💜دلم برای انسانهای خلاق تنگ شده است
💚انسانهایی که در آرزوی مواجهه با هر امر مشگل هستند
🤍انسانهایی که همیشه دوست دارند مسائل سخت را حل کنند
💛انسانهایی که از حل مسائل سخت یا لااقل آزمودن آن احساس لذت کنند
🧡انسانهایی که از شکست نهراسند
💗انسانهای کنجکاو
❤️آینده مال آنهاست
زندگی
سراسر
حل مسأله است.
مگر نه این است؟.
💚انسانهایی که در آرزوی مواجهه با هر امر مشگل هستند
🤍انسانهایی که همیشه دوست دارند مسائل سخت را حل کنند
💛انسانهایی که از حل مسائل سخت یا لااقل آزمودن آن احساس لذت کنند
🧡انسانهایی که از شکست نهراسند
💗انسانهای کنجکاو
❤️آینده مال آنهاست
زندگی
سراسر
حل مسأله است.
مگر نه این است؟.
تفکرنقادانه-23
✍🏼 محمدحسین ناجی
❇️ استدلال ( Argument )
ما در تفکر نقادانه با استدلال سر و کار داریم ازینرو باید با مهارت تمام استخوان بندی استدلال در تمام مکالمات روزمره را بتوانیم دریابیم .
استدلال از دو بخش اصلی تشکیل می شود:
نتیجه( conclusion )
دلیل : دلیل معمولا بیش از یک جزء دارد که هر یک را مقدمه ( premise ) می گویند و به کل دلیل هم مقدمات استدلال نیز گفته می شود.
نتیجه بخش اصلی مدعای گوینده است و کار مخاطب این است که از بین گفته های گوینده آن بخش را تشخیص دهد.
در گفتگوهای روزمره این کار یعنی تشخیص مدعای اصلی خیلی هم آسان نیست زیرا بیشتر اوقات بخشهایی از استدلال ذکر نمی شود و حتی مدعای اصلی به زبان آورده نمی شود و به قوت فهم مخاطب واگذار می شود.
دلیل آن بخش از کلام است که برای پشتیبانی از درستی نتیجه گفته می شود و نقش حمایتی دارد
طبیعی است که برای فهم درستی مدعای گوینده با درستی بخش پشتیبان بررسی شود
زیرا اگر آن بخش واقعا بتواند از درستی نتیجه حمایت کند معلوم می شود که گوینده در ادعایش صائب است و ادعایش درست است.
اما یادمان باشد که نادرستی دلیل ، دلیلی بر نادرستی مدعای اصلی گوینده نیست. چرا؟
چون ممکن است همان مدعا بنا به دلیل دیگری درست بوده باشد.
آنچه من از مکالمات رومره در شبکه های اجتماعی دریافته ام ، این است که مشکل اصلی در این رابه ، این است که اکثر بحث کنندگان در فهم ساختار کلام مشکل دارند و معمولا متوجه مدعای اصلی مخاطب نیستند و همین سبب می شود که ه راحتی بحثها به بیراهه رود
به همین خاطر در همین ایستگاه اول مکث زیادی می کنم و بیتر به مثالهای روزمره می پردازم که اگر کسی علاقمند باشد فرصت خودآزمایی داشته باشد.
🛑 اولین ایستگاه تفکر نقادانه: فهم دقیق و درست کلام مخاطب است
در ادامه به بررسی تمرین مربوط به شماره قبل می پردازم:
2-(سیگار برای سلامتی انسان ضرر دارد و حکومت باید هرچیزی را که سلامتی انسان را به خطر می اندازد ممنوع کند)
کار ما این است که تشخیص دهیم که گوینده با این متن چه پیام اصلی می خواهد به ما بدهد؟
در متن دو گزاره وجود دارد:
الف- سیگار برای سلامتی انسان ضرر دارد
ب- حکومت باید هرچیزی را که سلامتی انسان را به خطر می اندازد ممنوع کند
مدعای اصلی گوینده کدام است؟
اگر الف بوده باشد باید گوینده دلیل درستی آن را گفته باشد ، اما در جمله چیزی که مربوط به مضر بودن سیگار باشد وجود ندارد.
برای مدعای ب هم دلیلی در کلام وجود ندارد
پس اگر این یک استدلال است مدعای اصلی آن چه می تواند باشد؟
این سوال می تواند به ما کمک کند تا مدعای اصلی کلام را دریابیم.
مدعای اصلی چیست؟
حکومت باید کشیدن سیگار را ممنوع اعلام کند.
مدعای اصلی گوینده این است اما چنانکه می بینید در کلام آورده نشده است و آن را به نتیجه گیری مخاطب واگذار کرده است.
✍🏼 محمدحسین ناجی
❇️ استدلال ( Argument )
ما در تفکر نقادانه با استدلال سر و کار داریم ازینرو باید با مهارت تمام استخوان بندی استدلال در تمام مکالمات روزمره را بتوانیم دریابیم .
استدلال از دو بخش اصلی تشکیل می شود:
نتیجه( conclusion )
دلیل : دلیل معمولا بیش از یک جزء دارد که هر یک را مقدمه ( premise ) می گویند و به کل دلیل هم مقدمات استدلال نیز گفته می شود.
نتیجه بخش اصلی مدعای گوینده است و کار مخاطب این است که از بین گفته های گوینده آن بخش را تشخیص دهد.
در گفتگوهای روزمره این کار یعنی تشخیص مدعای اصلی خیلی هم آسان نیست زیرا بیشتر اوقات بخشهایی از استدلال ذکر نمی شود و حتی مدعای اصلی به زبان آورده نمی شود و به قوت فهم مخاطب واگذار می شود.
دلیل آن بخش از کلام است که برای پشتیبانی از درستی نتیجه گفته می شود و نقش حمایتی دارد
طبیعی است که برای فهم درستی مدعای گوینده با درستی بخش پشتیبان بررسی شود
زیرا اگر آن بخش واقعا بتواند از درستی نتیجه حمایت کند معلوم می شود که گوینده در ادعایش صائب است و ادعایش درست است.
اما یادمان باشد که نادرستی دلیل ، دلیلی بر نادرستی مدعای اصلی گوینده نیست. چرا؟
چون ممکن است همان مدعا بنا به دلیل دیگری درست بوده باشد.
آنچه من از مکالمات رومره در شبکه های اجتماعی دریافته ام ، این است که مشکل اصلی در این رابه ، این است که اکثر بحث کنندگان در فهم ساختار کلام مشکل دارند و معمولا متوجه مدعای اصلی مخاطب نیستند و همین سبب می شود که ه راحتی بحثها به بیراهه رود
به همین خاطر در همین ایستگاه اول مکث زیادی می کنم و بیتر به مثالهای روزمره می پردازم که اگر کسی علاقمند باشد فرصت خودآزمایی داشته باشد.
🛑 اولین ایستگاه تفکر نقادانه: فهم دقیق و درست کلام مخاطب است
در ادامه به بررسی تمرین مربوط به شماره قبل می پردازم:
2-(سیگار برای سلامتی انسان ضرر دارد و حکومت باید هرچیزی را که سلامتی انسان را به خطر می اندازد ممنوع کند)
کار ما این است که تشخیص دهیم که گوینده با این متن چه پیام اصلی می خواهد به ما بدهد؟
در متن دو گزاره وجود دارد:
الف- سیگار برای سلامتی انسان ضرر دارد
ب- حکومت باید هرچیزی را که سلامتی انسان را به خطر می اندازد ممنوع کند
مدعای اصلی گوینده کدام است؟
اگر الف بوده باشد باید گوینده دلیل درستی آن را گفته باشد ، اما در جمله چیزی که مربوط به مضر بودن سیگار باشد وجود ندارد.
برای مدعای ب هم دلیلی در کلام وجود ندارد
پس اگر این یک استدلال است مدعای اصلی آن چه می تواند باشد؟
این سوال می تواند به ما کمک کند تا مدعای اصلی کلام را دریابیم.
