#آقای_سرگشته
#بخش_بیست_و_پنج
#کانال_خرد_سنجشگر
#ملاک_عمل
#م_ناجی
👓ملاک عمل👓
همچنان در مورد گفته های دوستش می اندیشید.
دوستش راست می گفت. در دل می توانست تصدیق کند که هر انسان حق دارد سرنوشت خود را انتخاب کند. انسان آزاد است . انسان حق انتخاب دارد. خودش می تواند بلکه باید کارهایی را که میخواهد بکند انتخاب کند.
اما آیا اینکه حق دارد که خودش انتخاب کند به معنای این است که هرکاری را که در حیطه قدرتش بود می تواند یا باید بکند؟
به تعبیر دیگر اینکه من حق دارم فلان کار را بکنم اقتضا می کند که باید آن کار رابکنم؟
به نظرش می رسید که این قاعده کلیت ندارد و نمی تواند کلیت داشته باشد. چرا؟
اولا منتهی می شود به تناقض! یعنی چه؟ این را خودش از خودش پرسید.
و خودش جواب داد. یعنی اینکه مثلا در مورد شرط بندی کردن. وقتی از خودش سوال میکند که آیا من می توانم شرط بندی بکنم یا نه و به خودش جواب دهد که بله تو حق داری هرکاری را که می توانی بکنی پس می توانی شرط بندی بکنی.
اگر این قاعده درست باشد این حکم در مورد نقیض آن حکم هم جاری است. یعنی ممکن بود اینگونه قضاوت کند که چون من می توانم شرط بندی نکنم پس نباید شرط بندی کنم.
پس قدرت و توانایی داشتن برای انجام یا ترک کاری ایجاب نمی کند که باید آن کار را بکند . و الا دچار سردرگمی های زیادی خواهد شد . دلیل دومش هم این است که انسان در زمان مشخصی قادر به انجام چندین کار است و اگر صرف قدرت داشتن اقتضا کند که باید آن کار را انجام دهد باید چندین کار را در یک زمان بکند که قابل جمع با هم نیستند . یعنی ممکن نیست در زمان معینی دو کار را با هم انجام داد.
مثلا من در لحظه الف می توانم بنشینم، می توانم راه بروم و می توانم دراز بکشم اگر بنا باشد که هرکاری را که بتوانم بکنم باید بکنم باید هر سه کار یا بیشتر را در آن واحد بکنم و این ممکن نیست.
بعد با خودش گفت که ممکن است منظور دوستم این باشد که هرکاری را که دلت خواست می توانی بکنی. یعنی اگر دوست داشتی بخوابی می توانی بخوابی اگر خواستی راه بروی می توانی و...
باز به خودش جواب داد:
اولا این کار با قبول مسوولیت و تعهد سازگار نیست.
یعنی وقتی من در استخدام یک شرکتی هستم اینگونه نیست که هرکاری را که دلم خواست می توانم بکنم. بلکه باید فقط در چارچوب قواعد آن شرکت کار کنم و الا در همان چند روز اول عذرم را میخواهند و از کار بیکارم میکنند.
همچنین در خانواده، اینطور نیست که تحمل کنند که من هرکاری را میلم کشید انجام دهم بلکه موظفم در چارچوبی که در خانواده مقرر است رفتار کنم. در فلان ساعت مشخص حتما باید در خانه باشم و در فلان ساعت باید بخوابم و در بهمان ساعت باید بیدار شده باشم الی آخر.
فردی که به مدرسه می رود همین محدودیت ها را دارد فردی که مدیر شرکتی است او هم. یک پزشک هم و یک مهندس هم و.....
پس لااقل این قاعده هم که انسان هرکاری را که دلش خواست می تواند انجام دهد کلیت ندارد. یعنی نیاز است که ما قاعده دیگری پیدا کنیم که بر طبق آن مشخص شود که چه کارهایی را می توانیم انجام دهیم و چه کارهایی را نه.
وانگهی کارهایی هستند که اگر دیگران نسبت به او انجام دهند اذیت می شود.
مثلا اگر کسی بدون اجازه ی او دست به جیبش ببرد ناراحت می شود.
اما چطور می تواند دیگران را ملزم به این بکند که دست در جیب وی نکنند اگر این قاعده درست باشد که هرکس هر کاری را دوست داشت می تواند بکند!
با خود اندیشید که هیچ راهی ندارد جز اینکه خودش هم آن کارها را نکند تا بتواند از دیگران هم آن را بخواهد. یعنی ساده ترین راه این است که یک قانون نوشته یا نانوشته بین کسانی که در کنار هم زندگی می کنند وجود داشته باشد که همه ملزم باشند آن را رعایت کنند. زیرا هیچکس تن به یک قانون یکطرفه نمی دهد. اینکه من حق داشته باشم دست به جیب افراد بکنم ولی آنها این حق را نداشته باشند!
تازه فهمیده بود که دوستش چه حرف ناپخته ای را به وی توصیه کرده بود . حرفی که حتی خود وی قادر نیست در زندگی اش عملی کند.
گذشته از آنها مگر در یک جامعه متمدن که تحت قانون زندگی میکنند مگر به این سادگی اجازه می دهند که کسی دلبخواهی قانون را زیرپا بگذارد؟
از همه ی آنها گذشته مگر یک انسان می تواند مثلا گوشت همنوع خود را بخورد؟ مگر می تواند کودکی را بدون دلیل و علت اذیت کند؟ حس می کرد حتی روان سالم یک فرد خودش محدودیتهایی برای عمل شخص ایجاد میکند. مثلا نمی تواند کسانی را دوستشان دارد آزار دهد. نمی تواند در مقابل درد و رنج آنها بی تفاوت بنشیند.
و چنین اندیشید که حتی گذشته از محدودیتهایی که اعتقادات انسان برای وی ایجاد میکنند ، عوامل زیادی در اینکه چه کاری را باید بکند و چه کاری را نباید بکند دخالت دارند که باید به وقت خودش با دقت در موردشان فکر کند و تصمیم بگیرد.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
#بخش_بیست_و_پنج
#کانال_خرد_سنجشگر
#ملاک_عمل
#م_ناجی
👓ملاک عمل👓
همچنان در مورد گفته های دوستش می اندیشید.
دوستش راست می گفت. در دل می توانست تصدیق کند که هر انسان حق دارد سرنوشت خود را انتخاب کند. انسان آزاد است . انسان حق انتخاب دارد. خودش می تواند بلکه باید کارهایی را که میخواهد بکند انتخاب کند.
اما آیا اینکه حق دارد که خودش انتخاب کند به معنای این است که هرکاری را که در حیطه قدرتش بود می تواند یا باید بکند؟
به تعبیر دیگر اینکه من حق دارم فلان کار را بکنم اقتضا می کند که باید آن کار رابکنم؟
به نظرش می رسید که این قاعده کلیت ندارد و نمی تواند کلیت داشته باشد. چرا؟
اولا منتهی می شود به تناقض! یعنی چه؟ این را خودش از خودش پرسید.
و خودش جواب داد. یعنی اینکه مثلا در مورد شرط بندی کردن. وقتی از خودش سوال میکند که آیا من می توانم شرط بندی بکنم یا نه و به خودش جواب دهد که بله تو حق داری هرکاری را که می توانی بکنی پس می توانی شرط بندی بکنی.
اگر این قاعده درست باشد این حکم در مورد نقیض آن حکم هم جاری است. یعنی ممکن بود اینگونه قضاوت کند که چون من می توانم شرط بندی نکنم پس نباید شرط بندی کنم.
