۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
تا حالا شکار رفتی؟
من می رفتم،ولی دیگه نمیرم!
آخرین باری که شکار رفتم، شکار گوزن بود،خیلی گشتم تا یه گوزن پیدا کردم، من شلیک کردم بهش، درست زدم به پایش!
وقتی بالای سرش رسیدم هنوز جون داشت، چشم هاش داشت التماس می کرد، نفس می کشید، زیباییش من رو تسخیر کرده بود، حس کردم که اون گوزن می تونه دوست خوبی واسم باشه، می تونستم نزدیک خونه یه جای دنج واسش درست کنم...
خوب که فکر کردم با خودم گفتم که اون گوزن واسه همیشه لنگ می زنه و وقتی من رو می بینه یاد بلایی میفته که سرش آوردم!
از التماس چشم هاش فهمیدم بهترین لطفی که می تونم در حقش بکنم اینه که یه گلوله صاف تو قلبش شلیک کنم...
تو هیچ وقت نمی تونی با کسی که بدجور زخمیش کردی دوست باشی!
کلافه کرده ای مرا . . .
چرا همیشه لبخندهایت از نوشته های من زیباتر است؟؟؟
یه دوسته خوب میتونه عاشقه خوبیم باشه
اما
یه عاشق
یه دوست خوب
نمیشه...
تو رفته‌ای نوشیدنی بخری و من این یادداشت را برایت می‌نویسم . اولین بار است که برای کسی که کنارم روی نیمکت نشسته نامه می نویسم ، اما فکر می‌کنم این تنها راهی است که می توانم حرفم را به تو بفهمانم . منظورم این است که ...
تو به سختی به چیزهایی که گفتم ، گوش کردی . درست است ؟
متوجه شدی امروز چه کار وحشتناکی در حق من کردی ؟ تو حتی متوجه تغییر مدل موهایم نشدی ، این طور نیست ؟ مدت ها رویشان کار کردم ، سعی کردم بلندشان کنم و سرانجام ، آخر هفته‌ی پیش آن را مدلی کوتاه کردم که بتوانی واقعا به آن بگویی دخترانه ، اما تو حتی متوجه آن هم نشدی . فکر نمی‌کنی وحشتناک است ؟ شرط می‌بندم حتی به خاطر نمی‌آوری امروز من چی پوشیده بودم . هی ، من یک دخترم ! حتی اگر ذهنت سخت مشغول باشد ، بازهم می‌توانی به من نگاهی بیاندازی !
تنها چیزی که باید می‌گفتی این بود (( چه موهای قشنگی ! )) و آن‌وقت می‌توانستم تو را به خاطر غرق بودن در میلیون‌ها فکر ببخشم ، اما نه ، تو حتی این را هم نگفتی ! به همین خاطر مجبور شدم دروغ بگویم . قرار نبود خواهرم را در جینزا ببینم . می‌خواستم امشب را در خانه‌ی تو بگذرانم ، حتی لباس خوابم را هم با خود آورده بودم . راست می‌گویم ، لباس خواب و مسواکم توی کیفم بود. من چقدر احمقم ! خب تو هرگز حتی مرا برای دیدن خانه‌ات دعوت هم نکردی . آه بسیار خب ، به جهنم ، واضح است که می‌خواهی تنها باشی بنابراین تنهایت می‌گذارم . همین‌طور ادامه بده و به چیزهایی که در قلبت هست فکر کن !
اما اشتباه برداشت نکن ، از دستت عصبانی نیستم . فقط غمگینم . وقتی من مشکل داشتم تو خیلی با من خوب بودی اما حالا که تو مشکلات خودت را داری به نظر می رسد من نمی‌توانم هیچ کاری برایت انجام دهم . تو در دنیای کوچک خودت زندانی شده‌ای و وقتی سعی می‌کنم در بزنم ، فقط برای ثانیه‌ای نگاهی می‌اندازی و بعد دوباره به درون خودت فرو می‌روی .
خب الان تو را می‌بینم که با نوشیدنی‌ها در حال آمدن به طرف من هستی و غرق در افکارت راه میروی . امیدوارم بودم لیز بخوری ، اما نخوردی . اکنون کنار من نشسته‌ای و نوشابه‌ات را می‌نوشی . آخرین امیدم این است که بگویی (( هی ، مدل موهایت عوض شده ! )) اما نه . اگر گفته بودی این نامه را پاره پاره می‌کردم و می‌گفتم بیا به خانه تو برویم ، برایت یک شام خوشمزه درست می‌کنم و بعد از آن ، می توانیم به تخت برویم و یکدیگر را در آغوش بگیریم . اما احساسات تو به اندازه یک بشقاب استیل است .

