🟧 سیاست 🟧 پانزده (15)
✍️ محمدحسین ناجی
✳️استقلال دو نهاد دیانت و سیاست به نفع هر دو نهاد است
در شماره سیزده بیان شد که تجربیات 150 سال اخیر در سیاست ملی ایران نشان داد نهاد دیانت باید مستقل از سیاست بماند.
✅ در این فاصله برخی اتهامات نثار نوشته و نویسنده شد که نشان می داد که خوانندگان اساسا پیام نوشتار را درک نکرده اند.
نویسنده را متهم به ارتداد کردند گویی نویسنده در این نوشتار با دیانت به مخالفت برخاسته ودین را انکار کرده یا یکی از مسلمات باور دینی را.
✅ البته برای خوانندگان روشن بین و متفکر بسی روشن است که خود چنین اتهاماتی نشانگر این است که این افراد حتی تا آن حد از بضاعت اندیشه و نقد بی بهره اند که مدعای نوشته را هم به دقت نمی توانند دریابند.
اما برای روشن شدن بیشتر مدعا توضیح نکته ای ضروری است.
🔆 ادعای نوشتار این است که درآمیختن نهاد سیاست با نهاد دیانت هم به ضرر دیانت است و هم به ضرر سیاست
✅ این دو نهاد در طول تاریخ تکوین خود با دو هدف کاملا مجزا شکل گرفته اند.
نهاد سیاست چنانکه قبلا عرض شد برای تدبیر امر معاش آحاد جامعه و تنظیم معیشت آنها به بهترین شکل ممکن تکوین یافته است.
نهاد دیانت اما برای تربیت اخلاقی جامعه شکل گرفته است. از پیامبر اسلام نقل است که فرمود:
بعثت لاتمم مکارم الاخلاق
من برای تمامیت بخشیدن و نهادینه کردن مکارم اخلاقی در جامعه برانگیخته شده ام.
✅ از تعریف اهداف شکل گیری این دو نهاد به راحتی می توان تشخیص داد که این دو نهاد بالضروره هم در روشها و هم در ابزارهایی که در مسیر تحقق اهداف بهره می گیرند ، هم در نحوه ی سازماندهی و هم در محدودیتهایی که در مقابلشان می تواند قرار بگیرد با هم متفاوتند.
🔺نه با روشهای نهاد دیانت می توان سیاست ورزید و نه با روشهای سیاسی می شود اخلاق و معنویت را نهادینه کرد.
برای مثال؛ پارادوکس تعهد و تخصص که بعد از انقلاب 57 همواره یکی از مباحث جدی و تناقضهای لاینحل مدیریتی در نظام جمهوری اسلامی بود زاییده همین درهم آمیزی سیاست و دیانت بود.
🔺روشهای نهاد دیانت اقتضا می کرد که تعهد و ایمان و التزام به باورهای دینی را به عنوان مهمترین ویژگیهایی معرفی کند که برای انتخاب مدیران لازم است اما اقتضای روشهای نهاد سیاست این بود که کارآمدی و تسلط به فرایندهای جاری در هر بخش در اولویت شرایط مدیران قرار گیرد . هر داور آگاه و منصفی تایید می کند که چه خسارتهایی از ناحیه ی این سردرگمی یا مغالطه بر کشور و ملت وارد شد.
اخراج نیروهای متخصص نظامی از ارتش ایران بعد از انقلاب در نیروی زمینی و هوایی، هوانیروز و نیروی دریایی و.... چگونه ارتش بعثی را به طمع حمله به کشورمان انداخت و چه خسارتهای عظیمی بر مردم و کشور وارد شد.
با اخراج متخصصین کارآمد از کارخانجات میهمنمان چه سرمایه های انسانی ارزشمندی را از کف داد و همین قصه در بوروکراسی کشور و در دانشگاهها هم تکرار شد و چه سرمایه های علمی و فنی چوب این تداخل دو نهاد سیاست و دیانت را خوردند.
✅ این مسائل هم به صورت تئوریک قابل توضیح و تبیین است و هم تجربه ی تاریخی مسیحیت در اروپا و تجربه ی تاریخی یکی دو قرن اخیر در کشورمان این امر را به وضوح نشان داد.
✅ مساله ی مهم این است که متدینان و مومنان به دیانت و امر معنوی هرگز نباید دچار این اشتباه شوند و نباید فکر کنند کسانی که خواهان جدا ماندن دو نهاد دیانت و سیاست هستند ضرورتا با دیانت مخالفند و به دنبال آنندکه معنویت و اخلاق منزوی شود؛ نه بلکه بسیاری از آنها دغدغه دیانت و معنویت دارند و می دانند که بیشترین ضرر از ناحیه ی این تداخل متوجه دیانت می شود.
کلیسا قرنهاست که نتوانسته است از ضربه ای که از این ناحیه خورده است کمر راست کند . این دسته از مصلحان تلاش می کنند تا دیر نشده است رهبران واقعی دینداران را متوجه کنند که در هم آمیختن این دو حوزه در واقع دسیسه ای است برای سوء استفاده از قدرت دین به نفع دنیای عده ای سودجو و متدینان واقعی باید هرچه زودتر جلوی این سوء استفاده را بگیرند.
آن دسته از هموطنان که هم دوره پهلوی و هم دوره ی نظام جمهوری اسلامی را تجربه کرده اند اگر کمی با دقت بتوانند زمینه ی رشد دیانت در دو دوره را مقایسه کنند به راحتی تصدیق خواهند کرد که رشد دیانت در دوره ی پهلوی بسیار عمیقتر و بالنده تر بود و اساسا نهضت 57 بر اساس نیروهای مذهبی شکل گرفت که در دوره حکومت پهلوی رشد یافته بودند و به مدارج بالای ایمان و ایثار دست یافته بودند.
آدرس شماره پیشین:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3852
✍️ محمدحسین ناجی
✳️استقلال دو نهاد دیانت و سیاست به نفع هر دو نهاد است
در شماره سیزده بیان شد که تجربیات 150 سال اخیر در سیاست ملی ایران نشان داد نهاد دیانت باید مستقل از سیاست بماند.
✅ در این فاصله برخی اتهامات نثار نوشته و نویسنده شد که نشان می داد که خوانندگان اساسا پیام نوشتار را درک نکرده اند.
نویسنده را متهم به ارتداد کردند گویی نویسنده در این نوشتار با دیانت به مخالفت برخاسته ودین را انکار کرده یا یکی از مسلمات باور دینی را.
✅ البته برای خوانندگان روشن بین و متفکر بسی روشن است که خود چنین اتهاماتی نشانگر این است که این افراد حتی تا آن حد از بضاعت اندیشه و نقد بی بهره اند که مدعای نوشته را هم به دقت نمی توانند دریابند.
اما برای روشن شدن بیشتر مدعا توضیح نکته ای ضروری است.
نهاد سیاست چنانکه قبلا عرض شد برای تدبیر امر معاش آحاد جامعه و تنظیم معیشت آنها به بهترین شکل ممکن تکوین یافته است.
نهاد دیانت اما برای تربیت اخلاقی جامعه شکل گرفته است. از پیامبر اسلام نقل است که فرمود:
بعثت لاتمم مکارم الاخلاق
من برای تمامیت بخشیدن و نهادینه کردن مکارم اخلاقی در جامعه برانگیخته شده ام.
✅ از تعریف اهداف شکل گیری این دو نهاد به راحتی می توان تشخیص داد که این دو نهاد بالضروره هم در روشها و هم در ابزارهایی که در مسیر تحقق اهداف بهره می گیرند ، هم در نحوه ی سازماندهی و هم در محدودیتهایی که در مقابلشان می تواند قرار بگیرد با هم متفاوتند.
🔺نه با روشهای نهاد دیانت می توان سیاست ورزید و نه با روشهای سیاسی می شود اخلاق و معنویت را نهادینه کرد.
برای مثال؛ پارادوکس تعهد و تخصص که بعد از انقلاب 57 همواره یکی از مباحث جدی و تناقضهای لاینحل مدیریتی در نظام جمهوری اسلامی بود زاییده همین درهم آمیزی سیاست و دیانت بود.
🔺روشهای نهاد دیانت اقتضا می کرد که تعهد و ایمان و التزام به باورهای دینی را به عنوان مهمترین ویژگیهایی معرفی کند که برای انتخاب مدیران لازم است اما اقتضای روشهای نهاد سیاست این بود که کارآمدی و تسلط به فرایندهای جاری در هر بخش در اولویت شرایط مدیران قرار گیرد . هر داور آگاه و منصفی تایید می کند که چه خسارتهایی از ناحیه ی این سردرگمی یا مغالطه بر کشور و ملت وارد شد.
اخراج نیروهای متخصص نظامی از ارتش ایران بعد از انقلاب در نیروی زمینی و هوایی، هوانیروز و نیروی دریایی و.... چگونه ارتش بعثی را به طمع حمله به کشورمان انداخت و چه خسارتهای عظیمی بر مردم و کشور وارد شد.
با اخراج متخصصین کارآمد از کارخانجات میهمنمان چه سرمایه های انسانی ارزشمندی را از کف داد و همین قصه در بوروکراسی کشور و در دانشگاهها هم تکرار شد و چه سرمایه های علمی و فنی چوب این تداخل دو نهاد سیاست و دیانت را خوردند.
✅ این مسائل هم به صورت تئوریک قابل توضیح و تبیین است و هم تجربه ی تاریخی مسیحیت در اروپا و تجربه ی تاریخی یکی دو قرن اخیر در کشورمان این امر را به وضوح نشان داد.
✅ مساله ی مهم این است که متدینان و مومنان به دیانت و امر معنوی هرگز نباید دچار این اشتباه شوند و نباید فکر کنند کسانی که خواهان جدا ماندن دو نهاد دیانت و سیاست هستند ضرورتا با دیانت مخالفند و به دنبال آنندکه معنویت و اخلاق منزوی شود؛ نه بلکه بسیاری از آنها دغدغه دیانت و معنویت دارند و می دانند که بیشترین ضرر از ناحیه ی این تداخل متوجه دیانت می شود.
کلیسا قرنهاست که نتوانسته است از ضربه ای که از این ناحیه خورده است کمر راست کند . این دسته از مصلحان تلاش می کنند تا دیر نشده است رهبران واقعی دینداران را متوجه کنند که در هم آمیختن این دو حوزه در واقع دسیسه ای است برای سوء استفاده از قدرت دین به نفع دنیای عده ای سودجو و متدینان واقعی باید هرچه زودتر جلوی این سوء استفاده را بگیرند.
آن دسته از هموطنان که هم دوره پهلوی و هم دوره ی نظام جمهوری اسلامی را تجربه کرده اند اگر کمی با دقت بتوانند زمینه ی رشد دیانت در دو دوره را مقایسه کنند به راحتی تصدیق خواهند کرد که رشد دیانت در دوره ی پهلوی بسیار عمیقتر و بالنده تر بود و اساسا نهضت 57 بر اساس نیروهای مذهبی شکل گرفت که در دوره حکومت پهلوی رشد یافته بودند و به مدارج بالای ایمان و ایثار دست یافته بودند.
آدرس شماره پیشین:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3852
Telegram
خرد سنجشگر
🟧 سیاست 🟧 سیزده (13 )
دیانت باید از سیاست دور بماند
✍️ محمدحسین ناجی
یکی از آفات بزرگی که گریبانگیر سیاست در ایران معاصر شده است ، نگاه ایدئولوژیک به سیاست بود.
وقتی در دوره ی قاجار ایرانیان با مدنیت آشنا شدند و خصوصا با گسترش روابط بازرگانی خود با…
دیانت باید از سیاست دور بماند
✍️ محمدحسین ناجی
یکی از آفات بزرگی که گریبانگیر سیاست در ایران معاصر شده است ، نگاه ایدئولوژیک به سیاست بود.
وقتی در دوره ی قاجار ایرانیان با مدنیت آشنا شدند و خصوصا با گسترش روابط بازرگانی خود با…
☑️هشدار به مسئولان امنیتی کشور
ناگفته پیداست که یکی از نشانه های بسیار مهم استقرار و ثبات یک نظام ، توانایی سیستم در برقراری امنیت آحاد شهروندان آن جامعه است خصوصا در مراکز تربیتی و مکانهایی که در کنترل نهادها و سازمانها و ادارات رسمی می باشد.
ماجرای مسمومیت دانش آموزان دختر در کشور توطئه ای است که باید به سرعت عاملان آن شناسایی شده و ریشه کن شود.
در شرایط جاری کشور و با رفتارهای نامناسب و بعضا ضداخلاقی و ضد انسانی که توسط عناصر خودسر در چند ماه اخیر با دختران جوان صورت گرفت ناخودآگاه و به طور غریزی در چنین اتفاقاتی انگشت اتهام به طرف نیروهایی اشاره می کند که از نوعی مصونیت برخوردارند و این وضعیت هر روز فاصله روانی بین مردم و حکومت را افزایش می دهد و این به نفع هیچکس نیست.
ازینرو توصیه می شود که به سرعت به شناسایی و دستگیری عوامل این جنایات اقدام شود.
ناگفته پیداست که یکی از نشانه های بسیار مهم استقرار و ثبات یک نظام ، توانایی سیستم در برقراری امنیت آحاد شهروندان آن جامعه است خصوصا در مراکز تربیتی و مکانهایی که در کنترل نهادها و سازمانها و ادارات رسمی می باشد.
ماجرای مسمومیت دانش آموزان دختر در کشور توطئه ای است که باید به سرعت عاملان آن شناسایی شده و ریشه کن شود.
در شرایط جاری کشور و با رفتارهای نامناسب و بعضا ضداخلاقی و ضد انسانی که توسط عناصر خودسر در چند ماه اخیر با دختران جوان صورت گرفت ناخودآگاه و به طور غریزی در چنین اتفاقاتی انگشت اتهام به طرف نیروهایی اشاره می کند که از نوعی مصونیت برخوردارند و این وضعیت هر روز فاصله روانی بین مردم و حکومت را افزایش می دهد و این به نفع هیچکس نیست.
ازینرو توصیه می شود که به سرعت به شناسایی و دستگیری عوامل این جنایات اقدام شود.
Audio
🌹🌹 . روز جهانی زن سالهاست که بر نیمی از زنان جهان و تمامی زنان ایران نامبارک و بغض آلود و پیچیده در پیله ی خفقان ،سکوت و نابرابری می گذرد. به امید روزی که زنان جهان هشت مارس را با آزادی و شادمانی فارغ از وحشت و تجاوز و بغض با تفکر برای جهانی زیباتر به جشن بنشینند🌹🌹
.
.
🔥مهدخت ناظمی🔥 .۸ مارچ ۲۰۱۹
🌹🌹🌹 روز جهانی زن بر سرزمینم ایران و زنان آزاده و قهرمانش مبارک🌹🌹🌹
.
.
گیس کمند مرا ،
بخت بلند مرا ،
در شب و شولای ترس
بسته نخواهید دید
میوه ی فریاد را
از سر این شاخه باز،
آی کلاغان شوم
ساده نخواهید چید 🔥مهدخت ناظمی🔥 .۸ مارچ ۲۰۱۹
🌹🌹🌹 روز جهانی زن بر سرزمینم ایران و زنان آزاده و قهرمانش مبارک🌹🌹🌹
🟧 سیاست 🟧 شانزده (16)
✍️ محمدحسین ناجی
👩🏻به مناسبت روز جهانی زن👩🏻
✅ گفتیم کهسیاست یعنی فن تدبیر امور جامعه برای کسب سلامتی ،رفاه و آسایش و آرامش و خرسندی آحاد هموطنان با کمترین هزینه و در کمترین زمان ممکن
✅ در این میان اگر سلامتی و رفاه دو عامل معطوف به زندگی مادی و به تعبیر مسامحی مربوط به تن و بدن انسانها باشد سه عنصر دیگر یعنی آسایش و آرامش و خرسندی یقینا با ذهن و روان انسانها هم مربوط است.
به عبارت دیگر وضعیت فکری- ذهنی و نیز شرایط روحی - روانی افراد در اینکه چه شرایطی و چه مناسباتی می تواند آسایش و آرامش و خرسندی آنها را تأمین کند موثر است.
✅ با تغییرات و دگرگونیهایی که در فرهنگ یک جامعه ایجاد می شود انتظارات افراد جامعه و نیز نگرش آنها و خواسته هایشان از مدیران جامعه تغییر می کند.
✅ در این تعریف از سیاست ، در واقع سیاستمداران کارگزارانی هستند که باید به دقت خواست موکلان خود و بلکه مخدومان خود را بشنوند و بفهمند و در پیاده کردن و تحقق اهداف آنها کوشش کنند.
