حرفینو - غیرفعال
فک کنم کسی نخونده😔😔
چرا برای خیلیها فرستادم و کلی هم نقدش کردن. ولی این از دستشون در رفته انگار😂
👍3
Forwarded from حرفینو - غیرفعال
مردم انقدرررر غلط های تایپی دارن که من اصلا همچین چیزی ببینم دقت نمیکنم😂
👍3
حرفینو - غیرفعال
مردم انقدرررر غلط های تایپی دارن که من اصلا همچین چیزی ببینم دقت نمیکنم😂
خب خداروشکر که بعضیهاتون هم اصلا توجه نمیکنید. خوشحال شدم
👍4
Forwarded from حرفینو - غیرفعال
میدونی من کلا حس خوبی ندارم که غلط املایی کسی رو بهش گوشزد کنم.
فکر میکنم اینطوری ملا نقطه ای و ایراد گیر بنظر میام.
به هرحال یه وقتایی از دست آدم در میره دیگه.. هرچند که واقعا چیز رو مخیه اشتباه نوشتن بعضی کلمات😂🤦♀
فکر میکنم اینطوری ملا نقطه ای و ایراد گیر بنظر میام.
به هرحال یه وقتایی از دست آدم در میره دیگه.. هرچند که واقعا چیز رو مخیه اشتباه نوشتن بعضی کلمات😂🤦♀
حرفینو - غیرفعال
میدونی من کلا حس خوبی ندارم که غلط املایی کسی رو بهش گوشزد کنم. فکر میکنم اینطوری ملا نقطه ای و ایراد گیر بنظر میام. به هرحال یه وقتایی از دست آدم در میره دیگه.. هرچند که واقعا چیز رو مخیه اشتباه نوشتن بعضی کلمات😂🤦♀
آره. منم وقتی نوشتهی کسی رو میخونم سعی میکنم خیلی به غلط املایی و ایراد نگارشی اشاره نکنم. البته قبلا بیشتر به نویسندههاشون میگفتم؛ ولی الآن میگم خودش بعدا درستش میکنه.
اما هنوز سر نیمفاصله و جاهایی که باید به کار ببرمش مشکل دارم و خوشحال میشم یکی بهم یادآوریش کنه.
همین الآن نشستم پای فصل اول کتابم و خیره شدم به نیمفاصلهها🫠
اما هنوز سر نیمفاصله و جاهایی که باید به کار ببرمش مشکل دارم و خوشحال میشم یکی بهم یادآوریش کنه.
همین الآن نشستم پای فصل اول کتابم و خیره شدم به نیمفاصلهها🫠
Forwarded from حرفینو - غیرفعال
منکه انقدر غرق داستان شدم که دیگه به غلط املایی و اینا توجه نداشتم😂
بیشتر حواسم به محتوا بود...👌
بیشتر حواسم به محتوا بود...👌
👍4
حرفینو - غیرفعال
منکه انقدر غرق داستان شدم که دیگه به غلط املایی و اینا توجه نداشتم😂 بیشتر حواسم به محتوا بود...👌
روش جدید برای ندادن پول به ویراستار:
محتوای خوب بنویسید :))
محتوای خوب بنویسید :))
❤4
چرا همه از آخرین روز ۱۴۰۲ عکس میدن؟ من که روزه بودم و مهمون هم داشتیم. اصلا جایی نرفتم. فکر کنم باید از عکسهای طبیعت توی اینترنت عکس بدم و بگم آخرین روز ۱۴۰۲، من این جا نرفتم💀
🤣6
سال هزار و چهارصد و دو به اندازهی عددش پربار نبود. اما بد هم نبود. توانستم آشپزی یاد بگیرم، کتابم را شروع کنم، این جا را بسازم و به وزن دلخواهم دست یابم. دوستهای جدیدی در مجازی پیدا کردم و فهمیدم در دنیای واقعی فقط و فقط یک دوست دارم که به من اهمیت میدهد. مشکلات آداب معاشرتم را تشخیص دادم. دیدم نسبت به دنیا و خودم بازتر شد و بعد از یک سال، بالاخره به رشتهی دانشگاهم علاقهمند شدم.