پس قدرت و توانایی داشتن برای انجام یا ترک کاری ایجاب نمی کند که باید آن کار را بکند . و الا دچار سردرگمی های زیادی خواهد شد . دلیل دومش هم این است که انسان در زمان مشخصی قادر به انجام چندین کار است و اگر صرف قدرت داشتن اقتضا کند که باید آن کار را انجام دهد باید چندین کار را در یک زمان بکند که قابل جمع با هم نیستند . یعنی ممکن نیست در زمان معینی دو کار را با هم انجام داد.
مثلا من در لحظه الف می توانم بنشینم، می توانم راه بروم و می توانم دراز بکشم اگر بنا باشد که هرکاری را که بتوانم بکنم باید بکنم باید هر سه کار یا بیشتر را در آن واحد بکنم و این ممکن نیست.
بعد با خودش گفت که ممکن است منظور دوستم این باشد که هرکاری را که دلت خواست می توانی بکنی. یعنی اگر دوست داشتی بخوابی می توانی بخوابی اگر خواستی راه بروی می توانی و...
باز به خودش جواب داد:
اولا این کار با قبول مسوولیت و تعهد سازگار نیست.
یعنی وقتی من در استخدام یک شرکتی هستم اینگونه نیست که هرکاری را که دلم خواست می توانم بکنم. بلکه باید فقط در چارچوب قواعد آن شرکت کار کنم و الا در همان چند روز اول عذرم را میخواهند و از کار بیکارم میکنند.
همچنین در خانواده، اینطور نیست که تحمل کنند که من هرکاری را میلم کشید انجام دهم بلکه موظفم در چارچوبی که در خانواده مقرر است رفتار کنم. در فلان ساعت مشخص حتما باید در خانه باشم و در فلان ساعت باید بخوابم و در بهمان ساعت باید بیدار شده باشم الی آخر.
فردی که به مدرسه می رود همین محدودیت ها را دارد فردی که مدیر شرکتی است او هم. یک پزشک هم و یک مهندس هم و.....
پس لااقل این قاعده هم که انسان هرکاری را که دلش خواست می تواند انجام دهد کلیت ندارد. یعنی نیاز است که ما قاعده دیگری پیدا کنیم که بر طبق آن مشخص شود که چه کارهایی را می توانیم انجام دهیم و چه کارهایی را نه.
وانگهی کارهایی هستند که اگر دیگران نسبت به او انجام دهند اذیت می شود.
مثلا اگر کسی بدون اجازه ی او دست به جیبش ببرد ناراحت می شود.
اما چطور می تواند دیگران را ملزم به این بکند که دست در جیب وی نکنند اگر این قاعده درست باشد که هرکس هر کاری را دوست داشت می تواند بکند!
با خود اندیشید که هیچ راهی ندارد جز اینکه خودش هم آن کارها را نکند تا بتواند از دیگران هم آن را بخواهد. یعنی ساده ترین راه این است که یک قانون نوشته یا نانوشته بین کسانی که در کنار هم زندگی می کنند وجود داشته باشد که همه ملزم باشند آن را رعایت کنند. زیرا هیچکس تن به یک قانون یکطرفه نمی دهد. اینکه من حق داشته باشم دست به جیب افراد بکنم ولی آنها این حق را نداشته باشند!
تازه فهمیده بود که دوستش چه حرف ناپخته ای را به وی توصیه کرده بود . حرفی که حتی خود وی قادر نیست در زندگی اش عملی کند.
گذشته از آنها مگر در یک جامعه متمدن که تحت قانون زندگی میکنند مگر به این سادگی اجازه می دهند که کسی دلبخواهی قانون را زیرپا بگذارد؟
از همه ی آنها گذشته مگر یک انسان می تواند مثلا گوشت همنوع خود را بخورد؟ مگر می تواند کودکی را بدون دلیل و علت اذیت کند؟ حس می کرد حتی روان سالم یک فرد خودش محدودیتهایی برای عمل شخص ایجاد میکند. مثلا نمی تواند کسانی را دوستشان دارد آزار دهد. نمی تواند در مقابل درد و رنج آنها بی تفاوت بنشیند.
و چنین اندیشید که حتی گذشته از محدودیتهایی که اعتقادات انسان برای وی ایجاد میکنند ، عوامل زیادی در اینکه چه کاری را باید بکند و چه کاری را نباید بکند دخالت دارند که باید به وقت خودش با دقت در موردشان فکر کند و تصمیم بگیرد.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
#آقای_سرگشته
#بخش_بیست_و_شش
#کانال_خرد_سنجشگر
#تمرکز
#م_ناجی
📕****تمرکز****📕
تصادفی اتفاق افتاد.
منظور از تصادفی یعنی بدون طرح و برنامه ی قبلی و بی آنکه قبلا بهش فکر کرده باشد یا اصلا بداند که چنین فردی هم در همسایگی اش زندگی میکند.
رفته بود به آرایشگاه برای اصلاح موی سرش.
شلوغ بود چند نفر به نوبت نشسته بودند. لاجرم او هم برای اینکه نوبتش فرا رسد در یکی از صندلیهای خالی نشست.
تلویزیون روشن بود و چند مجله از این مجله هایی که معمولا برای پرکردن اوقات فراغت مناسبند روی میز عسلی مقابلشان ریخته بود.
با خودش فکر می کرد که الان و در این فرصت چه کاری بکند بهتر است که خیالش سررشته ی افکارش را قاپید و برد به جاهایی که دوست داشت و وقتی به خود برگشت دید که در کنارش آقای مسن و خوش پوشی نشسته است و کتابی را که در دست داشت مطالعه می کند.کمی خود را جمع و جور کرد و از ایشان بابت اینکه متوجه آمدن ایشان نشده است عذرخواهی کرد.
که با لبخند مهربان ایشان و پاسخی مودبانه مواجه شد.
ایشان که برای پاسخ دادن به سرگشته لای کتابش را بسته بود ، رو به سرگشته گفت: خیلی غرق در فکر بودید. مشگلی هست؟ اتفاق خاصی افتاده؟
- نه، همینجوری داشتم فکر می کردم که در این فرصتی که باید اینجا منتظر باشم چیکار بکنم بهتره که یهو به خود آمدم و دیدم شما اینجا نشسته اید و بنده اصلا متوجه شما نشده ام.
-معلوم میشه که قدرت تمرکز شما خیلی زیاده.
- چطور؟
- در حالت معمولی حواس مختلف ما انسانها یعنی بینایی و شنوایی و بویایی و..می توانند با هم و در آن واحد فعال باشند و در عین حال حتی می توانیم کاری هم انجام دهیم. یعنی ما این مهارت را کسب کرده ایم که مثلا در حالی که گوش دادن به موزیکی هستیم با چشم هم چیزهایی را ببینیم ؛یا مثلا وقتی حرف می زنیم گوشمان هم چیزهایی را بشنود . گرچه در این مورد آخر خانومها قدرتشان به مراتب از آقایون بیشتره. اگه دقت کرده باشین _ لااقل بنده که اینگونه ام_ در حالی که به حرف کسی گوش می دهم اگر فرد دیگری چیزی بگوید متوجه نمی شوم یا لااقل دقیقا نمی فهمم که چه می خواست بگوید ولی اکثر خانومها اینگونه نیستند و در حالی که حرف می زنند صحبتهای چند نفر دیگر را هم می توانند بشنوند و بفهمند و حتی پاسخ لازم را آماده کنند!
حالا بگذریم. می خواستم بگم که این حالت گاهی به عنوان یک ضعف برای فرد عمل میکند و وقتی کاری را که دقت لازم دارد می خواهد انجام دهد پارازیتهای سمعی یا بصری می تواند از دقت کار وی بکاهد.