خداحافظ .


هاروکی موراکامی - جنگل نروژی
خسته بود خيلي خسته بود ، انقدر خسته كه بعد از سرد شدن چاي ها اصلا تعارف نزد كه بره عوضشون كنه ، خيز برداشت به سمت ميز و ليوان چاي رو گرفت دستش كه بخوره ، يك ساعتي ميشد كه اونجا بودم نمي خواستم سوالي كنم منتظر بودم خودش حرف بزنه ، يهو گفت : دلم تنگ شده ، پرسيدم واسه چي؟ رفت توي اتاق با يه صدف توي دستش برگشت گفت : بذار بذار دم گوشت ببين ، دلت تنگ نشد ؟ گذاشتم كنار گوشم لبخند زدم گفتم : آره ، منم خيلي وقته نرفتم دريا .
خيره شد به صدف توي دستم ، پاهام رو جمع كردم و چهار زانو روي مبل نشستم يه لبخند كج زدم گفتم : غمت همينه ؟ خب پاشو وسيله هاتو جمع كن ، بريم دوتايي شمال اصلا يكي دو روزه بر مي گرديم .
از روي ميز فندكش رو برداشت سيگارش رو روشن كرد گفت : خودمو ديگه يادم نيست ، تو يادته ؟ چه جوري مي گفتم ' امروز چقدر هوا خوبه خودتو تكون بده بريم بيرون' ؟ يا وقتي مي گفتم ' دوست دارم الاغ ' صدام مي لرزيد يا آروم بود؟ همش احساس ميكنم يه نسخه ي تقلبي از خودمم ، اصلا به نظرت چاي هايي كه قبلا درست ميكردم خوش مزه تر نبود؟ ديگه گلدونم به دستم نمي افته همشون زرد شدن آب زياد دادم يا نور كم بوده نمي دونم ، انگار خودم رفتم مسافرت و مني كه اينجام همون همسايه هست كه كليد گرفته يه وقتايي به خونه سر بزنه ، يه روزهايي به خودم سر مي زنم ولي هيچي خودم نميشه واسه جمع و جور كردن اين زندگي ، همه چي باهام غريبي مي كنه .
صدات كردم بپرسم چيزي سراغ نداري بذارم دم گوشم صداي خودمو بده؟

-مرجان
از کجا اومدی؟ کجا می‌ری؟
کوچه‌هامون هنوز بن‌بستن
مطمئنّم یه روز می‌کشنت
همینایی که عاشقت هستن!...

#سید_مهدی_موسوی
يه روزا شايد وسط بحث هامون بگم: "نباشى، بهترم"
ولى تو باور نكن
من خودمو ميشناسم
ميدونم چقدر حسودم
ميدونم چقدر دوسِت دارم
ميدونم چقدر عاشقتم
ميدونم چقدر وابستتم
تو بگو "تو غلط كردى كه من نباشم
تو بيجا كردى كه بدون من زندگى كنى
درسته باهات بحث ميكنم
ولى حاضر نيستم يه لحظه بحث با تورو به بودن با هر كس ديگه اى ترجيح بدم"

#طاها_رحيميان
آیداى خوب نازنینم!
مدت هاست که برایت چیزى ننوشته ام.
زندگى مجال نمى دهد: غم نان!
با وجود این، خودت بهتر مى دانى:
نفسى که مى کشم تو هستى؛
خونى که در رگ هایم مى دود و حرارتى که نمى گذارد یخ کنم.
امروز بیشتر از دیروز دوستت مى دارم و فردا بیشتر از امروز.
و این، ضعف من نیست: قدرت تو است.

