يه روزا شايد وسط بحث هامون بگم: "نباشى، بهترم"
ولى تو باور نكن
من خودمو ميشناسم
ميدونم چقدر حسودم
ميدونم چقدر دوسِت دارم
ميدونم چقدر عاشقتم
ميدونم چقدر وابستتم
تو بگو "تو غلط كردى كه من نباشم
تو بيجا كردى كه بدون من زندگى كنى
درسته باهات بحث ميكنم
ولى حاضر نيستم يه لحظه بحث با تورو به بودن با هر كس ديگه اى ترجيح بدم"
#طاها_رحيميان
ولى تو باور نكن
من خودمو ميشناسم
ميدونم چقدر حسودم
ميدونم چقدر دوسِت دارم
ميدونم چقدر عاشقتم
ميدونم چقدر وابستتم
تو بگو "تو غلط كردى كه من نباشم
تو بيجا كردى كه بدون من زندگى كنى
درسته باهات بحث ميكنم
ولى حاضر نيستم يه لحظه بحث با تورو به بودن با هر كس ديگه اى ترجيح بدم"
#طاها_رحيميان
آیداى خوب نازنینم!
مدت هاست که برایت چیزى ننوشته ام.
زندگى مجال نمى دهد: غم نان!
با وجود این، خودت بهتر مى دانى:
نفسى که مى کشم تو هستى؛
خونى که در رگ هایم مى دود و حرارتى که نمى گذارد یخ کنم.
امروز بیشتر از دیروز دوستت مى دارم و فردا بیشتر از امروز.
و این، ضعف من نیست: قدرت تو است.
٢٣ شهریور ٤٣
از نامه های "احمد شاملو" به آیدا
مثل خون در رگ هاى من
مدت هاست که برایت چیزى ننوشته ام.
زندگى مجال نمى دهد: غم نان!
با وجود این، خودت بهتر مى دانى:
نفسى که مى کشم تو هستى؛
خونى که در رگ هایم مى دود و حرارتى که نمى گذارد یخ کنم.
امروز بیشتر از دیروز دوستت مى دارم و فردا بیشتر از امروز.
و این، ضعف من نیست: قدرت تو است.
٢٣ شهریور ٤٣
از نامه های "احمد شاملو" به آیدا
مثل خون در رگ هاى من
هیچ زنی دلش نمیآید
که دیگر برنگردد؛
منتظر است
سراغش را بگیرید…
[فرزانه صدهزاری]
که دیگر برنگردد؛
منتظر است
سراغش را بگیرید…
[فرزانه صدهزاری]
هميشه يه نفر هست كه شنيدن صداش،
مثل گوش دادن به يه آهنگ، میتونه آرومت كنه .
شايد هيچوقت نفهمه چقدر دوستش داری، شايد هيچوقت نفهمی چقدر دوستش داری .
اما هيچكدوم از اين «هيچوقتها» مهم نيست...
مهم اينه كه يه نفر باشه تا بهش بگی؛
«از اينجايی كه الان هستم، آخرتری وجود نداره. حرف بزن باهام، میخوام به زندگی برگردم».
پویا جمشیدی
مثل گوش دادن به يه آهنگ، میتونه آرومت كنه .
شايد هيچوقت نفهمه چقدر دوستش داری، شايد هيچوقت نفهمی چقدر دوستش داری .
اما هيچكدوم از اين «هيچوقتها» مهم نيست...
مهم اينه كه يه نفر باشه تا بهش بگی؛
«از اينجايی كه الان هستم، آخرتری وجود نداره. حرف بزن باهام، میخوام به زندگی برگردم».
پویا جمشیدی
بدترازاینکه کسی روکه دوست دارم یه روز از دست بدم اینه اونم میترسه که منو یه روز از دست بده؟؟؟
تا حالا شده است، حرف هایت با یک نفر تمامی نداشته باشد؟ تا حالا شده است نفهمی زمان با چه سرعتی گذشته؟ و تا حالا شده است با یک نفر فقط بعد از چند کلمه حرف زدن خسته شوی و دیگر دلت نخواهد به حرف زدن ادامه دهی؟ دست خود آدم نیست!
بعضی ها عجیب به دل می نشینند، اصلا دل ات جذب دل اش میشود.. رفیق دل اش میشود! به عقیده ی من هرگاه حرف هایت
با آن یک نفر تمامی نداشت.. و آفتاب طلوع کرد و شما هنوز مشتاق به حرف زدن بودید..
شما فراموش نشدنی ترین آدم های زندگی هم هستید .
