باید یک نفر باشد
که از چشمانت حالت را بفهمد،
و بداند که چطور باید چشمانت را بخنداند و از نصیحت های منطقی دست بکشد...
باید یک نفر باشد
که برای تفاوت هایتان احترام قائل شود و اتفاقأ دیوانه ی تفاوت هایتان باشد!
یک نفر که
حساسیت هایت را درک کند
و از آنها به عنوانِ نقطه ضعفَت استفاده نکند و هیچ وقت اجازه ندهد بیماریِ بزرگِ حسادتِ درونَت بیدار شود...
باید یک نفر باشد
که دیوانگی بلَد باشد،عاشقی بلَد باشد،
گهگداری سرش را روی پاهایَت بگذارد
و در خواست کند برایش شعر بخوانی ، برایت شعر بخواند!
که گاهی کتابَت را از دستت بگیرد و بگوید دوست داری من برایت بخوانمش؟
یک نفر که موهایت همیشه با دستانِ او بافته شود!
یک نفر که بداند وقتی باران میبارد
اگر در خانه باشی دلت میگیرد و بگوید برویم زیرِ باران بِدَویم؟
یک نفر که
از نگاهت بخواند دلت میخواهد امروز را به گردش بروی...
یک نفر که دلنازکی هایت ، نِق زدن هایت از سرِ دلتنگی دلش را نزند
و خریدارِ ناز و اَطوارَت باشد!
کسی که هیچوقت نگذارَد دلخوریتان به روزِ دوم بکشد!
یک نفر که
بتوانی در کنارش خودِ واقعیت باشی
و از خودت بودن هَراس نداشته باشی!
یک نفر که برای گوش دادن به حرف هایت وقت بگذارد و گوش سپردن به روزمرگی هایت برایش جذاب باشد!
یک نفر که بتوانی در کنارش کودکِ درونت را زنده نِگه داری و با خیالِ راحت عاشقی کنی.!
شاید رویایی و تخیل وار بنظر بیاید
اما صبر کردن برای داشتن چنین آدمی خالی از لطف نیست...
چرا که آدم ها یکبار زندگی میکنند و تمام آدم ها حق این را دارند که در زندگیشان خوشبختی را لمس کنند!
خدا را چه دیده ای
شاید یکبار زندگی روی خوشش را نشانت داد و بر وفق مرادَت پیش رفت...!
#المیرا_دهنوی
که از چشمانت حالت را بفهمد،
و بداند که چطور باید چشمانت را بخنداند و از نصیحت های منطقی دست بکشد...
باید یک نفر باشد
که برای تفاوت هایتان احترام قائل شود و اتفاقأ دیوانه ی تفاوت هایتان باشد!
یک نفر که
حساسیت هایت را درک کند
و از آنها به عنوانِ نقطه ضعفَت استفاده نکند و هیچ وقت اجازه ندهد بیماریِ بزرگِ حسادتِ درونَت بیدار شود...
باید یک نفر باشد
که دیوانگی بلَد باشد،عاشقی بلَد باشد،
گهگداری سرش را روی پاهایَت بگذارد
و در خواست کند برایش شعر بخوانی ، برایت شعر بخواند!
که گاهی کتابَت را از دستت بگیرد و بگوید دوست داری من برایت بخوانمش؟
یک نفر که موهایت همیشه با دستانِ او بافته شود!
یک نفر که بداند وقتی باران میبارد
اگر در خانه باشی دلت میگیرد و بگوید برویم زیرِ باران بِدَویم؟
یک نفر که
از نگاهت بخواند دلت میخواهد امروز را به گردش بروی...
یک نفر که دلنازکی هایت ، نِق زدن هایت از سرِ دلتنگی دلش را نزند
و خریدارِ ناز و اَطوارَت باشد!
کسی که هیچوقت نگذارَد دلخوریتان به روزِ دوم بکشد!
یک نفر که
بتوانی در کنارش خودِ واقعیت باشی
و از خودت بودن هَراس نداشته باشی!
یک نفر که برای گوش دادن به حرف هایت وقت بگذارد و گوش سپردن به روزمرگی هایت برایش جذاب باشد!
یک نفر که بتوانی در کنارش کودکِ درونت را زنده نِگه داری و با خیالِ راحت عاشقی کنی.!
شاید رویایی و تخیل وار بنظر بیاید
اما صبر کردن برای داشتن چنین آدمی خالی از لطف نیست...
چرا که آدم ها یکبار زندگی میکنند و تمام آدم ها حق این را دارند که در زندگیشان خوشبختی را لمس کنند!
خدا را چه دیده ای
شاید یکبار زندگی روی خوشش را نشانت داد و بر وفق مرادَت پیش رفت...!
