حال و روز بدمو که دید هیچی نگفت، می دونست حرف زدن بهترم نمیکنه.
چندتا آهنگو رد کرد تا برسه به صدای قمیشی و بعد صداشو زیاد کرد تا آخر و انداخت توی مسیر فرعی و چندتا خیابون راهشو دورتر کرد تا از تونل زیرگذرِ تاریک که کم طولانیم نبود بگذره و همون اوایلش شیشه ی پنجره ی سمت منو داد پائین و با مهربونی خاص خودش گفت:
"اینجا هرچقدر دلت بخواد میتونی داد بزنی و به هیچی هم فکر نکنی، فقط یادت باشه من همیشه کنارتم و هرچی هم که بشه باز با تموم جون و توانم پشتت وایمیستم."
تونل که تموم شد چشمام خیس بود و دلم گرم و گلوم زخم و دیگه هیچ خبری از حال بدم نبود و فقط عشق بود و عشق...
یعنی میخوام بگم زیاد نیستن آدمایی که بدونن تاریکی تونل و چراغ های گاه به گاهش و جیغ زدن مثل دیوونه ها از اول تا آخرش میتونه بهترت کنه...
کمن آدمایی که حال بدتو می فهمن و می دونن چطوری می تونن خوب کنن حالتو، خیلی کمن...
یعنی می خوام بگم اینارو قدرشونو باید حسابی دونست، اگه از دست برن ممکنه دیگه هیچوقت مثلشونو نشه پیدا کرد!
#طاهره_اباذری_هریس
چندتا آهنگو رد کرد تا برسه به صدای قمیشی و بعد صداشو زیاد کرد تا آخر و انداخت توی مسیر فرعی و چندتا خیابون راهشو دورتر کرد تا از تونل زیرگذرِ تاریک که کم طولانیم نبود بگذره و همون اوایلش شیشه ی پنجره ی سمت منو داد پائین و با مهربونی خاص خودش گفت:
"اینجا هرچقدر دلت بخواد میتونی داد بزنی و به هیچی هم فکر نکنی، فقط یادت باشه من همیشه کنارتم و هرچی هم که بشه باز با تموم جون و توانم پشتت وایمیستم."
تونل که تموم شد چشمام خیس بود و دلم گرم و گلوم زخم و دیگه هیچ خبری از حال بدم نبود و فقط عشق بود و عشق...
یعنی میخوام بگم زیاد نیستن آدمایی که بدونن تاریکی تونل و چراغ های گاه به گاهش و جیغ زدن مثل دیوونه ها از اول تا آخرش میتونه بهترت کنه...
کمن آدمایی که حال بدتو می فهمن و می دونن چطوری می تونن خوب کنن حالتو، خیلی کمن...
یعنی می خوام بگم اینارو قدرشونو باید حسابی دونست، اگه از دست برن ممکنه دیگه هیچوقت مثلشونو نشه پیدا کرد!
#طاهره_اباذری_هریس
اِسما خیلی مهمن ، خیلی !
توی بیهوشی ، وقتی عمل تموم شد و مریضو باید برگردونیم ، بهش ریوِرس
می زنیم ..
یکم بعدش آروم آروم به هوش میاد و بیشترِ وقتا زیر لب هی با خودش یه اسمیو تکرار می کنه ..
میگن تاثیر داروهای بیهوشیه ، میگن هذیون بعد از عمله و هیچ اهمیتی نداره ، اما یه بار یکی از مربیامون که حسابی پیرِ این رشته بود میگفت اگه به مریضاتون دقت کنین می بینین بیشتریاشون توی اوج بی قراری و درد و لرز بعد از عمل ، وقتی که هوش و حواسشون سر جاش نیست و هویت خودشونم هنوز یادشون نمیاد ، هی یه اسمو تکرار می کنن ..
صاحب اون اسم عزیزترین شخص زندگیِ اون مریضه ، حتی اگه ازش بپرسین ، میفهمین اون موقعی که بیهوشیش عمیق شده بوده هم ، توی رویا و توهمش صاحب اون اسمو کنار خودش می دیده و حسش میکرده و گاهی وقتا که سطح هوشیاریشون نسبتا بالا بره میپرسن فلانی که الان اینجا بود، بالا سرم وایستاده بود ، کجا رفت پس ؟!
