مورد نشان بین ادراکات حسی در حیوانات را که از آنها به عنوان راهنمای عمل بهره می گیرند بیابید.
✍️م . ناجی
خرد سنجشگر
مباحثی در منطق غیر صوری (5) 📕🖌📕🖌📕🖌📕 - نقطه آغاز دانایی انسان کجاست؟ - اولین ادراکات ما چیستند؟ - نشان ( Sign ) چیست؟ ✅ کمی تأمل کافی است که بتوانیم پاسخ این پرسشها را دریابیم. ✔️ وقتی از دنیای رحِم پای به عالم خاکی می نهیم ، می گویند…
سوال:
گریه نوزاد در بدو تولد ارادی است ؟
پاسخ:
با سلام
گمان می کردم نوشته ام به گونه ای است که پاسخ سوال از متن معلوم است.
بله ارادی است.
اما اگر مرادتان دلیل این ادعا باشد، عرض میکنم که تنها افعال غیر ارادی آنهایی هستند که مربوط به مکانیزم حیاتی ما هستند و اتوماتیک وار ومعمولا به صورت منظم و مداوم و در خواب و بیداری ، در هشیاری و ناهشیاری جریان دارند. مانند تنفس ، ضربان قلب، حرکت خون در رگها، اعمال معده و روده و ریه و شش و کلیه و...
ارادی بودن یک عمل مشروط به این نیست که انسان از ارادی بودن آن آگاه باشد، بلکه کافی است که عمل از مبادی فعل ارادی گذر کند یعنی پشت پرده عمل یکی از سائق های حیاتی ما و نیز ادراک در لحظه وجود داشته باشد.
اگر نوزاد در حالت اغما و بی هوش به دنیا می آمد مسلما گریه ای نبود. چرا؟ زیرا عامل ادراک در لحظه مفقود است و در آن حالت نوزاد دارای هیچ ادراکی نیست مثل هر انسان بزرگسالی که دچار اغما شود.
گریه نوزاد در بدو تولد ارادی است ؟
پاسخ:
با سلام
گمان می کردم نوشته ام به گونه ای است که پاسخ سوال از متن معلوم است.
بله ارادی است.
اما اگر مرادتان دلیل این ادعا باشد، عرض میکنم که تنها افعال غیر ارادی آنهایی هستند که مربوط به مکانیزم حیاتی ما هستند و اتوماتیک وار ومعمولا به صورت منظم و مداوم و در خواب و بیداری ، در هشیاری و ناهشیاری جریان دارند. مانند تنفس ، ضربان قلب، حرکت خون در رگها، اعمال معده و روده و ریه و شش و کلیه و...
ارادی بودن یک عمل مشروط به این نیست که انسان از ارادی بودن آن آگاه باشد، بلکه کافی است که عمل از مبادی فعل ارادی گذر کند یعنی پشت پرده عمل یکی از سائق های حیاتی ما و نیز ادراک در لحظه وجود داشته باشد.
اگر نوزاد در حالت اغما و بی هوش به دنیا می آمد مسلما گریه ای نبود. چرا؟ زیرا عامل ادراک در لحظه مفقود است و در آن حالت نوزاد دارای هیچ ادراکی نیست مثل هر انسان بزرگسالی که دچار اغما شود.
Forwarded from Hosein
از دوستان توقع دارم که برای جاافتادن بیشتر بحث نشان( sign ) تمرین مورد نظر را تا حد ممکن در گروه اجرا کنند:
✔️✔️✔️
✔️✔️✔️
تمرین:ده مورد نشان بین ادراکات حسی در حیوانات را که از آنها به عنوان راهنمای عمل بهره می گیرند بیابید.
این که گفتوگو نیست
محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی
✅ خبرنگار همشهری در مصاحبهای که 23 مهر منتشر شد پرسید «یک سال و نیم است که رئیسجمهور و معاون اول او روی گفتوگو تأکید دارند اما عملا اتفاقی نیفتاده است. چرا این گفتوگو شکل نگرفته است؟ آیا ما گفتوگو را بلد نیستیم؟» پاسخ دادم:
✅ من به بلد نبودن گفتوگو معتقد نیستم. وارد گفتوگو شدن سازوکار دارد. زمینههایی باید برای گفتوگو فراهم بشود و باید بهواسطه نهادهایی گفتوگو کرد. باید احزاب را به رسمیت بشناسیم و گفتوگوها را آشکار کنیم. گفتوگویی که در پستو باشد که گفتوگو نیست. باید طرح مسئله مشخصی به قصد هدفی وجود داشته باشد.
✅ وقتی میگوییم ایران و ۱ + ۵ با هم گفتوگو کردند، مشخص است چه کسی با چه کسی گفتوگو میکند؛ قواعدی بر آن حاکم است و هدف هم مشخص است و آن، رسیدن به توافقی است که دستاورد طرفین در آن تعریف شده باشد. چیزی که ما نام آن را گفتوگو میگذاریم بیشتر سخنپراکنی است.