#المیرا_دهنوی
تلخ ترین قسمت هر آهنگ اونجاست که
متوجه صدای خواننده نیستی و تمام
توجهت فقط و فقط به یه چهره ست...
متوجه صدای خواننده نیستی و تمام
توجهت فقط و فقط به یه چهره ست...
دندانم را کشیده بودم و درد میکشیدم.
با همان درد شدید به این موضوع فکر میکردم چرا جای هر چیزی که از آدمی کَنده شود درد میکند؟ دندان، دست، قلب و همه جای آدمی!
البته من هیچگاه جای دندانی که توی ظرف استیل و براق دندانپزشکی جاگذاشته بودم، نبودم و درک دندانِ جدا افتادهام را نداشتم. او از من جدا شده بود، او هم روزگاری جزیی از یک انسان بوده، او هم حتما در آن تنهایی درد میکشید.
ما هیچکدام بجای دندانهایمان نبودیم، بجای دستهایمان نیستیم و جای قلبهامان نخواهیم بود.
کنده شدن درد دارد. دوطرفه.
#امیرمهدی_زمانی
با همان درد شدید به این موضوع فکر میکردم چرا جای هر چیزی که از آدمی کَنده شود درد میکند؟ دندان، دست، قلب و همه جای آدمی!
البته من هیچگاه جای دندانی که توی ظرف استیل و براق دندانپزشکی جاگذاشته بودم، نبودم و درک دندانِ جدا افتادهام را نداشتم. او از من جدا شده بود، او هم روزگاری جزیی از یک انسان بوده، او هم حتما در آن تنهایی درد میکشید.
ما هیچکدام بجای دندانهایمان نبودیم، بجای دستهایمان نیستیم و جای قلبهامان نخواهیم بود.
کنده شدن درد دارد. دوطرفه.
#امیرمهدی_زمانی
منطقى ها از ديدنت خوشحال مى شوند
ولی احساسى ها با ديدنت "ذوق" ميكنند..
منطقى ها از بودنت لذت مى برند
ولى احساسى از بودنت "كيف" ميكنند..
منطقى ها شبها خوابت را ميبيند
ولى
احساسى ها "رويا"ى تـو را !
منطقى ها به طرف تو قدم بر ميدارند
ولى احساسى ها "پـرواز" ميكنند..
منطقى ها در جواب "دوستت دارم"
لبخند مى زنند..
ولى
احساسى ها مى شنوند
"ذوق" ميكنند
"كيف" ميكنند
"رويا" ميبينند
"بال" در مى آورند
"پرواز" ميكنند
و بارها و بارها
مى گويند:
من هم "دوستت دارم"...
#فرزانه_صدهزارى
ولی احساسى ها با ديدنت "ذوق" ميكنند..
منطقى ها از بودنت لذت مى برند
ولى احساسى از بودنت "كيف" ميكنند..
منطقى ها شبها خوابت را ميبيند
ولى
احساسى ها "رويا"ى تـو را !
منطقى ها به طرف تو قدم بر ميدارند
ولى احساسى ها "پـرواز" ميكنند..
منطقى ها در جواب "دوستت دارم"
لبخند مى زنند..
ولى
احساسى ها مى شنوند
"ذوق" ميكنند
"كيف" ميكنند
"رويا" ميبينند
"بال" در مى آورند
"پرواز" ميكنند
و بارها و بارها
مى گويند:
من هم "دوستت دارم"...