استادمون راست می گفت ، خیلیا وقتی به هوش میان اسم همسرشونو میگن ، اسم نامزدشونو ، یا اسم خواهر و برادر و مادر و پدر و رفیقشونو حتی ، انگار بهشون قوت قلب میده ، انگار به خاطر اون اسمه دوباره برمیگردن به این دنیا و سیاهیاش ، اما بعضیام اسمایی رو میگن که وصل میشه به یه احساس ناب و خالص ولی از دست رفته توی گذشته ، اسمی که هیچ ربطی به حالِ الانشون و آدمای زندگیشون نداره ..
میدونی ؟!
من یه نفر مطمئنم موقع برگشتن از بیهوشی که سهله ، روز محشر هم ، موقع رستاخیز و بلند شدن از قبر باز اسم تورو میارم ..
حتی اگه اون روز
اسمِ تو ،
بی ربط ترین اسمِ زندگیِ من باشه ...
#ناشناس
توی بیهوشی ، وقتی عمل تموم شد و مریضو باید برگردونیم ، بهش ریوِرس
می زنیم ..
یکم بعدش آروم آروم به هوش میاد و بیشترِ وقتا زیر لب هی با خودش یه اسمیو تکرار می کنه ..
میگن تاثیر داروهای بیهوشیه ، میگن هذیون بعد از عمله و هیچ اهمیتی نداره ، اما یه بار یکی از مربیامون که حسابی پیرِ این رشته بود میگفت اگه به مریضاتون دقت کنین می بینین بیشتریاشون توی اوج بی قراری و درد و لرز بعد از عمل ، وقتی که هوش و حواسشون سر جاش نیست و هویت خودشونم هنوز یادشون نمیاد ، هی یه اسمو تکرار می کنن ..
صاحب اون اسم عزیزترین شخص زندگیِ اون مریضه ، حتی اگه ازش بپرسین ، میفهمین اون موقعی که بیهوشیش عمیق شده بوده هم ، توی رویا و توهمش صاحب اون اسمو کنار خودش می دیده و حسش میکرده و گاهی وقتا که سطح هوشیاریشون نسبتا بالا بره میپرسن فلانی که الان اینجا بود، بالا سرم وایستاده بود ، کجا رفت پس ؟!
استادمون راست می گفت ، خیلیا وقتی به هوش میان اسم همسرشونو میگن ، اسم نامزدشونو ، یا اسم خواهر و برادر و مادر و پدر و رفیقشونو حتی ، انگار بهشون قوت قلب میده ، انگار به خاطر اون اسمه دوباره برمیگردن به این دنیا و سیاهیاش ، اما بعضیام اسمایی رو میگن که وصل میشه به یه احساس ناب و خالص ولی از دست رفته توی گذشته ، اسمی که هیچ ربطی به حالِ الانشون و آدمای زندگیشون نداره ..
میدونی ؟!
من یه نفر مطمئنم موقع برگشتن از بیهوشی که سهله ، روز محشر هم ، موقع رستاخیز و بلند شدن از قبر باز اسم تورو میارم ..
حتی اگه اون روز
اسمِ تو ،
بی ربط ترین اسمِ زندگیِ من باشه ...
#ناشناس
Bavaram Kon
Ali Zand Vakili
با من بمان ...
در چشم های من ببین زیباییت را 💛
در چشم های من ببین زیباییت را 💛
تعارف که نداریم جانم
جنس دختر دورو و دوشخصیتی ترین موجودِ روی زمین است.
گاهی دلش پر میزند برای یک خواب راحت میان بازوان مرد دنیایش در خانه رویاییشان
اما باید خودش را به آرزوهای پدر برساند و خانوم مستقلی شود
یک شخصیتش میخواهد عاشقی کند اما شنیده که عشق و عاشقی مانع رسیدن به اهداف میشود.
دلش میخواهد با کوتاه کردن موهایش با دلبرش ست شود اما دل مادرش چه میشود که میخواهد هرروز موهای دردانه اش را ببافد؟
دختر شیطان خانه که با جیغ های بنفش در مقابل برادر به هرچه میخواهد میرسد کنارِ پسرکی که از او دل برده آرام ترین میشود تا مبادا دل بزند.