مدعای اصلی چیست؟
حکومت باید کشیدن سیگار را ممنوع اعلام کند.
مدعای اصلی گوینده این است اما چنانکه می بینید در کلام آورده نشده است و آن را به نتیجه گیری مخاطب واگذار کرده است.
🔱 شطحیات
انسان به سحر عادت دیرینه دارد
سحر گوشه ی درخشنده ی انسان جاهل است
ازینروست که از قدیم و ندیم ساحران یک پایه ی حکمرانی بوده اند و عصای موسی هم سحری باطل السحر
اسمش مهم نیست که از کیست و منتسب به کیست ، مهم مکانیزم سحر است در روان انسان مقهور
و عجیب این است که گاهی سحر با نام ملبس باطل السحر شیفتگی می آفریند
روزی عصای موسی و امروز علم و تکنولوژی
انسان به سحر عادت دیرینه دارد
سحر گوشه ی درخشنده ی انسان جاهل است
ازینروست که از قدیم و ندیم ساحران یک پایه ی حکمرانی بوده اند و عصای موسی هم سحری باطل السحر
اسمش مهم نیست که از کیست و منتسب به کیست ، مهم مکانیزم سحر است در روان انسان مقهور
و عجیب این است که گاهی سحر با نام ملبس باطل السحر شیفتگی می آفریند
روزی عصای موسی و امروز علم و تکنولوژی
تفکر نقادانه-24
✍🏼 محمدحسین ناجی
✳️ دیالوگ به مثابه روشی برای بنای هویت فردی خویشتن
قرار شد ما تفکر نقادانه را در قالب بحثهایی در باب دیالوگ یاد بگیریم.
➕ یکی از مهمترین سبب های این تصمیم اهمیتی است که دیالوگ در عصر اخیر یافته است.
چرا دیالوگ چنین برجسته گشته و توجه اکثر متفکران و جامعه شناسان انسانگرا را به خود جلب کرده است؟
یورگن هابرماس فیلسوف و جامعه شناس معاصر از این جمله است.
➕ دلیلش پدیدار شدن جنبه های مختلف انسان مدرن است.
➕ انسان مدرن بر خلاف انسان سنتی برای خود هویت فردی قایل است، مصمم است به هر قیمتی خود را از زیر یوغ سلطه ی حس بردگی، رعیت مآبی و مقلد این و آن بودن بیرون کشد،
➕ انسان مدرن تمام حسها و نیازها و حب و بغضهای خود را به رسمیت می شناسد
➕ انسان مدرن خود را با حق دست یافتن به فاعلیت تام و ارادۀ آزاد می شناسد و نمی خواهد افکارش را دیگران تنظیم کنند و باورهایش را دیگران تصویب کنند.
➕ انسان مدرن می خواهد خود را از شیء بودن و ابژگی برهاند و به مقام سوژه بودن برسد.
➕ انسان مدرن می خواهد از حد آهن و آب و خاکستر فرا رود و به مقام انسان یله و رها و مختار دست یابد.
➕ و دریافته است که تنها راهی که به سوی این هدف وجود دارد از پرورش تفکر نقادانه و از طریق دیالوگ و پرسش از همدیگر ، گفت و گو با هم ، آشنا شدن با افکار و مبانی فکری همدیگر و نقد و تحلیل و ارزیابی افکار و رفتار همدیگر چنین هدفی قابل دسترسی است
✅ صرف تمایل به آزاد بودن کافی نیست، اگر در خودتان احساس عصیان علیه افکار سنتی در جامعه ی خویش حس می کنید
✅ اگر به نظرتان می رسد که روش و منشهایی که مراجع فکری جامعه و مدیران فرهنگی از شما می خواهند ، شما را قانع نمی کند، هرگز فکر نکنید که این حس و این گرایش برای آزاد بودن انسان کافی است
همچنانکه وقتی شما احساس گرسنگی بکنید و از اینکه در اطرافتان چیزی برای خوردن وجود ندارد برای خوردن غذاهای دلخواه کافی نیست، حس ناخرسندی نسبت به غذاهای فرهنگی هم کافی نیست که شما را انسانی مدرن کند
✅باید مبانی جدیدی یافت، باید معماری اندیشه خویشتن را به تدریج آموخت گرچه این، کار یک روز و دو روز و یکسال و دوسال نیست و یک پروژه ی تمام عمری برای انسان است اما مسیر پیوسته است و آهسته باید طی شود.
دیر یا زود اهمیت تفکر نقادانه و نیز دیالوگ حسی عام خواهد شد.
✍🏼 محمدحسین ناجی
✳️ دیالوگ به مثابه روشی برای بنای هویت فردی خویشتن
قرار شد ما تفکر نقادانه را در قالب بحثهایی در باب دیالوگ یاد بگیریم.
➕ یکی از مهمترین سبب های این تصمیم اهمیتی است که دیالوگ در عصر اخیر یافته است.
چرا دیالوگ چنین برجسته گشته و توجه اکثر متفکران و جامعه شناسان انسانگرا را به خود جلب کرده است؟
یورگن هابرماس فیلسوف و جامعه شناس معاصر از این جمله است.
➕ دلیلش پدیدار شدن جنبه های مختلف انسان مدرن است.
➕ انسان مدرن بر خلاف انسان سنتی برای خود هویت فردی قایل است، مصمم است به هر قیمتی خود را از زیر یوغ سلطه ی حس بردگی، رعیت مآبی و مقلد این و آن بودن بیرون کشد،
➕ انسان مدرن تمام حسها و نیازها و حب و بغضهای خود را به رسمیت می شناسد
➕ انسان مدرن خود را با حق دست یافتن به فاعلیت تام و ارادۀ آزاد می شناسد و نمی خواهد افکارش را دیگران تنظیم کنند و باورهایش را دیگران تصویب کنند.
➕ انسان مدرن می خواهد خود را از شیء بودن و ابژگی برهاند و به مقام سوژه بودن برسد.
➕ انسان مدرن می خواهد از حد آهن و آب و خاکستر فرا رود و به مقام انسان یله و رها و مختار دست یابد.
➕ و دریافته است که تنها راهی که به سوی این هدف وجود دارد از پرورش تفکر نقادانه و از طریق دیالوگ و پرسش از همدیگر ، گفت و گو با هم ، آشنا شدن با افکار و مبانی فکری همدیگر و نقد و تحلیل و ارزیابی افکار و رفتار همدیگر چنین هدفی قابل دسترسی است
✅ صرف تمایل به آزاد بودن کافی نیست، اگر در خودتان احساس عصیان علیه افکار سنتی در جامعه ی خویش حس می کنید
✅ اگر به نظرتان می رسد که روش و منشهایی که مراجع فکری جامعه و مدیران فرهنگی از شما می خواهند ، شما را قانع نمی کند، هرگز فکر نکنید که این حس و این گرایش برای آزاد بودن انسان کافی است
همچنانکه وقتی شما احساس گرسنگی بکنید و از اینکه در اطرافتان چیزی برای خوردن وجود ندارد برای خوردن غذاهای دلخواه کافی نیست، حس ناخرسندی نسبت به غذاهای فرهنگی هم کافی نیست که شما را انسانی مدرن کند
✅باید مبانی جدیدی یافت، باید معماری اندیشه خویشتن را به تدریج آموخت گرچه این، کار یک روز و دو روز و یکسال و دوسال نیست و یک پروژه ی تمام عمری برای انسان است اما مسیر پیوسته است و آهسته باید طی شود.
دیر یا زود اهمیت تفکر نقادانه و نیز دیالوگ حسی عام خواهد شد.
تفکر نقادانه-25
استدلال در واقع بیان یک کلام مستدل است، کلامی که در آن ادعایی به همراه دلیل درستی آن بیان می شود.
وقتی کسی می گوید:
سیگار ضرر دارد چون پدرم می گوید.