راه حل این مشگل ، مهارتی است به نام تمرکز
اینکه انسان با تمرینات مستمر خود را قادر سازد که تمام توجه و آگاهی و نشانه گیری ذهنش را به چیز یا عمل خاصی اختصاص دهد و در واقع بتواند ولوم دریافت حواس دیگرش را تا حد زیادی پایین بیاورد.
اینکه شما با فکر کردنتان از حواس بینایی و شنوایی و حتی لامسه می توانید غافل شوید نشانگر همین مهارت است.
این خیلی خوب است و اگر بهش توجه پیدا کنید می توانید برای برنامه های مختلفی ازش کمک بگیرید.
سرگشته حس کرد که با آدم با سوادی مواجه است و می تواند ازش کمک بگیرد. به همین دلیل رشته ی سخن را به دست گرفت و از مسایلی که در باره تفکر و ضعفهایی که دارد با او سخن گفت و از ایشان راهنمایی خواست.
آقا کتابی ¬- منظور همون اقای کتاب به دست! – در حالی که انگشتان دست چپش بر چانه اش بود،با دقت به حرفهای او گوش می داد. بعد از تمام شدن حرفهای وی به سخن در آمد:
- من شما رو تحسین میکنم. متاسفانه به علل مختلفی مردم ما از جهت مهارتهای فکری ضعیف بار اومده اند. این ضعف مشگلات زیادی را برایشان ایجاد میکند.
که اگر فرصتی بود و علاقمند بودید می شود در موردش حرف زد اما از اینکه شما نصف راه را رفته اید خوشحالم.
- کدوم راه؟ من که خودم فکر میکنم هنوز راهی نرفته ام.
- منظورم چیز دیگه است. ببینید در مسائل انسانی توجه به اینکه مشگلی هست و وضعیت می توانست بهتر از این باشد و عیب و ایرادی در کار هست و نیز یافتن مشگل در واقع نصف مهم کار است. نیمه ای که اگر محقق نشود آن یکی نیمه هرگز محقق نخواهد شد و تمام عوارض ناشی از مشگل گریبان فرد را خواهد گرفت.
همینکه شما متوجه یک مشگل اساسی در سیستم ارزیابی و تصمیم سازی خود شده اید موفقیت بسیار بزرگی است.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
#بخش_بیست_و_شش
#کانال_خرد_سنجشگر
#تمرکز
#م_ناجی
📕****تمرکز****📕
تصادفی اتفاق افتاد.
منظور از تصادفی یعنی بدون طرح و برنامه ی قبلی و بی آنکه قبلا بهش فکر کرده باشد یا اصلا بداند که چنین فردی هم در همسایگی اش زندگی میکند.
رفته بود به آرایشگاه برای اصلاح موی سرش.
شلوغ بود چند نفر به نوبت نشسته بودند. لاجرم او هم برای اینکه نوبتش فرا رسد در یکی از صندلیهای خالی نشست.
تلویزیون روشن بود و چند مجله از این مجله هایی که معمولا برای پرکردن اوقات فراغت مناسبند روی میز عسلی مقابلشان ریخته بود.
با خودش فکر می کرد که الان و در این فرصت چه کاری بکند بهتر است که خیالش سررشته ی افکارش را قاپید و برد به جاهایی که دوست داشت و وقتی به خود برگشت دید که در کنارش آقای مسن و خوش پوشی نشسته است و کتابی را که در دست داشت مطالعه می کند.کمی خود را جمع و جور کرد و از ایشان بابت اینکه متوجه آمدن ایشان نشده است عذرخواهی کرد.
که با لبخند مهربان ایشان و پاسخی مودبانه مواجه شد.
ایشان که برای پاسخ دادن به سرگشته لای کتابش را بسته بود ، رو به سرگشته گفت: خیلی غرق در فکر بودید. مشگلی هست؟ اتفاق خاصی افتاده؟
- نه، همینجوری داشتم فکر می کردم که در این فرصتی که باید اینجا منتظر باشم چیکار بکنم بهتره که یهو به خود آمدم و دیدم شما اینجا نشسته اید و بنده اصلا متوجه شما نشده ام.
-معلوم میشه که قدرت تمرکز شما خیلی زیاده.
- چطور؟
- در حالت معمولی حواس مختلف ما انسانها یعنی بینایی و شنوایی و بویایی و..می توانند با هم و در آن واحد فعال باشند و در عین حال حتی می توانیم کاری هم انجام دهیم. یعنی ما این مهارت را کسب کرده ایم که مثلا در حالی که گوش دادن به موزیکی هستیم با چشم هم چیزهایی را ببینیم ؛یا مثلا وقتی حرف می زنیم گوشمان هم چیزهایی را بشنود . گرچه در این مورد آخر خانومها قدرتشان به مراتب از آقایون بیشتره. اگه دقت کرده باشین _ لااقل بنده که اینگونه ام_ در حالی که به حرف کسی گوش می دهم اگر فرد دیگری چیزی بگوید متوجه نمی شوم یا لااقل دقیقا نمی فهمم که چه می خواست بگوید ولی اکثر خانومها اینگونه نیستند و در حالی که حرف می زنند صحبتهای چند نفر دیگر را هم می توانند بشنوند و بفهمند و حتی پاسخ لازم را آماده کنند!
حالا بگذریم. می خواستم بگم که این حالت گاهی به عنوان یک ضعف برای فرد عمل میکند و وقتی کاری را که دقت لازم دارد می خواهد انجام دهد پارازیتهای سمعی یا بصری می تواند از دقت کار وی بکاهد.
راه حل این مشگل ، مهارتی است به نام تمرکز
اینکه انسان با تمرینات مستمر خود را قادر سازد که تمام توجه و آگاهی و نشانه گیری ذهنش را به چیز یا عمل خاصی اختصاص دهد و در واقع بتواند ولوم دریافت حواس دیگرش را تا حد زیادی پایین بیاورد.
اینکه شما با فکر کردنتان از حواس بینایی و شنوایی و حتی لامسه می توانید غافل شوید نشانگر همین مهارت است.
این خیلی خوب است و اگر بهش توجه پیدا کنید می توانید برای برنامه های مختلفی ازش کمک بگیرید.
سرگشته حس کرد که با آدم با سوادی مواجه است و می تواند ازش کمک بگیرد. به همین دلیل رشته ی سخن را به دست گرفت و از مسایلی که در باره تفکر و ضعفهایی که دارد با او سخن گفت و از ایشان راهنمایی خواست.
آقا کتابی ¬- منظور همون اقای کتاب به دست! – در حالی که انگشتان دست چپش بر چانه اش بود،با دقت به حرفهای او گوش می داد. بعد از تمام شدن حرفهای وی به سخن در آمد:
- من شما رو تحسین میکنم. متاسفانه به علل مختلفی مردم ما از جهت مهارتهای فکری ضعیف بار اومده اند. این ضعف مشگلات زیادی را برایشان ایجاد میکند.
که اگر فرصتی بود و علاقمند بودید می شود در موردش حرف زد اما از اینکه شما نصف راه را رفته اید خوشحالم.
- کدوم راه؟ من که خودم فکر میکنم هنوز راهی نرفته ام.
- منظورم چیز دیگه است. ببینید در مسائل انسانی توجه به اینکه مشگلی هست و وضعیت می توانست بهتر از این باشد و عیب و ایرادی در کار هست و نیز یافتن مشگل در واقع نصف مهم کار است. نیمه ای که اگر محقق نشود آن یکی نیمه هرگز محقق نخواهد شد و تمام عوارض ناشی از مشگل گریبان فرد را خواهد گرفت.