با تمام غروری که همه از این جنس سراغ دارند کافیست به او بگویی میخواهی رهایش کنی آن لحظه مانند دختربچه چهار ساله ای که از ترس تنها در خانه ماندن گریه و التماس میکند در آغوشت اشک میریزد و خواهش میکند که نروی.
و دورویی در بعضی هایشان به گونه ای است که دفترچه خاطرات و گالری موبایل و حتی قلبشان از شما مملوست اما به هزار و یک دلیل که تا دختر نباشی درکشان نخواهی کرد لب از لب باز نمیکنند
دوگانگی از همان کودکی در رفتارشان نمایان است که ناگهان رفتار صمیمیشان با پسرهای فامیل تغییر میکند.
آنقدر دو رو هستند که در محل کار یا مهمانیها پا روی پا میاندازند و با وقار و متانت در حالی که مواظب پهنای لبهایشان به هنگام خنده میباشند و صاف و اتو کشیده روی صندلی نشسته اند شروع به صحبت های منطقی میکنند در حالی که چند ساعت پیش تر چهار زانو روی کابیت نشسته بودند وبا تاب دادن موهایشان از هدف و آرزوهای دنیای رنگارنگشان میگفتند.
#دخترها دوروییشان به جایی رسیده که خواب را
بر نشستن بر بستر بیماری پدر ترجیح میدهند اما در حقیقت توان دیدن درد کشیدن قوی ترین مرد زندگیِ شان را ندارند
و یا به بهانهی کار از شنیدنِ درد و دل مادر فرار میکنند و کسی روی دیگرشان را که تحمل اشک های مادر را ندارد نمیبیند.
اگر شما روی بد دخترها را دیده اید پای دخترانگیشان نگذارید.پای خصلت آدمیت بگذارید
#دنیا_کاف
جنس دختر دورو و دوشخصیتی ترین موجودِ روی زمین است.
گاهی دلش پر میزند برای یک خواب راحت میان بازوان مرد دنیایش در خانه رویاییشان
اما باید خودش را به آرزوهای پدر برساند و خانوم مستقلی شود
یک شخصیتش میخواهد عاشقی کند اما شنیده که عشق و عاشقی مانع رسیدن به اهداف میشود.
دلش میخواهد با کوتاه کردن موهایش با دلبرش ست شود اما دل مادرش چه میشود که میخواهد هرروز موهای دردانه اش را ببافد؟
دختر شیطان خانه که با جیغ های بنفش در مقابل برادر به هرچه میخواهد میرسد کنارِ پسرکی که از او دل برده آرام ترین میشود تا مبادا دل بزند.
با تمام غروری که همه از این جنس سراغ دارند کافیست به او بگویی میخواهی رهایش کنی آن لحظه مانند دختربچه چهار ساله ای که از ترس تنها در خانه ماندن گریه و التماس میکند در آغوشت اشک میریزد و خواهش میکند که نروی.
و دورویی در بعضی هایشان به گونه ای است که دفترچه خاطرات و گالری موبایل و حتی قلبشان از شما مملوست اما به هزار و یک دلیل که تا دختر نباشی درکشان نخواهی کرد لب از لب باز نمیکنند
دوگانگی از همان کودکی در رفتارشان نمایان است که ناگهان رفتار صمیمیشان با پسرهای فامیل تغییر میکند.
آنقدر دو رو هستند که در محل کار یا مهمانیها پا روی پا میاندازند و با وقار و متانت در حالی که مواظب پهنای لبهایشان به هنگام خنده میباشند و صاف و اتو کشیده روی صندلی نشسته اند شروع به صحبت های منطقی میکنند در حالی که چند ساعت پیش تر چهار زانو روی کابیت نشسته بودند وبا تاب دادن موهایشان از هدف و آرزوهای دنیای رنگارنگشان میگفتند.
#دخترها دوروییشان به جایی رسیده که خواب را
بر نشستن بر بستر بیماری پدر ترجیح میدهند اما در حقیقت توان دیدن درد کشیدن قوی ترین مرد زندگیِ شان را ندارند
و یا به بهانهی کار از شنیدنِ درد و دل مادر فرار میکنند و کسی روی دیگرشان را که تحمل اشک های مادر را ندارد نمیبیند.