در واقع استدلال می کند
مضمون کلام او چنین است:
من مدعی هستم که جمله خبری ( سیگار ضرر دارد) درست است بدین دلیل که: پدرم می گوید که آن گزاره درست است
او در واقع هم باور خود را ابراز می دارد و هم اینکه به چه دلیل به آن باور پایبند است.
یا حتی ممکن است بگویدکه:
سیگار ضرر دارد چون دوست سیگاری من جوانمرگ شد!
و دلیل درستی باور خود را این امر بداند که جوانمرگ شدن دوستش را به سیگار کشیدن وی مربوط کند.
اما باز هم یک استدلال بیان کرده است.
برادرزاده ام سبحان که حدودا ده ساله است روزی وارد اتاقم شد و من داشتم سیگار می کشیدم. باباش از بوی سیگار متنفره
رو به من گفت: چرا سیگار می کشی؟
می خواستم سر به سرش بدارم گفتم: خوب دوست دارم
گفت: نکش
پرسیدم: چرا؟
گفت ضرر داره
پرسیدم : از کجا می دونی؟
گفت: بابام گفته
بعد از کمی مکث گویا خودش هم متوجه ضعف استدلالش شده بود ادامه داد: پزشکها می گن
گفتم: اگر پزشکها واقعا سیگار را مضر می دانستند خودشون سیگار نمی کشیدند.
پرسید: مگر سیگار می کشند؟
گفتم: همین دوست صمیمی بابات که پزشکه سیگاریه
یهو سوالی به ذهنش رسید:
چند وقته سیگار می کشی؟
مکثی گردم و گفتم بیشتر از پانزده ساله
با کمی تأمل و درنگ یهو گفت:
تو باید تا الان مرده باشی!!!
استدلال در واقع بیان یک کلام مستدل است، کلامی که در آن ادعایی به همراه دلیل درستی آن بیان می شود.
وقتی کسی می گوید:
سیگار ضرر دارد چون پدرم می گوید.
در واقع استدلال می کند
مضمون کلام او چنین است:
من مدعی هستم که جمله خبری ( سیگار ضرر دارد) درست است بدین دلیل که: پدرم می گوید که آن گزاره درست است
او در واقع هم باور خود را ابراز می دارد و هم اینکه به چه دلیل به آن باور پایبند است.
یا حتی ممکن است بگویدکه:
سیگار ضرر دارد چون دوست سیگاری من جوانمرگ شد!
و دلیل درستی باور خود را این امر بداند که جوانمرگ شدن دوستش را به سیگار کشیدن وی مربوط کند.
اما باز هم یک استدلال بیان کرده است.
برادرزاده ام سبحان که حدودا ده ساله است روزی وارد اتاقم شد و من داشتم سیگار می کشیدم. باباش از بوی سیگار متنفره
رو به من گفت: چرا سیگار می کشی؟
می خواستم سر به سرش بدارم گفتم: خوب دوست دارم
گفت: نکش
پرسیدم: چرا؟
گفت ضرر داره
پرسیدم : از کجا می دونی؟
گفت: بابام گفته
بعد از کمی مکث گویا خودش هم متوجه ضعف استدلالش شده بود ادامه داد: پزشکها می گن
گفتم: اگر پزشکها واقعا سیگار را مضر می دانستند خودشون سیگار نمی کشیدند.
پرسید: مگر سیگار می کشند؟
گفتم: همین دوست صمیمی بابات که پزشکه سیگاریه
یهو سوالی به ذهنش رسید:
چند وقته سیگار می کشی؟
مکثی گردم و گفتم بیشتر از پانزده ساله
با کمی تأمل و درنگ یهو گفت:
تو باید تا الان مرده باشی!!!
هابرماس مهمترین شروط عقلانیت را انتقاد پذیری و دلیل پذیری می داند .
از نظر او عقلانیت یعنی شخصی که به نحوه عقلانی رفتار می کند ، به همان صورت که در برابر بیانات منطقی حالت پذیرا دارد ،
به همان ترتیب نیز مایل هست خود را در معرض نقد قرار دهد . باز نمود های عقلانی به خاطر نقد پذیر بودن پذیرای اصلاح نیز هستند. اگر ما بتوانیم به نحو موفقیت آمیز اشتباهات خود را شناسایی کنیم ، می توانیم تلاش های مقرون به شکست را تصحیح کنیم .بنابراین شخصی را که عقاید معتدلی را بیان می دارد و به نحو کار آمد عمل می کند ، شخصی منطقی و عاقل می شناسیم . کسی که به کار های غیر عقلانی خود پی می برد عقلانی است و خردمند و قابل اعتماد .
از نظر او عقلانیت یعنی شخصی که به نحوه عقلانی رفتار می کند ، به همان صورت که در برابر بیانات منطقی حالت پذیرا دارد ،
به همان ترتیب نیز مایل هست خود را در معرض نقد قرار دهد . باز نمود های عقلانی به خاطر نقد پذیر بودن پذیرای اصلاح نیز هستند. اگر ما بتوانیم به نحو موفقیت آمیز اشتباهات خود را شناسایی کنیم ، می توانیم تلاش های مقرون به شکست را تصحیح کنیم .بنابراین شخصی را که عقاید معتدلی را بیان می دارد و به نحو کار آمد عمل می کند ، شخصی منطقی و عاقل می شناسیم . کسی که به کار های غیر عقلانی خود پی می برد عقلانی است و خردمند و قابل اعتماد .
🔶مدعیان یا موانع گفتگو
🔹 نظام بهرامی کمیل
در ایران یکی از بزرگترین موانع اجتماعی شکلگیری گفتگو؛ مدعیان گفتگو هستند. این مدعیان در شش گروه اصلی قرار دارند.
✅ ۱.اساتید و روشنفکران:
اساتیدی که با استناد به ارجاعاتی از کانت، هوسرل، بوبر، هابرماس، بوهم، رورتی و دیگران در ستایش گفتگو مطلب مینویسند در عمل به ندرت تحمل شنیدن نظر دیگری را دارند و با کوچکترین نقدی به هم ریخته و دودمان منتقد را به باد میدهند. رفتار و منش این اساتید به طور طبیعی به پیروان و هواداران منتقل میشود و آنها هم فقط مدح مراد خود را میپسندند و کوچکترین نقدی به استاد والامقام را با ناسازا و یا بایکوت پاسخ میدهند. اساتید بزرگواری که در نقد رابطه مراد و مریدی مطلب نوشته اند و نوچه پروری را آفت فرهنگ جامعه میدانند و از خودبنیادی (autonomy) دم میزنند خودشان تشنه ستایش کنندگان بیشتر و بیشترند.
✅ ۲.نشریات روشنفکری:
متاسفانه در ایران نشریات روشنفکری به خصوص از آن نوع که روزنامهنگارانی مانند محمد قوچانی و رضا خجسته رحیمی راه انداخته اند تنها تریبون افراد خاصی هستند. روزنامه نگارانی که دهها مطلب در رسالت و وظیفه روزنامه نگاری نوشته اند و از تبدیل شدن نشریات به تریبون احزاب و باندهای سیاسی نالیدهاند؛ خودشان تریبون شخصی برخی افراد شده اند. این وضعیت باعث شده کم کم روشنفکران صاحب نام به فکر تاسیس نشریه اختصاصی خود بیافتند.
✅۳.نشریات علمی:
در کشورهای غربی و اساساً در بیشتر دنیای متمدن فصلنامه های علمی- تخصصی به چاپ مقالاتی اقدام میکنند که نویسندگانش از سراسر کشور هستند. در نشریات دانشگاهی کشورهای توسعهیافته از چاپ مقالاتی که در نقد همدیگر باشند استقبال میکنند و چه بسا مقاله ای که در یک شماره چاپ میشود در شمارههای بعدی همان نشریه نقد میشود. اما در ایران هر دانشگاه و موسسه علمی- پژوهشی برای خود امتیاز فصلنامه ای را کسب کرده و فقط به چاپ مقالات هیأت علمی آن دانشگاه یا موسسه مشغول هستند. اینکه اساتیدی که درس گفتگو میدهند در عمل چقدر به گفتگو پایبنداند از همین مدیریت فصلنامه هایشان معلوم است.