محسن دعاوی
بعضی ها عجیب به دل می نشینند، اصلا دل ات جذب دل اش میشود.. رفیق دل اش میشود! به عقیده ی من هرگاه حرف هایت
با آن یک نفر تمامی نداشت.. و آفتاب طلوع کرد و شما هنوز مشتاق به حرف زدن بودید..
شما فراموش نشدنی ترین آدم های زندگی هم هستید .
محسن دعاوی
آدمهایی هستند که شاید کم بگویند “دوستت دارم”
یا شاید اصلا به زبان نیاورند دوست داشتنشان را . . .
بهشان خرده نگیرید !
این آدمها فهمیده اند “دوستت دارم” حرمت دارد ،
مسئولیت دارد
ولی وقتی به کارهایشان نگاه کنی دوست داشتن واقعی را میفهمی ،
میفهمی که همه کار میکند تا تو بخندی ، تا تو شاد باشی . . .
آزارت نمیدهد ، دلت را نمی شکند ،
من این دوست داشتن را می ستایم . . .!
#زویا_پیرزاد
یا شاید اصلا به زبان نیاورند دوست داشتنشان را . . .
بهشان خرده نگیرید !
این آدمها فهمیده اند “دوستت دارم” حرمت دارد ،
مسئولیت دارد
ولی وقتی به کارهایشان نگاه کنی دوست داشتن واقعی را میفهمی ،
میفهمی که همه کار میکند تا تو بخندی ، تا تو شاد باشی . . .
آزارت نمیدهد ، دلت را نمی شکند ،
من این دوست داشتن را می ستایم . . .!
#زویا_پیرزاد
Shabihe Yek Roya
Daal Band
شبیه یک رویا
که میرسد از راه ...
💛
که میرسد از راه ...
💛
از دست دادن یه چیزایی بزرگت نمیکنه
باتجربت نمیکنه؛ وقتی یه چیزایی و از دست میدی تا یه مدت انقدر هرثانیه مرورش میکنی که داشتنش و باور میکنی.
بعد دلت هواشو میکنه و تا به خودت میای جواب دلتو بدی میبینی کل وجودت صداش میزنن.
چند سال با همینا سر میکنی و تا بخوای قبول کنی تجربه بوده میبینی دلت از یه جای خیلی دور داره تیر میکشه
همونجا به هرچی بزرگ شدن لعنت میفرستی و تا میتونی مثل یه بچه گریه میکنی و گریه میکنی و گریه میکنی !
نرگس حریری
باتجربت نمیکنه؛ وقتی یه چیزایی و از دست میدی تا یه مدت انقدر هرثانیه مرورش میکنی که داشتنش و باور میکنی.
بعد دلت هواشو میکنه و تا به خودت میای جواب دلتو بدی میبینی کل وجودت صداش میزنن.
چند سال با همینا سر میکنی و تا بخوای قبول کنی تجربه بوده میبینی دلت از یه جای خیلی دور داره تیر میکشه
همونجا به هرچی بزرگ شدن لعنت میفرستی و تا میتونی مثل یه بچه گریه میکنی و گریه میکنی و گریه میکنی !
نرگس حریری
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ pinned «از دست دادن یه چیزایی بزرگت نمیکنه باتجربت نمیکنه؛ وقتی یه چیزایی و از دست میدی تا یه مدت انقدر هرثانیه مرورش میکنی که داشتنش و باور میکنی. بعد دلت هواشو میکنه و تا به خودت میای جواب دلتو بدی میبینی کل وجودت صداش میزنن. چند سال با همینا سر میکنی و تا بخوای…»
+ چرا بهم نگفتی انقدر عاشقمی؟
- مگه مامانت بهت گفت مادرته؟
یا پدرت تاحالا پدر بودنش رو به زبون آورد؟
عشق چیزِ گفتنی ای نیست،
خودت باید فکر میکردی چرا شبایی که آرزوی مرگ میکردی تنهات نذاشتم،
چرا همیشه و به هر بهونه ای کنارت بودم.
خودت باید میفهمیدی که نفهمیدی ...
+ ولی این باعث شد تو منو از دست بدی!
- چطور میتونم کسی رو که هیچوقت نداشتم
از دست بدم؟
- مگه مامانت بهت گفت مادرته؟
یا پدرت تاحالا پدر بودنش رو به زبون آورد؟
عشق چیزِ گفتنی ای نیست،
خودت باید فکر میکردی چرا شبایی که آرزوی مرگ میکردی تنهات نذاشتم،
چرا همیشه و به هر بهونه ای کنارت بودم.