٢٣ شهریور ٤٣
از نامه های "احمد شاملو" به آیدا
مثل خون در رگ هاى من
هیچ زنی دلش نمی‌آید
که دیگر برنگردد؛
منتظر است
سراغش را بگیرید…

[فرزانه صدهزاری]
هميشه يه نفر هست كه شنيدن صداش،
مثل گوش دادن به يه آهنگ، می‌تونه آرومت كنه .
شايد هيچوقت نفهمه چقدر دوستش داری، شايد هيچوقت نفهمی چقدر دوستش داری .
اما هيچكدوم از اين «هيچوقتها» مهم نيست...
مهم اينه كه يه نفر باشه تا بهش بگی؛
«از اينجايی‌ كه الان هستم، آخرتری وجود نداره. حرف بزن باهام، می‌خوام به زندگی برگردم».

پویا جمشیدی
بدترازاینکه کسی روکه دوست دارم یه روز از دست بدم اینه اونم میترسه که منو یه روز از دست بده؟؟؟
تا حالا شده است، حرف هایت با یک نفر تمامی نداشته باشد؟ تا حالا شده است نفهمی زمان با چه سرعتی گذشته؟ و تا حالا شده است با یک نفر فقط بعد از چند کلمه حرف زدن خسته شوی و دیگر دلت نخواهد به حرف زدن ادامه دهی؟ دست خود آدم نیست!
بعضی ها عجیب به دل می نشینند، اصلا دل ات جذب دل اش میشود.. رفیق دل اش میشود! به عقیده ی من هرگاه حرف هایت
با آن یک نفر تمامی نداشت.. و آفتاب طلوع کرد و شما هنوز مشتاق به حرف زدن بودید..
شما فراموش نشدنی ترین آدم های زندگی هم هستید .

محسن دعاوی
آدمهایی هستند که شاید کم بگویند “دوستت دارم”
یا شاید اصلا به زبان نیاورند دوست داشتنشان را . . .
بهشان خرده نگیرید !
این آدمها فهمیده اند “دوستت دارم” حرمت دارد ،
مسئولیت دارد
ولی وقتی به کارهایشان نگاه کنی دوست داشتن واقعی را میفهمی ،
میفهمی که همه کار میکند تا تو بخندی ، تا تو شاد باشی . . .
آزارت نمیدهد ، دلت را نمی شکند ،
من این دوست داشتن را می ستایم . . .!

#زویا_پیرزاد
Shabihe Yek Roya
Daal Band
شبیه یک رویا
که میرسد از راه ...
💛
از دست دادن یه چیزایی بزرگت نمیکنه
باتجربت نمیکنه؛ وقتی یه چیزایی و از دست میدی تا یه مدت انقدر هرثانیه مرورش میکنی که داشتنش و باور میکنی.
بعد دلت هواشو میکنه و تا به خودت میای جواب دلتو بدی میبینی کل وجودت صداش میزنن.
چند سال با همینا سر میکنی و تا بخوای قبول کنی تجربه بوده میبینی دلت از یه جای خیلی دور داره تیر می‌کشه
همونجا به هرچی بزرگ شدن لعنت میفرستی و تا میتونی مثل یه بچه گریه میکنی و گریه میکنی و گریه میکنی !

نرگس حریری
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ pinned «از دست دادن یه چیزایی بزرگت نمیکنه باتجربت نمیکنه؛ وقتی یه چیزایی و از دست میدی تا یه مدت انقدر هرثانیه مرورش میکنی که داشتنش و باور میکنی. بعد دلت هواشو میکنه و تا به خودت میای جواب دلتو بدی میبینی کل وجودت صداش میزنن. چند سال با همینا سر میکنی و تا بخوای…»
+ چرا بهم نگفتی انقدر عاشقمی؟
- مگه مامانت بهت گفت مادرته؟
یا پدرت تاحالا پدر بودنش رو به زبون آورد؟
عشق چیزِ گفتنی ای نیست،
خودت باید فکر میکردی چرا شبایی که آرزوی مرگ میکردی تنهات نذاشتم،
چرا همیشه و به هر بهونه ای کنارت بودم.
خودت باید میفهمیدی که نفهمیدی ...
+ ولی این باعث شد تو منو از دست بدی!
- چطور میتونم کسی رو که هیچوقت نداشتم
از دست بدم؟