✅ این نگرش هنوز که هنوز است نه تنها در کشور ما که در اکثر ممالک جا نیفتاده است گرچه حاکمان گاهی در ظاهر و صرفا در مقام شعار آن را بر زبان جاری می کنند و بسان گفته ی مشهور آقای خمینی که (مردم ولی نعمت ما هستند ) تلاش می کنند که چنین وانمود کنند که متفطن این اصل هستند اما در عمل دگرگونه رفتار می کنند، مردم را جاهل به خیر و شر خود می دانند و برآنند که باید آنچه را که مصلحت مردم است بر او تحمیل کنند و به خواست آنها اعتنایی نکنند.
✅ از جمله تغییرات بسیار وسیع فرهنگی بعد از ظهور مدنیت جدید ، تغییراتی است که در نگرش نسبت به جنس زن اتفاق افتاده است.
زنان با توجه به اینکه معروض یکی از بزرگترین تبعیضات تاریخی بوده اند به طوری که حتی می توان گفت که بزرگترین تبعیض انسانی بعد از تبعیضی که به نام برده داری در تاریخ انسان رخ نموده بود، به سرعت متوجه این نابرابری جنسیتی شده و بعد از دهها سال مبارزه ی سرسختانه و نستوه به تدریج به ترمیم موقعیت اجتماعی خود موفق شدند.
✅ زنان جامعه ما هم در پرتو نورافشانی روشنفکران دو قرن اخیر و مساعدت رژیم پهلوی به ترمیم این نابرابری تاریخی همت کردند . قاطبه روحانیت( با اندک استثنا) تا جایی که قدرت داشت در مقابل این تغییرات مقاومت کرد تا جایی که یکی از دلایل اصلی قیام آقای خمینی علیه شاه ، این بود که شاه به زنان ایران حق برابر با مردان در دادن رای و حق دخالت در تعیین سرنوشت اجتماعی خویش را اعطا کرد . با انقلاب 57 آقای خمینی بسیاری از این حقوق را به رسمیت شناخت اما روند بعد از انقلاب نشان داد که برخی از این پذیرش تحمیلی و بدون رضایت باطنی بوده و نیز اقشار وسیعی از روحانیت هم در این زمینه با آقای خمینی همدل و همراه نبوده اند و تلاش کردند تا جایی که می توانند در بازپس گیری سنگرها از دست زنان ایران بکوشند.
✅ پروسه اجباری کردن حجاب در اسفند 57 و مقاومت زنان کشور و بازپس گیری ادعا و انکار اجباری بودن حجاب در آن مقطع ولی عملی کردن این پروژه در یک فرایند پیچیده و تدریجی، دلیل روشن این ادعاست.
✅ این نمونه مصداق روشن این ادعاست که آرامش و اسایش نسبت به فرهنگ زمانه متغیر است و این دستگاه سیاست است که باید اهداف عملیش را متوازن با تغییرات فرهنگی تغییر دهد .
✅ بحران اخیری که در کشور با اعمال سیاست های محدودسازی زنان ایجاد شد نشانگر فهم غلط و نادرست سیاستمداران کشور از سیاست مدرن و محبوس ماندن تفکراتشان در همان تفکر ماقبل قجری است گرچه حتی قبل از قاجار هم می توان نشانه هایی از ورود فرهنگ و مدنیت جدید به اقلیم کشورمان پیدا کرد.
✅ سیاستمداران این کشور چه آنهایی که امروزه قدرت را در دست دارند و چه آنهایی که طالب قدرتند باید این نکته را درک کنند که سیاست آینده در این کشور توسط افرادی اداره خواهد شد که خواستهای بالفعل مردم را جدی بگیرند، به تلقی آنها از رفاه ، سلامتی ، آسایش و آرامش و امنیت و خرسندی و خوشبختی توجه کنند و به آن اهمیت بدهند و آن را در رأس برنامه های خود قرار دهند وگرنه حتی اگر قدرت را تصاحب کنند دولتشان مستعجل خواهد بود.
آدرس شماره پیشین:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3865
✍️ محمدحسین ناجی
👩🏻به مناسبت روز جهانی زن👩🏻
✅ گفتیم که
به عبارت دیگر وضعیت فکری- ذهنی و نیز شرایط روحی - روانی افراد در اینکه چه شرایطی و چه مناسباتی می تواند آسایش و آرامش و خرسندی آنها را تأمین کند موثر است.
✅ با تغییرات و دگرگونیهایی که در فرهنگ یک جامعه ایجاد می شود انتظارات افراد جامعه و نیز نگرش آنها و خواسته هایشان از مدیران جامعه تغییر می کند.
✅ در این تعریف از سیاست ، در واقع سیاستمداران کارگزارانی هستند که باید به دقت خواست موکلان خود و بلکه مخدومان خود را بشنوند و بفهمند و در پیاده کردن و تحقق اهداف آنها کوشش کنند.
✅ این نگرش هنوز که هنوز است نه تنها در کشور ما که در اکثر ممالک جا نیفتاده است گرچه حاکمان گاهی در ظاهر و صرفا در مقام شعار آن را بر زبان جاری می کنند و بسان گفته ی مشهور آقای خمینی که (مردم ولی نعمت ما هستند ) تلاش می کنند که چنین وانمود کنند که متفطن این اصل هستند اما در عمل دگرگونه رفتار می کنند، مردم را جاهل به خیر و شر خود می دانند و برآنند که باید آنچه را که مصلحت مردم است بر او تحمیل کنند و به خواست آنها اعتنایی نکنند.
✅ از جمله تغییرات بسیار وسیع فرهنگی بعد از ظهور مدنیت جدید ، تغییراتی است که در نگرش نسبت به جنس زن اتفاق افتاده است.
زنان با توجه به اینکه معروض یکی از بزرگترین تبعیضات تاریخی بوده اند به طوری که حتی می توان گفت که بزرگترین تبعیض انسانی بعد از تبعیضی که به نام برده داری در تاریخ انسان رخ نموده بود، به سرعت متوجه این نابرابری جنسیتی شده و بعد از دهها سال مبارزه ی سرسختانه و نستوه به تدریج به ترمیم موقعیت اجتماعی خود موفق شدند.
✅ زنان جامعه ما هم در پرتو نورافشانی روشنفکران دو قرن اخیر و مساعدت رژیم پهلوی به ترمیم این نابرابری تاریخی همت کردند . قاطبه روحانیت( با اندک استثنا) تا جایی که قدرت داشت در مقابل این تغییرات مقاومت کرد تا جایی که یکی از دلایل اصلی قیام آقای خمینی علیه شاه ، این بود که شاه به زنان ایران حق برابر با مردان در دادن رای و حق دخالت در تعیین سرنوشت اجتماعی خویش را اعطا کرد . با انقلاب 57 آقای خمینی بسیاری از این حقوق را به رسمیت شناخت اما روند بعد از انقلاب نشان داد که برخی از این پذیرش تحمیلی و بدون رضایت باطنی بوده و نیز اقشار وسیعی از روحانیت هم در این زمینه با آقای خمینی همدل و همراه نبوده اند و تلاش کردند تا جایی که می توانند در بازپس گیری سنگرها از دست زنان ایران بکوشند.
✅ پروسه اجباری کردن حجاب در اسفند 57 و مقاومت زنان کشور و بازپس گیری ادعا و انکار اجباری بودن حجاب در آن مقطع ولی عملی کردن این پروژه در یک فرایند پیچیده و تدریجی، دلیل روشن این ادعاست.
✅ این نمونه مصداق روشن این ادعاست که آرامش و اسایش نسبت به فرهنگ زمانه متغیر است و این دستگاه سیاست است که باید اهداف عملیش را متوازن با تغییرات فرهنگی تغییر دهد .
✅ بحران اخیری که در کشور با اعمال سیاست های محدودسازی زنان ایجاد شد نشانگر فهم غلط و نادرست سیاستمداران کشور از سیاست مدرن و محبوس ماندن تفکراتشان در همان تفکر ماقبل قجری است گرچه حتی قبل از قاجار هم می توان نشانه هایی از ورود فرهنگ و مدنیت جدید به اقلیم کشورمان پیدا کرد.
✅ سیاستمداران این کشور چه آنهایی که امروزه قدرت را در دست دارند و چه آنهایی که طالب قدرتند باید این نکته را درک کنند که سیاست آینده در این کشور توسط افرادی اداره خواهد شد که خواستهای بالفعل مردم را جدی بگیرند، به تلقی آنها از رفاه ، سلامتی ، آسایش و آرامش و امنیت و خرسندی و خوشبختی توجه کنند و به آن اهمیت بدهند و آن را در رأس برنامه های خود قرار دهند وگرنه حتی اگر قدرت را تصاحب کنند دولتشان مستعجل خواهد بود.
آدرس شماره پیشین:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3865
Telegram
خرد سنجشگر
🟧 سیاست 🟧 پانزده (15)
✍️ محمدحسین ناجی
✳️استقلال دو نهاد دیانت و سیاست به نفع هر دو نهاد است
در شماره سیزده بیان شد که تجربیات 150 سال اخیر در سیاست ملی ایران نشان داد نهاد دیانت باید مستقل از سیاست بماند.
✅ در این فاصله برخی اتهامات نثار نوشته و نویسنده…
✍️ محمدحسین ناجی
✳️استقلال دو نهاد دیانت و سیاست به نفع هر دو نهاد است
در شماره سیزده بیان شد که تجربیات 150 سال اخیر در سیاست ملی ایران نشان داد نهاد دیانت باید مستقل از سیاست بماند.
✅ در این فاصله برخی اتهامات نثار نوشته و نویسنده…
💥امان از این دریچه های بسته...
✍️ علی مرادی مراغه ای
❇️بهترین و لذت بخش ترین مکان دنیا برایم کنج کتابخانه ام است و ناخوشایندترین هم وقتی که بیرون می روم و مخصوصا مسافرت...!
♦️این هفته مجبور شدم فورا دو روزه به مشهد بروم و برگردم، قرار بود قطار از تهران 10ساعته به مشهد برسد 12 ساعته رسید! به محض ورود به ایستگاه مشهد، سریعا رفتم باجه بلیط فروشی ایستگاه برای تهیه بلیط بازگشت. دیدم یک صف طولانی است و یک خانمی بسیار اخمو داخل باجه نشسته، یک دریچه بسیار کوچکی بود که از آنجا بلیت می داد...
گاهی یک مرتبه آن دریچه بسته می شد و پس از مدتی باز می شد. از مردم که در صف جلوتر بودند پرسیدم چرا گاهی دریچه را می بندد؟!
گفتند: هر موقع عصبانی میشود، دریچه را می بندد! و البته، هر موقع بیشتر عصبانی می شد، علاوه بر بستن دریچه، حتی پرده را هم میکشد و مردم در صف ایستاده، منتظر می شدند که تا خانم عصبانیت اش بخوابد و دوباره اراده کند و دریچه را باز کند!
♦️گفتم مگر این رئیس ندارد؟ رئیس اش کجاست؟...طبق عادتم، سریعا رفتم طبقه بالا برای شکایت...اما دیدم دریچه رئیس اش به مراتب تنگ تر و بسته تر از بلیت فروشی اش است! اصلا اتاقش قفل بود...!
لحظه ای به خودم خندیدم گفتم که من گذرم یکبار به اینجا افتاده و این مردک که یک عمر اینجاست مگر از رفتار بلیت فروش اش اطلاع ندارد پس فایده شکایت چیست...؟!
برگشتم، دیدم عصبانیت خانم خوابیده و دریچه را باز کرده، نوبتم که رسید گفت که قیمت بلیت مشهد به تهران، 720هزار تومان میگردد...!
دیدم که اگر اما و اگری بکنم، ممکن است به خانم برخورده و دریچه دوباره بسته شود و آنوقت مجبور شوم شب بمانم و هزینه هتل و خورد و خوراک و غیره نیز اضافه شود، مثل یک بچه آرام اطاعت کردم...
♦️یادِ سخنی از فرهاد ميرزا معتمدالدوله در سفرنامه مکه اش در زمان عبور از گرجستان افتادم، او در 150سال پیش مینویسد:
«روز جمعه 5 شوال ۱۲۹۲ق، ارلوف اسكى حاكم ايالت تفليس تشريف آورد. خيلى آدم بشّاش زيرك است. مىگفت: «چهل و دو سال است در قفقازيه و گرجستان خدمت مىكنم.» از راه آهن، كالسكۀ بخار و واپور صحبت شد. كرۀ ارض را حقير كرد، گفت:
«وقتى كه امپراطور ماضى عهد محمدشاه مرحوم به ايروان آمد ما از اينجا به ايروان با شتر، بار میبرديم. پس از آن عرّابه شد، خيال كرديم بهتر از اين چيزى نيست، حالا كالسكۀ بخار است. البتّه دويست سال بعد از اين، اختراع ديگرى خواهد شد كه كالسكۀ بخار هم حقير بشود.»
مىگفت: «حكّام قبل با كالسكۀ راه آهن حركت میكردند، يك عارض در سر راه اگر يك كاغذ شكايت به دست میگرفت تا به حاكم نشان بدهد حاكم يك ورس دور شده بود. من به ملاحظۀ حالت مردم هميشه در راه آهن كه میروم سوار اسب میشوم و از كنار راه مىروم كه از حالت مردم با خبر شوم.»
(سفرنامه مكه هداية السبيل وكفاية الدليل فرهاد ميرزا معتمدالدوله، بکوشش، جعفریان...ج 3، ص 81).
♦️دقت شود که این مربوط به 150 سال پیش است یعنی به تاریخ ما ۱۲۵۴ش!.
یعنی اروپا هم نیست بلکه گرجستان است که به تازگی از ایران جدا شده و به روسیه پیوسته بود.
یعنی در آن سوی ارس، حاکم سوار راه آهن نمی شده و با اسب رفت آمد میکرده تا مردم به او دسترسی داشته باشند، اما در همان زمان در این سوی ارس ما، رعیتهای ایرانی، زیر شلاق مالیات بگیرها، پوست شان کنده میشد و لای جرز دیوار گذاشته می شدند و رعیتهای ایرانی، دختران زیبای خود را با وسایل متعددی، بدشکل و زشت می کردند و صورتشان را با تیزاب می سوزاندند تا بلکه از تجاوز اهالی قدرت مصون باشند!.
(به نقل از سفرنامه گاسپار دروویل...ص۱۳۰)
و بی خود نبوده که به محض اینکه قشون روسی وارد شهرهای ایران میگردد مردم ایران نامه های متعددی به ژنرال پاسکویچ می نویسند که ما نیز میخواهیم تبعه روسیه شویم!
مرکزگرایان افراطی امروزی اگر در آن زمان حضور می داشتند حتما بر پیشانی آن مردم مفلوک هم، انگ تجزیه طلبی می چسباندند و ابدا توجه نمیکردند که آنها حتی مشتی خاک هم نمی خواهند، بلکه مشتی عدالت می خواهند و سهم شان را از قدرت و ثروت...
✅ممکن است زمانی عصبانیت مردم از حد بگذرد و بخواهند آن دریچه ها را بشکنند اما دریچه ایی دیگر درست خواهد شد شاید تنگ تر از قبلی! ، مگر آنکه خود تغییر یابند و دریچه ذهن خود ایشان...
در اینجا بجای اینکه آدمها عوض شوند از برکت وجود نفت و ثروت، مدام ساختمانها عوض میشود و ماشینها و قطارها...!
✍️ علی مرادی مراغه ای
❇️بهترین و لذت بخش ترین مکان دنیا برایم کنج کتابخانه ام است و ناخوشایندترین هم وقتی که بیرون می روم و مخصوصا مسافرت...!
♦️این هفته مجبور شدم فورا دو روزه به مشهد بروم و برگردم، قرار بود قطار از تهران 10ساعته به مشهد برسد 12 ساعته رسید! به محض ورود به ایستگاه مشهد، سریعا رفتم باجه بلیط فروشی ایستگاه برای تهیه بلیط بازگشت. دیدم یک صف طولانی است و یک خانمی بسیار اخمو داخل باجه نشسته، یک دریچه بسیار کوچکی بود که از آنجا بلیت می داد...
گاهی یک مرتبه آن دریچه بسته می شد و پس از مدتی باز می شد. از مردم که در صف جلوتر بودند پرسیدم چرا گاهی دریچه را می بندد؟!
گفتند: هر موقع عصبانی میشود، دریچه را می بندد! و البته، هر موقع بیشتر عصبانی می شد، علاوه بر بستن دریچه، حتی پرده را هم میکشد و مردم در صف ایستاده، منتظر می شدند که تا خانم عصبانیت اش بخوابد و دوباره اراده کند و دریچه را باز کند!
♦️گفتم مگر این رئیس ندارد؟ رئیس اش کجاست؟...طبق عادتم، سریعا رفتم طبقه بالا برای شکایت...اما دیدم دریچه رئیس اش به مراتب تنگ تر و بسته تر از بلیت فروشی اش است! اصلا اتاقش قفل بود...!