اگر شما روی بد دخترها را دیده اید پای دخترانگیشان نگذارید.پای خصلت آدمیت بگذارید
#دنیا_کاف
بیگ محمد: «هیچ وقت عاشق بودهای ستار؟»
ستار: «عاشق زیاد دیدهام!»
بیگ محمد: «راه و طریقش چه جور است عشق؟»
ستار: «من که نرفتهام برادر!»
بیگ محمد: «آنها که رفتهاند چه؟ آنها چه میگویند؟»
ستار: «آنها که تا به آخر رفتهاند برنگشتهاند تا چیزی بتوانند بگویند...!»
#محمود_دولت_آبادی
ستار: «عاشق زیاد دیدهام!»
بیگ محمد: «راه و طریقش چه جور است عشق؟»
ستار: «من که نرفتهام برادر!»
بیگ محمد: «آنها که رفتهاند چه؟ آنها چه میگویند؟»
ستار: «آنها که تا به آخر رفتهاند برنگشتهاند تا چیزی بتوانند بگویند...!»
#محمود_دولت_آبادی
باید یک نفر باشد
که از چشمانت حالت را بفهمد،
و بداند که چطور باید چشمانت را بخنداند و از نصیحت های منطقی دست بکشد...
باید یک نفر باشد
که برای تفاوت هایتان احترام قائل شود و اتفاقأ دیوانه ی تفاوت هایتان باشد!
یک نفر که
حساسیت هایت را درک کند
و از آنها به عنوانِ نقطه ضعفَت استفاده نکند و هیچ وقت اجازه ندهد بیماریِ بزرگِ حسادتِ درونَت بیدار شود...
باید یک نفر باشد
که دیوانگی بلَد باشد،عاشقی بلَد باشد،
گهگداری سرش را روی پاهایَت بگذارد
و در خواست کند برایش شعر بخوانی ، برایت شعر بخواند!
که گاهی کتابَت را از دستت بگیرد و بگوید دوست داری من برایت بخوانمش؟
یک نفر که موهایت همیشه با دستانِ او بافته شود!
یک نفر که بداند وقتی باران میبارد
اگر در خانه باشی دلت میگیرد و بگوید برویم زیرِ باران بِدَویم؟
یک نفر که
از نگاهت بخواند دلت میخواهد امروز را به گردش بروی...
یک نفر که دلنازکی هایت ، نِق زدن هایت از سرِ دلتنگی دلش را نزند
و خریدارِ ناز و اَطوارَت باشد!
کسی که هیچوقت نگذارَد دلخوریتان به روزِ دوم بکشد!
یک نفر که
بتوانی در کنارش خودِ واقعیت باشی
و از خودت بودن هَراس نداشته باشی!
یک نفر که برای گوش دادن به حرف هایت وقت بگذارد و گوش سپردن به روزمرگی هایت برایش جذاب باشد!
یک نفر که بتوانی در کنارش کودکِ درونت را زنده نِگه داری و با خیالِ راحت عاشقی کنی.!
شاید رویایی و تخیل وار بنظر بیاید
اما صبر کردن برای داشتن چنین آدمی خالی از لطف نیست...
چرا که آدم ها یکبار زندگی میکنند و تمام آدم ها حق این را دارند که در زندگیشان خوشبختی را لمس کنند!
خدا را چه دیده ای
شاید یکبار زندگی روی خوشش را نشانت داد و بر وفق مرادَت پیش رفت...!
#المیرا_دهنوی
که از چشمانت حالت را بفهمد،
و بداند که چطور باید چشمانت را بخنداند و از نصیحت های منطقی دست بکشد...
باید یک نفر باشد
که برای تفاوت هایتان احترام قائل شود و اتفاقأ دیوانه ی تفاوت هایتان باشد!
یک نفر که
حساسیت هایت را درک کند
و از آنها به عنوانِ نقطه ضعفَت استفاده نکند و هیچ وقت اجازه ندهد بیماریِ بزرگِ حسادتِ درونَت بیدار شود...
باید یک نفر باشد
که دیوانگی بلَد باشد،عاشقی بلَد باشد،
گهگداری سرش را روی پاهایَت بگذارد
و در خواست کند برایش شعر بخوانی ، برایت شعر بخواند!
