۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
خسته بود خيلي خسته بود ، انقدر خسته كه بعد از سرد شدن چاي ها اصلا تعارف نزد كه بره عوضشون كنه ، خيز برداشت به سمت ميز و ليوان چاي رو گرفت دستش كه بخوره ، يك ساعتي ميشد كه اونجا بودم نمي خواستم سوالي كنم منتظر بودم خودش حرف بزنه ، يهو گفت : دلم تنگ شده ، پرسيدم واسه چي؟ رفت توي اتاق با يه صدف توي دستش برگشت گفت : بذار بذار دم گوشت ببين ، دلت تنگ نشد ؟ گذاشتم كنار گوشم لبخند زدم گفتم : آره ، منم خيلي وقته نرفتم دريا .
خيره شد به صدف توي دستم ، پاهام رو جمع كردم و چهار زانو روي مبل نشستم يه لبخند كج زدم گفتم : غمت همينه ؟ خب پاشو وسيله هاتو جمع كن ، بريم دوتايي شمال اصلا يكي دو روزه بر مي گرديم .
از روي ميز فندكش رو برداشت سيگارش رو روشن كرد گفت : خودمو ديگه يادم نيست ، تو يادته ؟ چه جوري مي گفتم ' امروز چقدر هوا خوبه خودتو تكون بده بريم بيرون' ؟ يا وقتي مي گفتم ' دوست دارم الاغ ' صدام مي لرزيد يا آروم بود؟ همش احساس ميكنم يه نسخه ي تقلبي از خودمم ، اصلا به نظرت چاي هايي كه قبلا درست ميكردم خوش مزه تر نبود؟ ديگه گلدونم به دستم نمي افته همشون زرد شدن آب زياد دادم يا نور كم بوده نمي دونم ، انگار خودم رفتم مسافرت و مني كه اينجام همون همسايه هست كه كليد گرفته يه وقتايي به خونه سر بزنه ، يه روزهايي به خودم سر مي زنم ولي هيچي خودم نميشه واسه جمع و جور كردن اين زندگي ، همه چي باهام غريبي مي كنه .
صدات كردم بپرسم چيزي سراغ نداري بذارم دم گوشم صداي خودمو بده؟

-مرجان
از کجا اومدی؟ کجا می‌ری؟
کوچه‌هامون هنوز بن‌بستن
مطمئنّم یه روز می‌کشنت
همینایی که عاشقت هستن!...

#سید_مهدی_موسوی
يه روزا شايد وسط بحث هامون بگم: "نباشى، بهترم"
ولى تو باور نكن
من خودمو ميشناسم
ميدونم چقدر حسودم
ميدونم چقدر دوسِت دارم
ميدونم چقدر عاشقتم
ميدونم چقدر وابستتم
تو بگو "تو غلط كردى كه من نباشم
تو بيجا كردى كه بدون من زندگى كنى
درسته باهات بحث ميكنم
ولى حاضر نيستم يه لحظه بحث با تورو به بودن با هر كس ديگه اى ترجيح بدم"

#طاها_رحيميان
آیداى خوب نازنینم!
مدت هاست که برایت چیزى ننوشته ام.
زندگى مجال نمى دهد: غم نان!
با وجود این، خودت بهتر مى دانى:
نفسى که مى کشم تو هستى؛
خونى که در رگ هایم مى دود و حرارتى که نمى گذارد یخ کنم.
امروز بیشتر از دیروز دوستت مى دارم و فردا بیشتر از امروز.
و این، ضعف من نیست: قدرت تو است.

٢٣ شهریور ٤٣
از نامه های "احمد شاملو" به آیدا
مثل خون در رگ هاى من
هیچ زنی دلش نمی‌آید
که دیگر برنگردد؛
منتظر است
سراغش را بگیرید…

[فرزانه صدهزاری]
هميشه يه نفر هست كه شنيدن صداش،
مثل گوش دادن به يه آهنگ، می‌تونه آرومت كنه .
شايد هيچوقت نفهمه چقدر دوستش داری، شايد هيچوقت نفهمی چقدر دوستش داری .
اما هيچكدوم از اين «هيچوقتها» مهم نيست...
مهم اينه كه يه نفر باشه تا بهش بگی؛
«از اينجايی‌ كه الان هستم، آخرتری وجود نداره. حرف بزن باهام، می‌خوام به زندگی برگردم».

پویا جمشیدی
بدترازاینکه کسی روکه دوست دارم یه روز از دست بدم اینه اونم میترسه که منو یه روز از دست بده؟؟؟
تا حالا شده است، حرف هایت با یک نفر تمامی نداشته باشد؟ تا حالا شده است نفهمی زمان با چه سرعتی گذشته؟ و تا حالا شده است با یک نفر فقط بعد از چند کلمه حرف زدن خسته شوی و دیگر دلت نخواهد به حرف زدن ادامه دهی؟ دست خود آدم نیست!
بعضی ها عجیب به دل می نشینند، اصلا دل ات جذب دل اش میشود.. رفیق دل اش میشود! به عقیده ی من هرگاه حرف هایت
با آن یک نفر تمامی نداشت.. و آفتاب طلوع کرد و شما هنوز مشتاق به حرف زدن بودید..
شما فراموش نشدنی ترین آدم های زندگی هم هستید .