لحظه ای به خودم خندیدم گفتم که من گذرم یکبار به اینجا افتاده و این مردک که یک عمر اینجاست مگر از رفتار بلیت فروش اش اطلاع ندارد پس فایده شکایت چیست...؟!
برگشتم، دیدم عصبانیت خانم خوابیده و دریچه را باز کرده، نوبتم که رسید گفت که قیمت بلیت مشهد به تهران، 720هزار تومان میگردد...!
دیدم که اگر اما و اگری بکنم، ممکن است به خانم برخورده و دریچه دوباره بسته شود و آنوقت مجبور شوم شب بمانم و هزینه هتل و خورد و خوراک و غیره نیز اضافه شود، مثل یک بچه آرام اطاعت کردم...
♦️یادِ سخنی از فرهاد ميرزا معتمدالدوله در سفرنامه مکه اش در زمان عبور از گرجستان افتادم، او در 150سال پیش مینویسد:
«روز جمعه 5 شوال ۱۲۹۲ق، ارلوف اسكى حاكم ايالت تفليس تشريف آورد. خيلى آدم بشّاش زيرك است. مىگفت: «چهل و دو سال است در قفقازيه و گرجستان خدمت مىكنم.» از راه آهن، كالسكۀ بخار و واپور صحبت شد. كرۀ ارض را حقير كرد، گفت:
«وقتى كه امپراطور ماضى عهد محمدشاه مرحوم به ايروان آمد ما از اينجا به ايروان با شتر، بار میبرديم. پس از آن عرّابه شد، خيال كرديم بهتر از اين چيزى نيست، حالا كالسكۀ بخار است. البتّه دويست سال بعد از اين، اختراع ديگرى خواهد شد كه كالسكۀ بخار هم حقير بشود.»
مىگفت: «حكّام قبل با كالسكۀ راه آهن حركت میكردند، يك عارض در سر راه اگر يك كاغذ شكايت به دست میگرفت تا به حاكم نشان بدهد حاكم يك ورس دور شده بود. من به ملاحظۀ حالت مردم هميشه در راه آهن كه میروم سوار اسب میشوم و از كنار راه مىروم كه از حالت مردم با خبر شوم.»
(سفرنامه مكه هداية السبيل وكفاية الدليل فرهاد ميرزا معتمدالدوله، بکوشش، جعفریان...ج 3، ص 81).
♦️دقت شود که این مربوط به 150 سال پیش است یعنی به تاریخ ما ۱۲۵۴ش!.
یعنی اروپا هم نیست بلکه گرجستان است که به تازگی از ایران جدا شده و به روسیه پیوسته بود.
یعنی در آن سوی ارس، حاکم سوار راه آهن نمی شده و با اسب رفت آمد میکرده تا مردم به او دسترسی داشته باشند، اما در همان زمان در این سوی ارس ما، رعیتهای ایرانی، زیر شلاق مالیات بگیرها، پوست شان کنده میشد و لای جرز دیوار گذاشته می شدند و رعیتهای ایرانی، دختران زیبای خود را با وسایل متعددی، بدشکل و زشت می کردند و صورتشان را با تیزاب می سوزاندند تا بلکه از تجاوز اهالی قدرت مصون باشند!.
(به نقل از سفرنامه گاسپار دروویل...ص۱۳۰)
و بی خود نبوده که به محض اینکه قشون روسی وارد شهرهای ایران میگردد مردم ایران نامه های متعددی به ژنرال پاسکویچ می نویسند که ما نیز میخواهیم تبعه روسیه شویم!
مرکزگرایان افراطی امروزی اگر در آن زمان حضور می داشتند حتما بر پیشانی آن مردم مفلوک هم، انگ تجزیه طلبی می چسباندند و ابدا توجه نمیکردند که آنها حتی مشتی خاک هم نمی خواهند، بلکه مشتی عدالت می خواهند و سهم شان را از قدرت و ثروت...
✅ممکن است زمانی عصبانیت مردم از حد بگذرد و بخواهند آن دریچه ها را بشکنند اما دریچه ایی دیگر درست خواهد شد شاید تنگ تر از قبلی! ، مگر آنکه خود تغییر یابند و دریچه ذهن خود ایشان...
در اینجا بجای اینکه آدمها عوض شوند از برکت وجود نفت و ثروت، مدام ساختمانها عوض میشود و ماشینها و قطارها...!
🟧 سیاست 🟧 هفده (17)
✍️ محمدحسین ناجی
💎صلح و سازگاری در داخل و با کشورهای دیگر جهان💎
🟢 سیاست در کشور ما به شکل وحشتناکی مسیر قهقرایی پیموده است تا حدی که حتی مرزهای خودکامگی سلطنت را هم پشت سر گذاشته و وارد وضعیتی گشته است که سلطنت در پیش آن از خجالت روی زرد می نماید.
🔸در این شماره تلاش می شود که تا حد ممکن این ادعا با دلایلی توجیه شده و مستدل شود.
🔵 تا قبل از ظهور انقلاب 57 سرزمینمان را سلسله های مختلف پادشاهی و گاه امپراطوران اداره می کردند.
تا پایان دوران قاجار رسم چنین بود که خاندانهایی مقتدر که توانسته بودند قبایل اطراف خود را به هر روش وطریق با خود متحد سازند یا مطیع و منقاد خود سازند و یک موسس و سلسله جنبان نابغه و مقتدری در رأس آن نفوذ قاطعی نشان داده و بر رقیبان موجود مسلط می شد برای چند نسل خود را و خانواده و ایل و تبار خود را مالک بخش بزرگی از این سرزمین اعلام می نمود و با تضمین امنیت حکمرانان محلی ، آن را زیر پرچم تابعیت خود در آورده و در مقابل تضمین حاکمیت و امنیت بخشی از وجوه و در آمدهای حکومت را به عنوان جزیه و مالیات از آنها می ستاند.
🟣 رشته ام تاریخ نیست ولی وقتی با نوشته های محققان تاریخ مواجه می شویم در همین دوران قاجار هم با یک اصل برخورد می کنیم که سلاطین و پادشاهان برای بقای ملک و منزلت خود هم شده به ترقی کشور و بهبود اوضاع معیشت مردم توجه دارند و بدان اهمیت می دهند.
🔹 برایشان مهم است که احساس رضایت و خرسندی را در اطرافیان خود و مردم کوچه و بازار و دهات و ایلات احساس کنند و در حد فراست و توان خویش بکوشند، در این راه از هرکه و هرچه که امید یاری باشد بهره می جویند چه دول خارجی و اتباعشان و چه افراد صاحب نفوذ و صاحب تخصص از اقشار مختلف حتی آنهایی که دارای نفوذ معنوی هستند مثل روحانیت حتی اگر باور داشته باشند که صاحب هیچ تخصصی هم نیستند.
🟤 اما وقتی قدرت دست عده ای بیفتد که فکر و ذکرشان تحمیل باورهای مقدس خود است دیگر مساله معیشت مردم ، رفاه و سلامتی و آینده و اقبال کشور محلی از اعراب ندارد و به راحتی می تواند در مقابل یک اصلی که از نظر آنها مقدس تلقی می شود به قربانگاه فرستاده شود همان چیزی که نمونه واضحش را امروزه در سیاست خارجی کشور شاهدیم.
⚫️اتوکراسی چنین شکلی از حکومت است.
حکومتی است که در آن مقصد پیاده کردن احکام یک آیین دینی خاص است و دستگاه روحانیت در ایران بعد از انقلاب 57 به شکلی محو و زیرپوستی چنین شکلی از حکومت را جایگزین آمال و آرزوهای مترقی و بلندپروازانه ی مردم ایران کرد.
🟠در این نوع حکومت مساله صلاح مردم و سعادت دنیوی و رفاه و اسایش آنها در مراحل بعید مطرح است و حتی برای برآورده کردن یک آرمان دینی و ایدئولوژیک می توان تمام دنیای مردم کشور را به باد داد.
☑️به عنوان نمونه مساله اسرائیل
روزگارانی مساله رژیم اشغالگر قدس مساله اصلی اعراب و به تبع آنها کشورهای مسلمان بود اما به تدریج خود اهل آن سرزمین بدین نتیجه رسیدند که باید اهالی یهودی سرزمین فلسطین را به رسمیت بشناسند و در ادامه ی این سیر اکثریت کشورهای جهان کشور اسرائیل را هم به رسمیت شناختند و حتی بخش بزرگی از اهالی فلسطین نیز همین اصل را پذیرفتند.
اما چهل سال است که حاکمان ایران عزیزمان تمام سرنوشت کشورمان را به یک اصل گره زده اند که در دنیا هیچ کشور دیگری با آنها همراهی نمی کند و آن اصل نابودی کشور اسرائیل
اصلی که می توان ادعا کرد با حقوق بین الملل به رسمیت شناخته شده منافات دارد و هیچ گشوری به تنهایی نمی تواند چنین ادعایی را در مورد هیچ کشور دیگری بکند.
ادعای چنین اصلی در درون خود یک پیشفرض فوق العاده خطرناک را به یدک می کشد و آن اینکه هر کشور دیگری هم مثلا امریکا می تواند به تنهایی ادعا کند که کشور ایران باید از صحنه ی روزگار حذف شود.
این نوع تئوری پردازی در واقع ناقض مدنیت است و قبول رجوع به قانون جنگل وحشی
این قانون که هرکس به اندازه ای که احساس قدرت می کند می تواند قانونگزار باشد و قانونش را به اندازه ی وسع قدرتش انفاذ کند.
تا فرصت داریم باید به مدنیت نوین بازگردیم.
باید بپذیریم که مدنیت نوین با قبول اصل بقای تمام موجودات زنده ی روی زمین آغاز می شود.
باید اول این اصل را به خودمان بقبولانیم و سپس با متحد کردن دیگر ملل بکوشیم تا تمام کشورها را به قبول این اصل و رعایت آن واداریم.
ما لااقل صد سال از همسایه خود عقب مانده ایم.
زنده یاد آتاتورک بعد از آزادی کشورش از چنگ اشغالگران مدنیت نوین کشورش را با یک اصل مزین کرد:
صلح و سازگاری و مصالحه هم در بین اقوام داخل کشور و هم با کشورهای دیگر جهان
آدرس شماره پیشین:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3869
✍️ محمدحسین ناجی
💎صلح و سازگاری در داخل و با کشورهای دیگر جهان💎
🟢 سیاست در کشور ما به شکل وحشتناکی مسیر قهقرایی پیموده است تا حدی که حتی مرزهای خودکامگی سلطنت را هم پشت سر گذاشته و وارد وضعیتی گشته است که سلطنت در پیش آن از خجالت روی زرد می نماید.
🔸در این شماره تلاش می شود که تا حد ممکن این ادعا با دلایلی توجیه شده و مستدل شود.
🔵 تا قبل از ظهور انقلاب 57 سرزمینمان را سلسله های مختلف پادشاهی و گاه امپراطوران اداره می کردند.
تا پایان دوران قاجار رسم چنین بود که خاندانهایی مقتدر که توانسته بودند قبایل اطراف خود را به هر روش وطریق با خود متحد سازند یا مطیع و منقاد خود سازند و یک موسس و سلسله جنبان نابغه و مقتدری در رأس آن نفوذ قاطعی نشان داده و بر رقیبان موجود مسلط می شد برای چند نسل خود را و خانواده و ایل و تبار خود را مالک بخش بزرگی از این سرزمین اعلام می نمود و با تضمین امنیت حکمرانان محلی ، آن را زیر پرچم تابعیت خود در آورده و در مقابل تضمین حاکمیت و امنیت بخشی از وجوه و در آمدهای حکومت را به عنوان جزیه و مالیات از آنها می ستاند.
🟣 رشته ام تاریخ نیست ولی وقتی با نوشته های محققان تاریخ مواجه می شویم در همین دوران قاجار هم با یک اصل برخورد می کنیم که سلاطین و پادشاهان برای بقای ملک و منزلت خود هم شده به ترقی کشور و بهبود اوضاع معیشت مردم توجه دارند و بدان اهمیت می دهند.
🔹 برایشان مهم است که احساس رضایت و خرسندی را در اطرافیان خود و مردم کوچه و بازار و دهات و ایلات احساس کنند و در حد فراست و توان خویش بکوشند، در این راه از هرکه و هرچه که امید یاری باشد بهره می جویند چه دول خارجی و اتباعشان و چه افراد صاحب نفوذ و صاحب تخصص از اقشار مختلف حتی آنهایی که دارای نفوذ معنوی هستند مثل روحانیت حتی اگر باور داشته باشند که صاحب هیچ تخصصی هم نیستند.
🟤 اما وقتی قدرت دست عده ای بیفتد که فکر و ذکرشان تحمیل باورهای مقدس خود است دیگر مساله معیشت مردم ، رفاه و سلامتی و آینده و اقبال کشور محلی از اعراب ندارد و به راحتی می تواند در مقابل یک اصلی که از نظر آنها مقدس تلقی می شود به قربانگاه فرستاده شود همان چیزی که نمونه واضحش را امروزه در سیاست خارجی کشور شاهدیم.
⚫️اتوکراسی چنین شکلی از حکومت است.
حکومتی است که در آن مقصد پیاده کردن احکام یک آیین دینی خاص است و دستگاه روحانیت در ایران بعد از انقلاب 57 به شکلی محو و زیرپوستی چنین شکلی از حکومت را جایگزین آمال و آرزوهای مترقی و بلندپروازانه ی مردم ایران کرد.
🟠در این نوع حکومت مساله صلاح مردم و سعادت دنیوی و رفاه و اسایش آنها در مراحل بعید مطرح است و حتی برای برآورده کردن یک آرمان دینی و ایدئولوژیک می توان تمام دنیای مردم کشور را به باد داد.
☑️به عنوان نمونه مساله اسرائیل
روزگارانی مساله رژیم اشغالگر قدس مساله اصلی اعراب و به تبع آنها کشورهای مسلمان بود اما به تدریج خود اهل آن سرزمین بدین نتیجه رسیدند که باید اهالی یهودی سرزمین فلسطین را به رسمیت بشناسند و در ادامه ی این سیر اکثریت کشورهای جهان کشور اسرائیل را هم به رسمیت شناختند و حتی بخش بزرگی از اهالی فلسطین نیز همین اصل را پذیرفتند.
اما چهل سال است که حاکمان ایران عزیزمان تمام سرنوشت کشورمان را به یک اصل گره زده اند که در دنیا هیچ کشور دیگری با آنها همراهی نمی کند و آن اصل نابودی کشور اسرائیل
اصلی که می توان ادعا کرد با حقوق بین الملل به رسمیت شناخته شده منافات دارد و هیچ گشوری به تنهایی نمی تواند چنین ادعایی را در مورد هیچ کشور دیگری بکند.
ادعای چنین اصلی در درون خود یک پیشفرض فوق العاده خطرناک را به یدک می کشد و آن اینکه هر کشور دیگری هم مثلا امریکا می تواند به تنهایی ادعا کند که کشور ایران باید از صحنه ی روزگار حذف شود.
این نوع تئوری پردازی در واقع ناقض مدنیت است و قبول رجوع به قانون جنگل وحشی
این قانون که هرکس به اندازه ای که احساس قدرت می کند می تواند قانونگزار باشد و قانونش را به اندازه ی وسع قدرتش انفاذ کند.
تا فرصت داریم باید به مدنیت نوین بازگردیم.
باید بپذیریم که مدنیت نوین با قبول اصل بقای تمام موجودات زنده ی روی زمین آغاز می شود.
باید اول این اصل را به خودمان بقبولانیم و سپس با متحد کردن دیگر ملل بکوشیم تا تمام کشورها را به قبول این اصل و رعایت آن واداریم.
ما لااقل صد سال از همسایه خود عقب مانده ایم.
زنده یاد آتاتورک بعد از آزادی کشورش از چنگ اشغالگران مدنیت نوین کشورش را با یک اصل مزین کرد:
صلح و سازگاری و مصالحه هم در بین اقوام داخل کشور و هم با کشورهای دیگر جهان
آدرس شماره پیشین:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3869
Telegram
خرد سنجشگر
🟧 سیاست 🟧 شانزده (16)
✍️ محمدحسین ناجی
👩🏻به مناسبت روز جهانی زن👩🏻
✅ گفتیم که سیاست یعنی فن تدبیر امور جامعه برای کسب سلامتی ،رفاه و آسایش و آرامش و خرسندی آحاد هموطنان با کمترین هزینه و در کمترین زمان ممکن
✅ در این میان اگر سلامتی و رفاه دو عامل…
✍️ محمدحسین ناجی
👩🏻به مناسبت روز جهانی زن👩🏻
✅ گفتیم که سیاست یعنی فن تدبیر امور جامعه برای کسب سلامتی ،رفاه و آسایش و آرامش و خرسندی آحاد هموطنان با کمترین هزینه و در کمترین زمان ممکن
✅ در این میان اگر سلامتی و رفاه دو عامل…
Forwarded from بانک کتاب صوتی (🌱)
⚫️سرشت سوگناک جامعه⚫️
هر انسانی وقتی از رحم مادر پا به این دنیای خاکی می گذارد ، اینگونه نیست که همه ی بار سرنوشتش را بر عهده ی خود وی نهاده باشند.