که گاهی کتابَت را از دستت بگیرد و بگوید دوست داری من برایت بخوانمش؟
یک نفر که موهایت همیشه با دستانِ او بافته شود!
یک نفر که بداند وقتی باران میبارد
اگر در خانه باشی دلت میگیرد و بگوید برویم زیرِ باران بِدَویم؟
یک نفر که
از نگاهت بخواند دلت میخواهد امروز را به گردش بروی...
یک نفر که دلنازکی هایت ، نِق زدن هایت از سرِ دلتنگی دلش را نزند
و خریدارِ ناز و اَطوارَت باشد!
کسی که هیچوقت نگذارَد دلخوریتان به روزِ دوم بکشد!
یک نفر که
بتوانی در کنارش خودِ واقعیت باشی
و از خودت بودن هَراس نداشته باشی!
یک نفر که برای گوش دادن به حرف هایت وقت بگذارد و گوش سپردن به روزمرگی هایت برایش جذاب باشد!
یک نفر که بتوانی در کنارش کودکِ درونت را زنده نِگه داری و با خیالِ راحت عاشقی کنی.!
شاید رویایی و تخیل وار بنظر بیاید
اما صبر کردن برای داشتن چنین آدمی خالی از لطف نیست...
چرا که آدم ها یکبار زندگی میکنند و تمام آدم ها حق این را دارند که در زندگیشان خوشبختی را لمس کنند!
خدا را چه دیده ای
شاید یکبار زندگی روی خوشش را نشانت داد و بر وفق مرادَت پیش رفت...!
#المیرا_دهنوی
تلخ ترین قسمت هر آهنگ اونجاست که
متوجه صدای خواننده نیستی و تمام
توجهت فقط و فقط به یه چهره ست...
متوجه صدای خواننده نیستی و تمام
توجهت فقط و فقط به یه چهره ست...
دندانم را کشیده بودم و درد میکشیدم.
با همان درد شدید به این موضوع فکر میکردم چرا جای هر چیزی که از آدمی کَنده شود درد میکند؟ دندان، دست، قلب و همه جای آدمی!
البته من هیچگاه جای دندانی که توی ظرف استیل و براق دندانپزشکی جاگذاشته بودم، نبودم و درک دندانِ جدا افتادهام را نداشتم. او از من جدا شده بود، او هم روزگاری جزیی از یک انسان بوده، او هم حتما در آن تنهایی درد میکشید.
ما هیچکدام بجای دندانهایمان نبودیم، بجای دستهایمان نیستیم و جای قلبهامان نخواهیم بود.
کنده شدن درد دارد. دوطرفه.
#امیرمهدی_زمانی
با همان درد شدید به این موضوع فکر میکردم چرا جای هر چیزی که از آدمی کَنده شود درد میکند؟ دندان، دست، قلب و همه جای آدمی!
البته من هیچگاه جای دندانی که توی ظرف استیل و براق دندانپزشکی جاگذاشته بودم، نبودم و درک دندانِ جدا افتادهام را نداشتم. او از من جدا شده بود، او هم روزگاری جزیی از یک انسان بوده، او هم حتما در آن تنهایی درد میکشید.
ما هیچکدام بجای دندانهایمان نبودیم، بجای دستهایمان نیستیم و جای قلبهامان نخواهیم بود.
کنده شدن درد دارد. دوطرفه.
#امیرمهدی_زمانی
منطقى ها از ديدنت خوشحال مى شوند
ولی احساسى ها با ديدنت "ذوق" ميكنند..
منطقى ها از بودنت لذت مى برند
ولى احساسى از بودنت "كيف" ميكنند..
منطقى ها شبها خوابت را ميبيند
ولى
احساسى ها "رويا"ى تـو را !
منطقى ها به طرف تو قدم بر ميدارند
ولى احساسى ها "پـرواز" ميكنند..
منطقى ها در جواب "دوستت دارم"
لبخند مى زنند..
ولى
احساسى ها مى شنوند
"ذوق" ميكنند
"كيف" ميكنند
"رويا" ميبينند
"بال" در مى آورند
"پرواز" ميكنند
و بارها و بارها
مى گويند:
من هم "دوستت دارم"...
#فرزانه_صدهزارى
ولی احساسى ها با ديدنت "ذوق" ميكنند..