✅۴.ناشران:
اگر از ناشرانی که در ازای دریافت پول کتاب چاپ میکنند بگذریم؛ در سایر موارد روابط مافیای بر چاپ کتاب حاکم است. ناشرانی که گرایش چپ دارند محال است کتابی با گرایش راست را چاپ کنند و بالعکس. همچنین اکثر ناشران دغدغهای برای معرفی افراد نخبه و خلاق ندارند و ترجیح میدهند اولویتهای دیگری را سرمشق خود قرار دهند. چنین عملکردهایی یکی از دلایلی است که باعث میشود برخی نویسندگان به دنبال تاسیس انتشاراتی شخصی یا گروهی خود باشند. در نتیجه علاوه بر این که مانعی برای گفتگو و تعامل ایجاد میشود مولفان وقت و انرژی خود را در مسیر امور اجرایی انتشاراتی صرف میکنند.
✅۵.شبکه های مجازی:
ده سال قبل، راه انداختن وبلاگ به یک اپیدمی اجتماعی تبدیل شده بود؛ زیرا همه میخواستند بگویند و کمتر کسی حاضر بود بشنود. اکنون هم در بر همان پاشنه میچرخد. استادی که بزرگترین مشکل جامعه را فراموش کردن زندگی روزمره میداند حاضر نیست یک یادداشت از فرد دیگری درباره زندگی روزمره به اشتراک گذارد. گروهی که نام صفحه یا کانالشان را «روشنگری»؛ « نقد و نظر »یا «گفتگو» میگذارند، راههای ارتباطی مخاطبان را بستهاند و حاضر به شنیدن نیستند. در یک مدل دیگری چند صاحب کانال فقط پستهای همدیگر را منتشر میکنند و بیگانگان شانسی برای منعکس کردن نظراتشان ندارند. در نتیجه این بیگانگان ترغیب میشوند که کانال ارتباطی اختصاصی خود را راه بیاندازند که سرانجامش گفتگوی کم و کمتر است.
✅۶.بنیادها:
آخرین مانع گفتگو «بنیادهای فکری و فرهنگی» هستند. قاعدتا این بنیادها برای تولید گفتگو و خلق فکر و اندیشههای جدید بنا میشوند اما در ایران این بنیادها به تریبونی برای مدح یک فرد و تکرار حرفهای او تبدیل شدهاند. بنیاد مطهری، آوینی یا شریعتی و .... چه اندازه زمینه را برای گفتگو و نقد افکار این عزیزان فراهم کردهاند؟
خلاصه این که آیا بنیاد شریعتی یکبار از سیدجواد طباطبایی برای نقد افکار دکتر دعوت کرده است؟ آیا سید جواد طباطبایی در فصلنامه سیاستنامه که حامیانش آن را میگردانند یک مقاله از همفکران شریعتی چاپ کرده است؟ آیا فیلسوفان بزرگی مانند علامه جعفری و ابراهیم دینانی(که برخی به او لقب پدر گفتگو داده اند)؛ یک بار از خود پرسیدهاند حضور پررنگ آنها در تلویزیون به قیمت کمرنگتر کردن دیگران بوده است؟
آیا نشریات؛ شبکههای اجتماعی و ناشران کتاب به شکلگیری و گسترش گفتگو کمک میکنند یا در عمل جامعه را به سمت تک گویی سوق میدهند؟
بنظر میرسد تمرکز برسانسور سیاسی باعث شده از سانسور فرهنگی و نقش خودمان در بایکوت که بسیار عمیقتر و خطرناکتر است غافل بمانیم.
🔹 نظام بهرامی کمیل
در ایران یکی از بزرگترین موانع اجتماعی شکلگیری گفتگو؛ مدعیان گفتگو هستند. این مدعیان در شش گروه اصلی قرار دارند.
✅ ۱.اساتید و روشنفکران:
اساتیدی که با استناد به ارجاعاتی از کانت، هوسرل، بوبر، هابرماس، بوهم، رورتی و دیگران در ستایش گفتگو مطلب مینویسند در عمل به ندرت تحمل شنیدن نظر دیگری را دارند و با کوچکترین نقدی به هم ریخته و دودمان منتقد را به باد میدهند. رفتار و منش این اساتید به طور طبیعی به پیروان و هواداران منتقل میشود و آنها هم فقط مدح مراد خود را میپسندند و کوچکترین نقدی به استاد والامقام را با ناسازا و یا بایکوت پاسخ میدهند. اساتید بزرگواری که در نقد رابطه مراد و مریدی مطلب نوشته اند و نوچه پروری را آفت فرهنگ جامعه میدانند و از خودبنیادی (autonomy) دم میزنند خودشان تشنه ستایش کنندگان بیشتر و بیشترند.
✅ ۲.نشریات روشنفکری:
متاسفانه در ایران نشریات روشنفکری به خصوص از آن نوع که روزنامهنگارانی مانند محمد قوچانی و رضا خجسته رحیمی راه انداخته اند تنها تریبون افراد خاصی هستند. روزنامه نگارانی که دهها مطلب در رسالت و وظیفه روزنامه نگاری نوشته اند و از تبدیل شدن نشریات به تریبون احزاب و باندهای سیاسی نالیدهاند؛ خودشان تریبون شخصی برخی افراد شده اند. این وضعیت باعث شده کم کم روشنفکران صاحب نام به فکر تاسیس نشریه اختصاصی خود بیافتند.
✅۳.نشریات علمی:
در کشورهای غربی و اساساً در بیشتر دنیای متمدن فصلنامه های علمی- تخصصی به چاپ مقالاتی اقدام میکنند که نویسندگانش از سراسر کشور هستند. در نشریات دانشگاهی کشورهای توسعهیافته از چاپ مقالاتی که در نقد همدیگر باشند استقبال میکنند و چه بسا مقاله ای که در یک شماره چاپ میشود در شمارههای بعدی همان نشریه نقد میشود. اما در ایران هر دانشگاه و موسسه علمی- پژوهشی برای خود امتیاز فصلنامه ای را کسب کرده و فقط به چاپ مقالات هیأت علمی آن دانشگاه یا موسسه مشغول هستند. اینکه اساتیدی که درس گفتگو میدهند در عمل چقدر به گفتگو پایبنداند از همین مدیریت فصلنامه هایشان معلوم است.
✅۴.ناشران:
اگر از ناشرانی که در ازای دریافت پول کتاب چاپ میکنند بگذریم؛ در سایر موارد روابط مافیای بر چاپ کتاب حاکم است. ناشرانی که گرایش چپ دارند محال است کتابی با گرایش راست را چاپ کنند و بالعکس. همچنین اکثر ناشران دغدغهای برای معرفی افراد نخبه و خلاق ندارند و ترجیح میدهند اولویتهای دیگری را سرمشق خود قرار دهند. چنین عملکردهایی یکی از دلایلی است که باعث میشود برخی نویسندگان به دنبال تاسیس انتشاراتی شخصی یا گروهی خود باشند. در نتیجه علاوه بر این که مانعی برای گفتگو و تعامل ایجاد میشود مولفان وقت و انرژی خود را در مسیر امور اجرایی انتشاراتی صرف میکنند.
✅۵.شبکه های مجازی:
ده سال قبل، راه انداختن وبلاگ به یک اپیدمی اجتماعی تبدیل شده بود؛ زیرا همه میخواستند بگویند و کمتر کسی حاضر بود بشنود. اکنون هم در بر همان پاشنه میچرخد. استادی که بزرگترین مشکل جامعه را فراموش کردن زندگی روزمره میداند حاضر نیست یک یادداشت از فرد دیگری درباره زندگی روزمره به اشتراک گذارد. گروهی که نام صفحه یا کانالشان را «روشنگری»؛ « نقد و نظر »یا «گفتگو» میگذارند، راههای ارتباطی مخاطبان را بستهاند و حاضر به شنیدن نیستند. در یک مدل دیگری چند صاحب کانال فقط پستهای همدیگر را منتشر میکنند و بیگانگان شانسی برای منعکس کردن نظراتشان ندارند. در نتیجه این بیگانگان ترغیب میشوند که کانال ارتباطی اختصاصی خود را راه بیاندازند که سرانجامش گفتگوی کم و کمتر است.