با دهها خصیصه ی متفاوت و ناخواسته قنداقش بسته می شود.
اوضاع جسمانی وی از حیث شکل و قیافه ، سلامتی ژنتیک ، میزان استعدادهای مختلفش و حتی ترکیب خاص ظرفیتهای احساسی و ادراکی و انگیزشی انسانها با هم متفاوت است و بعضا واقعا سوگناک.
برخی با چنان بیماریهای وحشتناکی متولد می شوند که اگر از قبل به آنها آگاهی داشت هرگز رضا نمی داد که او را با این رنجهای وحشتناک رو در رو سازند.
اما آنچه در این نوشته ی کوتاه مدنظر است یکی از ظلمهای رایجی است که در انتخاب مدیران و گردانندگان جامعه و نوع حکومت بر برخی انسانها تحمیل می شود.
به نام دموکراسی از مردم برای انتخاب نوع حکومت رای گیری می شود و گاهی با یکی دو درصد فاصله 49درصد مردم محکوم می شوند که سالها تبعات تصمیم 51درصد دیگر را تحمل کنند و چه بسا تمام امیدها و آرزوهایشان در این فاصله تباه شود و از زندگی جز تلخکامی نصیبشان نشود.
وجه تراژیک ماجرا اینجاست که معمولا هم آنهایی که در این کوره ی سوزان خاکستر می شوند فرزانگان و نخبگان و بخش فرهیخته ی جامعه هستند.
هم می سوزند و هم به تباهی فرصتها و جانها ناله می کنند و افسوس می خورند.
صفحات تاریخ مشحون است از بی داد ستم پیشگان قلدر که معمولا راه کسب قدرت را به هر طریقی می شناسند و از هیچ وسیله ای برای کسب سلطه غافل نمی شوند.
انتخابات اخیر ترکیه نمونه ای از این قساوت و بی رحمی تشنگان ثروت و قدرت و شهرت بود و اردوغان بار دیگر نشان داد که بهره برداری از باورهای مذهبی و دین فروشی هنوز که هنوز است خریدار زیادی در بین عوام دارد .
هر انسانی وقتی از رحم مادر پا به این دنیای خاکی می گذارد ، اینگونه نیست که همه ی بار سرنوشتش را بر عهده ی خود وی نهاده باشند.
با دهها خصیصه ی متفاوت و ناخواسته قنداقش بسته می شود.
اوضاع جسمانی وی از حیث شکل و قیافه ، سلامتی ژنتیک ، میزان استعدادهای مختلفش و حتی ترکیب خاص ظرفیتهای احساسی و ادراکی و انگیزشی انسانها با هم متفاوت است و بعضا واقعا سوگناک.
برخی با چنان بیماریهای وحشتناکی متولد می شوند که اگر از قبل به آنها آگاهی داشت هرگز رضا نمی داد که او را با این رنجهای وحشتناک رو در رو سازند.
اما آنچه در این نوشته ی کوتاه مدنظر است یکی از ظلمهای رایجی است که در انتخاب مدیران و گردانندگان جامعه و نوع حکومت بر برخی انسانها تحمیل می شود.
به نام دموکراسی از مردم برای انتخاب نوع حکومت رای گیری می شود و گاهی با یکی دو درصد فاصله 49درصد مردم محکوم می شوند که سالها تبعات تصمیم 51درصد دیگر را تحمل کنند و چه بسا تمام امیدها و آرزوهایشان در این فاصله تباه شود و از زندگی جز تلخکامی نصیبشان نشود.
وجه تراژیک ماجرا اینجاست که معمولا هم آنهایی که در این کوره ی سوزان خاکستر می شوند فرزانگان و نخبگان و بخش فرهیخته ی جامعه هستند.
هم می سوزند و هم به تباهی فرصتها و جانها ناله می کنند و افسوس می خورند.
صفحات تاریخ مشحون است از بی داد ستم پیشگان قلدر که معمولا راه کسب قدرت را به هر طریقی می شناسند و از هیچ وسیله ای برای کسب سلطه غافل نمی شوند.
انتخابات اخیر ترکیه نمونه ای از این قساوت و بی رحمی تشنگان ثروت و قدرت و شهرت بود و اردوغان بار دیگر نشان داد که بهره برداری از باورهای مذهبی و دین فروشی هنوز که هنوز است خریدار زیادی در بین عوام دارد .
✳️تفکر نقادانه - یک
✍🏼 محمدحسین ناجی
بنا دارم مدتی بر روی مساله تفکر وقت و انرژی هزینه کنم.
دلیل اینکار ضرورتی است که در عصر حاضر که می توان آن را عصر انفجار اطلاعات نامید اقتضا می کند.
امروزه با توسعه روزافزون نقش کامپیوترها و تبلتها و گوشی های هوشمند در زندگی انسانها و اینکه هرکس به راحتی قادر است به اطلاعات گسترده ای دسترسی داشته باشد اطلاعاتی که معمولا فهم درستی یا نادرستی آن نیاز به مهارتهایی دارد که متاسفانه اکثر انسانها فاقد آن مهارتها هستند .
دو مهارت در این زمینه اهمیت به سزایی دارد:
1- دیالوگ و همسخنی موثر و سازنده
2- تفکر نقادانه
پیش از این تا حدودی در مورد دیالوگ و گفت و گوی همگرا و همدلانه بحث هایی در کانال مطرح شده است گرچه هرچه در این مورد بحث و تمرین شود بجاست و همچنان باید این بحثها به طور جدی و به صورت تمرینهای منظم ادامه یابد اما به طور موقت لازم است در مورد تفکر نقادانه هم بحثهایی مطرح شود.
پس اجازه دهید با توضیحاتی در مورد تفکر کار را شروع کنیم:
تفکر چیست و چه جایگاهی در زندگی انسانها دارد؟
برخی چنان گمان می کنند که تفکر چیزی کمیاب و نادر در زندگی انسانهاست.
بارها این جمله را از زبان برخی آموزگاران خطاب به دانش آموزان شنیده ایم که:
چرا فکر نمی کنی؟
کمی فکر کن!
بیایید فکر کردن را یاد بگیریم
و ....
گویی ممکن است انسان زنده باشد و فکر نکند یا فکر کردن را بلد نباشد.
به نظر می رسد این نحوه نگرش از تحلیل ناقص یا نادرست مبانی رفتار آدمی یا ابهامی که در معنای واژه ی ( تفکر) وجود دارد ناشی می شود.
انسان موجودی انتخابگر است . یک انسان زنده در طول حیاتش دو نوع عمل انجام می دهد.
یک بخش از این اعمال ، آن دسته کارهایی است که ارگانیسم ما به طور اتوماتیک و با برنامه ای از پیش تعیین شده توسط ارگانهای مختلف وجودمان انجام می دهد.
برای مثال تپشهای قلب ما و نیز جریان خون رسانی به تک تک سلولها و نیز عمل گوارش و تنفس و کارهایی که بر عهده ی کبد و کلیه ها و ... حتی وظایفی که تک تک سلولهای ما بر عهده دارند از این قبیل هستند مثلا سلولهایی هستند که کارشان فقط تولید مو هست و تا توانی برایشان هست این کار را به صورت مداوم انجام می دهند.
نوع دوم کارهای انسان آن دسته اند که به آنها رفتار می گوییم. آنهایی که دستگاه شناسایی ما در آن دخالت دارند. کارهایی که به حسب موقعیتهایی که انسان در آن قرار می گیرد تعیین می شوند و با تغییر پارامتر ها نوع عمل می تواند تغییر کند.
این نوع عمل همان چیزی است که ما از آن به رفتار تعبیر می کنیم.
رفتار از مکانیزم خاصی پیروی می کند و دو یا سه بخش کاملا متمایز در آن مدخلیت دارد:
یک- منبع انرژی
دو: منبع تشخیص
سه: اراده و انتخاب
برای مثال وقتی انسانی احساس گرسنگی کرد همین حس یا میلی که در وی برای رفع گرسنگی ایجاد می شود همان منبع انرژی فرد است برای یک رفتار
با ظاهر شدن این میل ، در وجود فرد پروسه ای آغاز می شود برای تشخیص مناسبترین کاری که می تواند به این حس پاسخ دهد.
فرد به سرعت امکاناتی را بررسی می کند که به بهترین شکل (نوع نیاز و ماده غذایی مورد نیاز و...) و کمترین هزینه ( وقت، انرژی و ...) می تواند به این میل پاسخگو باشد.
نتیحه این فرایند مشخص شدن چندین گزینه ممکن در دستگاه شناسایی وی است
و در مرحله ی آخر فرد گرسنه یکی از گزینه ها را انتخاب کرده و دست به عمل می زند.
و این معنای انتخابگر بودن انسان در نوع دوم اعمال وی است که به آنها اعمال ارادی گفته می شود.
با این تفسیر از عمل ارادی روشن می شود که هیچ عمل ارادی بدون دخالت نیروی شناسایی انسان ممکن نیست و فرایند بررسی و یافتن گزینه ها یکی از انواع تفکر است.
پس هیچ انسانی فارغ از تفکر نیست و هیچ رفتاری بدون تفکر ممکن نیست و تمام انسانها خواهی نخواهی درگیر تفکر هستند. نکته اساسی این است که برخی گمان می کنند که تفکر به آن چیزی اطلاق می شود که در خودآگاه ما اتفاق می افتد حال آنکه چنین نیست و بخش اصلی تفکر در ناخودآگاه ما اتفاق می افتد و تنها برخی انسانها و برخی از فرایند تفکر در خودآگاه ما ظاهر می شود و بخش عظیمی از تفکر در ناخودآگاه انسان محقق می شود و بیرون کشیدن آن از ناخودآگاه و ظاهر کردن آن برای خویشتن به انرژی و وقت و تمرین و کسب مهارت های خاصی نیازمند است
✍🏼 محمدحسین ناجی
بنا دارم مدتی بر روی مساله تفکر وقت و انرژی هزینه کنم.
دلیل اینکار ضرورتی است که در عصر حاضر که می توان آن را عصر انفجار اطلاعات نامید اقتضا می کند.
امروزه با توسعه روزافزون نقش کامپیوترها و تبلتها و گوشی های هوشمند در زندگی انسانها و اینکه هرکس به راحتی قادر است به اطلاعات گسترده ای دسترسی داشته باشد اطلاعاتی که معمولا فهم درستی یا نادرستی آن نیاز به مهارتهایی دارد که متاسفانه اکثر انسانها فاقد آن مهارتها هستند .
دو مهارت در این زمینه اهمیت به سزایی دارد:
1- دیالوگ و همسخنی موثر و سازنده
2- تفکر نقادانه
پیش از این تا حدودی در مورد دیالوگ و گفت و گوی همگرا و همدلانه بحث هایی در کانال مطرح شده است گرچه هرچه در این مورد بحث و تمرین شود بجاست و همچنان باید این بحثها به طور جدی و به صورت تمرینهای منظم ادامه یابد اما به طور موقت لازم است در مورد تفکر نقادانه هم بحثهایی مطرح شود.
پس اجازه دهید با توضیحاتی در مورد تفکر کار را شروع کنیم:
تفکر چیست و چه جایگاهی در زندگی انسانها دارد؟
برخی چنان گمان می کنند که تفکر چیزی کمیاب و نادر در زندگی انسانهاست.
بارها این جمله را از زبان برخی آموزگاران خطاب به دانش آموزان شنیده ایم که:
چرا فکر نمی کنی؟
کمی فکر کن!
بیایید فکر کردن را یاد بگیریم
و ....
گویی ممکن است انسان زنده باشد و فکر نکند یا فکر کردن را بلد نباشد.
به نظر می رسد این نحوه نگرش از تحلیل ناقص یا نادرست مبانی رفتار آدمی یا ابهامی که در معنای واژه ی ( تفکر) وجود دارد ناشی می شود.
انسان موجودی انتخابگر است . یک انسان زنده در طول حیاتش دو نوع عمل انجام می دهد.
یک بخش از این اعمال ، آن دسته کارهایی است که ارگانیسم ما به طور اتوماتیک و با برنامه ای از پیش تعیین شده توسط ارگانهای مختلف وجودمان انجام می دهد.
برای مثال تپشهای قلب ما و نیز جریان خون رسانی به تک تک سلولها و نیز عمل گوارش و تنفس و کارهایی که بر عهده ی کبد و کلیه ها و ... حتی وظایفی که تک تک سلولهای ما بر عهده دارند از این قبیل هستند مثلا سلولهایی هستند که کارشان فقط تولید مو هست و تا توانی برایشان هست این کار را به صورت مداوم انجام می دهند.
نوع دوم کارهای انسان آن دسته اند که به آنها رفتار می گوییم. آنهایی که دستگاه شناسایی ما در آن دخالت دارند. کارهایی که به حسب موقعیتهایی که انسان در آن قرار می گیرد تعیین می شوند و با تغییر پارامتر ها نوع عمل می تواند تغییر کند.
این نوع عمل همان چیزی است که ما از آن به رفتار تعبیر می کنیم.
رفتار از مکانیزم خاصی پیروی می کند و دو یا سه بخش کاملا متمایز در آن مدخلیت دارد:
یک- منبع انرژی
دو: منبع تشخیص
سه: اراده و انتخاب
برای مثال وقتی انسانی احساس گرسنگی کرد همین حس یا میلی که در وی برای رفع گرسنگی ایجاد می شود همان منبع انرژی فرد است برای یک رفتار
با ظاهر شدن این میل ، در وجود فرد پروسه ای آغاز می شود برای تشخیص مناسبترین کاری که می تواند به این حس پاسخ دهد.
فرد به سرعت امکاناتی را بررسی می کند که به بهترین شکل (نوع نیاز و ماده غذایی مورد نیاز و...) و کمترین هزینه ( وقت، انرژی و ...) می تواند به این میل پاسخگو باشد.
نتیحه این فرایند مشخص شدن چندین گزینه ممکن در دستگاه شناسایی وی است
و در مرحله ی آخر فرد گرسنه یکی از گزینه ها را انتخاب کرده و دست به عمل می زند.
و این معنای انتخابگر بودن انسان در نوع دوم اعمال وی است که به آنها اعمال ارادی گفته می شود.
با این تفسیر از عمل ارادی روشن می شود که هیچ عمل ارادی بدون دخالت نیروی شناسایی انسان ممکن نیست و فرایند بررسی و یافتن گزینه ها یکی از انواع تفکر است.
پس هیچ انسانی فارغ از تفکر نیست و هیچ رفتاری بدون تفکر ممکن نیست و تمام انسانها خواهی نخواهی درگیر تفکر هستند. نکته اساسی این است که برخی گمان می کنند که تفکر به آن چیزی اطلاق می شود که در خودآگاه ما اتفاق می افتد حال آنکه چنین نیست و بخش اصلی تفکر در ناخودآگاه ما اتفاق می افتد و تنها برخی انسانها و برخی از فرایند تفکر در خودآگاه ما ظاهر می شود و بخش عظیمی از تفکر در ناخودآگاه انسان محقق می شود و بیرون کشیدن آن از ناخودآگاه و ظاهر کردن آن برای خویشتن به انرژی و وقت و تمرین و کسب مهارت های خاصی نیازمند است
تفکر نقادانه -2
✍🏼 محمدحسین ناجی
✔️ گفتیم که هر رفتار ما در واقع محصول یک فرایند ادراکی است.
به عبارت ساده تر جان ما به حسب امیال و هیجانهایی که در وی برانگیخته می شود مثل گرسنگی، ترس و خشم به دنبال راه حل مناسب برای پاسخگویی برمی آید و در این مرحله قوای ادراکی و شناسای ما وارد عمل می شوند تا بهترین رفتار ممکن را انتخاب کنند و آن را به اراده ی ما معرفی کنند.
بعد از این مرحله است که ما دست به اقدام و عمل می زنیم و پاسخی که ذهن ما مناسب تشخیص داده است را اجرا می کنیم.
🔺بسیاری از انتخابهای ما در کسری از ثانیه اتفاق می افتد، فرصتی که خودآگاه ما حتی امکان فهم دلایل انتخاب خود را ندارد و این دلیل روشنی است بر اینکه این فرایند ادراکی در ناخودآگاه ما اتفاق می افتد.