#فرزانه_صدهزارى
الف..........ای مهربان یارم
ب............باعشق تو میمانم
پ............پای خسته ای دارم
ت............تا هستی منم هستم
ث............ثابت میکنم هستم
ج.............جان من فدای تو
چ.............چند وقتی بمان بامن
ح.............حال از من نمیپرسی
خ.............خوابم با تو شیرینه
د.............در جانم زدی رخنه
ذ.............ذره ذره آبم کن
ر.............رسوای جهانم کن
ز.............زلف خود پریشان کن
ژ.............ژنده جامه ای پوشم
س...........سر برشانه ام بگذار
ش...........شوق من دو چندان کن
ص...........صبح من تو روشن کن
ض...........ضربان دلم بشنو
ط............طاهرگشتهام با تو
ظ............ظهر عاشقی بنگر
ع............عاشق شو تو هم چون من
غ ...........غم غربت دلم بشکست
ف...........فریاد دلم بشنو
ق............قربان دو چشمانت
ک............کردی همچو فرهادم
گ............گم گشته دو دستانم
ل.............لای موج موهایت
م.............مروارید چشمانت
ن.............نور دیده من شو
و.............وصف جمله خوبیهات
ه.............هر دم بر زبان جاریست
ی............یادی از دل ماکن
ب............باعشق تو میمانم
پ............پای خسته ای دارم
ت............تا هستی منم هستم
ث............ثابت میکنم هستم
ج.............جان من فدای تو
چ.............چند وقتی بمان بامن
ح.............حال از من نمیپرسی
خ.............خوابم با تو شیرینه
د.............در جانم زدی رخنه
ذ.............ذره ذره آبم کن
ر.............رسوای جهانم کن
ز.............زلف خود پریشان کن
ژ.............ژنده جامه ای پوشم
س...........سر برشانه ام بگذار
ش...........شوق من دو چندان کن
ص...........صبح من تو روشن کن
ض...........ضربان دلم بشنو
ط............طاهرگشتهام با تو
ظ............ظهر عاشقی بنگر
ع............عاشق شو تو هم چون من
غ ...........غم غربت دلم بشکست
ف...........فریاد دلم بشنو
ق............قربان دو چشمانت
ک............کردی همچو فرهادم
گ............گم گشته دو دستانم
ل.............لای موج موهایت
م.............مروارید چشمانت
ن.............نور دیده من شو
و.............وصف جمله خوبیهات
ه.............هر دم بر زبان جاریست
ی............یادی از دل ماکن
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
الف..........ای مهربان یارم ب............باعشق تو میمانم پ............پای خسته ای دارم ت............تا هستی منم هستم ث............ثابت میکنم هستم ج.............جان من فدای تو چ.............چند وقتی بمان بامن ح.............حال از من نمیپرسی خ.............خوابم…
رسوای جهانم کن \وصف جمله خوبیهات
یادی از دل ما کن\ ای مهربان یارم
یادی از دل ما کن\ ای مهربان یارم
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
الف..........ای مهربان یارم ب............باعشق تو میمانم پ............پای خسته ای دارم ت............تا هستی منم هستم ث............ثابت میکنم هستم ج.............جان من فدای تو چ.............چند وقتی بمان بامن ح.............حال از من نمیپرسی خ.............خوابم…
نور دیده من شو درجانم زدی رخنه ای مهربان یارم
جمشید از روت خجالت میکشم
قولمو شیکستم
روم نشد بت بگم
ده بار رفتم نیگاش کردم
تازه اینکه چیزی نیس
حرفم باش زدم
جریحه دار جوابمو نداد
دیگه نگفتم بت اینارو !
#چهرازی
قولمو شیکستم
روم نشد بت بگم
ده بار رفتم نیگاش کردم
تازه اینکه چیزی نیس
حرفم باش زدم
جریحه دار جوابمو نداد
دیگه نگفتم بت اینارو !
#چهرازی
گفت:«خونه همون جاییه که قلبت اونجاس». قلب من روی نیمکتای آبی متروی تآتر شهر جا موند، وقتی کنارم نشسته بودی و هر قطاری که میومد ازت میخواستم:«میشه با بعدی بری؟». نیمکتای آبی ایستگاه تآتر شهر خونه ی من بود.
#محمدرضا_جعفری
#محمدرضا_جعفری
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
گفت:«خونه همون جاییه که قلبت اونجاس». قلب من روی نیمکتای آبی متروی تآتر شهر جا موند، وقتی کنارم نشسته بودی و هر قطاری که میومد ازت میخواستم:«میشه با بعدی بری؟». نیمکتای آبی ایستگاه تآتر شهر خونه ی من بود. #محمدرضا_جعفری
خونه ی من اونجاییه که انگشتام قفل شدن تو دستات
اونجایی که موهاتو بافتم
اونجایی که نشستم کنارتو گفتم میشه ببوسمت ؟
اونجایی که کلی خندیدیم
اونجایی که اون بطریِ آب سردُ پاچیدم روت
اونجایی که کورکورانه دنبالِ عینکت میگشتی
اونجایی که بلندت کردم انداختمت رو شونه م
اونجایی که ...
اونجایی که ...
اونجایی که ...
تو کدوم یکی از این خونه ها قلبمو جا گذاشتم که حالا نمیتونم پیداش کنم ؟
#محیکس
اونجایی که موهاتو بافتم
اونجایی که نشستم کنارتو گفتم میشه ببوسمت ؟
اونجایی که کلی خندیدیم
اونجایی که اون بطریِ آب سردُ پاچیدم روت
اونجایی که کورکورانه دنبالِ عینکت میگشتی
اونجایی که بلندت کردم انداختمت رو شونه م
اونجایی که ...
اونجایی که ...
اونجایی که ...
تو کدوم یکی از این خونه ها قلبمو جا گذاشتم که حالا نمیتونم پیداش کنم ؟
#محیکس
مامانم همیشه میگه تا وقتی یکیو پیدا نکردی که برات مثل بچه ت باشه نرو توی رابطه، ازدواج نکن!