خودت باید میفهمیدی که نفهمیدی ...
+ ولی این باعث شد تو منو از دست بدی!
- چطور میتونم کسی رو که هیچوقت نداشتم
از دست بدم؟
.
آدما خوب میدونن چه مرگشونه،
فقط بعضی وقتا خودت نمیخوای خوب شی خودت مرهم نمیزاری رو زخمات
تا همینطوری بسوزن و خوب نشن
نمیخوای یادت بره چرا زخم شدن و با همین زخما چقدر باید راه بری و به کجاها "باید" برسی،
من نمیخواستم زخمام خوب بشن
حتی وقتی اومدی آماده نبودم
اما به خودم گفتم اگه این آدم باشه
حاضرم تغییر کنم
حاضرم پا بذارم رو همه چیز و دوباره شروع کنم
حاضرم، اما حالا چی؟
تو میدونی روی زخمای قدیمی
زخم نو خوردن چه حسی داره؟
خیلی بده خیلی درد داره شکسته شی
درست از نقطه ایی که
فکر میکردی
میشه دوباره زندگی کرد..
آدما خوب میدونن چه مرگشونه،
فقط بعضی وقتا خودت نمیخوای خوب شی خودت مرهم نمیزاری رو زخمات
تا همینطوری بسوزن و خوب نشن
نمیخوای یادت بره چرا زخم شدن و با همین زخما چقدر باید راه بری و به کجاها "باید" برسی،
من نمیخواستم زخمام خوب بشن
حتی وقتی اومدی آماده نبودم
اما به خودم گفتم اگه این آدم باشه
حاضرم تغییر کنم
حاضرم پا بذارم رو همه چیز و دوباره شروع کنم
حاضرم، اما حالا چی؟
تو میدونی روی زخمای قدیمی
زخم نو خوردن چه حسی داره؟
خیلی بده خیلی درد داره شکسته شی
درست از نقطه ایی که
فکر میکردی
میشه دوباره زندگی کرد..
خسته ام از همه ی دورو برم، غیر از تو!
💕
💕
"Samitext" 👤
در هوای مطبوع بارانی...
آنجا که...
_ گنجشکان ,روزه سکوت طبیعت را به آسمان گره میزنند
_ مورچه ها رقص کنان آذوقه هایشان را انبار میکنند
آنجا که...
_درختان چتر میشوند برای کرم هایی ک در پیله میلولند
و خیابان های عریان از خاک, نور شهر را منعکس میکنند ؛
کاش... انسان ها -این تکیاخته های ب ظاهر تکامل یافته- برای لحظه ای چشم هایشان را بیشتر از دهان گشادشان, باز میکردند 👇👇
تا شاید آنجا که بوی گیسوانی هوش را از لابه لای ذهن ب تاراج میبرد...
📴نیاز نبود سالها بدنبال ترس از اعتماد,, زندگی را فدای تجربه کرد.
#ای_کاش 🎬
در هوای مطبوع بارانی...
آنجا که...
_ گنجشکان ,روزه سکوت طبیعت را به آسمان گره میزنند
_ مورچه ها رقص کنان آذوقه هایشان را انبار میکنند
آنجا که...
_درختان چتر میشوند برای کرم هایی ک در پیله میلولند
و خیابان های عریان از خاک, نور شهر را منعکس میکنند ؛
کاش... انسان ها -این تکیاخته های ب ظاهر تکامل یافته- برای لحظه ای چشم هایشان را بیشتر از دهان گشادشان, باز میکردند 👇👇
تا شاید آنجا که بوی گیسوانی هوش را از لابه لای ذهن ب تاراج میبرد...
📴نیاز نبود سالها بدنبال ترس از اعتماد,, زندگی را فدای تجربه کرد.
#ای_کاش 🎬
ما هيچوقت اون احساسي كه يك نفر برامون ميزاره رو نميبينيم
چون درگير يك "عزيزم" سادهِ كسي هستيم كه عزيزم گفتن تكيه كلامشه.
چون درگير يك "عزيزم" سادهِ كسي هستيم كه عزيزم گفتن تكيه كلامشه.
حال و روز بدمو که دید هیچی نگفت، می دونست حرف زدن بهترم نمیکنه.