همینکه شما متوجه یک مشگل اساسی در سیستم ارزیابی و تصمیم سازی خود شده اید موفقیت بسیار بزرگی است.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
متن زیر را بخوانید و به سوالات زیر پاسخ دهید:
الف-نتیجه/مدعا چیست؟
ب- دلیل نویسنده چیست؟
ج- دلیل نویسنده بر نتیجه/مدعا را ارزیابی کنید.
📝 ویلیام آوتویت - تام باتامور
مترجم : حسن چاوشیان
ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﺘﺎﺏ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻣﯽﮐﻨﺪ، ﻋﺮﺻﻪ ﮔﺴﺘﺮﺩﻩ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺗﻔﮑﺮ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﻗﺮﻥ ﺑﯿﺴﺘﻢ، ﻃﯽ ﺳﻪ ﻣﺒﺤﺚ ﮐﻠﯽ « ﻣﻔﺎﻫﯿﻢ ﺍﺻﻠﯽ ﻭ ﻣﻬﻢ ﺗﻔﮑﺮ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ » ، « ﻣﮑﺎﺗﺐ ﻭ ﻧﻬﻀﺖﻫﺎﯼ ﺍﺻﻠﯽ ﺗﻔﮑﺮ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ » ﻭ « ﻧﻬﺎﺩﻫﺎ ﻭ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻣﻮﺿﻮﻋﺎﺕ ﻣﻬﻢ ﺗﺤﻠﯿﻞ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺑﻮﺩﻩﺍﻧﺪ ﯾﺎ ﺧﻮﺩ ﺁﻣﻮﺯﻩﻫﺎ ﻭ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪﻫﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﮐﺮﺩﻩﺍﻧﺪ » ﻧﻈﻢ ﯾﺎﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ .
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
الف-نتیجه/مدعا چیست؟
ب- دلیل نویسنده چیست؟
ج- دلیل نویسنده بر نتیجه/مدعا را ارزیابی کنید.
📝 ویلیام آوتویت - تام باتامور
مترجم : حسن چاوشیان
ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﺘﺎﺏ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻣﯽﮐﻨﺪ، ﻋﺮﺻﻪ ﮔﺴﺘﺮﺩﻩ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺗﻔﮑﺮ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﻗﺮﻥ ﺑﯿﺴﺘﻢ، ﻃﯽ ﺳﻪ ﻣﺒﺤﺚ ﮐﻠﯽ « ﻣﻔﺎﻫﯿﻢ ﺍﺻﻠﯽ ﻭ ﻣﻬﻢ ﺗﻔﮑﺮ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ » ، « ﻣﮑﺎﺗﺐ ﻭ ﻧﻬﻀﺖﻫﺎﯼ ﺍﺻﻠﯽ ﺗﻔﮑﺮ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ » ﻭ « ﻧﻬﺎﺩﻫﺎ ﻭ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻣﻮﺿﻮﻋﺎﺕ ﻣﻬﻢ ﺗﺤﻠﯿﻞ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺑﻮﺩﻩﺍﻧﺪ ﯾﺎ ﺧﻮﺩ ﺁﻣﻮﺯﻩﻫﺎ ﻭ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪﻫﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﮐﺮﺩﻩﺍﻧﺪ » ﻧﻈﻢ ﯾﺎﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ .
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
خرد سنجشگر
Photo
#پاسخ_تمرین_شکست_تخم_مرغ
#کانال_خرد_سنجشگر
#تمرین_سنجشگری
#م_ناجی
🔑🔑🔑پاسخ تمرین تخم مرغ و آب جوش🔑🔑🔑
آنچه مسلم است گوینده شاهد یک مورد از تعاملات اشیای گوناگون در پهنه ی هستی بوده. در این مورد تعامل تخم مرغ و آب جوش
تخم مرغی را در آب جوشانی انداخته و مشاهده کرده که تخم مرغ به محض فروافتادن در آب جوشان شکست.
ابتدا از خودمان سوال بکنیم که دقیقترین بیان این تجربه ی شخصی چیست؟
اگر بتوانیم دقیقترین بیانی که این تجربه ی واحد اقتضا می کند را بیابیم در این صورت ازمقایسه آن با گفتار گوینده می توانیم ضعف و قوتهای سخن وی را بیابیم.
در شرایط خاصی که در آشپزخانه ما وجود داشت یک تخم مرغ از یخچال بیرون آورده شده وقتی درون آب جوش سماور برقی 4 لیتری با بدنه ی فلزی و ... افتاد، ترک برداشت.
یک توصیف دقیق از یک مشاهده باید تمام شرایطی را که فرد تحت آن شرایط مورد مطالعه را مشاهده کرده است شامل شود.
اولین خطا در این گزاره از آن جهت اتفاق می افتد که حواس انسان قادر به استقصای همه ی شرایط نیست.
ما از کل خصوصیات این عالم که هرگز احصای آن برای ما ممکن نیست و نخواهد بود ،تنها چند مورد را بر حسب توانایی های حواس مان می توانیم دریافت کنیم.
برای اینکه استبعاد این جمله ی من کمی فروکاهد می خواهم یادآوری کنم اگر چهار صد سال پیش به یک نفر می گفتند که در این عالم چیزهایی موجود است که می تواند صدای شما را در یک لحظه از اینجا به فرنگ منتقل کند چه اتفاقی می افتاد؟
در غل و زنجیرش نمی کردند که دیوانه ای بر دیوانگان افزود؟؟؟
ازینرو اولین محدودیتی که ما با آن مواجهیم این است که ما فقط به تعداد انگشت شمار عوامل طبیعت و جهان می توانیم واقف شویم.
آن هم نه به خود عوامل بلکه تنها می توانیم بر اثری که آنها روی حواس چندگانه ی ما می گذارند آگاه می شویم.
صدا نام چیزی در خارج و هستی نیست. صدا نام اثری است که اشیای جهان در برخورد با گوش ما ایجاد می کنند.
صورت نام چیزی در عالم هستی نیست. صورت نام پیامی است که چشم های ما از این عالم دریافت می کنند!
همچنین است بو و طعم و نرمی و زبری و...
و تنها به تعداد گیرنده های خودمان و در محدوده ی توانایی های آنها از جهان پیام می گیریم.
این بزرگترین حکمتی است که بشر باید در سخن گفتن از این عالم آویزه ی گوشش کند.
و در مورد چیزهایی که نمی تواند از آنها پیامی دریافت کند به گزاف سخن نگوید.
بعد از اینکه از ایم محدودیت گذر کنیم ما در توصیف عالم بیرون با یک محدودیت بزرگ دریافتی مواجهیم.
ما تنها در مقایسه بین حالات بودن و نبودن یک چیز آن را می شناسیم.
برای اینکه این نکته را دریابیم فشار را مثال می زنم.
فشار چیزی نیست که به وسیله ی حواس ما به طور مستقیم قابل درک باشد . ازینرو زمانی بود که همه می پنداشتند که آب همیشه در درجه حرارت خاصی می جوشد
اما وقتی توانست موقعیت جوشیدن آب در بالای یک قله ی بلند بسنجد دید که اب در درجه ی حرارت متفاوتی جوشید و این یا تجربه های مشابه کمک کرد که متوجه عاملی به نام فشار شود.