محسن دعاوی
آدمهایی هستند که شاید کم بگویند “دوستت دارم”
یا شاید اصلا به زبان نیاورند دوست داشتنشان را . . .
بهشان خرده نگیرید !
این آدمها فهمیده اند “دوستت دارم” حرمت دارد ،
مسئولیت دارد
ولی وقتی به کارهایشان نگاه کنی دوست داشتن واقعی را میفهمی ،
میفهمی که همه کار میکند تا تو بخندی ، تا تو شاد باشی . . .
آزارت نمیدهد ، دلت را نمی شکند ،
من این دوست داشتن را می ستایم . . .!

#زویا_پیرزاد
Shabihe Yek Roya
Daal Band
شبیه یک رویا
که میرسد از راه ...
💛
از دست دادن یه چیزایی بزرگت نمیکنه
باتجربت نمیکنه؛ وقتی یه چیزایی و از دست میدی تا یه مدت انقدر هرثانیه مرورش میکنی که داشتنش و باور میکنی.
بعد دلت هواشو میکنه و تا به خودت میای جواب دلتو بدی میبینی کل وجودت صداش میزنن.
چند سال با همینا سر میکنی و تا بخوای قبول کنی تجربه بوده میبینی دلت از یه جای خیلی دور داره تیر می‌کشه
همونجا به هرچی بزرگ شدن لعنت میفرستی و تا میتونی مثل یه بچه گریه میکنی و گریه میکنی و گریه میکنی !

نرگس حریری
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ pinned «از دست دادن یه چیزایی بزرگت نمیکنه باتجربت نمیکنه؛ وقتی یه چیزایی و از دست میدی تا یه مدت انقدر هرثانیه مرورش میکنی که داشتنش و باور میکنی. بعد دلت هواشو میکنه و تا به خودت میای جواب دلتو بدی میبینی کل وجودت صداش میزنن. چند سال با همینا سر میکنی و تا بخوای…»
+ چرا بهم نگفتی انقدر عاشقمی؟
- مگه مامانت بهت گفت مادرته؟
یا پدرت تاحالا پدر بودنش رو به زبون آورد؟
عشق چیزِ گفتنی ای نیست،
خودت باید فکر میکردی چرا شبایی که آرزوی مرگ میکردی تنهات نذاشتم،
چرا همیشه و به هر بهونه ای کنارت بودم.
خودت باید میفهمیدی که نفهمیدی ...
+ ولی این باعث شد تو منو از دست بدی!
- چطور میتونم کسی رو که هیچوقت نداشتم
از دست بدم؟
.
آدما خوب میدونن چه مرگشونه،
فقط بعضی وقتا خودت نمیخوای خوب شی خودت مرهم نمیزاری رو زخمات
تا همینطوری بسوزن و خوب نشن
نمیخوای یادت بره چرا زخم شدن و با همین زخما چقدر باید راه بری و به کجاها "باید" برسی،
من نمیخواستم زخمام خوب بشن
حتی وقتی اومدی آماده نبودم
اما به خودم گفتم اگه این آدم باشه
حاضرم تغییر کنم
حاضرم پا بذارم رو همه چیز و دوباره شروع کنم
حاضرم، اما حالا چی؟
تو میدونی روی زخمای قدیمی
زخم نو خوردن چه حسی داره؟
خیلی بده خیلی درد داره شکسته شی
درست از نقطه ایی که
فکر میکردی
میشه دوباره زندگی کرد..
خسته ‌ام از همه‌ ی دورو برم، غیر از تو!

💕
"Samitext" 👤

در هوای مطبوع بارانی...
آنجا که...
_ گنجشکان ,روزه سکوت طبیعت را به آسمان گره میزنند
_ مورچه ها رقص کنان آذوقه هایشان را انبار میکنند
آنجا که...
_درختان چتر میشوند برای کرم هایی ک در پیله میلولند
و خیابان های عریان از خاک, نور شهر را منعکس میکنند ؛
کاش... انسان ها -این تکیاخته های ب ظاهر تکامل یافته- برای لحظه ای چشم هایشان را بیشتر از دهان گشادشان, باز میکردند 👇👇
تا شاید آنجا که بوی گیسوانی هوش را از لابه لای ذهن ب تاراج میبرد...
📴نیاز نبود سالها بدنبال ترس از اعتماد,, زندگی را فدای تجربه کرد.
#ای_کاش 🎬
‏ما هيچوقت اون احساسي كه يك نفر برامون ميزاره رو نميبينيم
چون درگير يك "عزيزم" سادهِ كسي هستيم كه عزيزم گفتن تكيه كلامشه.