یه بار که پرسیدم یعنی چی، گفت یعنی مثل بچه ای که از گوشت و پوست و استخون خودته باشه برات، نه خوبشو، نه بدشو، نه خوشگلشو، نه زشتشو، نه داراشو، نه فقیرشو حاضر نباشی با کس دیگه ای عوض کنی، هر عیب و ایرادیم که داشته باشه دلت نخواد یکی بهترشو بیاری به جاش، چون برات بهترینه در هر حالتی...
وقتی ازدواج کن که مطمئن باشی میتونی توی سختیا، نداریا، مریضیا، گرفتاریا مثل یه مادر بمونی به پای آسمون ابری و آفتابی زندگیِ طرفت، گاهی عینک آفتابی بزنی، گاهیم چتر بگیری دستت!
#طاهره_اباذری_هریس
یه بار که پرسیدم یعنی چی، گفت یعنی مثل بچه ای که از گوشت و پوست و استخون خودته باشه برات، نه خوبشو، نه بدشو، نه خوشگلشو، نه زشتشو، نه داراشو، نه فقیرشو حاضر نباشی با کس دیگه ای عوض کنی، هر عیب و ایرادیم که داشته باشه دلت نخواد یکی بهترشو بیاری به جاش، چون برات بهترینه در هر حالتی...
وقتی ازدواج کن که مطمئن باشی میتونی توی سختیا، نداریا، مریضیا، گرفتاریا مثل یه مادر بمونی به پای آسمون ابری و آفتابی زندگیِ طرفت، گاهی عینک آفتابی بزنی، گاهیم چتر بگیری دستت!
#طاهره_اباذری_هریس
-بر ديوار يكى از سلول هاى آشويتس نوشته شده بود؛ «اگر خدايى وجود داشته باشد، بايد براى بخشش به دست و پايم بيفتد!»
اونجا كه بهش پيام ميدي
بعد هي چك ميكني ببيني سين كرده يا نه!
همونجا كه هربار با ديدن ميفهمي هنوز سين نكرده ضربان قلبت بيشتر و بيشتر ميشه!
اره...
دقيقا همونجا ميفهمي چقدر دوسش داري!
بعد هي چك ميكني ببيني سين كرده يا نه!
همونجا كه هربار با ديدن ميفهمي هنوز سين نكرده ضربان قلبت بيشتر و بيشتر ميشه!
اره...
دقيقا همونجا ميفهمي چقدر دوسش داري!
زندگی به من آموخت
آدمها نه دروغ میگویند نه زیر حرفشان میزنند،
اگر چیزی میگویند، صرفا احساسشان در
همان لحظه است ؛ نباید رویش حساب کرد...
#کارلوس_فونتنس
آدمها نه دروغ میگویند نه زیر حرفشان میزنند،
اگر چیزی میگویند، صرفا احساسشان در
همان لحظه است ؛ نباید رویش حساب کرد...
#کارلوس_فونتنس
شايد اشتباه ما از اول اين بود كه دوستيمان را تبديل به عشق كرديم
نبايد ان طور عاشقانه نگاهت ميكردم
نبايد ان طور عاشقانه صدايم ميكردي
بايد فقط دوست ميمانديم تا حداقل امروز بتوانم بپرسم
"حال اين روزهايت چگونه است"
#مليكا_سهرابي
نبايد ان طور عاشقانه نگاهت ميكردم
نبايد ان طور عاشقانه صدايم ميكردي
بايد فقط دوست ميمانديم تا حداقل امروز بتوانم بپرسم
"حال اين روزهايت چگونه است"
#مليكا_سهرابي
یاد بگیرید محکم بودن را
قوی بودن را
کوه و سنگ بودن را
لازمتان میشود برای وقت هایی که
آدم های زندگیتان دستشان میرود
روی نقطه ضعفتان
و دلتان را بند میکنند به نبودنشان...
یاد بگیرید که هیچ جای زندگی
جواب محبت هایتان چیزی نمیشود
که شما میخواهید...
از من به شما نصیحت
قوی بودن را یاد بگیرید
برای تمام روزهایی که قرار است تنتان بلرزد
از آدم هایی که قلبتان میلرزانند...
#فاطمه_سلمانی
قوی بودن را
کوه و سنگ بودن را
لازمتان میشود برای وقت هایی که
آدم های زندگیتان دستشان میرود
روی نقطه ضعفتان
و دلتان را بند میکنند به نبودنشان...
یاد بگیرید که هیچ جای زندگی
جواب محبت هایتان چیزی نمیشود
که شما میخواهید...
از من به شما نصیحت
قوی بودن را یاد بگیرید
برای تمام روزهایی که قرار است تنتان بلرزد
از آدم هایی که قلبتان میلرزانند...
#فاطمه_سلمانی