چون بشر همه تجربیاتش در شرایط کلی حاکم بر کره ی محبوب ما صورت می گیرد ممکن است بسیاری از عوامل را هنوز نمی تواند تمییز دهد و چون کره ی ما در منظومه خاصی است ممکن است از این جهت با شرایط منظومه های دیگر عوامل متفاوت باشد و همیجور ادامه می توان داد.
وقتی یک نفر یک تجربه ی حسی را گزارش می کند تنها به عواملی اشاره میکند که به آنها آگاه است. کسی که عالم به علوم جدید نیست ممکن است اصلا توجهی به فشار نداشته باشد . علاوه بر این یک انسان علاوه بر علمش نیاز به توجه و تفطن به عوامل دارد . اگر نگاهش دقیق و میکروسکوپی نباشد ممکن است عواملی از دید قلمش مخفی بماند.
علاوه بر این جهت، یک ذهن ناآزموده متوجه نیست که وی تنها به یک مورد خاص از یک نوع که به قول دوست عزیزم خانم دکتر درخشش معلوم نیست که چه مشخصاتی دارد ، چه مدت پیش از تخم بیرون آمده، از چه نوع مرغی ، سن مرغ چقدر بوده ؛ ضخامت پوست تخم مرغ، درجه حرارتش به وقت افتادن در آب ، اینکه واقعا سالم بوده یا از قبل ترکی نامحسوس داشته یا نه ، آیا آب چه خصوصیاتی داشته؟ میزان املاحش چقدر بوده درجۀ جوش آب چند بوده و دهها پارامتر دیگر وجود دارد که باید احصا شود و تاثیر آنها را در شکستن یا نشکستن تخم مرغ تجربه کرد.
پس مهمترین اشکالی که بر گزاره ی گوینده می توان گرفت کلی بودن گزاره ی او در حالی که او تنها یک مورد تخم مرغ را در یک مورد آب جوش مشاهده کرده است.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
#کانال_خرد_سنجشگر
#تمرین_سنجشگری
#م_ناجی
🔑🔑🔑پاسخ تمرین تخم مرغ و آب جوش🔑🔑🔑
آنچه مسلم است گوینده شاهد یک مورد از تعاملات اشیای گوناگون در پهنه ی هستی بوده. در این مورد تعامل تخم مرغ و آب جوش
تخم مرغی را در آب جوشانی انداخته و مشاهده کرده که تخم مرغ به محض فروافتادن در آب جوشان شکست.
ابتدا از خودمان سوال بکنیم که دقیقترین بیان این تجربه ی شخصی چیست؟
اگر بتوانیم دقیقترین بیانی که این تجربه ی واحد اقتضا می کند را بیابیم در این صورت ازمقایسه آن با گفتار گوینده می توانیم ضعف و قوتهای سخن وی را بیابیم.
در شرایط خاصی که در آشپزخانه ما وجود داشت یک تخم مرغ از یخچال بیرون آورده شده وقتی درون آب جوش سماور برقی 4 لیتری با بدنه ی فلزی و ... افتاد، ترک برداشت.
یک توصیف دقیق از یک مشاهده باید تمام شرایطی را که فرد تحت آن شرایط مورد مطالعه را مشاهده کرده است شامل شود.
اولین خطا در این گزاره از آن جهت اتفاق می افتد که حواس انسان قادر به استقصای همه ی شرایط نیست.
ما از کل خصوصیات این عالم که هرگز احصای آن برای ما ممکن نیست و نخواهد بود ،تنها چند مورد را بر حسب توانایی های حواس مان می توانیم دریافت کنیم.
برای اینکه استبعاد این جمله ی من کمی فروکاهد می خواهم یادآوری کنم اگر چهار صد سال پیش به یک نفر می گفتند که در این عالم چیزهایی موجود است که می تواند صدای شما را در یک لحظه از اینجا به فرنگ منتقل کند چه اتفاقی می افتاد؟
در غل و زنجیرش نمی کردند که دیوانه ای بر دیوانگان افزود؟؟؟
ازینرو اولین محدودیتی که ما با آن مواجهیم این است که ما فقط به تعداد انگشت شمار عوامل طبیعت و جهان می توانیم واقف شویم.
آن هم نه به خود عوامل بلکه تنها می توانیم بر اثری که آنها روی حواس چندگانه ی ما می گذارند آگاه می شویم.
صدا نام چیزی در خارج و هستی نیست. صدا نام اثری است که اشیای جهان در برخورد با گوش ما ایجاد می کنند.
صورت نام چیزی در عالم هستی نیست. صورت نام پیامی است که چشم های ما از این عالم دریافت می کنند!
همچنین است بو و طعم و نرمی و زبری و...
و تنها به تعداد گیرنده های خودمان و در محدوده ی توانایی های آنها از جهان پیام می گیریم.
این بزرگترین حکمتی است که بشر باید در سخن گفتن از این عالم آویزه ی گوشش کند.
و در مورد چیزهایی که نمی تواند از آنها پیامی دریافت کند به گزاف سخن نگوید.
بعد از اینکه از ایم محدودیت گذر کنیم ما در توصیف عالم بیرون با یک محدودیت بزرگ دریافتی مواجهیم.
ما تنها در مقایسه بین حالات بودن و نبودن یک چیز آن را می شناسیم.
برای اینکه این نکته را دریابیم فشار را مثال می زنم.
فشار چیزی نیست که به وسیله ی حواس ما به طور مستقیم قابل درک باشد . ازینرو زمانی بود که همه می پنداشتند که آب همیشه در درجه حرارت خاصی می جوشد
اما وقتی توانست موقعیت جوشیدن آب در بالای یک قله ی بلند بسنجد دید که اب در درجه ی حرارت متفاوتی جوشید و این یا تجربه های مشابه کمک کرد که متوجه عاملی به نام فشار شود.
چون بشر همه تجربیاتش در شرایط کلی حاکم بر کره ی محبوب ما صورت می گیرد ممکن است بسیاری از عوامل را هنوز نمی تواند تمییز دهد و چون کره ی ما در منظومه خاصی است ممکن است از این جهت با شرایط منظومه های دیگر عوامل متفاوت باشد و همیجور ادامه می توان داد.
وقتی یک نفر یک تجربه ی حسی را گزارش می کند تنها به عواملی اشاره میکند که به آنها آگاه است. کسی که عالم به علوم جدید نیست ممکن است اصلا توجهی به فشار نداشته باشد . علاوه بر این یک انسان علاوه بر علمش نیاز به توجه و تفطن به عوامل دارد . اگر نگاهش دقیق و میکروسکوپی نباشد ممکن است عواملی از دید قلمش مخفی بماند.
علاوه بر این جهت، یک ذهن ناآزموده متوجه نیست که وی تنها به یک مورد خاص از یک نوع که به قول دوست عزیزم خانم دکتر درخشش معلوم نیست که چه مشخصاتی دارد ، چه مدت پیش از تخم بیرون آمده، از چه نوع مرغی ، سن مرغ چقدر بوده ؛ ضخامت پوست تخم مرغ، درجه حرارتش به وقت افتادن در آب ، اینکه واقعا سالم بوده یا از قبل ترکی نامحسوس داشته یا نه ، آیا آب چه خصوصیاتی داشته؟ میزان املاحش چقدر بوده درجۀ جوش آب چند بوده و دهها پارامتر دیگر وجود دارد که باید احصا شود و تاثیر آنها را در شکستن یا نشکستن تخم مرغ تجربه کرد.
پس مهمترین اشکالی که بر گزاره ی گوینده می توان گرفت کلی بودن گزاره ی او در حالی که او تنها یک مورد تخم مرغ را در یک مورد آب جوش مشاهده کرده است.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
خرد سنجشگر
Photo
سلام
این یک سوال است در مورد باور
صفات یا افعال از حیث کمیت پذیری به دو قسم تقسیم می شوند یا کم و زیاد و شدید و ضعیف می پذیرند یا نمی پذیرند.