ذهن ما آنچنان با سرعت عمل می کند که ما حتی متوجه نمی شویم که محاسبات بسیار پیچیده ای در پشت پرده انجام شده تا ما رفتار مناسب با موقعیت را بفهمیم و بر طبق آن عمل کنیم.به هم خوردن پلک وقتی سنگریزه ای به چشم نزدیک می شود مثال مناسبی است. در این رفتار ابتدا چشم ما با سرعت فوق العاده ای نزدیک شدن سنگریزه را رصد کرده و آن را مخابره می کند و ناخودآگاه ما بدون دخالت خودآگاه به سرعت چشم را می بندد تا از آسیب احتمالی مصون بماند و خودآگاه صرفا بعد از بسته شدن چشم از وجود سنگریزه و خطر آسیب خبردار می شود.
♦️یک نکته ی اساسی را می توانیم دریابیم:
اینکه هر رفتار ما و هر اظهارنظر ما حاصل یک فرایند پیچیده و ترکیبی در ذهن ماست و ما فقط فرصت داریم نتیجه ی عملیات ذهن را بفهمیم و تنها می توانیم بفهمیم که کار مناسب این لحظه چنین است و آنگونه عمل می کنیم و یا نظر درست در مورد بحث این است و آن را به زبان می آوریم.
برای مثال:
وقتی ماشینی به سرعت به ما نزدیک می شود خودآگاه ما فقط درمی یابد که مثلا باید به سرعت خود را به پیاده رو پرتاب کند.
یا وقتی استاد سوالی می پرسد خودآگاه ما صرفا درک می کند که باید اینگونه پاسخ دهد و عملیات وسیعی را که ناخودآگاه ما برای فهم رفتار یا گفتار مناسب انجام داده است را نمی تواند ادراک کند چون این فرایند بسیار بسیار سریع و در کسری از ثانیه اتفاق می افتد.
☑️ پس باید بدانیم که ذهن ما همیشه در حال تفکر است، هر لحظه بسته به میزان هشیاری اش در حال دریافت موقعیت لحظه ای خود و محاسبه خطرات ، تهدیدها و فرصتهایی است که احتمالا وجود دارد می باشد و ما به طور مداوم بر اساس نتایج تفکرات و محاسبات ذهن به ادراکات و باورهایی دست می یابیم که بیشتر آنها از خودآگاه ما پنهان می ماند و تنها در صورتی که تلاشی از ما برای بیرون کشیدن آنها و ظاهر ساختنشان در خودآگاه در میان باشد در مقابل پرده ی ادراک ما نمایش داده می شوند.
ما از وقت تولد در پی یادگیری تفکر هستیم و هرکس به اندازه ای که تعلیم دیده است یا تجربه کرده است و برای توسعه ی توان فکری خود وقت و انرژی صرف کرده است یا مربیانش او را وادار به تعلیم کرده اند، قادر به تفکر است .
✳️ازینرو می توان ادعا کرد که هیچ تفکر کاملی وجود ندارد و هرکس همیشه چیزی کم دارد.
هرکس می تواند اشتباه کند اما برخی بیشتر اشتباه می کنند و برخی کمتر
همیشه این خطر وجود دارد که رفتار ما یا گفتار ما یا باورهای ما سهمی از خطا داشته باشند.
و بدبختی اینجاست که معمولا هر انسانی چنین فکر می کند که بی اشتباه است و تنها کسی که کمتر اشتباه می کند خود اوست .
این باور پرضررترین و خطرناکترین باوری است که یک انسان می تواند داشته باشد ، و صد البته ضرر اصلی اینکار متوجه خود ما می باشد چون با این باور، راه فهم اشتباهات را بر خود می بندیم.
🟩♦️🟩حال سوال مهم این است:
اگر ما در هر لحظه احتمال دارد بر خطا باشیم ، تکلیف چیست و چگونه می توانیم خود را از این چرخه ی معیوب برهانیم؟
✍🏼 محمدحسین ناجی
✔️ گفتیم که هر رفتار ما در واقع محصول یک فرایند ادراکی است.
به عبارت ساده تر جان ما به حسب امیال و هیجانهایی که در وی برانگیخته می شود مثل گرسنگی، ترس و خشم به دنبال راه حل مناسب برای پاسخگویی برمی آید و در این مرحله قوای ادراکی و شناسای ما وارد عمل می شوند تا بهترین رفتار ممکن را انتخاب کنند و آن را به اراده ی ما معرفی کنند.
بعد از این مرحله است که ما دست به اقدام و عمل می زنیم و پاسخی که ذهن ما مناسب تشخیص داده است را اجرا می کنیم.
🔺بسیاری از انتخابهای ما در کسری از ثانیه اتفاق می افتد، فرصتی که خودآگاه ما حتی امکان فهم دلایل انتخاب خود را ندارد و این دلیل روشنی است بر اینکه این فرایند ادراکی در ناخودآگاه ما اتفاق می افتد.
ذهن ما آنچنان با سرعت عمل می کند که ما حتی متوجه نمی شویم که محاسبات بسیار پیچیده ای در پشت پرده انجام شده تا ما رفتار مناسب با موقعیت را بفهمیم و بر طبق آن عمل کنیم.به هم خوردن پلک وقتی سنگریزه ای به چشم نزدیک می شود مثال مناسبی است. در این رفتار ابتدا چشم ما با سرعت فوق العاده ای نزدیک شدن سنگریزه را رصد کرده و آن را مخابره می کند و ناخودآگاه ما بدون دخالت خودآگاه به سرعت چشم را می بندد تا از آسیب احتمالی مصون بماند و خودآگاه صرفا بعد از بسته شدن چشم از وجود سنگریزه و خطر آسیب خبردار می شود.
♦️یک نکته ی اساسی را می توانیم دریابیم:
اینکه هر رفتار ما و هر اظهارنظر ما حاصل یک فرایند پیچیده و ترکیبی در ذهن ماست و ما فقط فرصت داریم نتیجه ی عملیات ذهن را بفهمیم و تنها می توانیم بفهمیم که کار مناسب این لحظه چنین است و آنگونه عمل می کنیم و یا نظر درست در مورد بحث این است و آن را به زبان می آوریم.
برای مثال:
وقتی ماشینی به سرعت به ما نزدیک می شود خودآگاه ما فقط درمی یابد که مثلا باید به سرعت خود را به پیاده رو پرتاب کند.
یا وقتی استاد سوالی می پرسد خودآگاه ما صرفا درک می کند که باید اینگونه پاسخ دهد و عملیات وسیعی را که ناخودآگاه ما برای فهم رفتار یا گفتار مناسب انجام داده است را نمی تواند ادراک کند چون این فرایند بسیار بسیار سریع و در کسری از ثانیه اتفاق می افتد.
☑️ پس باید بدانیم که ذهن ما همیشه در حال تفکر است، هر لحظه بسته به میزان هشیاری اش در حال دریافت موقعیت لحظه ای خود و محاسبه خطرات ، تهدیدها و فرصتهایی است که احتمالا وجود دارد می باشد و ما به طور مداوم بر اساس نتایج تفکرات و محاسبات ذهن به ادراکات و باورهایی دست می یابیم که بیشتر آنها از خودآگاه ما پنهان می ماند و تنها در صورتی که تلاشی از ما برای بیرون کشیدن آنها و ظاهر ساختنشان در خودآگاه در میان باشد در مقابل پرده ی ادراک ما نمایش داده می شوند.
ما از وقت تولد در پی یادگیری تفکر هستیم و هرکس به اندازه ای که تعلیم دیده است یا تجربه کرده است و برای توسعه ی توان فکری خود وقت و انرژی صرف کرده است یا مربیانش او را وادار به تعلیم کرده اند، قادر به تفکر است .
✳️ازینرو می توان ادعا کرد که هیچ تفکر کاملی وجود ندارد و هرکس همیشه چیزی کم دارد.
هرکس می تواند اشتباه کند اما برخی بیشتر اشتباه می کنند و برخی کمتر
همیشه این خطر وجود دارد که رفتار ما یا گفتار ما یا باورهای ما سهمی از خطا داشته باشند.
و بدبختی اینجاست که معمولا هر انسانی چنین فکر می کند که بی اشتباه است و تنها کسی که کمتر اشتباه می کند خود اوست .
این باور پرضررترین و خطرناکترین باوری است که یک انسان می تواند داشته باشد ، و صد البته ضرر اصلی اینکار متوجه خود ما می باشد چون با این باور، راه فهم اشتباهات را بر خود می بندیم.
🟩♦️🟩حال سوال مهم این است:
اگر ما در هر لحظه احتمال دارد بر خطا باشیم ، تکلیف چیست و چگونه می توانیم خود را از این چرخه ی معیوب برهانیم؟
خرد سنجشگر
تفکر نقادانه -2 ✍🏼 محمدحسین ناجی ✔️ گفتیم که هر رفتار ما در واقع محصول یک فرایند ادراکی است. به عبارت ساده تر جان ما به حسب امیال و هیجانهایی که در وی برانگیخته می شود مثل گرسنگی، ترس و خشم به دنبال راه حل مناسب برای پاسخگویی برمی آید و در این مرحله قوای…
چند سوال مربوط به شماره 2
آیا انسان می تواند از طریق رفتار خود در مورد بخش اول از اعمال ارگانیسم خود یعنی آن دسته از اموری که ارگانیسم ما با تنظیمات اولیه هدایت می شوند دخالت کند و نوع عمل آنها را تغییر دهد؟
اگر پاسخ مثبت است کدام تغییرات؟
به نظر شما ما به هنگام تولد ادراکاتی در مورد دنیای خارج با خود به همراه داریم یا تمام ادراکات مربوط به جهان زیستمان را بعد از تولد به دست می آوریم؟
آیا انسان به هنگام تولد مهارتهایی هم با خود به همراه دارد؟
آیا انسان می تواند از طریق رفتار خود در مورد بخش اول از اعمال ارگانیسم خود یعنی آن دسته از اموری که ارگانیسم ما با تنظیمات اولیه هدایت می شوند دخالت کند و نوع عمل آنها را تغییر دهد؟
اگر پاسخ مثبت است کدام تغییرات؟
به نظر شما ما به هنگام تولد ادراکاتی در مورد دنیای خارج با خود به همراه داریم یا تمام ادراکات مربوط به جهان زیستمان را بعد از تولد به دست می آوریم؟
آیا انسان به هنگام تولد مهارتهایی هم با خود به همراه دارد؟
ناگفتههای برجام
<unknown>
🔺دیشب نزدیک به ۶ ساعت تمام بدون کمترین خستگی در کلابهاوس پای صحبتهای دکتر ظریف نشستم. بیهیچ اغراقی در کلمه به کلمهی گفتههای او صداقت، وطندوستی، دانش، تعهد، انصاف، مسئولیتپذیری و کاربلدی موج میزد. در حین سخنانش بارها از این که چنین انسان لایقی اکنون باید خانهنشین باشد، افسوس خوردم. وجود و حضور همین یک نفر در کارنامهی عمل جریان اصلاحات، میارزد به تمامی عناصر جریانات مخالفش که هیچکدامشان حتی ارزش مقایسه با او را ندارند.
او تقریباً از همه چیز سخن گفت و به همهی پرسشها به روشنی و البته با زبان خاص خودش پاسخ داد. چندین بار هم مخاطبان را برای کشف بیشتر حقایق، به کتاب "راز سر به مهر" که اثری است شش جلدی به قلم خود و همکارانش ارجاع داد.
از لحظهای که سخنان ظریف تمام شد، همچون بلند کردن چوب؛ همهی گربهدزدها شروع به فرافکنی و تخریب او کردهاند که البته دور از انتظار هم نبود. حتی خود ظریف هم در آخرین جملاتش با لبخند گفت "از فردا خدا به من رحم کند".
مطمئنم که در همان لحظه بسیاری با من در دلشان گفتند؛
مرد تکرارنشدنی تاریخ دیپلماسی وطندوستانهی ایران، تا همیشه به سلامت و موفق باشی.
@hamidhesami
او تقریباً از همه چیز سخن گفت و به همهی پرسشها به روشنی و البته با زبان خاص خودش پاسخ داد. چندین بار هم مخاطبان را برای کشف بیشتر حقایق، به کتاب "راز سر به مهر" که اثری است شش جلدی به قلم خود و همکارانش ارجاع داد.
از لحظهای که سخنان ظریف تمام شد، همچون بلند کردن چوب؛ همهی گربهدزدها شروع به فرافکنی و تخریب او کردهاند که البته دور از انتظار هم نبود. حتی خود ظریف هم در آخرین جملاتش با لبخند گفت "از فردا خدا به من رحم کند".
مطمئنم که در همان لحظه بسیاری با من در دلشان گفتند؛
مرد تکرارنشدنی تاریخ دیپلماسی وطندوستانهی ایران، تا همیشه به سلامت و موفق باشی.
@hamidhesami
خرد سنجشگر
تفکر نقادانه -2 ✍🏼 محمدحسین ناجی ✔️ گفتیم که هر رفتار ما در واقع محصول یک فرایند ادراکی است. به عبارت ساده تر جان ما به حسب امیال و هیجانهایی که در وی برانگیخته می شود مثل گرسنگی، ترس و خشم به دنبال راه حل مناسب برای پاسخگویی برمی آید و در این مرحله قوای…
تفکر نقادانه-3
✍🏼 محمدحسین ناجی
🟩 تئوری مطرح شده در مورد حضور همواره ادراک و تفکر در پس زمینه ی رفتار انسان در واقع تبیین معرفت محور رفتار انسان بلکه دیگر حیوانات است.
به عبارت دیگر تلاشی در جهت یافتن پاسخ به این سوال بسیار مهم است که: مکانیزم رفتار انسان چیست؟ و رفتار آدمی در چه فرایندی شکل می گیرد؟
🔺بر اساس این رهیافت فرایند تفکر از همان بدو تولد و در ساده ترین اشکال آن آغاز می شود و هر انسانی به حسب تواناییهای اولیه و ژنتیک خود و موقعیتهایی که با آن مواجه می شود در هر لحظه از زندگیش در حال تمرین و یادگیری تفکر و بهره گیری از آن برای ادامه ی حیات و رفع نیازها و حل مشکلاتی که پیش روی خود حس می کند و تنظیم رابطه خود- جهانی خویشتن است.
🔘مراد از جهان هرچیزی است که خارج از وی وجود دارد و او خود را در آن و با آن و در تعامل و داد و ستد مدام حس می کند.
🔺در این پروسه ی یادگیری هم از تجربیات شخصی خود بهره می گیرد و هم از دریافتهای تقلیدی خود از والدین و دیگر افرادی که با آنها برخورد می کند و هم از مربیان و آموزگارانی که در تلاشند مهارت تفکر را در وی تقویت کنند.
اما به هر صورت یک امر در این میان قطعی است و آن اینکه این مهارت از ضعیفترین حالت خود آغاز می شود و چه بسا اگر یاری و مدد اطرافیان برای حل مشکلات پیش روی نبودند شانس موفقیت و حتی زنده ماندن بسیار کم و ناچیز می شد ازینرو مهارت تفکر و یافته های حاصل از آن به طور طبیعی ناقص و همواره در معرض خطا و اشتباه بوده باشد.
🔺برای مثال وقتی کودک توانایی ارتباط کلامی با اطرافیان را کسب می کند و می تواند دانسته های زبانی یعنی گزاره ها را ذخیره کند ، قدذت تفکر در ضعیفترین حالات خود است و کودک هر گزاره ای را که از مخاطبان مورد اعتماد خود ( در درجه ی اول پدر و مادر خویش) می گیرد آن را به طور قطعی درست تلقی می کند و هنوز پرسش از درستی یا نادرستی آن گزاره معمولا به ذهنش خطور نمی کند .مثلا وقتی مادرش در پاسخ به این پرسش او که من چگونه متولد شده ام به او می گوید که نیمه شبی یک فرشته تو را از دهان من بیرون کشید و در آغوشم نهاد ، آن را به راحتی می پذیرد و به این طریق اولین گزاره های پذیرفته شده به نام باور در ما شکل می گیرند .
🔺پس می توان فهمید که زندگی هر انسانی بدون استثنا با انباری از باورها آغاز می شود که در زمان ضعف و سستی مهارت تفکر به ذهن وارد شده اند و درستی یا نادرستی آنها نامعلوم است و صرفا به سبب اعتماد اولیه و ناگزیر به حامیان اصلی زندگیش حاصل شده اند.
حال همین باورهای اولیه نقش اساسی در ساختن آینده ی وی بازی می کنند و اگر برخی از آنها نادرست بوده باشند می توانند عامل خسارتهای زیادی در معماری آینده ی وی و نیز آینده ی فرزندان وی باشند.