منطقى ها از بودنت لذت مى برند
ولى احساسى از بودنت "كيف" ميكنند..
منطقى ها شبها خوابت را ميبيند
ولى
احساسى ها "رويا"ى تـو را !
منطقى ها به طرف تو قدم بر ميدارند
ولى احساسى ها "پـرواز" ميكنند..
منطقى ها در جواب "دوستت دارم"
لبخند مى زنند..
ولى
احساسى ها مى شنوند
"ذوق" ميكنند
"كيف" ميكنند
"رويا" ميبينند
"بال" در مى آورند
"پرواز" ميكنند
و بارها و بارها
مى گويند:
من هم "دوستت دارم"...
#فرزانه_صدهزارى
الف..........ای مهربان یارم
ب............باعشق تو میمانم
پ............پای خسته ای دارم
ت............تا هستی منم هستم
ث............ثابت میکنم هستم
ج.............جان من فدای تو
چ.............چند وقتی بمان بامن
ح.............حال از من نمیپرسی
خ.............خوابم با تو شیرینه
د.............در جانم زدی رخنه
ذ.............ذره ذره آبم کن
ر.............رسوای جهانم کن
ز.............زلف خود پریشان کن
ژ.............ژنده جامه ای پوشم
س...........سر برشانه ام بگذار
ش...........شوق من دو چندان کن
ص...........صبح من تو روشن کن
ض...........ضربان دلم بشنو
ط............طاهرگشتهام با تو
ظ............ظهر عاشقی بنگر
ع............عاشق شو تو هم چون من
غ ...........غم غربت دلم بشکست
ف...........فریاد دلم بشنو
ق............قربان دو چشمانت
ک............کردی همچو فرهادم
گ............گم گشته دو دستانم
ل.............لای موج موهایت
م.............مروارید چشمانت
ن.............نور دیده من شو
و.............وصف جمله خوبیهات
ه.............هر دم بر زبان جاریست
ی............یادی از دل ماکن
ب............باعشق تو میمانم
پ............پای خسته ای دارم
ت............تا هستی منم هستم
ث............ثابت میکنم هستم
ج.............جان من فدای تو
چ.............چند وقتی بمان بامن
ح.............حال از من نمیپرسی
خ.............خوابم با تو شیرینه
د.............در جانم زدی رخنه
ذ.............ذره ذره آبم کن
ر.............رسوای جهانم کن
ز.............زلف خود پریشان کن
ژ.............ژنده جامه ای پوشم
س...........سر برشانه ام بگذار
ش...........شوق من دو چندان کن
ص...........صبح من تو روشن کن
ض...........ضربان دلم بشنو
ط............طاهرگشتهام با تو
ظ............ظهر عاشقی بنگر
ع............عاشق شو تو هم چون من
غ ...........غم غربت دلم بشکست
ف...........فریاد دلم بشنو
ق............قربان دو چشمانت
ک............کردی همچو فرهادم
گ............گم گشته دو دستانم
ل.............لای موج موهایت
م.............مروارید چشمانت
ن.............نور دیده من شو
و.............وصف جمله خوبیهات
ه.............هر دم بر زبان جاریست
ی............یادی از دل ماکن
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
الف..........ای مهربان یارم ب............باعشق تو میمانم پ............پای خسته ای دارم ت............تا هستی منم هستم ث............ثابت میکنم هستم ج.............جان من فدای تو چ.............چند وقتی بمان بامن ح.............حال از من نمیپرسی خ.............خوابم…
رسوای جهانم کن \وصف جمله خوبیهات
یادی از دل ما کن\ ای مهربان یارم
یادی از دل ما کن\ ای مهربان یارم
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
الف..........ای مهربان یارم ب............باعشق تو میمانم پ............پای خسته ای دارم ت............تا هستی منم هستم ث............ثابت میکنم هستم ج.............جان من فدای تو چ.............چند وقتی بمان بامن ح.............حال از من نمیپرسی خ.............خوابم…
نور دیده من شو درجانم زدی رخنه ای مهربان یارم
جمشید از روت خجالت میکشم
قولمو شیکستم
روم نشد بت بگم
ده بار رفتم نیگاش کردم
تازه اینکه چیزی نیس
حرفم باش زدم
جریحه دار جوابمو نداد
دیگه نگفتم بت اینارو !