✅۶.بنیادها:
آخرین مانع گفتگو «بنیادهای فکری و فرهنگی» هستند. قاعدتا این بنیادها برای تولید گفتگو و خلق فکر و اندیشههای جدید بنا میشوند اما در ایران این بنیادها به تریبونی برای مدح یک فرد و تکرار حرفهای او تبدیل شدهاند. بنیاد مطهری، آوینی یا شریعتی و .... چه اندازه زمینه را برای گفتگو و نقد افکار این عزیزان فراهم کردهاند؟
خلاصه این که آیا بنیاد شریعتی یکبار از سیدجواد طباطبایی برای نقد افکار دکتر دعوت کرده است؟ آیا سید جواد طباطبایی در فصلنامه سیاستنامه که حامیانش آن را میگردانند یک مقاله از همفکران شریعتی چاپ کرده است؟ آیا فیلسوفان بزرگی مانند علامه جعفری و ابراهیم دینانی(که برخی به او لقب پدر گفتگو داده اند)؛ یک بار از خود پرسیدهاند حضور پررنگ آنها در تلویزیون به قیمت کمرنگتر کردن دیگران بوده است؟
آیا نشریات؛ شبکههای اجتماعی و ناشران کتاب به شکلگیری و گسترش گفتگو کمک میکنند یا در عمل جامعه را به سمت تک گویی سوق میدهند؟
بنظر میرسد تمرکز برسانسور سیاسی باعث شده از سانسور فرهنگی و نقش خودمان در بایکوت که بسیار عمیقتر و خطرناکتر است غافل بمانیم.
خرد سنجشگر
🔶مدعیان یا موانع گفتگو 🔹 نظام بهرامی کمیل در ایران یکی از بزرگترین موانع اجتماعی شکلگیری گفتگو؛ مدعیان گفتگو هستند. این مدعیان در شش گروه اصلی قرار دارند. ✅ ۱.اساتید و روشنفکران: اساتیدی که با استناد به ارجاعاتی از کانت، هوسرل، بوبر، هابرماس، بوهم، رورتی…
آنچه در جامعه روشنفکری و حق طلب ایران جا نیفتاده است این نکته است که در پروسه های اجتماعی محق بودن یا خود را به حق احساس کردن ارزش چندانی ندارد بلکه آنچه در رأس اهمیت قرار دارد وفاق در راه حل است و همفکر شدن در عمل اجتماعی
Forwarded from اخبار فوری/مهم🔖
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دوربين مخفى مردم فوق العاده تبریز!
آزمایشی که در استرالیا با شکست روبهرو شده بود، در تبریز موفقیتآمیز انجام شد!
قدر مردم کشورمونو بدونیم
هیچ کجای دنیااین مردم رو پیدا نمی کنین.♥️
@akhbare_madares
آزمایشی که در استرالیا با شکست روبهرو شده بود، در تبریز موفقیتآمیز انجام شد!
قدر مردم کشورمونو بدونیم
هیچ کجای دنیااین مردم رو پیدا نمی کنین.♥️
@akhbare_madares
🟩◽️روانشناسی باور ▫️🟩 -یک
✍🏼 محمدحسین ناجی
بخشی از وجود هر انسانی مملو است از پاره هایی که ما نام باور یا عقیده به آن داده ایم.
البته باور به دو معنا به کار برده می شود:
💠باور به معنای عام:
مراد از این واژه هر گزاره ای است که فرد می تواند آن را پس از عبارت( من می دانم که:...) ذکر کند.
در این معنای از باور هر دو گزاره ی:
1️⃣آب مایع است
و
2️⃣شیطان وجود دارد
می تواند جزو باورهای یک فرد باشد
💠باور به معنای خاص:
این معنای باور که عمدتا در عصر روشنگری برای جدا ساختن دو دسته از دانسته ها و معلومات افراد به وجود آمد صرفا به آن دسته از معلومات فرد گفته می شود که موجه سازی نشده اند یعنی فرد برای قبول یا رد آنها دلیلی فراگیر نمی تواند ارائه کند.
مراد از دلیل فراگیر دلیلی است که تمام انسانها با قوای ادراکی خویش بتوانند درستی آن را تصدیق کنند یا نادرستی آن را به دیگران نشان دهند.
باز هم باید دقت کنیم که مراد این نیست که تمام انسانها بالفعل آن را درست بدانند
بلکه مراد این است که مبانی درستی آن گزاره از سنخی باشد که فرد اگر بخواهد می تواند آن مبانی را کسب کرده و به درستی آن قانع شود یا دیگران را به نادرستی آن قانع سازد
🔰 برای مثال تئوری نسبت انیشتین ممکن است هم به لحاظ تصوری و هم به لحاظ تصدیق و قبول برای من نامعلوم باشد اما این تئوری از جنسی است که اگر من به تمام مقدماتی که برای فهم و قبول آن لازم است دسترسی پیدا کنم می توانم آن را تصدیق یا تکذیب کنم پس از جنس باور به معنای دوم نیست.
روشن است که باور به معنای دوم آن دسته از معلومات تقلیدی فرد را که صرفا از طریق شنیده ها و مسموعات و غالبا از طریق سنت حاصل شده است را شامل می شود و شامل باورهای دینی و مذهبی یا قومی یا اسطوره ای یا افسانه ای می شود.
در این معنا از باور صرفا گزاره هایی از نوع 2️⃣ باور نامیده می شوند و گزاره هایی مثل( آب مایع است) باور محسوب نمی شوند.
در این بحث مراد ما از باور ، معنای اول آن است یعنی تمام آنچه را که یک فرد معلومات خود می پندارد و می داند که می داند یا باور دارد که باور دارد
✍🏼 محمدحسین ناجی
بخشی از وجود هر انسانی مملو است از پاره هایی که ما نام باور یا عقیده به آن داده ایم.
البته باور به دو معنا به کار برده می شود:
💠باور به معنای عام:
مراد از این واژه هر گزاره ای است که فرد می تواند آن را پس از عبارت( من می دانم که:...) ذکر کند.
در این معنای از باور هر دو گزاره ی:
1️⃣آب مایع است
و
2️⃣شیطان وجود دارد
می تواند جزو باورهای یک فرد باشد
💠باور به معنای خاص:
این معنای باور که عمدتا در عصر روشنگری برای جدا ساختن دو دسته از دانسته ها و معلومات افراد به وجود آمد صرفا به آن دسته از معلومات فرد گفته می شود که موجه سازی نشده اند یعنی فرد برای قبول یا رد آنها دلیلی فراگیر نمی تواند ارائه کند.
مراد از دلیل فراگیر دلیلی است که تمام انسانها با قوای ادراکی خویش بتوانند درستی آن را تصدیق کنند یا نادرستی آن را به دیگران نشان دهند.
باز هم باید دقت کنیم که مراد این نیست که تمام انسانها بالفعل آن را درست بدانند
بلکه مراد این است که مبانی درستی آن گزاره از سنخی باشد که فرد اگر بخواهد می تواند آن مبانی را کسب کرده و به درستی آن قانع شود یا دیگران را به نادرستی آن قانع سازد
🔰 برای مثال تئوری نسبت انیشتین ممکن است هم به لحاظ تصوری و هم به لحاظ تصدیق و قبول برای من نامعلوم باشد اما این تئوری از جنسی است که اگر من به تمام مقدماتی که برای فهم و قبول آن لازم است دسترسی پیدا کنم می توانم آن را تصدیق یا تکذیب کنم پس از جنس باور به معنای دوم نیست.