✅ ما جامعهشناسان و روشنفکران و اقتصاددانان در رسانهها و تلگرام مینویسیم به امید اینکه یک نفر بشنود. نمیدانیم با چه کسی حرف بزنیم. با بعضیها میترسیم حرف بزنیم. با بعضیها به در میگوییم که دیوار بشنود و بعضی وقتها حرف را میپیچانیم و طوری میگوییم که برایمان پیامد نداشته باشد. این که گفتوگو نیست.
✅ کسی که میشنود هیچ الزامی به پاسخگویی ندارد. یک عده هم که باید بشنوند و طرف گفتوگو باشند هیچوقت وارد گفتوگو نمیشوند.
✅ نتیجه اینکه دولت درباره گفتوگو حرف زده است اما دولت چه گفتوگویی کرده؟ سازوکار آن چیست؟ ما چه زمانی میفهمیم گفتوگو اثربخش است؟ این تازه دولت است که دوست دارد و به گفتوگو متمایل است، بقیه که حرفش را هم نمیزنند.
✅ ما دائم از گفتوگو میگوییم و خودمان هم یکطرفه این کار را انجام میدهیم. من خودم طرفدار این هستم و مینویسم و با شما هم حرف میزنم اما این که گفتوگو نیست.
✅ من دارم میگویم. آنهایی که میشنوند چیزی نمیگویند. گاهی اوقات فقط نشانهای میرسد که یک نفر زنگ میزند میگوید حرفهایت خوب بوده یا فلانی بدش آمده یا بعضیها هم میگویند این حرفها را ننویس، برایت خوب نیست؛ بعدا عاقبتش را میبینی.
✅ من هیچوقت عزمی برای گفتوگو احساس نکردهام. بدون گفتوگو هم اتفاقی نمیافتد. مستقر کردن نظم در یک گفتوگو رخ میدهد. حتی هر جنگی با دیپلماسی و هر جنگ داخلی با گفتوگو خاتمه پیدا میکند، مسائل جامعه هم باید از طریق گفتوگو حل شود.
✅ گفتوگو ضروری است اما باید بسترهایش مشخص باشد که چه کسی با چه کسی گفتوگو میکند و آیا شفاف هست یا نیست؟ گاهی میشنویم که فلان جناحهای سیاسی با هم گفتوگو میکنند. بعد میفهمیم که یک نفر از این فراکسیون به خانه یک نفر از آن فراکسیون میرود و با هم کلهپاچه میخورند و اسمش میشود گفتوگو.
✅ گفتوگو نظیر آن نشست سهجانبه پایان سال میان دولت، کارگران و کارفرمایان است که مشخص است هرکدام از طرفین نماینده دولت، کارگران و کارفرمایان هستند. در انتها هم به نتیجهای میرسند و وزیر کار باید چیزی را به نام حداقل دستمزد اعلام کند.
✅ ما به عنوان جامعهشناس با یک مقام دولتی حرف میزنیم؛ نه الزامی به چیزی داریم و نه نتیجهای. هرکدام هم تفسیر خودمان را اعلام میکنیم. این گفتوگو نیست. چیزهایی هم که در رسانهها و تلگرام میبینید گفتوگو نیست بلکه صرفا گفت است، البته گفتوگو بین مردم هست. گفتوگو یک کنش هدفمند و رسیدن به تفاهم است.
✅ همه اینها پیشاگفتوگو است؛ چون قاعدهمند نیست. ما در پیشاگفتوگو تلاش میکنیم همدیگر را متقاعد کنیم که در یک بستر کاری را انجام دهیم اما هنوز وارد آن بستر و ساختار نهادی نشدهایم.
✅ موضوع بلد نبودن گفتوگو هم مطرح نیست بلکه ساختار منافع طرفین به گونهای است که فعلا الزامی برای گفتوگو احساس نمیشود. الزام آن که احساس بشود، شکل میگیرد.
(اگر میپسندید، به اشتراک بگذارید.) @fazeli_mohammad
⭕️ پینوشت: آنچه گفتهام، به معنای بیاثری یا بیمعنایی آنچه اکنون انجام میدهیم و تلاش میکنیم گفتوگو کنیم و زمینه گفتوگو را فراهم کنیم نیست.
محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی
✅ خبرنگار همشهری در مصاحبهای که 23 مهر منتشر شد پرسید «یک سال و نیم است که رئیسجمهور و معاون اول او روی گفتوگو تأکید دارند اما عملا اتفاقی نیفتاده است. چرا این گفتوگو شکل نگرفته است؟ آیا ما گفتوگو را بلد نیستیم؟» پاسخ دادم:
✅ من به بلد نبودن گفتوگو معتقد نیستم. وارد گفتوگو شدن سازوکار دارد. زمینههایی باید برای گفتوگو فراهم بشود و باید بهواسطه نهادهایی گفتوگو کرد. باید احزاب را به رسمیت بشناسیم و گفتوگوها را آشکار کنیم. گفتوگویی که در پستو باشد که گفتوگو نیست. باید طرح مسئله مشخصی به قصد هدفی وجود داشته باشد.