🟧حال سوال اساسی این است:
اگر یک فرد بخواهد به طور جدی مسئولیت حیات خویش را عهده دار شود و آینده اش را با حساسیت زیاد و دقت و وسواس انتخاب کند و باورهای خودش را مروری دوباره بکند و از درستی یا نادرستی آنها مطمئن شود به طوری که بداند هر رفتار وی بر اساس باورهایی است که راستی آزمایی شده اند و می توان به درست بودنشان اعتماد کرد،چه باید بکند؟
اگر بخواهیم یک پاسخ فوری و اجمالی به این سوال بدهیم باید بگوییم:
با تفکر نقادانه
✳️ اما تفکر نقادانه چیست؟
در این شماره تلاش می کنیم که افق روشنتری نسبت به تفکر نقادانه باز کنیم و آن را نسبتا تعریف کرده و حدود و ثغورش را مشخص کنیم.
قبل از آن نوع دیگری از تفکر را معرفی می کنیم:
🟩 تفکر متأملانه( Reflective Thinking )
اگر خاطرتان باشد گفتیم که پروسه ی اصلی تفکر که در ناخودآگاه ما شکل می گیرد معمولا آنچنان سریع است که جزئیات آن از چشم درونی ما پوشیده مانده و ما صرفا از نتیجه ی آن آگاه می شویم.
برای مثال وقتی شما در یک جاده ی شلوغ در حال رانندگی هستید و در یک لحظه گربه ای به جلوی مسیر رانندگی شما می دود شما فقط از رفتاری که آن لحظه باید بکنید آگاه می شوید و مثلا مسیر خود را تغییر می دهید یا ترمز می کنید
اما در این فاصله ی بسیار کم یک فرایند پیچیده ای در پس زمینه ی ذهن شما در جریان بوده است
راستی؛ شما می توانید آن فرایند را تخمین بزنید و توصیف کنید؟
☑️بقیه در شماره بعد
✍🏼 محمدحسین ناجی
🟩 تئوری مطرح شده در مورد حضور همواره ادراک و تفکر در پس زمینه ی رفتار انسان در واقع تبیین معرفت محور رفتار انسان بلکه دیگر حیوانات است.
به عبارت دیگر تلاشی در جهت یافتن پاسخ به این سوال بسیار مهم است که: مکانیزم رفتار انسان چیست؟ و رفتار آدمی در چه فرایندی شکل می گیرد؟
🔺بر اساس این رهیافت فرایند تفکر از همان بدو تولد و در ساده ترین اشکال آن آغاز می شود و هر انسانی به حسب تواناییهای اولیه و ژنتیک خود و موقعیتهایی که با آن مواجه می شود در هر لحظه از زندگیش در حال تمرین و یادگیری تفکر و بهره گیری از آن برای ادامه ی حیات و رفع نیازها و حل مشکلاتی که پیش روی خود حس می کند و تنظیم رابطه خود- جهانی خویشتن است.
🔘مراد از جهان هرچیزی است که خارج از وی وجود دارد و او خود را در آن و با آن و در تعامل و داد و ستد مدام حس می کند.
🔺در این پروسه ی یادگیری هم از تجربیات شخصی خود بهره می گیرد و هم از دریافتهای تقلیدی خود از والدین و دیگر افرادی که با آنها برخورد می کند و هم از مربیان و آموزگارانی که در تلاشند مهارت تفکر را در وی تقویت کنند.
اما به هر صورت یک امر در این میان قطعی است و آن اینکه این مهارت از ضعیفترین حالت خود آغاز می شود و چه بسا اگر یاری و مدد اطرافیان برای حل مشکلات پیش روی نبودند شانس موفقیت و حتی زنده ماندن بسیار کم و ناچیز می شد ازینرو مهارت تفکر و یافته های حاصل از آن به طور طبیعی ناقص و همواره در معرض خطا و اشتباه بوده باشد.
🔺برای مثال وقتی کودک توانایی ارتباط کلامی با اطرافیان را کسب می کند و می تواند دانسته های زبانی یعنی گزاره ها را ذخیره کند ، قدذت تفکر در ضعیفترین حالات خود است و کودک هر گزاره ای را که از مخاطبان مورد اعتماد خود ( در درجه ی اول پدر و مادر خویش) می گیرد آن را به طور قطعی درست تلقی می کند و هنوز پرسش از درستی یا نادرستی آن گزاره معمولا به ذهنش خطور نمی کند .مثلا وقتی مادرش در پاسخ به این پرسش او که من چگونه متولد شده ام به او می گوید که نیمه شبی یک فرشته تو را از دهان من بیرون کشید و در آغوشم نهاد ، آن را به راحتی می پذیرد و به این طریق اولین گزاره های پذیرفته شده به نام باور در ما شکل می گیرند .
🔺پس می توان فهمید که زندگی هر انسانی بدون استثنا با انباری از باورها آغاز می شود که در زمان ضعف و سستی مهارت تفکر به ذهن وارد شده اند و درستی یا نادرستی آنها نامعلوم است و صرفا به سبب اعتماد اولیه و ناگزیر به حامیان اصلی زندگیش حاصل شده اند.
حال همین باورهای اولیه نقش اساسی در ساختن آینده ی وی بازی می کنند و اگر برخی از آنها نادرست بوده باشند می توانند عامل خسارتهای زیادی در معماری آینده ی وی و نیز آینده ی فرزندان وی باشند.
🟧حال سوال اساسی این است:
اگر یک فرد بخواهد به طور جدی مسئولیت حیات خویش را عهده دار شود و آینده اش را با حساسیت زیاد و دقت و وسواس انتخاب کند و باورهای خودش را مروری دوباره بکند و از درستی یا نادرستی آنها مطمئن شود به طوری که بداند هر رفتار وی بر اساس باورهایی است که راستی آزمایی شده اند و می توان به درست بودنشان اعتماد کرد،چه باید بکند؟
اگر بخواهیم یک پاسخ فوری و اجمالی به این سوال بدهیم باید بگوییم:
با تفکر نقادانه
✳️ اما تفکر نقادانه چیست؟
در این شماره تلاش می کنیم که افق روشنتری نسبت به تفکر نقادانه باز کنیم و آن را نسبتا تعریف کرده و حدود و ثغورش را مشخص کنیم.
قبل از آن نوع دیگری از تفکر را معرفی می کنیم:
🟩 تفکر متأملانه( Reflective Thinking )
اگر خاطرتان باشد گفتیم که پروسه ی اصلی تفکر که در ناخودآگاه ما شکل می گیرد معمولا آنچنان سریع است که جزئیات آن از چشم درونی ما پوشیده مانده و ما صرفا از نتیجه ی آن آگاه می شویم.
برای مثال وقتی شما در یک جاده ی شلوغ در حال رانندگی هستید و در یک لحظه گربه ای به جلوی مسیر رانندگی شما می دود شما فقط از رفتاری که آن لحظه باید بکنید آگاه می شوید و مثلا مسیر خود را تغییر می دهید یا ترمز می کنید
اما در این فاصله ی بسیار کم یک فرایند پیچیده ای در پس زمینه ی ذهن شما در جریان بوده است
راستی؛ شما می توانید آن فرایند را تخمین بزنید و توصیف کنید؟
☑️بقیه در شماره بعد
تفکر نقادانه-4
✍🏼 محمدحسین ناجی
فرصتی برای پیش اندیشیدن( تأمل)
🔺در شماره قبل بحث نیمه تمام ماند چون حجم مطلب اجازه ادامه بحث نداد، اما شاید فرصتی هم شد برای دوستانی که بحث را جدی گرفته اند که در مورد سوال آخر فکر کنند.
قرار شد که فرایندی را که ذهن در پشت صحنه حادثه را آنالیز کرده و دستور نهایی را به خودآگاه ما ابلاغ کرده حدس و تخمین بزنیم.
♦️با رویت گربه پیام چشمی ما به ذهن ارسال می شود ، ناخودآگاه ما اعلام وضعیت فوق العاده می کند و دستوری مبنی بر حفظ جان گربه صادر می کند ذهن بررسی خطرات محتمل از گزینه های پیش رو را شروع می کند و راه حلهای محتمل را پیش رو نهاده و تبعات حاصل از هر یک و میزان سود و زیان احتمالی هر گزینه را محاسبه می کند ، اینکه اگر ترمز کنید چه خطرات دیگری ممکن است شما را ، ماشین را یا دیگر موجودات زنده را تهدید کند
اگر به راست بپیچید که تبعاتی دارد؟
اگر به طرف چپ بپیچید چه پیش خواهد آمد؟
چه راه حل دیگری وجود دارد؟
اگر گربه زیرماشین بماند چه تبعاتی خواهد داشت؟
اینکه کدام گزینه ی محتمل کمترین ضرر را در پی دارد؟
آیا ضرر آن از ضرر آسیب دیدن گربه بیشتر یا کمتر است؟
و همه ی این محاسبات در کسری از ثانیه در پس زمینه ی ذهن و در حد توان و مهارت نیروی تفکر شما صورت گرفته و نتیجه با فوریت تمام در مقابل دیدگان چشم درونی شما ظاهر شده و شما فقط ترمز کردن خود یا تغییر مسیر دادن خود را ادراک می کنید و بس
✳️ این پروسه در هر فردی متناسب با آمادگی ذهنی و مهارت قدرت تفکر وی رخ می دهد و دقیقا به همین دلیل است که رفتار انسانها در حوادث مشابه می تواند متفاوت باشد. چه بسا ذهنیت فردی به گونه ای باشد که گربه برایش مهم نباشد و برعکس برای تفریح هم شده ذهن دستور قتل گربه را صادر کند.
✔️ این مثال را می توانید در تک تک رفتار خود بررسی کنید و فرایند تصمیم گیری در ناخودآگاه را حدس بزنید.
این بخش فرایند تفکر در ناخودآگاه را به ما معرفی کرد اما :
🟩 تفکر در انسان به این نوع مختص نیست و بشر برخلاف دیگر حیوانات به چند نوع تفکر دیگر هم مجهز است. انسانها توانایی دیگر هم دارند و می توانند آن را در وجود خویش تقویت کرده و از آن در جهت بهبود تفکر و اصلاح مسیر بهره برداری کنند:
🔶 توانایی مرور و بررسی دوباره ی وضعیت پیشین(تفکر نقادانه)
اگر یک انسان بخواهد توانایی های تفکر خود را بازبینی کند و ضعفها و کاستی های آن را بشناسد و آن را ترمیم کند می تواند در فرصتی که برای خود ایجاد می کند( ترجیحا به صورت مکتوب) تلاش کند تمام جزئیات پروسه ی تفکر و تصمیم گیری در مورد سانحه تصادف با گربه را از حافظه ی خود بیرون بکشد و توصیف کند و بعد از مرحله ی توصیف به ارزیابی آن پروسه و یافتن خطاهای احتمالی آن کوشش کند.
در مثال گربه، ما این فرصت را داریم که دریک فرصت مناسب و در جایی خلوت بنشینیم و دفترچه ی یادداشت خود را پیش رو نهیم و از خود بپرسیم که در آن حادثه چه کردیم و چه ها می توانستیم بکنیم که نکردیم.
این نوع تفکر تفکری است که ما در خودآگاه خود می توانیم انجام دهیم.
این نوع تفکر همان تفکر نقادانه است.
اما قبل از بررسی این نوع تفکر نوعی دیگر از تفکر را معرفی کنیم.
🟧 رفتارهای ما همیشه لحظه ای و غیرمترقبه نیست. بسیاری از پیشامدها را از قبل می دانیم یا می توانیم حدس بزنیم.
مثلا بعد از امتحان کنکور قابل حدس است که ما فرصت حضور در دانشگاه را داشته باشیم.
در این شرایط فرصت داریم انتخابهای خود را قبل از تنگ شدن فرصت بررسی کنیم.
اینکه چه رشته ای را می خواهیم انتخاب کنیم . چه پارامترهایی را باید در این انتخاب دخالت دهیم. در کدام شهر بهتر است ادامه تحصیل دهیم .
دوست داریم با کدام دوست نزدیک خود همرشته شویم؟
و....
🔷 این نوع تفکر پیش از موعد را که در خودآگاه خویش ترتیب می دهیم تفکر متأملانه Reflective Thinking) ) می نامند و در فرهنگ خودمان به آن تأمل می گوییم.
تأمل یعنی بررسی انتخابهای یک حادثه ی قابل پیش بینی قبل از موعد مقرر در خودآگاه خویش
♦️اگر فرصت تنگ شد و حادثه فرارسید ناخودآگاه تصمیمی را باید بگیرد و می گیرد اما انسان این توانایی را دارد که برخی حوادث را پیش بینی کند و با دقت تمام تمام انتخابهای ممکن را بررسی کند و از پیش ذهن را آماده مواجهه کند.
تأمل مختص به انسان است و از مهمترین تفاوتهای انسان با دیگر جانداران.
این روال کمک خواهد کرد که اگر بار دگر حادثه کم و بیش مشابهی رخ دهد ذهن ما قویتر و پخته تر عمل کرده و نتایج بهتری کسب کند.
به قول سعدی حکیم:
تیر از کمان چو رفت، نیاید به شست، باز
پس واجب است در همه کاری تـــامـــــلی
✍🏼 محمدحسین ناجی
فرصتی برای پیش اندیشیدن( تأمل)
🔺در شماره قبل بحث نیمه تمام ماند چون حجم مطلب اجازه ادامه بحث نداد، اما شاید فرصتی هم شد برای دوستانی که بحث را جدی گرفته اند که در مورد سوال آخر فکر کنند.
قرار شد که فرایندی را که ذهن در پشت صحنه حادثه را آنالیز کرده و دستور نهایی را به خودآگاه ما ابلاغ کرده حدس و تخمین بزنیم.
♦️با رویت گربه پیام چشمی ما به ذهن ارسال می شود ، ناخودآگاه ما اعلام وضعیت فوق العاده می کند و دستوری مبنی بر حفظ جان گربه صادر می کند ذهن بررسی خطرات محتمل از گزینه های پیش رو را شروع می کند و راه حلهای محتمل را پیش رو نهاده و تبعات حاصل از هر یک و میزان سود و زیان احتمالی هر گزینه را محاسبه می کند ، اینکه اگر ترمز کنید چه خطرات دیگری ممکن است شما را ، ماشین را یا دیگر موجودات زنده را تهدید کند
اگر به راست بپیچید که تبعاتی دارد؟
اگر به طرف چپ بپیچید چه پیش خواهد آمد؟
چه راه حل دیگری وجود دارد؟
اگر گربه زیرماشین بماند چه تبعاتی خواهد داشت؟
اینکه کدام گزینه ی محتمل کمترین ضرر را در پی دارد؟
آیا ضرر آن از ضرر آسیب دیدن گربه بیشتر یا کمتر است؟
و همه ی این محاسبات در کسری از ثانیه در پس زمینه ی ذهن و در حد توان و مهارت نیروی تفکر شما صورت گرفته و نتیجه با فوریت تمام در مقابل دیدگان چشم درونی شما ظاهر شده و شما فقط ترمز کردن خود یا تغییر مسیر دادن خود را ادراک می کنید و بس
✳️ این پروسه در هر فردی متناسب با آمادگی ذهنی و مهارت قدرت تفکر وی رخ می دهد و دقیقا به همین دلیل است که رفتار انسانها در حوادث مشابه می تواند متفاوت باشد. چه بسا ذهنیت فردی به گونه ای باشد که گربه برایش مهم نباشد و برعکس برای تفریح هم شده ذهن دستور قتل گربه را صادر کند.
✔️ این مثال را می توانید در تک تک رفتار خود بررسی کنید و فرایند تصمیم گیری در ناخودآگاه را حدس بزنید.
این بخش فرایند تفکر در ناخودآگاه را به ما معرفی کرد اما :
🟩 تفکر در انسان به این نوع مختص نیست و بشر برخلاف دیگر حیوانات به چند نوع تفکر دیگر هم مجهز است. انسانها توانایی دیگر هم دارند و می توانند آن را در وجود خویش تقویت کرده و از آن در جهت بهبود تفکر و اصلاح مسیر بهره برداری کنند:
🔶 توانایی مرور و بررسی دوباره ی وضعیت پیشین(تفکر نقادانه)
اگر یک انسان بخواهد توانایی های تفکر خود را بازبینی کند و ضعفها و کاستی های آن را بشناسد و آن را ترمیم کند می تواند در فرصتی که برای خود ایجاد می کند( ترجیحا به صورت مکتوب) تلاش کند تمام جزئیات پروسه ی تفکر و تصمیم گیری در مورد سانحه تصادف با گربه را از حافظه ی خود بیرون بکشد و توصیف کند و بعد از مرحله ی توصیف به ارزیابی آن پروسه و یافتن خطاهای احتمالی آن کوشش کند.