روشن است که باور به معنای دوم آن دسته از معلومات تقلیدی فرد را که صرفا از طریق شنیده ها و مسموعات و غالبا از طریق سنت حاصل شده است را شامل می شود و شامل باورهای دینی و مذهبی یا قومی یا اسطوره ای یا افسانه ای می شود.
در این معنا از باور صرفا گزاره هایی از نوع 2️⃣ باور نامیده می شوند و گزاره هایی مثل( آب مایع است) باور محسوب نمی شوند.
در این بحث مراد ما از باور ، معنای اول آن است یعنی تمام آنچه را که یک فرد معلومات خود می پندارد و می داند که می داند یا باور دارد که باور دارد
🟩◽️روانشناسی باور ▫️🟩 - دو
✍🏼 محمدحسین ناجی
در شماره پیش گفتیم که در این سری بحثها مراد ما از باور معنای عام آن است یعنی هر گزاره ای که آن را درست و قابل اعتماد می دانیم.
✔️ وقتی فردی می گوید که من به نحس بودن عدد سیزده باور دارم یعنی از درستی گزاره ی ( سیزده نحس است) مطمئن هستم و اعمالم را بر طبق درستی این گزاره تنظیم می کنم.
و بر عکس وقتی می گوید به نحس بودن عدد سیزده باور ندارم یعنی از درستی گزاره ( سیزده نحس است) مطمئن نیستم و در رفتار خویش به درستی گزاره ( سیزده نحس است) ترتیب اثر نمی دهم.
✔️ یا وقتی کسی می گوید که من به اثرات مثبت روانی موسیقی باور دارم مرادش این است که من می دانم که گزارۀ ( موسیقی بر روان انسان اثر مثبت دارد) درست است و در زندگی خود از این گزاره الهام می گیرم.
حال که مراد ما از این واژه روشن شد ، لازم است در مورد چیستی آن و نقش آن در وجود انسان تا حدودی آگاه شویم.
✅ تمام موجودات زنده و از جمله انسان از همان ابتدای تولد در یک رابطه متقابل و دیالکتیکی با محیط اطراف خود هستند.
بدین معنا که حیات شکلی از هستی است که در آن زنده بودن و زنده ماندن نیازمند یک رابطۀ فعال با دیگر موجودات است.
✔️برای زنده ماندن مجبوریم نفس بکشیم به عبارت دیگر با فعل دم و بازدم اکسیژن مورد نیاز بدن را تأمین کنیم،
✔️مجبوریم چیزهایی را که انرژی مورد نیاز بدن را تأمین می کند بیابیم و با عمل خوردن و آشامیدن آنها را در اختیار تن خویش قرار دهیم و ....
اما هرچیز موجود در خارج قابلیت آن را ندارد که نیازهای ما را برآورد و ما باید یاد بگیریم که چه چیزهایی به درد ما می خورد و چه چیزهایی نه؛ ازینرو برای تأمین این احتیاجات باید چیزهایی را در مورد خودمان و دنیای بیرون یاد بگیریم و بدانیم
✔️🟢✔️ این آموخته ها و دانسته های ما مجموعۀ باورهای ما را تشکیل می دهند.
به بیان دیگر ما برای ادامه ی حیات ضرورتا باید چیزهای زیادی را یاد بگیریم و این یادگرفته های ما به شکل باور در وجودمان ذخیره می شوند. جایگاه ذخیره ی این باورها ذهن ما و آن قسمت از ذهن که به آن حافظه می نامیم است.
پس تا حال می توانیم بگوییم که:
1️⃣ -هیچ انسانی بی نیاز از باور نیست و تمام انسانها در طول حیات خود در حال کسب باورها یا اصلاح آنها هستند.
2️⃣- هیچ رفتار انسانی بی نیاز از باورها نیست
3️⃣: باورها در تعیین نوع رفتار اعم از کنش و واکنش دخالت دارند و نوع باورهای ما ، یکی از عوامل تعیین کننده نوع رفتار ما هستند.
✍🏼 محمدحسین ناجی
در شماره پیش گفتیم که در این سری بحثها مراد ما از باور معنای عام آن است یعنی هر گزاره ای که آن را درست و قابل اعتماد می دانیم.
✔️ وقتی فردی می گوید که من به نحس بودن عدد سیزده باور دارم یعنی از درستی گزاره ی ( سیزده نحس است) مطمئن هستم و اعمالم را بر طبق درستی این گزاره تنظیم می کنم.
و بر عکس وقتی می گوید به نحس بودن عدد سیزده باور ندارم یعنی از درستی گزاره ( سیزده نحس است) مطمئن نیستم و در رفتار خویش به درستی گزاره ( سیزده نحس است) ترتیب اثر نمی دهم.
✔️ یا وقتی کسی می گوید که من به اثرات مثبت روانی موسیقی باور دارم مرادش این است که من می دانم که گزارۀ ( موسیقی بر روان انسان اثر مثبت دارد) درست است و در زندگی خود از این گزاره الهام می گیرم.
حال که مراد ما از این واژه روشن شد ، لازم است در مورد چیستی آن و نقش آن در وجود انسان تا حدودی آگاه شویم.
✅ تمام موجودات زنده و از جمله انسان از همان ابتدای تولد در یک رابطه متقابل و دیالکتیکی با محیط اطراف خود هستند.
بدین معنا که حیات شکلی از هستی است که در آن زنده بودن و زنده ماندن نیازمند یک رابطۀ فعال با دیگر موجودات است.
✔️برای زنده ماندن مجبوریم نفس بکشیم به عبارت دیگر با فعل دم و بازدم اکسیژن مورد نیاز بدن را تأمین کنیم،
✔️مجبوریم چیزهایی را که انرژی مورد نیاز بدن را تأمین می کند بیابیم و با عمل خوردن و آشامیدن آنها را در اختیار تن خویش قرار دهیم و ....
اما هرچیز موجود در خارج قابلیت آن را ندارد که نیازهای ما را برآورد و ما باید یاد بگیریم که چه چیزهایی به درد ما می خورد و چه چیزهایی نه؛ ازینرو برای تأمین این احتیاجات باید چیزهایی را در مورد خودمان و دنیای بیرون یاد بگیریم و بدانیم
✔️🟢✔️ این آموخته ها و دانسته های ما مجموعۀ باورهای ما را تشکیل می دهند.
به بیان دیگر ما برای ادامه ی حیات ضرورتا باید چیزهای زیادی را یاد بگیریم و این یادگرفته های ما به شکل باور در وجودمان ذخیره می شوند. جایگاه ذخیره ی این باورها ذهن ما و آن قسمت از ذهن که به آن حافظه می نامیم است.
پس تا حال می توانیم بگوییم که:
1️⃣ -هیچ انسانی بی نیاز از باور نیست و تمام انسانها در طول حیات خود در حال کسب باورها یا اصلاح آنها هستند.
2️⃣- هیچ رفتار انسانی بی نیاز از باورها نیست
3️⃣: باورها در تعیین نوع رفتار اعم از کنش و واکنش دخالت دارند و نوع باورهای ما ، یکی از عوامل تعیین کننده نوع رفتار ما هستند.
🟩◽️روانشناسی باور ▫️🟩 -سه
✍🏼 محمدحسین ناجی
✅ گفتیم که باورها هم متأثر از رفتارهای انسان در طول زندگیش شکل می گیرند و هم در نوع کنشها و رفتارهای فرد در طول زندگی عاملی تعیین کننده هستند.
📌 ازینرو اگر به این نکته توجه کنیم که کل شخصیت ما و عاقبت و آینده ی ما در گرو رفتارهای ما هستند می توانیم نتیجه بگیریم که برای بهبود سرنوشت خود باید به باورهای خود و درستی و نادرستی آنها حساس بوده و در اصلاح آنها بلکه به روز کردن آنها برنامه ای جدی داشته باشیم.