مثلا قبول کردن به نظر می رسد از پذیرش از کارهایی است که کمیت نمی پذیرد. مثلا در مورد پذیرفتن ذعوت یک نفر ما نمی توانیم بگوییم که 5تا می پذیرم یا خیلی زیاد می پذیرم ولی مثلا در مورد گرم کردن می توانیم بگوییم خیلی گرم شد یا کرد یا خیلی کم گرم شده است.
حال سوال این است که باور از کدامین نوع است؟
این یک سوال است در مورد باور
صفات یا افعال از حیث کمیت پذیری به دو قسم تقسیم می شوند یا کم و زیاد و شدید و ضعیف می پذیرند یا نمی پذیرند.
مثلا قبول کردن به نظر می رسد از پذیرش از کارهایی است که کمیت نمی پذیرد. مثلا در مورد پذیرفتن ذعوت یک نفر ما نمی توانیم بگوییم که 5تا می پذیرم یا خیلی زیاد می پذیرم ولی مثلا در مورد گرم کردن می توانیم بگوییم خیلی گرم شد یا کرد یا خیلی کم گرم شده است.
حال سوال این است که باور از کدامین نوع است؟
Forwarded from Hosein
از دوستانی که راجع به این سوال فکر کردند و از دوستانی که در این مورد نظر دادند تشکر میکنم.
به نظر می رسد این سوال سوال بسیار مهمی است و در بخشهای مختلف معرفت شناسی و از جمله در مورد منطقی که مناسب آن باشد فرق ایجاد خواهد کرد.
منطقی که از دوران باستان رایج بودم و ارسطو آن را مدون کرده منطقی است دو ارزشی . یعنی در قضاوتش در مورد گزاره ها فقط دو حکم دارد . درست، نادرست
در رجوع به آثار قدما می توان به سادگی فهمیئ که از نظر آنها تنها و تنها باور جازم است که معرفت محسوب می شود.
باور جازم یعنی باوری که شما یقین به محتوای آن دارید. و یقین با نادرستی نقیض آن دارید.
و وقتی که معرفت را به باور صادق موجه تغریف می کنند منظورشان فقط و فقط باور جازم است.
مثلا یا شما به بقین می دانید که سقراط یونانی است یا نمی دانید
اگر به یقین می دانید پس شما به این گزاره معرفت دارید اما اگر به یقین نمی دانید حتی اگر به مقدار زیادی احتمال بدهید که یونانی است شما به این گزاره معرفت ندارید.
منطق فعلی بسیار مناسب با این رای و نظر است و صرفا برای این نوع تفکر طراحی شده است.
اما در بین منطقیین معاصر برخی هستند که رای به شدت پذیری باور می دهند ولی اکثرا دانسته یا تقلیدوار هنوز به رای سابقند.
این که رای دوم قائلینی دارد را از اساتیدم نقل می کنم و خودم شخصا در این مورد تحقیق نکرده ام.
معنای اشتدادپذیری باور این است که مثلا اینکه شما احتمال زیاد می دهید که هیچ انسانی در ماه زندگی نمی کند بنا بر نظر اول یک باور نیست ولی طبق رای دوم باور است اما ظنی و به گمان و نه یقین
به نظر می رسد این سوال سوال بسیار مهمی است و در بخشهای مختلف معرفت شناسی و از جمله در مورد منطقی که مناسب آن باشد فرق ایجاد خواهد کرد.
منطقی که از دوران باستان رایج بودم و ارسطو آن را مدون کرده منطقی است دو ارزشی . یعنی در قضاوتش در مورد گزاره ها فقط دو حکم دارد . درست، نادرست
در رجوع به آثار قدما می توان به سادگی فهمیئ که از نظر آنها تنها و تنها باور جازم است که معرفت محسوب می شود.
باور جازم یعنی باوری که شما یقین به محتوای آن دارید. و یقین با نادرستی نقیض آن دارید.
و وقتی که معرفت را به باور صادق موجه تغریف می کنند منظورشان فقط و فقط باور جازم است.
مثلا یا شما به بقین می دانید که سقراط یونانی است یا نمی دانید
اگر به یقین می دانید پس شما به این گزاره معرفت دارید اما اگر به یقین نمی دانید حتی اگر به مقدار زیادی احتمال بدهید که یونانی است شما به این گزاره معرفت ندارید.
منطق فعلی بسیار مناسب با این رای و نظر است و صرفا برای این نوع تفکر طراحی شده است.
اما در بین منطقیین معاصر برخی هستند که رای به شدت پذیری باور می دهند ولی اکثرا دانسته یا تقلیدوار هنوز به رای سابقند.
این که رای دوم قائلینی دارد را از اساتیدم نقل می کنم و خودم شخصا در این مورد تحقیق نکرده ام.
معنای اشتدادپذیری باور این است که مثلا اینکه شما احتمال زیاد می دهید که هیچ انسانی در ماه زندگی نمی کند بنا بر نظر اول یک باور نیست ولی طبق رای دوم باور است اما ظنی و به گمان و نه یقین
#کانال_خرد_سنجشگر
#تعریف_مغالطه
#م_ناجی
‼️تعریف مغالطه از کتاب درآمدی بر منطق
نوشته ی ایروینگ کپی و کارل کوهن‼️
When we reason, we (presumably) strive to reason correctly, so one of the central
tasks of logic is to identify the ways in which we are tempted to reason
incorrectly.
وقتی استدلال می کنیم ،به طور معمول ما تلاش می کنیم که درست و بی خطا دلیل بیاوریم؛ ازینروست که یکی از وظایف عام منطق ، مشخص کردن راههایی است که ما را به خطای در استدلال سوق می دهند.
One reasons incorrectly when the premises of an argument fail to
support its conclusion, and arguments of that sort may be called fallacious.
وقتی استدلال یک نفر نادرست است که مقدمات استدلالش در پشتیبانی از نتیجه ناموفق باشد.
So in a very general sense, any error in reasoning is a fallacy. Similarly, any mistaken idea or false belief may sometimes be labeled “fallacious.”
در یک معنای بسیار عام،هر خطای در استدلال یک مغالطه است.
به معنای مشابه،گاهی هرگونه رأی و نظر خطاآلود یا باور غلط مارک مغالطی می خورد.
Logicians, however, commonly use the term “fallacy” more narrowly, to
designate not just any error in reasoning, but typical errors—mistakes in reasoning that exhibit a pattern that can be identified and named.
به هرجهت، منطقدانان عموما اصطلاح مغالطه را بسیار اخص از این معنا به کار می برند؛آنها حتی هرخطای در استدلال را مغالطه نمی نامند؛ بلکه تنها خطاهای تیپیکال (نمونه وار) – خطاهایی که از فرط تکرار اسلوب ، شناسایی شده و برایشان نامی خاص منظور شده است – را مغالطه می نامند.
The great logician Gottlob Frege observed that it is one of the logician’s tasks to “indicate the pitfalls laid by language in the way of the thinker.”
منطقدان بزرگ ،گوتلوب فرگه ،بر این باور بود که یکی از وظایف علمای منطق نشان دادن و معرفی کردن تله هایی است که زبان در مسیر متفکر می نهد.
In this narrower sense, each fallacy is a type of incorrect argument.
در این معنای اخص، هر مغالطه یک تیپ و الگو از استدلال خطا می باشد.