چندتا آهنگو رد کرد تا برسه به صدای قمیشی و بعد صداشو زیاد کرد تا آخر و انداخت توی مسیر فرعی و چندتا خیابون راهشو دورتر کرد تا از تونل زیرگذرِ تاریک که کم طولانیم نبود بگذره و همون اوایلش شیشه ی پنجره ی سمت منو داد پائین و با مهربونی خاص خودش گفت:
"اینجا هرچقدر دلت بخواد میتونی داد بزنی و به هیچی هم فکر نکنی، فقط یادت باشه من همیشه کنارتم و هرچی هم که بشه باز با تموم جون و توانم پشتت وایمیستم."
تونل که تموم شد چشمام خیس بود و دلم گرم و گلوم زخم و دیگه هیچ خبری از حال بدم نبود و فقط عشق بود و عشق...
یعنی میخوام بگم زیاد نیستن آدمایی که بدونن تاریکی تونل و چراغ های گاه به گاهش و جیغ زدن مثل دیوونه ها از اول تا آخرش میتونه بهترت کنه...
کمن آدمایی که حال بدتو می فهمن و می دونن چطوری می تونن خوب کنن حالتو، خیلی کمن...
یعنی می خوام بگم اینارو قدرشونو باید حسابی دونست، اگه از دست برن ممکنه دیگه هیچوقت مثلشونو نشه پیدا کرد!
#طاهره_اباذری_هریس
چندتا آهنگو رد کرد تا برسه به صدای قمیشی و بعد صداشو زیاد کرد تا آخر و انداخت توی مسیر فرعی و چندتا خیابون راهشو دورتر کرد تا از تونل زیرگذرِ تاریک که کم طولانیم نبود بگذره و همون اوایلش شیشه ی پنجره ی سمت منو داد پائین و با مهربونی خاص خودش گفت:
"اینجا هرچقدر دلت بخواد میتونی داد بزنی و به هیچی هم فکر نکنی، فقط یادت باشه من همیشه کنارتم و هرچی هم که بشه باز با تموم جون و توانم پشتت وایمیستم."
تونل که تموم شد چشمام خیس بود و دلم گرم و گلوم زخم و دیگه هیچ خبری از حال بدم نبود و فقط عشق بود و عشق...
یعنی میخوام بگم زیاد نیستن آدمایی که بدونن تاریکی تونل و چراغ های گاه به گاهش و جیغ زدن مثل دیوونه ها از اول تا آخرش میتونه بهترت کنه...
کمن آدمایی که حال بدتو می فهمن و می دونن چطوری می تونن خوب کنن حالتو، خیلی کمن...
یعنی می خوام بگم اینارو قدرشونو باید حسابی دونست، اگه از دست برن ممکنه دیگه هیچوقت مثلشونو نشه پیدا کرد!
#طاهره_اباذری_هریس
اِسما خیلی مهمن ، خیلی !
توی بیهوشی ، وقتی عمل تموم شد و مریضو باید برگردونیم ، بهش ریوِرس
می زنیم ..
یکم بعدش آروم آروم به هوش میاد و بیشترِ وقتا زیر لب هی با خودش یه اسمیو تکرار می کنه ..
میگن تاثیر داروهای بیهوشیه ، میگن هذیون بعد از عمله و هیچ اهمیتی نداره ، اما یه بار یکی از مربیامون که حسابی پیرِ این رشته بود میگفت اگه به مریضاتون دقت کنین می بینین بیشتریاشون توی اوج بی قراری و درد و لرز بعد از عمل ، وقتی که هوش و حواسشون سر جاش نیست و هویت خودشونم هنوز یادشون نمیاد ، هی یه اسمو تکرار می کنن ..
صاحب اون اسم عزیزترین شخص زندگیِ اون مریضه ، حتی اگه ازش بپرسین ، میفهمین اون موقعی که بیهوشیش عمیق شده بوده هم ، توی رویا و توهمش صاحب اون اسمو کنار خودش می دیده و حسش میکرده و گاهی وقتا که سطح هوشیاریشون نسبتا بالا بره میپرسن فلانی که الان اینجا بود، بالا سرم وایستاده بود ، کجا رفت پس ؟!
استادمون راست می گفت ، خیلیا وقتی به هوش میان اسم همسرشونو میگن ، اسم نامزدشونو ، یا اسم خواهر و برادر و مادر و پدر و رفیقشونو حتی ، انگار بهشون قوت قلب میده ، انگار به خاطر اون اسمه دوباره برمیگردن به این دنیا و سیاهیاش ، اما بعضیام اسمایی رو میگن که وصل میشه به یه احساس ناب و خالص ولی از دست رفته توی گذشته ، اسمی که هیچ ربطی به حالِ الانشون و آدمای زندگیشون نداره ..