📌 خصوصا در این دوره و زمانه که تولید اطلاعات سرعت سرسام آور و گیج کننده به خود گرفته و هر دقیقه و ثانیه صدها هزار مطلب تازه از طریق شبکه های اجتماعی و سایتها و کانالها منتشر می شود و به نقل از مدیر سابق گوگل می توان گفت که بیش از کل معلوماتی که بشر از زمان پیدایش خود تا سال 2003 کسب کرده بود در هر دو روز در جهان امروز تولید و منتشر می شود.
✅ اما حقیقت باور چیست و ما از آن چه می دانیم؟
گفتیم که موجودات زنده حیاتشان در تعامل و داد و ستد با دنیای بیرون دوام می یابد ، لازمه ی این تعامل این است که وجود ما در نسبت با موجودات بیرونی و اثراتی که از آنها می گیرد یا ممکن است بگیرد حالتهای مختلفی را حس کند این حالتها در روان ما شکل می گیرند و از آنرو که این حالتها نشانگر نسبتی با عالم خارج است (حیث التفاتی ) نامیده می شود که به معنای نسبت خاص روان ما با آن شیء خارجی است
📌 برخی از این حالات به یک شیء تعلق می گیرد
مثل دوست داشتن که مثلا به پدر یا مادر یا فلان غذای خاص تعلق می گیرد
📌 و برخی از آنها به یک گزاره تعلق می گیرد
مثل آرزو داشتن در جمله ی ( او آرزو دارد که درکنکور دکتری پذیرفته شود) و آرزو به ( در کنکور دکتری پذیرفته خواهم شد) تعلق گرفته است ؛ حیث التفاتی آرزو یک حالت ذهنی و روانی معطوف به( میل به تحقق ) است یعنی مایلم که آن گزاره محقق شود.
از جمله حیث های التفاتی که به گزاره تعلق می گیرد یکی هم باور است و این حیث التفاتی ، حالتی معطوف به صدق است یعنی نشانگر این است که ذهن ما مضمون گزاره را درست می داند.
یعنی وقتی کسی می گوید که باور دارم که فردا باران می آید منظورش این است که در ذهن من گزاره ی ( فردا باران می آید) درست است و محقق خواهد شد.
✍🏼 محمدحسین ناجی
✅ گفتیم که باورها هم متأثر از رفتارهای انسان در طول زندگیش شکل می گیرند و هم در نوع کنشها و رفتارهای فرد در طول زندگی عاملی تعیین کننده هستند.
📌 ازینرو اگر به این نکته توجه کنیم که کل شخصیت ما و عاقبت و آینده ی ما در گرو رفتارهای ما هستند می توانیم نتیجه بگیریم که برای بهبود سرنوشت خود باید به باورهای خود و درستی و نادرستی آنها حساس بوده و در اصلاح آنها بلکه به روز کردن آنها برنامه ای جدی داشته باشیم.
📌 خصوصا در این دوره و زمانه که تولید اطلاعات سرعت سرسام آور و گیج کننده به خود گرفته و هر دقیقه و ثانیه صدها هزار مطلب تازه از طریق شبکه های اجتماعی و سایتها و کانالها منتشر می شود و به نقل از مدیر سابق گوگل می توان گفت که بیش از کل معلوماتی که بشر از زمان پیدایش خود تا سال 2003 کسب کرده بود در هر دو روز در جهان امروز تولید و منتشر می شود.
✅ اما حقیقت باور چیست و ما از آن چه می دانیم؟
گفتیم که موجودات زنده حیاتشان در تعامل و داد و ستد با دنیای بیرون دوام می یابد ، لازمه ی این تعامل این است که وجود ما در نسبت با موجودات بیرونی و اثراتی که از آنها می گیرد یا ممکن است بگیرد حالتهای مختلفی را حس کند این حالتها در روان ما شکل می گیرند و از آنرو که این حالتها نشانگر نسبتی با عالم خارج است (حیث التفاتی ) نامیده می شود که به معنای نسبت خاص روان ما با آن شیء خارجی است
📌 برخی از این حالات به یک شیء تعلق می گیرد
مثل دوست داشتن که مثلا به پدر یا مادر یا فلان غذای خاص تعلق می گیرد
📌 و برخی از آنها به یک گزاره تعلق می گیرد
مثل آرزو داشتن در جمله ی ( او آرزو دارد که درکنکور دکتری پذیرفته شود) و آرزو به ( در کنکور دکتری پذیرفته خواهم شد) تعلق گرفته است ؛ حیث التفاتی آرزو یک حالت ذهنی و روانی معطوف به( میل به تحقق ) است یعنی مایلم که آن گزاره محقق شود.
از جمله حیث های التفاتی که به گزاره تعلق می گیرد یکی هم باور است و این حیث التفاتی ، حالتی معطوف به صدق است یعنی نشانگر این است که ذهن ما مضمون گزاره را درست می داند.
یعنی وقتی کسی می گوید که باور دارم که فردا باران می آید منظورش این است که در ذهن من گزاره ی ( فردا باران می آید) درست است و محقق خواهد شد.
🟩◽️روانشناسی باور ▫️🟩 - چهار
✍🏼 محمدحسین ناجی
🔴 چرا در عصر روشنگری روشنفکران به ضدیت با باورهای خاص برآمدند؟
گفتیم باور به دو معنا به کار می رود.
معنای خاص باور به آن دسته از دانسته ها و معلومات فرد اطلاق می شود که با مبانی عام انسانی راهی برای موجه سازی آنها وجود ندارد
مثل این گزاره که: ( رعد و برق حاصل خشم خدایان است)
یا اینکه ( قحطی حاصل گناهان انسانهاست )
این گزاره ها گزاره هایی نیستند که بتوان نادرستی آنها را اثبات کرد اما با مبانی عام انسانی- یعنی راههایی که فهم درستی آن به روی همه انسانهای عادی باز باشد – قابل موجه سازی نیستند یعنی نمی شود شواهد قطعی برای آنها نشان داد.
با توجه به مقدمه ای که در شماره قبل بیان شد:
(اینکه باورهای ما در جهت دهی رفتار ما دخیل هستند) ، این نوع گزاره ها چه بسا ممکن است راه را برای ضررهای فردی و جمعی بزرگی باز نمایند.
برای مثال باور به قضا و قدر و اینکه ( هرچه اتفاق می افتد با خواست خدا روی می دهد) چه بسا افراد زیادی در یک جامعه صرفا به دلیل همین باور به یک حکومت ظالم و ستمگر تن دهند تا مبادا با خواست خدا مخالفت کرده باشند.
یعنی وجود یک باور سبب عقب ماندگی یک جامعه و ضایع شدن حقوق افراد زیادی شود، همین نگرانی متفکران اجتماعی و آنهایی که دغدغه رشد خود و فرزندانشان و دیگر هموطنان را داشتند برانگیخت و آنها را واداشت که در جهت روشنگری گام بردارند و اهمیت بازبینی و بررسی دوباره باورها را به مردم خویش گوشزد کنند.
اما کسانی که با این روشنگری و بیداری مردم منافعشان در خطر بود ، برای بستن راه این اقدام آنها را به بی دینی و مخالفت با مقدسات و جنگ با خدا متهم کردند
✍🏼 محمدحسین ناجی
🔴 چرا در عصر روشنگری روشنفکران به ضدیت با باورهای خاص برآمدند؟
گفتیم باور به دو معنا به کار می رود.
معنای خاص باور به آن دسته از دانسته ها و معلومات فرد اطلاق می شود که با مبانی عام انسانی راهی برای موجه سازی آنها وجود ندارد
مثل این گزاره که: ( رعد و برق حاصل خشم خدایان است)
یا اینکه ( قحطی حاصل گناهان انسانهاست )
این گزاره ها گزاره هایی نیستند که بتوان نادرستی آنها را اثبات کرد اما با مبانی عام انسانی- یعنی راههایی که فهم درستی آن به روی همه انسانهای عادی باز باشد – قابل موجه سازی نیستند یعنی نمی شود شواهد قطعی برای آنها نشان داد.