در مثال گربه، ما این فرصت را داریم که دریک فرصت مناسب و در جایی خلوت بنشینیم و دفترچه ی یادداشت خود را پیش رو نهیم و از خود بپرسیم که در آن حادثه چه کردیم و چه ها می توانستیم بکنیم که نکردیم.
این نوع تفکر تفکری است که ما در خودآگاه خود می توانیم انجام دهیم.
این نوع تفکر همان تفکر نقادانه است.
اما قبل از بررسی این نوع تفکر نوعی دیگر از تفکر را معرفی کنیم.
🟧 رفتارهای ما همیشه لحظه ای و غیرمترقبه نیست. بسیاری از پیشامدها را از قبل می دانیم یا می توانیم حدس بزنیم.
مثلا بعد از امتحان کنکور قابل حدس است که ما فرصت حضور در دانشگاه را داشته باشیم.
در این شرایط فرصت داریم انتخابهای خود را قبل از تنگ شدن فرصت بررسی کنیم.
اینکه چه رشته ای را می خواهیم انتخاب کنیم . چه پارامترهایی را باید در این انتخاب دخالت دهیم. در کدام شهر بهتر است ادامه تحصیل دهیم .
دوست داریم با کدام دوست نزدیک خود همرشته شویم؟
و....
🔷 این نوع تفکر پیش از موعد را که در خودآگاه خویش ترتیب می دهیم تفکر متأملانه Reflective Thinking) ) می نامند و در فرهنگ خودمان به آن تأمل می گوییم.
تأمل یعنی بررسی انتخابهای یک حادثه ی قابل پیش بینی قبل از موعد مقرر در خودآگاه خویش
♦️اگر فرصت تنگ شد و حادثه فرارسید ناخودآگاه تصمیمی را باید بگیرد و می گیرد اما انسان این توانایی را دارد که برخی حوادث را پیش بینی کند و با دقت تمام تمام انتخابهای ممکن را بررسی کند و از پیش ذهن را آماده مواجهه کند.
تأمل مختص به انسان است و از مهمترین تفاوتهای انسان با دیگر جانداران.
این روال کمک خواهد کرد که اگر بار دگر حادثه کم و بیش مشابهی رخ دهد ذهن ما قویتر و پخته تر عمل کرده و نتایج بهتری کسب کند.
به قول سعدی حکیم:
تیر از کمان چو رفت، نیاید به شست، باز
پس واجب است در همه کاری تـــامـــــلی
تفکر نقادانه - 5
✍🏼 محمدحسین ناجی
🟩چرا اصلاح و تقویت قوه تفکر را باید جدی بگیریم؟
🔺به اطرافیان خودمان بنگریم. انسانها به لحاظ موقعیت شغلی ، وضعیت مالی و اقتصادی ، پرستیژ اجتماعی و محبوبیت و بهره مندی از خوشبختی و توفیق در اداره ی زندگی خانوادگی بسیار از هم متفاوتند.
🔺 گرچه یکی از علتهای مهم ، تفاوتهایی است که جبرهای محیطی از همان بدو تولد سرنوشت انسانها را رقم زده است اما در میان این جبرها اگر انسانی زودتر بیدار شده و توانسته بود که سکان کشتی خویش را به دست گیرد ، قدرت تغییر سرنوشتش را متناسب با مدیریت هشیارانه ی خویش کسب می کرد.
🔺 از مهمترین عوامل دخیل در به دست آوردن اختیار و آزادی عمل برای انسان ، مسلح شدن یک فرد به نیروی تفکر نقادانه است که به او قدرت اصلاح مسیر مداوم می بخشد و او را به تدریج از تمام جبر های محیطی می تواند آزاد کند.
🔺به نظر می رسد انسانها تا زمانی که نتوانسته اند به ابزار تفکر نقادانه دست یابند صرفا توهم آزادی عمل و اختیار دارند و در عمل تمام عوامل موثر در انتخابهای افراد توسط محیط تنظیم می شود.
🔺اما وقتی انسان بتواند هم رفتار های خویش را و هم باورهای موروثی خویش را مورد بازبینی قرار دهد هر روز فرصت بیشتری برای اصلاح باورها و نیز مبانی رفتار خود به دست می آورد و به مرور زمان آزادتر می شود و زندگیش را می تواند در مسیری قرار دهد که آرزو می کند و دوست دارد.
🔺همه ما اکثر باورهای اولیه خویش را در زمانی کسب کرده ایم که قدرت تفکر ما در سست ترین و ضعیفترین حالت خویش قرار داشت. روانشناسی کودکی اقتضا می کند که والدین خود و بلکه هر صدای بلند اطرافیان را جدی بگیرد و باورهای طنین دار را درست و قطعی تلقی کند و در ده سال اول زندگی برخی باورها در هر تکرارش ریشه دارتر شده و جزو شخصیت ثانوی هر فرد می گردد و ناخواسته بخشی از هویت فرد می گردد در حالی که کودک در آن سنین توانایی بررسی درستی یا نادرستی آن باورها را نداشت.
🔺امروزه با توسعه هولناک منابع اطلاعاتی انسانها از طریق موبایلهای هوشمند و تبلتها و کامپیوترها و نیز کانالهای تلویزیونی ضرورت مسلح شدن انسانها به تفکر نقادانه و قدرت پردازش و راست و ریست کردن اخبار و اطلاعات بسیار زیادتر شده است.
🔺همه می دانیم که اطلاعات و اخبار یکی از پایه های مهم تصمیم گیری های اجتماعی انسانها را تشکیل می دهد و تکیه بر اطلاعات نادرست و تصمیم گیری بر اساس آنها گاهی می تواند ما را با خسارتهای جبران ناپذیری مواجه سازد.
🔺یکی دیگر از نکاتی که ضرورت تفکر نقادانه را نشان می دهد این است که تمرین تفکر نقادانه در خودآگاهمان سبب قدرتمند شدن نیروی تفکراصلی ما که در ناخودآگاه جریان دارد می شود و ما هر روز کم اشتباهتر و با سرعت عمل بیشتر می توانیم تصمیم های درست بگیریم.
🔺یک نکته را هم باید متذکر شد : اینکه نویسندگانی که در مورد تفکر نقادانه سخن گفته اند هر یک از زاویه نگاهی متفاوت به این مهارت نگریسته اند . عده ای عمدتا آن را در مواجهه با ادعاها و نوشته ها یا گفتار دیگران مطرح کرده اند اما ما در این نوشتار هدف اولیه تفکر نقادانه را رفتار و باورها و اظهار نظر های خودمان دانسته ایم گرچه این مهارت به عنوان یک سلاح قدرتمند در بررسی ادعاها و نیز رفتارهای دیگران هم یار و یاور انسانهاست و در دیالوگ به عنوان یک روش عمده مورد استفاده قرار می گیرد.
🔺از شماره بعد وارد مباحث اصلی خواهیم شد.
✍🏼 محمدحسین ناجی
🟩چرا اصلاح و تقویت قوه تفکر را باید جدی بگیریم؟
🔺به اطرافیان خودمان بنگریم. انسانها به لحاظ موقعیت شغلی ، وضعیت مالی و اقتصادی ، پرستیژ اجتماعی و محبوبیت و بهره مندی از خوشبختی و توفیق در اداره ی زندگی خانوادگی بسیار از هم متفاوتند.
🔺 گرچه یکی از علتهای مهم ، تفاوتهایی است که جبرهای محیطی از همان بدو تولد سرنوشت انسانها را رقم زده است اما در میان این جبرها اگر انسانی زودتر بیدار شده و توانسته بود که سکان کشتی خویش را به دست گیرد ، قدرت تغییر سرنوشتش را متناسب با مدیریت هشیارانه ی خویش کسب می کرد.
🔺 از مهمترین عوامل دخیل در به دست آوردن اختیار و آزادی عمل برای انسان ، مسلح شدن یک فرد به نیروی تفکر نقادانه است که به او قدرت اصلاح مسیر مداوم می بخشد و او را به تدریج از تمام جبر های محیطی می تواند آزاد کند.
🔺به نظر می رسد انسانها تا زمانی که نتوانسته اند به ابزار تفکر نقادانه دست یابند صرفا توهم آزادی عمل و اختیار دارند و در عمل تمام عوامل موثر در انتخابهای افراد توسط محیط تنظیم می شود.
🔺اما وقتی انسان بتواند هم رفتار های خویش را و هم باورهای موروثی خویش را مورد بازبینی قرار دهد هر روز فرصت بیشتری برای اصلاح باورها و نیز مبانی رفتار خود به دست می آورد و به مرور زمان آزادتر می شود و زندگیش را می تواند در مسیری قرار دهد که آرزو می کند و دوست دارد.
🔺همه ما اکثر باورهای اولیه خویش را در زمانی کسب کرده ایم که قدرت تفکر ما در سست ترین و ضعیفترین حالت خویش قرار داشت. روانشناسی کودکی اقتضا می کند که والدین خود و بلکه هر صدای بلند اطرافیان را جدی بگیرد و باورهای طنین دار را درست و قطعی تلقی کند و در ده سال اول زندگی برخی باورها در هر تکرارش ریشه دارتر شده و جزو شخصیت ثانوی هر فرد می گردد و ناخواسته بخشی از هویت فرد می گردد در حالی که کودک در آن سنین توانایی بررسی درستی یا نادرستی آن باورها را نداشت.
🔺امروزه با توسعه هولناک منابع اطلاعاتی انسانها از طریق موبایلهای هوشمند و تبلتها و کامپیوترها و نیز کانالهای تلویزیونی ضرورت مسلح شدن انسانها به تفکر نقادانه و قدرت پردازش و راست و ریست کردن اخبار و اطلاعات بسیار زیادتر شده است.
🔺همه می دانیم که اطلاعات و اخبار یکی از پایه های مهم تصمیم گیری های اجتماعی انسانها را تشکیل می دهد و تکیه بر اطلاعات نادرست و تصمیم گیری بر اساس آنها گاهی می تواند ما را با خسارتهای جبران ناپذیری مواجه سازد.
🔺یکی دیگر از نکاتی که ضرورت تفکر نقادانه را نشان می دهد این است که تمرین تفکر نقادانه در خودآگاهمان سبب قدرتمند شدن نیروی تفکراصلی ما که در ناخودآگاه جریان دارد می شود و ما هر روز کم اشتباهتر و با سرعت عمل بیشتر می توانیم تصمیم های درست بگیریم.
🔺یک نکته را هم باید متذکر شد : اینکه نویسندگانی که در مورد تفکر نقادانه سخن گفته اند هر یک از زاویه نگاهی متفاوت به این مهارت نگریسته اند . عده ای عمدتا آن را در مواجهه با ادعاها و نوشته ها یا گفتار دیگران مطرح کرده اند اما ما در این نوشتار هدف اولیه تفکر نقادانه را رفتار و باورها و اظهار نظر های خودمان دانسته ایم گرچه این مهارت به عنوان یک سلاح قدرتمند در بررسی ادعاها و نیز رفتارهای دیگران هم یار و یاور انسانهاست و در دیالوگ به عنوان یک روش عمده مورد استفاده قرار می گیرد.
🔺از شماره بعد وارد مباحث اصلی خواهیم شد.
تفکر نقادانه-6
✍🏼 محمدحسین ناجی
✳️حدس چیست؟
🔺با خودمان رو راست باشیم؛ اگر بخواهیم در ساختار وجودی خود تغییراتی بدهیم ابتدا باید آن را شناخته باشیم. مگر قاعده چنین نیست؟
اگر فردی از شما بخواهد که برای اصلاحات خانه اش پیشنهادهای اجرایی بدهید اولین پرسش شما در مورد وضعیت فعلی و ساختار و ترکیب خانه ، نقشه معماری و نقشه های فنی ساختمان خواهد بود. برای پیشنهاد اصلاحی اول باید به دقت وضعیت کنونی ساختمان شناسایی شده و سپس در مورد وضعیت مطلوب ایده هایی داشته باشیم وانگهی ببینیم که فاصله از واقعیت تا شرایط مطلوب چقدر است و چطور باید این مسیر طی شود.
🔺از زمان ارسطو وقتی در مورد مبادی برهان و یقین بحث می شود همیشه یکی از داشته های بشری در این زمینه را حدس اعلام کرده اند اما تا حال من توضیح قانع کننده ای در مورد اینکه حدس چیست و دلیل اینکه حدسیات ما یقینی هستند چیست؟ چیزی نیافته ام.
🔺 در بحث صناعات خمس و بخش برهان ، بدیهیات را شش دسته عنوان می کنند:
1- بدیهیات اولیه یا اولیات
2- مشاهدات
3- تجربیات
4- حدسیات
5- فطریات
6- متواترات
و برخی آن را پنج دانسته اند.
🔺هر یک از ما با این تجربه مواجه شده ایم که وقتی از امر مجهولی سوال می شود به یکباره پاسخی لحظه ای و بدون تأمل در مونیتور ذهن مشاهده می کنیم و گاهی هم درست از آب درمی آید ، به این ظهور لحظه ای و بدون تأمل حدس گفته می شود.
🔺برخی آن را از نوع وحی و الهام دانسته اند حال آنکه خود وحی و الهام از اموری است که معنایش مبهم است و یک تجربه ی اجماعی در موردش وجود ندارد و حتی کسانی که تجربه ای الهام و وحی هم دارند تفسیرشان شخصی خواهد بود اگر تجربه شان منحصر به فرد و شخصی بوده باشد.
🔺 اما اگر مراد از بدیهی بودن را بدیهی بودن صدق گزاره و یقینی بودن را به معنای صدق قطعی گزاره بگیریم بدیهی نبودن حدس بسیار روشن است و چه بسا حدسهایی که نادرست از آب درمی آیند.
🟩 اما اینکه حقیقت حدس چیست؟
با تفسیری که از تفکر ناخودآگاه انسان کردیم و اینکه در هر لحظه فرایند تفکر در ناخودآگاه ما جریان دارد و حتی در خواب هم تعطیل نمی شود ، جایگاه حدس بسیار روشن است و بلکه وجود حدس خودش شاهدی بر درستی ادعای ماست.
✔️حدسهای ما ظهور نتایجی است که فرایند تفکر در هر مورد به ما اعلام می دارد . وقتی سوالی مطرح می شود ناخودآگاه ما به سرعت دنبال پاسخ می رود و نتیجه به دست آمده کنونی به صورت حدس برای خودآگاه ارسال می شود.
☑️ اگر این تفسیر را بپذیریم می توانیم نتیجه بگیریم که هر حدسی نشانگر میزان قوت و دقت و سرعت تفکر اصلی ما در پس زمینه ی ذهن است و نباید هرچه را که فکر می کنیم درست است را درست ارزیابی کنیم! بلکه باید کنجکاو درستی یا نادرستی آن باشیم تا میزان توانایی ذهن خود را بسنجیم
♦️این در واقع هشداری به همه ماهاست که معمولا حدسها و نظرات خود را قطعی تلقی می کنیم و با تمام وجود از آن دفاع می کنیم.
⚫️ با چنین رویکردی ما برای همیشه در حبس ضعفهای خود خواهیم ماند و هرگز فرصت اصلاح داوطلبانه ی خود را نخواهیم داشت.
☑️ آنچه در هر لحظه به عنوان نظر شخصی یا حدسی خود در بحثها بر زبان ما جاری می شود نتیجه تفکرات ناخوآگاه ماست و هرگز به معنای این نیست که آن نظرات یقینا درست هستند و اگر ما واقعا به دنبال فهم واقعیت امر هستیم باید کنجکاو نقدهایی باشیم که با هر انگیزه ای نسبت به اظهارات ما بیان می شود و اگر کسی ما را به اشکالی در وجودمان متوجه ساخت باید مدیونش باشیم و از وی تشکر کنیم و گرنه آن عیب چه بلاهایی متوجه ما می توانست بکند.
✍🏼 محمدحسین ناجی
✳️حدس چیست؟
🔺با خودمان رو راست باشیم؛ اگر بخواهیم در ساختار وجودی خود تغییراتی بدهیم ابتدا باید آن را شناخته باشیم. مگر قاعده چنین نیست؟
اگر فردی از شما بخواهد که برای اصلاحات خانه اش پیشنهادهای اجرایی بدهید اولین پرسش شما در مورد وضعیت فعلی و ساختار و ترکیب خانه ، نقشه معماری و نقشه های فنی ساختمان خواهد بود. برای پیشنهاد اصلاحی اول باید به دقت وضعیت کنونی ساختمان شناسایی شده و سپس در مورد وضعیت مطلوب ایده هایی داشته باشیم وانگهی ببینیم که فاصله از واقعیت تا شرایط مطلوب چقدر است و چطور باید این مسیر طی شود.
🔺از زمان ارسطو وقتی در مورد مبادی برهان و یقین بحث می شود همیشه یکی از داشته های بشری در این زمینه را حدس اعلام کرده اند اما تا حال من توضیح قانع کننده ای در مورد اینکه حدس چیست و دلیل اینکه حدسیات ما یقینی هستند چیست؟ چیزی نیافته ام.