میدونی ؟!
من یه نفر مطمئنم موقع برگشتن از بیهوشی که سهله ، روز محشر هم ، موقع رستاخیز و بلند شدن از قبر باز اسم تورو میارم ..
حتی اگه اون روز
اسمِ تو ،
بی ربط ترین اسمِ زندگیِ من باشه ...
#ناشناس
توی بیهوشی ، وقتی عمل تموم شد و مریضو باید برگردونیم ، بهش ریوِرس
می زنیم ..
یکم بعدش آروم آروم به هوش میاد و بیشترِ وقتا زیر لب هی با خودش یه اسمیو تکرار می کنه ..
میگن تاثیر داروهای بیهوشیه ، میگن هذیون بعد از عمله و هیچ اهمیتی نداره ، اما یه بار یکی از مربیامون که حسابی پیرِ این رشته بود میگفت اگه به مریضاتون دقت کنین می بینین بیشتریاشون توی اوج بی قراری و درد و لرز بعد از عمل ، وقتی که هوش و حواسشون سر جاش نیست و هویت خودشونم هنوز یادشون نمیاد ، هی یه اسمو تکرار می کنن ..
صاحب اون اسم عزیزترین شخص زندگیِ اون مریضه ، حتی اگه ازش بپرسین ، میفهمین اون موقعی که بیهوشیش عمیق شده بوده هم ، توی رویا و توهمش صاحب اون اسمو کنار خودش می دیده و حسش میکرده و گاهی وقتا که سطح هوشیاریشون نسبتا بالا بره میپرسن فلانی که الان اینجا بود، بالا سرم وایستاده بود ، کجا رفت پس ؟!
استادمون راست می گفت ، خیلیا وقتی به هوش میان اسم همسرشونو میگن ، اسم نامزدشونو ، یا اسم خواهر و برادر و مادر و پدر و رفیقشونو حتی ، انگار بهشون قوت قلب میده ، انگار به خاطر اون اسمه دوباره برمیگردن به این دنیا و سیاهیاش ، اما بعضیام اسمایی رو میگن که وصل میشه به یه احساس ناب و خالص ولی از دست رفته توی گذشته ، اسمی که هیچ ربطی به حالِ الانشون و آدمای زندگیشون نداره ..
میدونی ؟!
من یه نفر مطمئنم موقع برگشتن از بیهوشی که سهله ، روز محشر هم ، موقع رستاخیز و بلند شدن از قبر باز اسم تورو میارم ..
حتی اگه اون روز
اسمِ تو ،
بی ربط ترین اسمِ زندگیِ من باشه ...
#ناشناس
Bavaram Kon
Ali Zand Vakili
با من بمان ...
در چشم های من ببین زیباییت را 💛
در چشم های من ببین زیباییت را 💛
تعارف که نداریم جانم
جنس دختر دورو و دوشخصیتی ترین موجودِ روی زمین است.
گاهی دلش پر میزند برای یک خواب راحت میان بازوان مرد دنیایش در خانه رویاییشان
اما باید خودش را به آرزوهای پدر برساند و خانوم مستقلی شود
یک شخصیتش میخواهد عاشقی کند اما شنیده که عشق و عاشقی مانع رسیدن به اهداف میشود.
دلش میخواهد با کوتاه کردن موهایش با دلبرش ست شود اما دل مادرش چه میشود که میخواهد هرروز موهای دردانه اش را ببافد؟
دختر شیطان خانه که با جیغ های بنفش در مقابل برادر به هرچه میخواهد میرسد کنارِ پسرکی که از او دل برده آرام ترین میشود تا مبادا دل بزند.
با تمام غروری که همه از این جنس سراغ دارند کافیست به او بگویی میخواهی رهایش کنی آن لحظه مانند دختربچه چهار ساله ای که از ترس تنها در خانه ماندن گریه و التماس میکند در آغوشت اشک میریزد و خواهش میکند که نروی.
و دورویی در بعضی هایشان به گونه ای است که دفترچه خاطرات و گالری موبایل و حتی قلبشان از شما مملوست اما به هزار و یک دلیل که تا دختر نباشی درکشان نخواهی کرد لب از لب باز نمیکنند
دوگانگی از همان کودکی در رفتارشان نمایان است که ناگهان رفتار صمیمیشان با پسرهای فامیل تغییر میکند.