#چهرازی
قولمو شیکستم
روم نشد بت بگم
ده بار رفتم نیگاش کردم
تازه اینکه چیزی نیس
حرفم باش زدم
جریحه دار جوابمو نداد
دیگه نگفتم بت اینارو !
#چهرازی
گفت:«خونه همون جاییه که قلبت اونجاس». قلب من روی نیمکتای آبی متروی تآتر شهر جا موند، وقتی کنارم نشسته بودی و هر قطاری که میومد ازت میخواستم:«میشه با بعدی بری؟». نیمکتای آبی ایستگاه تآتر شهر خونه ی من بود.
#محمدرضا_جعفری
#محمدرضا_جعفری
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
گفت:«خونه همون جاییه که قلبت اونجاس». قلب من روی نیمکتای آبی متروی تآتر شهر جا موند، وقتی کنارم نشسته بودی و هر قطاری که میومد ازت میخواستم:«میشه با بعدی بری؟». نیمکتای آبی ایستگاه تآتر شهر خونه ی من بود. #محمدرضا_جعفری
خونه ی من اونجاییه که انگشتام قفل شدن تو دستات
اونجایی که موهاتو بافتم
اونجایی که نشستم کنارتو گفتم میشه ببوسمت ؟
اونجایی که کلی خندیدیم
اونجایی که اون بطریِ آب سردُ پاچیدم روت
اونجایی که کورکورانه دنبالِ عینکت میگشتی
اونجایی که بلندت کردم انداختمت رو شونه م
اونجایی که ...
اونجایی که ...
اونجایی که ...
تو کدوم یکی از این خونه ها قلبمو جا گذاشتم که حالا نمیتونم پیداش کنم ؟
#محیکس
اونجایی که موهاتو بافتم
اونجایی که نشستم کنارتو گفتم میشه ببوسمت ؟
اونجایی که کلی خندیدیم
اونجایی که اون بطریِ آب سردُ پاچیدم روت
اونجایی که کورکورانه دنبالِ عینکت میگشتی
اونجایی که بلندت کردم انداختمت رو شونه م
اونجایی که ...
اونجایی که ...
اونجایی که ...
تو کدوم یکی از این خونه ها قلبمو جا گذاشتم که حالا نمیتونم پیداش کنم ؟
#محیکس
مامانم همیشه میگه تا وقتی یکیو پیدا نکردی که برات مثل بچه ت باشه نرو توی رابطه، ازدواج نکن!
یه بار که پرسیدم یعنی چی، گفت یعنی مثل بچه ای که از گوشت و پوست و استخون خودته باشه برات، نه خوبشو، نه بدشو، نه خوشگلشو، نه زشتشو، نه داراشو، نه فقیرشو حاضر نباشی با کس دیگه ای عوض کنی، هر عیب و ایرادیم که داشته باشه دلت نخواد یکی بهترشو بیاری به جاش، چون برات بهترینه در هر حالتی...
وقتی ازدواج کن که مطمئن باشی میتونی توی سختیا، نداریا، مریضیا، گرفتاریا مثل یه مادر بمونی به پای آسمون ابری و آفتابی زندگیِ طرفت، گاهی عینک آفتابی بزنی، گاهیم چتر بگیری دستت!
#طاهره_اباذری_هریس
یه بار که پرسیدم یعنی چی، گفت یعنی مثل بچه ای که از گوشت و پوست و استخون خودته باشه برات، نه خوبشو، نه بدشو، نه خوشگلشو، نه زشتشو، نه داراشو، نه فقیرشو حاضر نباشی با کس دیگه ای عوض کنی، هر عیب و ایرادیم که داشته باشه دلت نخواد یکی بهترشو بیاری به جاش، چون برات بهترینه در هر حالتی...
وقتی ازدواج کن که مطمئن باشی میتونی توی سختیا، نداریا، مریضیا، گرفتاریا مثل یه مادر بمونی به پای آسمون ابری و آفتابی زندگیِ طرفت، گاهی عینک آفتابی بزنی، گاهیم چتر بگیری دستت!
#طاهره_اباذری_هریس
-بر ديوار يكى از سلول هاى آشويتس نوشته شده بود؛ «اگر خدايى وجود داشته باشد، بايد براى بخشش به دست و پايم بيفتد!»