🔺 در بحث صناعات خمس و بخش برهان ، بدیهیات را شش دسته عنوان می کنند:
1- بدیهیات اولیه یا اولیات
2- مشاهدات
3- تجربیات
4- حدسیات
5- فطریات
6- متواترات
و برخی آن را پنج دانسته اند.
🔺هر یک از ما با این تجربه مواجه شده ایم که وقتی از امر مجهولی سوال می شود به یکباره پاسخی لحظه ای و بدون تأمل در مونیتور ذهن مشاهده می کنیم و گاهی هم درست از آب درمی آید ، به این ظهور لحظه ای و بدون تأمل حدس گفته می شود.
🔺برخی آن را از نوع وحی و الهام دانسته اند حال آنکه خود وحی و الهام از اموری است که معنایش مبهم است و یک تجربه ی اجماعی در موردش وجود ندارد و حتی کسانی که تجربه ای الهام و وحی هم دارند تفسیرشان شخصی خواهد بود اگر تجربه شان منحصر به فرد و شخصی بوده باشد.
🔺 اما اگر مراد از بدیهی بودن را بدیهی بودن صدق گزاره و یقینی بودن را به معنای صدق قطعی گزاره بگیریم بدیهی نبودن حدس بسیار روشن است و چه بسا حدسهایی که نادرست از آب درمی آیند.
🟩 اما اینکه حقیقت حدس چیست؟
با تفسیری که از تفکر ناخودآگاه انسان کردیم و اینکه در هر لحظه فرایند تفکر در ناخودآگاه ما جریان دارد و حتی در خواب هم تعطیل نمی شود ، جایگاه حدس بسیار روشن است و بلکه وجود حدس خودش شاهدی بر درستی ادعای ماست.
✔️حدسهای ما ظهور نتایجی است که فرایند تفکر در هر مورد به ما اعلام می دارد . وقتی سوالی مطرح می شود ناخودآگاه ما به سرعت دنبال پاسخ می رود و نتیجه به دست آمده کنونی به صورت حدس برای خودآگاه ارسال می شود.
☑️ اگر این تفسیر را بپذیریم می توانیم نتیجه بگیریم که هر حدسی نشانگر میزان قوت و دقت و سرعت تفکر اصلی ما در پس زمینه ی ذهن است و نباید هرچه را که فکر می کنیم درست است را درست ارزیابی کنیم! بلکه باید کنجکاو درستی یا نادرستی آن باشیم تا میزان توانایی ذهن خود را بسنجیم
♦️این در واقع هشداری به همه ماهاست که معمولا حدسها و نظرات خود را قطعی تلقی می کنیم و با تمام وجود از آن دفاع می کنیم.
⚫️ با چنین رویکردی ما برای همیشه در حبس ضعفهای خود خواهیم ماند و هرگز فرصت اصلاح داوطلبانه ی خود را نخواهیم داشت.
☑️ آنچه در هر لحظه به عنوان نظر شخصی یا حدسی خود در بحثها بر زبان ما جاری می شود نتیجه تفکرات ناخوآگاه ماست و هرگز به معنای این نیست که آن نظرات یقینا درست هستند و اگر ما واقعا به دنبال فهم واقعیت امر هستیم باید کنجکاو نقدهایی باشیم که با هر انگیزه ای نسبت به اظهارات ما بیان می شود و اگر کسی ما را به اشکالی در وجودمان متوجه ساخت باید مدیونش باشیم و از وی تشکر کنیم و گرنه آن عیب چه بلاهایی متوجه ما می توانست بکند.
کتاب ذهن فریبکار شما- معرفی نویسنده
استیون نوولا
نورولوژیست
پروفسور استیون نوولا، نورولوژیست و استاد دانشکدهی پزشکی ییل، در زمینه های مختلف آموزش پزشکی فعالیت میکند: درمان بیماران، آموزش های عمومی، تدریس برای دانشجویان و نیز آموزش های تکمیلی برای متخصصان حرفهی پزشکی. او همچنین در تحقیقات بالینی در زمینه ی تخصصی خود فعال بوده و نوشته های متعددی دربارهی بیماری اسکلروز جانبی آمیوتروفیک، میاستنی گراو و نوروپاتی به چاپ رسانده است.
پروفسور نوولا مدرک دکترای خود را از دانشگاه جرج تاون اخذ کرد و برای تکمیل دورهی رزیدنتی خود در زمینه ی مغز و اعصاب به دانشکده ی پزشکی ییل رفت. وی همچنین دارای بورد تخصصی در زمینه ی اختلال های عصبی عضلانی است که بخش مهمی از فعالیت های وی را شامل می شود. کار درمانی دکتر نوولا همه ی انواع اختلال های عصبی را شامل می شود، اما بیشتر به سردردها و بیماری های اعصاب و عضلات می پردازد.
دکتر نوولا، رئیس و یکی از مؤسسان انجمن شک اندیشی نیوانگلند است که یک موسسه ی آموزشی غیرانتفاعی با هدف ارتقای درک عمومی از علم است. او همچنین مجری و تهیه کننده ی برنامه ی محبوب و هفتگی راهنمای جهان برای شکاکان است. این برنامه ی تلویزیونی علمی تاکنون برندهی جوایزی همچون جایزهی پادکست منتخب مردم در سال ۲۰۰۹ در زمینه ی آموزش و در سال های ۲۰۱۰ و ۲۰۱۱ در زمینه ی علم شده است و به بررسی آخرین اکتشاف های علمی، بازنمود علم در رسانه های پرمخاطب، درک عمومی از علم و گرایش های مختلف نسبت به علم، فلسفه ی علم و تفکر نقاد می پردازد. دکتر نوولا همچنین برنامه ی افسانه های پزشکی، دروغها و شبه حقيقتها: آنچه فکر میکنیم می دانیم ممکن است به ما صدمه بزند را با همکاری مجموعه ی «دوره های بزرگ» ضبط کرده است. دکتر نوولا در سال ۲۰۰۹ به عضویت کمیته ی Skeptical Inquiry در آمد که سازمانی بین المللی با هدف ارتقای علم و منطق است. وی به طور منظم مقالات خود را در ستون ثابتی در نشریه ی این سازمان منتشر می کند. وی همچنین در سال ۲۰۱۱ به مقام عضو ارشد بنیاد آموزشی جیمز رندی و مدیر پروژهی پزشکی علم بنیاد منصوب شده است. دکتر نوولا وبلاگی شخصی به نام «نورولوژیکا بلاگ» دارد که یکی از مهم ترین وبلاگهای علم عصب شناسی محسوب می شود. او در این وبلاگ بیشتر به مباحث مربوط به عصب شناسی می پردازد ولی دربارهی علم، شک ورزی علمی، فلسفه ی علم، تفکر نقاد و برهمکنش علم با جامعه و رسانه نیز مطالبی نوشته است.
دکتر نوولا بنیان گذار و ویراستار ارشد «پزشکی علم بنیاد» است که وبلاگی گروهی با همکاری تعدادی از پزشکان و دانشمندان است و به مسائل سلامت و پزشکی می پردازد. هدف این وبلاگ، ارتقای استانداردهای علوم پایه و بالینی در حرفهی پزشکی است. این وبلاگ که مطالب آن برای پزشکان متخصص و همچنین مخاطبان عام نوشته می شود، یکی از برترین سایت ها در زمینه ی سلامت است و تأثیر روزافزونی بر بحث نقش علم در پزشکی گذاشته است.
استیون نوولا
نورولوژیست
پروفسور استیون نوولا، نورولوژیست و استاد دانشکدهی پزشکی ییل، در زمینه های مختلف آموزش پزشکی فعالیت میکند: درمان بیماران، آموزش های عمومی، تدریس برای دانشجویان و نیز آموزش های تکمیلی برای متخصصان حرفهی پزشکی. او همچنین در تحقیقات بالینی در زمینه ی تخصصی خود فعال بوده و نوشته های متعددی دربارهی بیماری اسکلروز جانبی آمیوتروفیک، میاستنی گراو و نوروپاتی به چاپ رسانده است.
پروفسور نوولا مدرک دکترای خود را از دانشگاه جرج تاون اخذ کرد و برای تکمیل دورهی رزیدنتی خود در زمینه ی مغز و اعصاب به دانشکده ی پزشکی ییل رفت. وی همچنین دارای بورد تخصصی در زمینه ی اختلال های عصبی عضلانی است که بخش مهمی از فعالیت های وی را شامل می شود. کار درمانی دکتر نوولا همه ی انواع اختلال های عصبی را شامل می شود، اما بیشتر به سردردها و بیماری های اعصاب و عضلات می پردازد.
دکتر نوولا، رئیس و یکی از مؤسسان انجمن شک اندیشی نیوانگلند است که یک موسسه ی آموزشی غیرانتفاعی با هدف ارتقای درک عمومی از علم است. او همچنین مجری و تهیه کننده ی برنامه ی محبوب و هفتگی راهنمای جهان برای شکاکان است. این برنامه ی تلویزیونی علمی تاکنون برندهی جوایزی همچون جایزهی پادکست منتخب مردم در سال ۲۰۰۹ در زمینه ی آموزش و در سال های ۲۰۱۰ و ۲۰۱۱ در زمینه ی علم شده است و به بررسی آخرین اکتشاف های علمی، بازنمود علم در رسانه های پرمخاطب، درک عمومی از علم و گرایش های مختلف نسبت به علم، فلسفه ی علم و تفکر نقاد می پردازد. دکتر نوولا همچنین برنامه ی افسانه های پزشکی، دروغها و شبه حقيقتها: آنچه فکر میکنیم می دانیم ممکن است به ما صدمه بزند را با همکاری مجموعه ی «دوره های بزرگ» ضبط کرده است. دکتر نوولا در سال ۲۰۰۹ به عضویت کمیته ی Skeptical Inquiry در آمد که سازمانی بین المللی با هدف ارتقای علم و منطق است. وی به طور منظم مقالات خود را در ستون ثابتی در نشریه ی این سازمان منتشر می کند. وی همچنین در سال ۲۰۱۱ به مقام عضو ارشد بنیاد آموزشی جیمز رندی و مدیر پروژهی پزشکی علم بنیاد منصوب شده است. دکتر نوولا وبلاگی شخصی به نام «نورولوژیکا بلاگ» دارد که یکی از مهم ترین وبلاگهای علم عصب شناسی محسوب می شود. او در این وبلاگ بیشتر به مباحث مربوط به عصب شناسی می پردازد ولی دربارهی علم، شک ورزی علمی، فلسفه ی علم، تفکر نقاد و برهمکنش علم با جامعه و رسانه نیز مطالبی نوشته است.
دکتر نوولا بنیان گذار و ویراستار ارشد «پزشکی علم بنیاد» است که وبلاگی گروهی با همکاری تعدادی از پزشکان و دانشمندان است و به مسائل سلامت و پزشکی می پردازد. هدف این وبلاگ، ارتقای استانداردهای علوم پایه و بالینی در حرفهی پزشکی است. این وبلاگ که مطالب آن برای پزشکان متخصص و همچنین مخاطبان عام نوشته می شود، یکی از برترین سایت ها در زمینه ی سلامت است و تأثیر روزافزونی بر بحث نقش علم در پزشکی گذاشته است.
🔔زنگ خطری برای ایران
چند ماهی از تلگرام فاصله داشتم.
چند روزی است برگشته ام اما گویی زلزله ای در این فاصله اتفاق افتاده است.
در چندین گروه عضو بودم و اکثرشان فعال و بازار گفت و گو و بحث و جدل داغ
بااینکه به تحلیل من اکثرا روش دیالوگ را بلد نیستند و اساسا لااقل در این پلتفرم بحثها شکل جدلی دارند و افراد اغلب برای اثبات محق بودن خود و باطل بودن حریف صحبت می کنند و نه حس گفت و شنود همدلانه و همگرا وجود دارد و نه روش آن تعریف شده و معلوم اما همچنان افراد با هم گفت و گو می کردند ولی این روزها سوت و کور و آنها که هستند فقط به ارسال فایلهای مختلف اکتفا می کنند و در واقع از هم خسته شده اند یا از همسخنی مایوس شده اند.
این وضعیت برای جامعه جوان یک کشور حکم مرگ مغزی را دارد و معنایش این است که افراد بی خیال وضعیت جامعه خود شده اند و در لاک فردیت خویش فرو رفته اند.
امیدوارم که در اشتباه بوده باشم و واقعیت چنین نباشد./
چند ماهی از تلگرام فاصله داشتم.
چند روزی است برگشته ام اما گویی زلزله ای در این فاصله اتفاق افتاده است.
در چندین گروه عضو بودم و اکثرشان فعال و بازار گفت و گو و بحث و جدل داغ
بااینکه به تحلیل من اکثرا روش دیالوگ را بلد نیستند و اساسا لااقل در این پلتفرم بحثها شکل جدلی دارند و افراد اغلب برای اثبات محق بودن خود و باطل بودن حریف صحبت می کنند و نه حس گفت و شنود همدلانه و همگرا وجود دارد و نه روش آن تعریف شده و معلوم اما همچنان افراد با هم گفت و گو می کردند ولی این روزها سوت و کور و آنها که هستند فقط به ارسال فایلهای مختلف اکتفا می کنند و در واقع از هم خسته شده اند یا از همسخنی مایوس شده اند.
این وضعیت برای جامعه جوان یک کشور حکم مرگ مغزی را دارد و معنایش این است که افراد بی خیال وضعیت جامعه خود شده اند و در لاک فردیت خویش فرو رفته اند.
امیدوارم که در اشتباه بوده باشم و واقعیت چنین نباشد./
خرد سنجشگر pinned «تفکر نقادانه-6 ✍🏼 محمدحسین ناجی ✳️حدس چیست؟ 🔺با خودمان رو راست باشیم؛ اگر بخواهیم در ساختار وجودی خود تغییراتی بدهیم ابتدا باید آن را شناخته باشیم. مگر قاعده چنین نیست؟ اگر فردی از شما بخواهد که برای اصلاحات خانه اش پیشنهادهای اجرایی بدهید اولین پرسش شما…»
Forwarded from 🔰جامعه مدنی
🔸️ دو کلام باستانی!
🔹️ دکتر محمدابراهیم باستانی پاریزی - کتاب تلاش آزادی
🔹️ منبع: ماهروز
📌 مادهٔ ۱۹ قرارداد ۱۹۲۱ میان ایران و شوروی میگوید: «اگر قشون دشمن روسیه بخواهد از ایران به روسیه حمله کند، پس از آنکه دولت روسیه توجه ایران را به این مسئله جلب کرده و اتمامحجت خواهد نمود، درصورتیکه دولت ایران قادر به جلوگیری نشد، ممانعت از ورود قشون روس نخواهد کرد».
📌 این همان ماده ای است که مرحوم بازرگان در الجزایر گفت: «باطل است» و بلافاصله سفارت آمریکا به گروگان گرفته شد و بازرگان مستعفی شد و شد آنچه شد و آنچه خواهد شد. (ص ۲۸۶)
📌 مخلص چون اهل سیاست نیستم، بیموقع نمیدانم که این بیسیاستی را مرتکب شوم و بگویم که «در سیاست ایران، خطرناکترین کارها، خود را با روسیه درانداختن است و، خطرناکتر از آن، و خیلی خطرناکتر، با روسها ساختن». (ص ۲۸۲)
@nehzatazadiiran
https://news.1rj.ru/str/jamehmadani
🔹️ دکتر محمدابراهیم باستانی پاریزی - کتاب تلاش آزادی
🔹️ منبع: ماهروز
📌 مادهٔ ۱۹ قرارداد ۱۹۲۱ میان ایران و شوروی میگوید: «اگر قشون دشمن روسیه بخواهد از ایران به روسیه حمله کند، پس از آنکه دولت روسیه توجه ایران را به این مسئله جلب کرده و اتمامحجت خواهد نمود، درصورتیکه دولت ایران قادر به جلوگیری نشد، ممانعت از ورود قشون روس نخواهد کرد».
📌 این همان ماده ای است که مرحوم بازرگان در الجزایر گفت: «باطل است» و بلافاصله سفارت آمریکا به گروگان گرفته شد و بازرگان مستعفی شد و شد آنچه شد و آنچه خواهد شد. (ص ۲۸۶)
📌 مخلص چون اهل سیاست نیستم، بیموقع نمیدانم که این بیسیاستی را مرتکب شوم و بگویم که «در سیاست ایران، خطرناکترین کارها، خود را با روسیه درانداختن است و، خطرناکتر از آن، و خیلی خطرناکتر، با روسها ساختن». (ص ۲۸۲)
@nehzatazadiiran
https://news.1rj.ru/str/jamehmadani