Of course, many different arguments may make an error of some given type; that is, it may exhibit the same kind of mistake in reasoning. Any argument that does exhibit that kind of mistake is said to commit that fallacy.
البته، ممکن است که بسیاری از استدلالهای مختلف، نوع خاصی از اشتباه را مرتکب شده باشند؛ یعنی همه ی آنها نوع خاصی از خطای در استدلال را نمایش می دهند. هر استدلالی که این نوع ازخطا را داشته باشد گفته می شود که آن استدلال دارای مغالطه است.
The particular argument that commits some known fallacy is commonly said to be a fallacy, because it is an individual example of that typical mistake.
به استدلال خاصی که متضمن یکی از مغالطه های شناخته شده (آنهایی که دارای اسم هستند و تعریف شده) باشد مغالطه گفته می شود زیرا یک نمونۀ موردی از همان اشتباه تیپیکال و الگوواره است..
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
#تعریف_مغالطه
#م_ناجی
‼️تعریف مغالطه از کتاب درآمدی بر منطق
نوشته ی ایروینگ کپی و کارل کوهن‼️
When we reason, we (presumably) strive to reason correctly, so one of the central
tasks of logic is to identify the ways in which we are tempted to reason
incorrectly.
وقتی استدلال می کنیم ،به طور معمول ما تلاش می کنیم که درست و بی خطا دلیل بیاوریم؛ ازینروست که یکی از وظایف عام منطق ، مشخص کردن راههایی است که ما را به خطای در استدلال سوق می دهند.
One reasons incorrectly when the premises of an argument fail to
support its conclusion, and arguments of that sort may be called fallacious.
وقتی استدلال یک نفر نادرست است که مقدمات استدلالش در پشتیبانی از نتیجه ناموفق باشد.
So in a very general sense, any error in reasoning is a fallacy. Similarly, any mistaken idea or false belief may sometimes be labeled “fallacious.”
در یک معنای بسیار عام،هر خطای در استدلال یک مغالطه است.
به معنای مشابه،گاهی هرگونه رأی و نظر خطاآلود یا باور غلط مارک مغالطی می خورد.
Logicians, however, commonly use the term “fallacy” more narrowly, to
designate not just any error in reasoning, but typical errors—mistakes in reasoning that exhibit a pattern that can be identified and named.
به هرجهت، منطقدانان عموما اصطلاح مغالطه را بسیار اخص از این معنا به کار می برند؛آنها حتی هرخطای در استدلال را مغالطه نمی نامند؛ بلکه تنها خطاهای تیپیکال (نمونه وار) – خطاهایی که از فرط تکرار اسلوب ، شناسایی شده و برایشان نامی خاص منظور شده است – را مغالطه می نامند.
The great logician Gottlob Frege observed that it is one of the logician’s tasks to “indicate the pitfalls laid by language in the way of the thinker.”
منطقدان بزرگ ،گوتلوب فرگه ،بر این باور بود که یکی از وظایف علمای منطق نشان دادن و معرفی کردن تله هایی است که زبان در مسیر متفکر می نهد.
In this narrower sense, each fallacy is a type of incorrect argument.
در این معنای اخص، هر مغالطه یک تیپ و الگو از استدلال خطا می باشد.
Of course, many different arguments may make an error of some given type; that is, it may exhibit the same kind of mistake in reasoning. Any argument that does exhibit that kind of mistake is said to commit that fallacy.
البته، ممکن است که بسیاری از استدلالهای مختلف، نوع خاصی از اشتباه را مرتکب شده باشند؛ یعنی همه ی آنها نوع خاصی از خطای در استدلال را نمایش می دهند. هر استدلالی که این نوع ازخطا را داشته باشد گفته می شود که آن استدلال دارای مغالطه است.
The particular argument that commits some known fallacy is commonly said to be a fallacy, because it is an individual example of that typical mistake.
به استدلال خاصی که متضمن یکی از مغالطه های شناخته شده (آنهایی که دارای اسم هستند و تعریف شده) باشد مغالطه گفته می شود زیرا یک نمونۀ موردی از همان اشتباه تیپیکال و الگوواره است..
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
#کانال_خرد_سنجشگر
#تعریف_مغالطه
#م_ناجی
‼️تعریف مغالطه از کتاب درآمدی بر منطق
نوشته ی ایروینگ کپی و کارل کوهن‼️
When we reason, we (presumably) strive to reason correctly, so one of the central
tasks of logic is to identify the ways in which we are tempted to reason
incorrectly.
وقتی استدلال می کنیم ،به طور معمول ما تلاش می کنیم که درست و بی خطا دلیل بیاوریم؛ ازینروست که یکی از وظایف عام منطق ، مشخص کردن راههایی است که ما را به خطای در استدلال سوق می دهند.
One reasons incorrectly when the premises of an argument fail to
support its conclusion, and arguments of that sort may be called fallacious.
وقتی استدلال یک نفر نادرست است که مقدمات استدلالش در پشتیبانی از نتیجه ناموفق باشد.
So in a very general sense, any error in reasoning is a fallacy. Similarly, any mistaken idea or false belief may sometimes be labeled “fallacious.”
در یک معنای بسیار عام،هر خطای در استدلال یک مغالطه است.
به معنای مشابه،گاهی هرگونه رأی و نظر خطاآلود یا باور غلط مارک مغالطی می خورد.
Logicians, however, commonly use the term “fallacy” more narrowly, to
designate not just any error in reasoning, but typical errors—mistakes in reasoning that exhibit a pattern that can be identified and named.
به هرجهت، منطقدانان عموما اصطلاح مغالطه را بسیار اخص از این معنا به کار می برند؛آنها حتی هرخطای در استدلال را مغالطه نمی نامند؛ بلکه تنها خطاهای تیپیکال (نمونه وار) – خطاهایی که از فرط تکرار اسلوب ، شناسایی شده و برایشان نامی خاص منظور شده است – را مغالطه می نامند.
The great logician Gottlob Frege observed that it is one of the logician’s tasks to “indicate the pitfalls laid by language in the way of the thinker.”
منطقدان بزرگ ،گوتلوب فرگه ،بر این باور بود که یکی از وظایف علمای منطق نشان دادن و معرفی کردن تله هایی است که زبان در مسیر متفکر می نهد.
In this narrower sense, each fallacy is a type of incorrect argument.
در این معنای اخص، هر مغالطه یک تیپ و الگو از استدلال خطا می باشد.
Of course, many different arguments may make an error of some given type; that is, it may exhibit the same kind of mistake in reasoning. Any argument that does exhibit that kind of mistake is said to commit that fallacy.
البته، ممکن است که بسیاری از استدلالهای مختلف، نوع خاصی از اشتباه را مرتکب شده باشند؛ یعنی همه ی آنها نوع خاصی از خطای در استدلال را نمایش می دهند. هر استدلالی که این نوع ازخطا را داشته باشد گفته می شود که آن استدلال دارای مغالطه است.
The particular argument that commits some known fallacy is commonly said to be a fallacy, because it is an individual example of that typical mistake.
به استدلال خاصی که متضمن یکی از مغالطه های شناخته شده (آنهایی که دارای اسم هستند و تعریف شده) باشد مغالطه گفته می شود زیرا یک نمونۀ موردی از همان اشتباه تیپیکال و الگوواره است.
To illustrate: If one accepts the premise that all science is essentially materialistic and then goes on to argue that Karl Marx, a very influential philosopher of the nineteenth century who was certainly a materialist, must
therefore have been scientific, one reasons badly.
برای مثال: اگر کسی این مقدمه را بپذیرد که:
همه دانشمندان علوم تجربی بالضروره ماتریالیست بودند.