✅ وقتی میگوییم ایران و ۱ + ۵ با هم گفتوگو کردند، مشخص است چه کسی با چه کسی گفتوگو میکند؛ قواعدی بر آن حاکم است و هدف هم مشخص است و آن، رسیدن به توافقی است که دستاورد طرفین در آن تعریف شده باشد. چیزی که ما نام آن را گفتوگو میگذاریم بیشتر سخنپراکنی است.
✅ ما جامعهشناسان و روشنفکران و اقتصاددانان در رسانهها و تلگرام مینویسیم به امید اینکه یک نفر بشنود. نمیدانیم با چه کسی حرف بزنیم. با بعضیها میترسیم حرف بزنیم. با بعضیها به در میگوییم که دیوار بشنود و بعضی وقتها حرف را میپیچانیم و طوری میگوییم که برایمان پیامد نداشته باشد. این که گفتوگو نیست.
✅ کسی که میشنود هیچ الزامی به پاسخگویی ندارد. یک عده هم که باید بشنوند و طرف گفتوگو باشند هیچوقت وارد گفتوگو نمیشوند.
✅ نتیجه اینکه دولت درباره گفتوگو حرف زده است اما دولت چه گفتوگویی کرده؟ سازوکار آن چیست؟ ما چه زمانی میفهمیم گفتوگو اثربخش است؟ این تازه دولت است که دوست دارد و به گفتوگو متمایل است، بقیه که حرفش را هم نمیزنند.
✅ ما دائم از گفتوگو میگوییم و خودمان هم یکطرفه این کار را انجام میدهیم. من خودم طرفدار این هستم و مینویسم و با شما هم حرف میزنم اما این که گفتوگو نیست.
✅ من دارم میگویم. آنهایی که میشنوند چیزی نمیگویند. گاهی اوقات فقط نشانهای میرسد که یک نفر زنگ میزند میگوید حرفهایت خوب بوده یا فلانی بدش آمده یا بعضیها هم میگویند این حرفها را ننویس، برایت خوب نیست؛ بعدا عاقبتش را میبینی.
✅ من هیچوقت عزمی برای گفتوگو احساس نکردهام. بدون گفتوگو هم اتفاقی نمیافتد. مستقر کردن نظم در یک گفتوگو رخ میدهد. حتی هر جنگی با دیپلماسی و هر جنگ داخلی با گفتوگو خاتمه پیدا میکند، مسائل جامعه هم باید از طریق گفتوگو حل شود.
✅ گفتوگو ضروری است اما باید بسترهایش مشخص باشد که چه کسی با چه کسی گفتوگو میکند و آیا شفاف هست یا نیست؟ گاهی میشنویم که فلان جناحهای سیاسی با هم گفتوگو میکنند. بعد میفهمیم که یک نفر از این فراکسیون به خانه یک نفر از آن فراکسیون میرود و با هم کلهپاچه میخورند و اسمش میشود گفتوگو.
✅ گفتوگو نظیر آن نشست سهجانبه پایان سال میان دولت، کارگران و کارفرمایان است که مشخص است هرکدام از طرفین نماینده دولت، کارگران و کارفرمایان هستند. در انتها هم به نتیجهای میرسند و وزیر کار باید چیزی را به نام حداقل دستمزد اعلام کند.
✅ ما به عنوان جامعهشناس با یک مقام دولتی حرف میزنیم؛ نه الزامی به چیزی داریم و نه نتیجهای. هرکدام هم تفسیر خودمان را اعلام میکنیم. این گفتوگو نیست. چیزهایی هم که در رسانهها و تلگرام میبینید گفتوگو نیست بلکه صرفا گفت است، البته گفتوگو بین مردم هست. گفتوگو یک کنش هدفمند و رسیدن به تفاهم است.
✅ همه اینها پیشاگفتوگو است؛ چون قاعدهمند نیست. ما در پیشاگفتوگو تلاش میکنیم همدیگر را متقاعد کنیم که در یک بستر کاری را انجام دهیم اما هنوز وارد آن بستر و ساختار نهادی نشدهایم.
✅ موضوع بلد نبودن گفتوگو هم مطرح نیست بلکه ساختار منافع طرفین به گونهای است که فعلا الزامی برای گفتوگو احساس نمیشود. الزام آن که احساس بشود، شکل میگیرد.
(اگر میپسندید، به اشتراک بگذارید.) @fazeli_mohammad
⭕️ پینوشت: آنچه گفتهام، به معنای بیاثری یا بیمعنایی آنچه اکنون انجام میدهیم و تلاش میکنیم گفتوگو کنیم و زمینه گفتوگو را فراهم کنیم نیست.