متوجه شدم اشتباه نکردهام. متوجه شدم که دارم راه درست را میروم.
راهی که ترسناک است. اما بالاخره یک راه است.
متوجه شدم اشتباه نکردهام. متوجه شدم که دارم راه درست را میروم.
راهی که ترسناک است. اما بالاخره یک راه است.
❤2
یکی از ضایعترین خاطرات امسالم مربوط میشه به روزی که دنبال کاغذبازیهای کارآموزیم بودم.
از ساعت نه و نیم صبح تا دوازده ظهر کل دانشگاه رو چند بار طی کردم تا بتونم معرفینامه بگیرم.
اینقدر همه جا دور خورده بودم، که اون آخرهاش مغزم کامل رد داده بود. وقتی خواستم وارد یه اتاق بشم، همینجوری بیهوا دستگیره رو گرفتم و یه کمی در رو باز کردم. بعد یادم افتاد که عه! من که در نزده بودم!
در رو بستم و در زدم. اون وقت دوباره بازش کردم...
بار بعدی هم برخوردم به یه در فلزی. به خودم گفتم: «این بار دیگه در میزنم!»
خلاصه در زدم. در رو که داشتم باز میکردم از اون طرف یه آقا پسر هم در رو سمت خودش کشید. بعد من این جوری تو شوک بودم چقدر مهمم که در رو برام باز میکنن✨
ولی بعدش فهمیدم یه در چوبی هم بعد از این در هست و اون قسمت یه چیزی شبیه اتاق انتظاره!
از ساعت نه و نیم صبح تا دوازده ظهر کل دانشگاه رو چند بار طی کردم تا بتونم معرفینامه بگیرم.
اینقدر همه جا دور خورده بودم، که اون آخرهاش مغزم کامل رد داده بود. وقتی خواستم وارد یه اتاق بشم، همینجوری بیهوا دستگیره رو گرفتم و یه کمی در رو باز کردم. بعد یادم افتاد که عه! من که در نزده بودم!
در رو بستم و در زدم. اون وقت دوباره بازش کردم...
بار بعدی هم برخوردم به یه در فلزی. به خودم گفتم: «این بار دیگه در میزنم!»
خلاصه در زدم. در رو که داشتم باز میکردم از اون طرف یه آقا پسر هم در رو سمت خودش کشید. بعد من این جوری تو شوک بودم چقدر مهمم که در رو برام باز میکنن✨
ولی بعدش فهمیدم یه در چوبی هم بعد از این در هست و اون قسمت یه چیزی شبیه اتاق انتظاره!
❤🔥2
حالا جالب این جا بود که اون در فلزی هم اصلا صدای درست و حسابیای نمیداد و من سفت و سخت درگیر این بودم که مشت میزنم بهش صدا بده.
کسی دوست داشت میتونه از سوتیهای امسالش توی ناشناس تعریف کنه :)
میذارم چنل.
میذارم چنل.
👍2
Forwarded from حرفینو - غیرفعال
یکی از همکارامون یکی از بستگانش فوت شده از رئیس اجازه گرفت زودتر بره.
وقتی داشت می رفت!
رئیس :شاد باشید
😂😂😂
وقتی داشت می رفت!
رئیس :شاد باشید
😂😂😂
🥴3
حرفینو - غیرفعال
یکی از همکارامون یکی از بستگانش فوت شده از رئیس اجازه گرفت زودتر بره. وقتی داشت می رفت! رئیس :شاد باشید 😂😂😂
یاد خودم افتادم که داییم پشت تلفن بهم گفت التماس دعا، منم گفتم ممنون😂
👍3