آنقدر دو رو هستند که در محل کار یا مهمانیها پا روی پا میاندازند و با وقار و متانت در حالی که مواظب پهنای لبهایشان به هنگام خنده میباشند و صاف و اتو کشیده روی صندلی نشسته اند شروع به صحبت های منطقی میکنند در حالی که چند ساعت پیش تر چهار زانو روی کابیت نشسته بودند وبا تاب دادن موهایشان از هدف و آرزوهای دنیای رنگارنگشان میگفتند.
#دخترها دوروییشان به جایی رسیده که خواب را
بر نشستن بر بستر بیماری پدر ترجیح میدهند اما در حقیقت توان دیدن درد کشیدن قوی ترین مرد زندگیِ شان را ندارند
و یا به بهانهی کار از شنیدنِ درد و دل مادر فرار میکنند و کسی روی دیگرشان را که تحمل اشک های مادر را ندارد نمیبیند.
اگر شما روی بد دخترها را دیده اید پای دخترانگیشان نگذارید.پای خصلت آدمیت بگذارید
#دنیا_کاف
جنس دختر دورو و دوشخصیتی ترین موجودِ روی زمین است.
گاهی دلش پر میزند برای یک خواب راحت میان بازوان مرد دنیایش در خانه رویاییشان
اما باید خودش را به آرزوهای پدر برساند و خانوم مستقلی شود
یک شخصیتش میخواهد عاشقی کند اما شنیده که عشق و عاشقی مانع رسیدن به اهداف میشود.
دلش میخواهد با کوتاه کردن موهایش با دلبرش ست شود اما دل مادرش چه میشود که میخواهد هرروز موهای دردانه اش را ببافد؟
دختر شیطان خانه که با جیغ های بنفش در مقابل برادر به هرچه میخواهد میرسد کنارِ پسرکی که از او دل برده آرام ترین میشود تا مبادا دل بزند.
با تمام غروری که همه از این جنس سراغ دارند کافیست به او بگویی میخواهی رهایش کنی آن لحظه مانند دختربچه چهار ساله ای که از ترس تنها در خانه ماندن گریه و التماس میکند در آغوشت اشک میریزد و خواهش میکند که نروی.
و دورویی در بعضی هایشان به گونه ای است که دفترچه خاطرات و گالری موبایل و حتی قلبشان از شما مملوست اما به هزار و یک دلیل که تا دختر نباشی درکشان نخواهی کرد لب از لب باز نمیکنند
دوگانگی از همان کودکی در رفتارشان نمایان است که ناگهان رفتار صمیمیشان با پسرهای فامیل تغییر میکند.
آنقدر دو رو هستند که در محل کار یا مهمانیها پا روی پا میاندازند و با وقار و متانت در حالی که مواظب پهنای لبهایشان به هنگام خنده میباشند و صاف و اتو کشیده روی صندلی نشسته اند شروع به صحبت های منطقی میکنند در حالی که چند ساعت پیش تر چهار زانو روی کابیت نشسته بودند وبا تاب دادن موهایشان از هدف و آرزوهای دنیای رنگارنگشان میگفتند.
#دخترها دوروییشان به جایی رسیده که خواب را
بر نشستن بر بستر بیماری پدر ترجیح میدهند اما در حقیقت توان دیدن درد کشیدن قوی ترین مرد زندگیِ شان را ندارند
و یا به بهانهی کار از شنیدنِ درد و دل مادر فرار میکنند و کسی روی دیگرشان را که تحمل اشک های مادر را ندارد نمیبیند.
اگر شما روی بد دخترها را دیده اید پای دخترانگیشان نگذارید.پای خصلت آدمیت بگذارید
#دنیا_کاف
بیگ محمد: «هیچ وقت عاشق بودهای ستار؟»
ستار: «عاشق زیاد دیدهام!»
بیگ محمد: «راه و طریقش چه جور است عشق؟»
ستار: «من که نرفتهام برادر!»
بیگ محمد: «آنها که رفتهاند چه؟ آنها چه میگویند؟»
ستار: «آنها که تا به آخر رفتهاند برنگشتهاند تا چیزی بتوانند بگویند...!»
#محمود_دولت_آبادی
ستار: «عاشق زیاد دیدهام!»
بیگ محمد: «راه و طریقش چه جور است عشق؟»
ستار: «من که نرفتهام برادر!»
بیگ محمد: «آنها که رفتهاند چه؟ آنها چه میگویند؟»
ستار: «آنها که تا به آخر رفتهاند برنگشتهاند تا چیزی بتوانند بگویند...!»
#محمود_دولت_آبادی