و با بهره گیری از این مقدمه استدلال کند که:
کارل مارکس یکی از پرنفوذترین فلاسفه ی قرن نوزده چون مطمئنا یک ماتریالیست بود، پس در نتیجه یک دانشمند تجربی است.
آن فرد یک استدلال نادرست و خطا انجام داده است.
It may indeed be true that Marx was scientific (as he claimed to be), but it does not follow from the fact that he was a materialist (which he certainly was) that he was scientific. The bad reasoning here is fallacious.
ممکن است در واقع این جمله درست باشد که:
مارکس یک دانشمند علوم تجربی بود.
چطور که خودش همین ادعا را دارد. اما این گزاره از این گزاره که (او یک ماتریالیست بود) نتیجه گرفته نمی شود.
استدلال بد در این مثال یک مغالطه است.
If every P is a Q, it does not follow from the fact that one is a Q that one is a P. All dogs are mammals, but not every mammal is a dog.
اگر هر الفی ب باشد
از اینکه چیزی (مثلا علی) ب باشد نمی توان نتیجه گرفت که علی الف است
برای مثال این گزاره که:
هر سگی پستاندار است
نتیجه نمی دهد که
هر پستانداری سگ است.
#تعریف_مغالطه
#م_ناجی
‼️تعریف مغالطه از کتاب درآمدی بر منطق
نوشته ی ایروینگ کپی و کارل کوهن‼️
When we reason, we (presumably) strive to reason correctly, so one of the central
tasks of logic is to identify the ways in which we are tempted to reason
incorrectly.
وقتی استدلال می کنیم ،به طور معمول ما تلاش می کنیم که درست و بی خطا دلیل بیاوریم؛ ازینروست که یکی از وظایف عام منطق ، مشخص کردن راههایی است که ما را به خطای در استدلال سوق می دهند.
One reasons incorrectly when the premises of an argument fail to
support its conclusion, and arguments of that sort may be called fallacious.
وقتی استدلال یک نفر نادرست است که مقدمات استدلالش در پشتیبانی از نتیجه ناموفق باشد.
So in a very general sense, any error in reasoning is a fallacy. Similarly, any mistaken idea or false belief may sometimes be labeled “fallacious.”
در یک معنای بسیار عام،هر خطای در استدلال یک مغالطه است.
به معنای مشابه،گاهی هرگونه رأی و نظر خطاآلود یا باور غلط مارک مغالطی می خورد.
Logicians, however, commonly use the term “fallacy” more narrowly, to
designate not just any error in reasoning, but typical errors—mistakes in reasoning that exhibit a pattern that can be identified and named.
به هرجهت، منطقدانان عموما اصطلاح مغالطه را بسیار اخص از این معنا به کار می برند؛آنها حتی هرخطای در استدلال را مغالطه نمی نامند؛ بلکه تنها خطاهای تیپیکال (نمونه وار) – خطاهایی که از فرط تکرار اسلوب ، شناسایی شده و برایشان نامی خاص منظور شده است – را مغالطه می نامند.
The great logician Gottlob Frege observed that it is one of the logician’s tasks to “indicate the pitfalls laid by language in the way of the thinker.”
منطقدان بزرگ ،گوتلوب فرگه ،بر این باور بود که یکی از وظایف علمای منطق نشان دادن و معرفی کردن تله هایی است که زبان در مسیر متفکر می نهد.
In this narrower sense, each fallacy is a type of incorrect argument.
در این معنای اخص، هر مغالطه یک تیپ و الگو از استدلال خطا می باشد.
Of course, many different arguments may make an error of some given type; that is, it may exhibit the same kind of mistake in reasoning. Any argument that does exhibit that kind of mistake is said to commit that fallacy.
البته، ممکن است که بسیاری از استدلالهای مختلف، نوع خاصی از اشتباه را مرتکب شده باشند؛ یعنی همه ی آنها نوع خاصی از خطای در استدلال را نمایش می دهند. هر استدلالی که این نوع ازخطا را داشته باشد گفته می شود که آن استدلال دارای مغالطه است.
The particular argument that commits some known fallacy is commonly said to be a fallacy, because it is an individual example of that typical mistake.
به استدلال خاصی که متضمن یکی از مغالطه های شناخته شده (آنهایی که دارای اسم هستند و تعریف شده) باشد مغالطه گفته می شود زیرا یک نمونۀ موردی از همان اشتباه تیپیکال و الگوواره است.
To illustrate: If one accepts the premise that all science is essentially materialistic and then goes on to argue that Karl Marx, a very influential philosopher of the nineteenth century who was certainly a materialist, must
therefore have been scientific, one reasons badly.
برای مثال: اگر کسی این مقدمه را بپذیرد که:
همه دانشمندان علوم تجربی بالضروره ماتریالیست بودند.
و با بهره گیری از این مقدمه استدلال کند که:
کارل مارکس یکی از پرنفوذترین فلاسفه ی قرن نوزده چون مطمئنا یک ماتریالیست بود، پس در نتیجه یک دانشمند تجربی است.
آن فرد یک استدلال نادرست و خطا انجام داده است.
It may indeed be true that Marx was scientific (as he claimed to be), but it does not follow from the fact that he was a materialist (which he certainly was) that he was scientific. The bad reasoning here is fallacious.
ممکن است در واقع این جمله درست باشد که:
مارکس یک دانشمند علوم تجربی بود.
چطور که خودش همین ادعا را دارد. اما این گزاره از این گزاره که (او یک ماتریالیست بود) نتیجه گرفته نمی شود.
استدلال بد در این مثال یک مغالطه است.
If every P is a Q, it does not follow from the fact that one is a Q that one is a P. All dogs are mammals, but not every mammal is a dog.
اگر هر الفی ب باشد
از اینکه چیزی (مثلا علی) ب باشد نمی توان نتیجه گرفت که علی الف است
برای مثال این گزاره که:
هر سگی پستاندار است
نتیجه نمی دهد که
هر پستانداری سگ است.
What is identified here is a pattern of mistake. Because that pattern
of error, or fallacy, appears in many different contexts, it is flagged, and
labeled: “the fallacy of affirming the consequent.
” The argument concerning Karl Marx is a fallacy because it commits that fallacy, and the fallacy it commits is the fallacy of affirming the consequent..
استدلالی که در مورد مارکس شد یک مغالطه است،زیرا متضمن یک مغالطه است و هر استدلالی که متضمن یک مغالطه باشد را مغالطه می نامیم. این استدلال متضمن مغالطه ی (وضع تالی) است.
This is independent of the equivocation in the use of the term “materialist,” which means different things in science and in Marxism
(دقت کنید که) این مساله مستقل ابهامی است که اصطلاح (ماتریالیست) دارد و در علم تجربی و در مارکسیسم معانی متفاوتی دارد.
.
of error, or fallacy, appears in many different contexts, it is flagged, and
labeled: “the fallacy of affirming the consequent.
” The argument concerning Karl Marx is a fallacy because it commits that fallacy, and the fallacy it commits is the fallacy of affirming the consequent..
استدلالی که در مورد مارکس شد یک مغالطه است،زیرا متضمن یک مغالطه است و هر استدلالی که متضمن یک مغالطه باشد را مغالطه می نامیم. این استدلال متضمن مغالطه ی (وضع تالی) است.
This is independent of the equivocation in the use of the term “materialist,” which means different things in science and in Marxism
(دقت کنید که) این مساله مستقل ابهامی است که اصطلاح (ماتریالیست) دارد و در علم تجربی و در مارکسیسم معانی متفاوتی دارد.
.