با توجه به مقدمه ای که در شماره قبل بیان شد:
(اینکه باورهای ما در جهت دهی رفتار ما دخیل هستند) ، این نوع گزاره ها چه بسا ممکن است راه را برای ضررهای فردی و جمعی بزرگی باز نمایند.
برای مثال باور به قضا و قدر و اینکه ( هرچه اتفاق می افتد با خواست خدا روی می دهد) چه بسا افراد زیادی در یک جامعه صرفا به دلیل همین باور به یک حکومت ظالم و ستمگر تن دهند تا مبادا با خواست خدا مخالفت کرده باشند.
یعنی وجود یک باور سبب عقب ماندگی یک جامعه و ضایع شدن حقوق افراد زیادی شود، همین نگرانی متفکران اجتماعی و آنهایی که دغدغه رشد خود و فرزندانشان و دیگر هموطنان را داشتند برانگیخت و آنها را واداشت که در جهت روشنگری گام بردارند و اهمیت بازبینی و بررسی دوباره باورها را به مردم خویش گوشزد کنند.
اما کسانی که با این روشنگری و بیداری مردم منافعشان در خطر بود ، برای بستن راه این اقدام آنها را به بی دینی و مخالفت با مقدسات و جنگ با خدا متهم کردند
🟩◽️روانشناسی باور ▫️🟩 -پنج
✍🏼 محمدحسین ناجی
✳️باورها در ذهن انسان چگونه شکل می گیرند؟
✅ گفتیم که باورها در وجود انسان واسطه ی بین رفتار انسان و موقعیت موجود وی هستند.
ساختار وجودی جانداران به گونه ای است که برای بقا نیازمند به رفتار هستند
در هر لحظه متناسب با امیال و نیازهای خود از یک سو و متناسب با درک لحظه ای خویش از موقعیت و وضعیت خویش از سوی دیگر رفتاری را برمی گزینند.
✔️مراد ما از رفتار در این جمله حتی بی عملی در لحظه را هم شامل می شود
یعنی در زندگی لحظه هایی است که انسان سکون ، خواب یا دراز کشیدن یا نشستن و منتظر ماندن را برمی گزیند و این هم نوعی رفتار است. با این تفسیر از رفتار هیچ لحظه انسان خالی از رفتار نیست و هر موجود زنده در هر لحظه مجبور به انتخاب رفتاری است الا اینکه خودآگاه وی تعطیل شده باشد یعنی انسان در خواب باشد یا بیهوش شده باشد یا غش کرده باشد
✅ در این رفتارها فاهمه انسان از یک سو با ادراک وضعیت درونی خویش اعم از امیال و نیازها و عواطف و احساسات و از سوی دیگر با ادراکش از محیط، امکانات یا تهدیدها و فرصتها با توسل به مهارتهای ذهنی خود بهترین تصمیم را برای آن لحظه برمی گزیند.
✔️ در این میان تمام باورهای موجود در حافظه را هم به کمک می گیرد.
🔳 نکته اینجاست که اگر این تصمیم از طریق سیستم یک یا همان تفکر اتوماتیک گرفته شود تنها آن دسته باورها که به قدر کافی در لایه های رویین حافظه هستند در گرفتن تصمیم لحاظ می شوند و مواردی که در آن لحظه از یاد دور مانده باشند دخالت داده نمی شوند و همین ممکن است سبب خطا در تصمیم گیری شوند خطاهایی که اگر ذهن فرصت بیشتری برای درنگ داشت می توانست از آنها بپرهیزد.
✅ هر ادراکی از انسان در رفتار بعدی وی لحاظ می شود. برای نمونه یک نوزاد چه بسا برای گرفتن نوک پستان برای اولین بار نیاز به راهنمایی و کمک داشته باشد ولی بعد از اینکه آن را تجربه کرد در دفعات بعد با کمک تجربه های پیشین راحتتر آن کار را انجام می دهد.
🟢یکی از منابع باور در انسان یافته های حسی اوست.
از همان بدو تولد ، تمام تلاشش را برای شناخت محیط به کار می گیرد و آشناترین راه تجربه محیط برایش دهان وی است، ازینرو کودک شیرخواره هر چیزی را گیر می آورد به دهان می برد تا آن را تجربه کند چون مهمترین نیاز وی تغذیه است.
کم کم چشمها و گوشها هم به کار می افتند و به کمک چشایی و لامسه می آیند. چون به دهان بردن تجربه ای مشترک بین لامسه و چشایی است.
این تجربیات ادامه می یابد تا زمانی که فرد با زبان آشنایی یابد و بتواند از طریق زبان با اطرافیان تماس برقرار کند.
✍🏼 محمدحسین ناجی
✳️باورها در ذهن انسان چگونه شکل می گیرند؟
✅ گفتیم که باورها در وجود انسان واسطه ی بین رفتار انسان و موقعیت موجود وی هستند.
ساختار وجودی جانداران به گونه ای است که برای بقا نیازمند به رفتار هستند
در هر لحظه متناسب با امیال و نیازهای خود از یک سو و متناسب با درک لحظه ای خویش از موقعیت و وضعیت خویش از سوی دیگر رفتاری را برمی گزینند.
✔️مراد ما از رفتار در این جمله حتی بی عملی در لحظه را هم شامل می شود
یعنی در زندگی لحظه هایی است که انسان سکون ، خواب یا دراز کشیدن یا نشستن و منتظر ماندن را برمی گزیند و این هم نوعی رفتار است. با این تفسیر از رفتار هیچ لحظه انسان خالی از رفتار نیست و هر موجود زنده در هر لحظه مجبور به انتخاب رفتاری است الا اینکه خودآگاه وی تعطیل شده باشد یعنی انسان در خواب باشد یا بیهوش شده باشد یا غش کرده باشد
✅ در این رفتارها فاهمه انسان از یک سو با ادراک وضعیت درونی خویش اعم از امیال و نیازها و عواطف و احساسات و از سوی دیگر با ادراکش از محیط، امکانات یا تهدیدها و فرصتها با توسل به مهارتهای ذهنی خود بهترین تصمیم را برای آن لحظه برمی گزیند.
✔️ در این میان تمام باورهای موجود در حافظه را هم به کمک می گیرد.
🔳 نکته اینجاست که اگر این تصمیم از طریق سیستم یک یا همان تفکر اتوماتیک گرفته شود تنها آن دسته باورها که به قدر کافی در لایه های رویین حافظه هستند در گرفتن تصمیم لحاظ می شوند و مواردی که در آن لحظه از یاد دور مانده باشند دخالت داده نمی شوند و همین ممکن است سبب خطا در تصمیم گیری شوند خطاهایی که اگر ذهن فرصت بیشتری برای درنگ داشت می توانست از آنها بپرهیزد.
✅ هر ادراکی از انسان در رفتار بعدی وی لحاظ می شود. برای نمونه یک نوزاد چه بسا برای گرفتن نوک پستان برای اولین بار نیاز به راهنمایی و کمک داشته باشد ولی بعد از اینکه آن را تجربه کرد در دفعات بعد با کمک تجربه های پیشین راحتتر آن کار را انجام می دهد.
🟢یکی از منابع باور در انسان یافته های حسی اوست.
از همان بدو تولد ، تمام تلاشش را برای شناخت محیط به کار می گیرد و آشناترین راه تجربه محیط برایش دهان وی است، ازینرو کودک شیرخواره هر چیزی را گیر می آورد به دهان می برد تا آن را تجربه کند چون مهمترین نیاز وی تغذیه است.
کم کم چشمها و گوشها هم به کار می افتند و به کمک چشایی و لامسه می آیند. چون به دهان بردن تجربه ای مشترک بین لامسه و چشایی است.
این تجربیات ادامه می یابد تا زمانی که فرد با زبان آشنایی یابد و بتواند از طریق زبان با اطرافیان تماس برقرار کند.